پاورپوینت کامل اندیشه ی تقریب در چالش بارویکردهای سلفی و پلورالیستی ۸۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اندیشه ی تقریب در چالش بارویکردهای سلفی و پلورالیستی ۸۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اندیشه ی تقریب در چالش بارویکردهای سلفی و پلورالیستی ۸۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اندیشه ی تقریب در چالش بارویکردهای سلفی و پلورالیستی ۸۰ اسلاید در PowerPoint :

با تشکر و سپاس از وقتی که در اختیار هفته نامه ی پگاه قرار دادید اجازه بدهید در نقطه ی عزیمت بحث، با توجه به این که حضرت عالی ریاست مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی را برعهده دارید، به سراغ دو واژه ی «تقریب» و «وحدت» برویم. با توجه به برداشت ها و تعاریف گوناگونی که از دو واژه ی تقریب و وحدت وجود دارد، شما چه برداشتی دارید و این دو واژه ی اساسی را چگونه تبیین می کنید؟

وحدت اسلامی؛ یعنی داشتن جبهه ی واحد و موضع گیری واحد در مقام عمل که این موضع گیری در قضایا و مسایل مشترک اسلامی؛ مانند اجرای شریعت اسلام، یا تحقق ملاک های حقوقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، یا موضع گیری واحد نسبت به تهاجم دشمن به امت اسلام و… است.

بنابراین وحدت اسلامی این است که همه ی نیروهای امت، موضع گیری واحدی در مقام عمل داشته باشند، اما در مقام فکر، در مقام فقه و اجتهاد آزاد هستند و دعوت قرآن به وحدت، همین وحدت عملی است، قرآن مسأله ی فکر و اختلاف فکر را آزاد گذاشته است.

و امّا مقصود از تقریب، نزدیک نمودن مذاهب به همدیگر و حذف موانع روانی مصنوعی است. بنابراین تقریب نه تذویب است و نه تخریب؛ یعنی مقصود ما ذوب مذاهب در یک مذهب دیگر، و تخریب مذاهب و حمله ی یک مذهب به مذهب دیگر نیست.

اهداف تقریب عبارتند از:

۱. کوشش جهت آشنایی بیشتر علمای مذاهب از همدیگر؛

۲. پیدا کردن زمینه های مشترک، و سعی در راه توسعه ی این زمینه ها؛

ما مأمور هستیم بین ادیان زمینه های مشترک را پیدا کنیم. از این رو طبق آیه ی شریفه ی «تعالوا إلی کلمهٍ سواءٍ بَیننا و بَینکم»۱ به طریق اولویت، می بایست زمینه های مشترک بین مذاهب اسلامی را پیدا کنیم و آنها را توسعه دهیم.

۳. کوشش در راه گسترش عوامل وحدت و حذف موانع آن؛

۴. فعّالیت در راه از بین بردن موانع روانی بین مذاهب که معمولاً موانع روانی از یک سو نتیجه ی مقولات تاریخی و از سوی دیگر نتیجه ی فعالیت های دشمن می باشد؛

۵. تقریب توده های مسلمانان؛ به طور طبیعی باید هدف تقریب رفع سوء تفاهمات و شبهاتی باشد که در بین مذاهب مطرح است.

با توجه به تعریفی که حضرت عالی فرمودید، آیا می توان گفت: این تعریف به گونه ای تعریف تاکتیکی است؛ یعنی همزیستی مسالمت آمیز در ضمن اختلافات موجود؟

وحدت اسلامی و حرکت به سوی آن، یک حرکت راهبردی است؛ زیرا متون اسلامی، متون قرآنی و حدیثی این نکته را مشخص می کنند که یکی از ویژگی های امت اسلامی، واحد بودن آنان است؛ یعنی اگر امت اسلامی دیدند که وحدت وجود ندارد، باید بدانند که یکی از ویژگی های خود را اجرا نکرده اند و تز قرآن برای امت اسلامی در این بخش اجرا نشده است و طبق آیه ی «إنّ هذه أُمّتکم أُمّهً واحدهً و أنا ربُّکم فَاعبدون۲» یا «وَ إنّ هذه أُمّتکم أُمّهً واحدهً و أنا ربُّکم فاتّقون۳» این مسأله یک مسأله ی راهبردی است و همه ی امّت به آن مأمورند، هم چنان که ما به ارزش هایی؛ نظیر عدالت، حق و… هدایت شده ایم، به وحدت نیز توصیه شده ایم.

برخی در مقوله ی وحدت اسلامی با این استدلال سخن می گویند که امروز مسلمانان با دشمنان زیادی مواجه اند؛ دشمنانی که با تمام قوا علیه آنها هجوم آورده اند، از این رو مسلمانان باید به انتخاب گزینه ی وحدت رو آورند و اختلافات را کنار بگذارند. آیا شما این گونه می اندیشید؟ یا باید در سطحی ژرف تر و عمیق تر به مسأله ی وحدت نگاه کنیم و وحدت را در سطح بالاتری حتی در صورت نبود دشمن پیگیری نماییم؟

ملاحظه کنید که قرآن کریم راه های زیادی را بیان کرده تا به وسیله ی مسأله ی وحدت، امّت را حرکت و سوق دهد که آن راه ها عبارتند از:

۱. تأکید بر اخوّت بین موءمنین؛

۲. وحدت شعار؛

۳. وحدت عبادات؛

۴. راه دیگری که قرآن مطرح کرده است، خطاب های مشترک به کل امّت با «یا ایها الذین آمنوا» می باشد که به وسیله ی این آیه ی شریفه به کل امّت خطاب یکسان وارد می شود و آنها را به طور طبیعی به یک موضع واحد هدایت کند؛

۵. راه دیگری که قرآن متذکر می شود، یادآوری وحدت دشمن است. قرآن می فرماید: «والذین کفروا بَعْضُهُم أولیاءُ بعضٍ إلاّ تفعلُوُه، تکن فِتنهٌ فی الارضِ وَ فسادٌ کبیرٌ۴»؛ یعنی حالا که دشمن «بعضهم اولیاء بعض» شده اند و یک جبهه ی واحد اتخاذ کرده اند، اگر شما هم «بعضکم اولیاء بعض» نشدید و این موضع واحد را نگرفتید، نتیجتا فتنه و فساد به وجود می آید؛ یعنی حالا که دشمن علیه این امّت متحده شده است، این امت نیز باید متحد در مقابلِ وحدت دشمن شود.

بنابراین وحدت اسلامی فقط بر اساس موضع گیری در برابر دشمن واحد نیست، بلکه مسیر اسلام، مسیر ایجاد یک امّت واحد است و مسأله ی وحدت دشمن، انگیزه ای مضاعف است و این طور نیست که اگر ما دشمن نداشتیم به سوی تفرقه برویم.

در اختلافات مذهبی مسلّما باید به تبارشناسی اختلافات نیز نگاه کنیم؛ به نظر شما تبار اختلافات مذهبی در کجا ریشه می دواند و اگر بخواهیم با یک نگاه سیستمی به این مقوله نگاه کنیم نگاه و تحلیلتان چگونه است؟

من معتقدم که اسلام به مقتضای واقع گرایی و به مقتضای انعطاف پذیری و جاویدان بودن خود ـ و با توجه به تغییراتی که در پیچیدگی های اجتماعی، یعنی در دخالت های زمان و مکان وجود دارد ـ همه ی این تحولات را پیش بینی کرده و بر اساس انعطاف پذیری آن، اجتهاد را پذیرفته است و گفته که طبق این ضوابط، اجتهاد مقبول و نتایج آن حجّت است. البته اجتهاد نیز دارای ضوابطی است. این طور نیست که بی ضابطه گی بر آن حاکم باشد؛ یعنی اسلام با پذیرش اجتهاد حالت جمود و بی ضابطه گری را رد کرده است. و به طور طبیعی وقتی اجتهاد مطرح می شود، اختلافِ نظر نیز به وجود می آید و به نظر من «اسلام» به این اختلاف نظر، به عنوان یک ثروت فکری نگاه کرده است ـ ثروت فکری و نظری که می تواند به این امّت کمک کند ـ نه به عنوان عامل ضعف و سستی.

متأسفانه به علل گوناگون، این ثروت فکری که می توانست به این امت کمک کند، عامل تفرقه و جدایی این امّت شده است که این عوامل عبارتند از:

۱. غرض ورزی هایی که در طول تاریخ رخ داده است؛

۲. تعصّبات بی مورد؛

۳. مصالح سیاسی حکومت ها و حکام؛

۴. جهل.

البته فراموش نکنیم که تحریکات دشمن نیز در این مسأله بسیار موثر بوده است. امّت اسلامی در طول تاریخ دشمن داشت. مثلاً، درصدر اسلام، یهودیان عامل بسیار مهمّی در مطرح کردن روایات اسراییلی بودند و نمونه ی امروز و بارز آن استکبار جهانی است.

در نتیجه ی عوامل یاد شده، اختلاف مذهبی سازنده و مقبول در طول تاریخ، به شکل طایفه گری و تعصبات طائفه ای درآمد که این تعصبات و طائفه گری ها ضربه های زیادی به مسیر امت اسلامی زد و حکومت های جائر از این تعصبات و فرصت ها استفاده کردند و خونریزی های طولانی و زیادی در طول تاریخ به وجود آمد. به عنوان مثال اگر تاریخ بغداد را ملاحظه کنید می بینید که روزی اهالی «رصافه» به اهالی «کرخ» حمله می کند و اهالی آن را قتل و عام می کند. هر کدام به نام تعصب مذهبی، به نام شیعی و سنی با هم می جنگیدند. از این رو ما نیازداریم که همه ی علما و همه ی دلسوزان، تاریخ خونریزی ها و درگیری ها را ببینند و بیابند که عوامل آنها چیست.

ر بحث ریشه های اختلاف، به مسایل حکومت ها و مصالحی که آنها در نظر می گرفتند اشاره فرمودید، شیعه در زمان صفوی با ایجاد یک سلطنت مأذون دارای مرزهای جغرافیایی شد. جناب عالی نقش ایجاد حکومت صفوی در مقابل خلیفه گری حکومت عثمانی را چگونه تحلیل می کنید. آیا معتقدید که این مسأله موجب رواج شیعه گری افراطی می شود یا خیر؟

به نظر بنده سیاست های دو طرف، سبب تشدید طائفه گری بین اهل تسنّن و شیعیان شد. بعضی از سیاست های صفویه ها طائفه گری را تشدید کرد و بعضی از سیاست های عثمانی به این مسأله دامن زد، بنابراین سیاست های دو طرف سبب این مسأله شده است. البته نگاه کردن به مثبتات این دو حکومت، باعث چشم پوشی از منفیات آن دو نمی شود. اختلافات اجتهادی طبیعی است، ولی انحراف از این اختلاف و رسیدن به یک موضع گیری متضاد عملی و ایجاد یک فرقه گری متعصّب، معلول اختلافات سیاسی است.

در گذشته برخی از علمای شیعه؛ مانند شیخ مفید و شیخ طوسی وقتی در مسنَد افتاء می نشستند، بر طبق مذاهب مختلف فتوا می دادند. در این مورد تفسیرها و تبیین های گوناگونی وجود دارد. حضرت عالی آن را چگونه تحلیل می کنید؟

در اینجا نباید نقش بزرگ ائمه ی اطهار(علیهم السلام) در دادن صبغه ی طبیعی به اختلاف اجتهادات را فراموش کنیم. ائمه(علیهم السلام) اوّلا آماده بودند که بزرگان مذاهب دیگر نزد آنها تلمّذ کنند، لذا شاگردانی را از همه ی امّت قبول و آنها را تربیت می کردند. ائمه(علیهم السلام) دو خط را در کنار هم دنبال و هدایت می نمودند: یکی خط تربیت مجموعه ی ویژه. مجموعه ی معتقد به ائمه که ما نام آنها را شیعه می گذاریم و یکی خط تربیت کلّ امت اسلام و نشر آگاهی در کل امت اسلام. به طور طبیعی شاگردان ائمه نیز همین مسأله را دنبال می کردند و ما می بینیم که علمای ما گاهی افتاء طبق مذاهب مختلف می دادند و در همین مسایل کتب الخلاف نیز نوشته شده است. لذا این مطلب کاشف از یک روحیه ی علمی در بین علمای ما بوده است و این مسأله تا همین عصور اخیر ادامه پیدا کرد.

امروزه مرز بین مذاهب اهل تسنّن کمرنگ تر شده و مذاهب شافعی، حنفی، حنبلی و مالکی مثل گذشته مرزهای پررنگی ندارند، شما این مسأله را چگونه ارزیابی می کنید، با آن که در گذشته اختلافات مذهبی بین آن مذاهب نیز اندک نبوده است؟

در یک زمانی فاصله ی بین مذاهب اهل سنت بیشتر از فاصله ی بین شیعه و سنّی امروز بود. «خطیب بغدادی» روایتی نقل می کند و می گوید: «امام حنبلی، یا حنفی وقتی از کنار مسجد شافعی ها عبور می کرد، می گفت: آیا وقت آن نرسیده که این معبد یهودی خراب شود.» یعنی فاصله ی بین مذاهب اهل سنت، فاصله ی زیادی بود، ولی عقلای آنها فعالیت کردند و مرزهای بین خودشان را کمی رقیقتر کردند و به آنها فهماندند که ما اختلافی نداریم که موجب این تفرقه ها شود. امروز می بینیم که بین اهل سنت و اتباع این مذاهب با وجود اختلافاتی که میانشان وجود دارد، ولی واقعاً احساس اختلاف عملی نمی کنند، و یک فرد مالکی در یک محیط شافعی، یا یک فرد حنفی در یک محیط حنبلی احساس غربت نمی کند. لذا ما باید کوشش مخلصانه انجام دهیم و به شیعه ها و سنی ها بفهمانیم که این اختلافات، باعث خروج هیچ یک از طرفین از اسلام نمی شود، همه ی ما مسلمانیم و همه ی ما معتقد به اصول اصلی اسلام هستیم و می بایست مسئولیت کل مسلمانان را داشته باشیم. از این رو مقصود حدیث «من أصبح و لم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم» که در کتب شیعه و سنی نقل شده، فقط شیعه نیست، یا فقط سنی نیست. هر مسلمانی باید به امور همه ی مسلمانان در همه جا فکر کند. مقصود امام صادق (ع) که می فرماید: «ایما رَجل وجد فی مومن حاجه و هو یقدر علیها و لم یقضها حشره الله یوم القیامه… مغلوله یداه إلی عنقه ثمّ یقال: هذا الخائن للّه و رسولِهِ، ثمّ یؤمر به الی النّار» فقط شیعه نیست؛ یعنی منِ مسلمان اگر دیدم برادر مسلمانم نیازی دارد، بایستی به فکر او باشم، والاّ در روز قیامت گفته می شود که این شخص به خدا و رسولش خیانت کرده است. اگر یک مسلمان در هند نیازی داشته باشد و من جوابش را ندهم، خیانت کرده ام. با توجه به این نکات اگر ما این فرهنگ را تعمیم دهیم و احساس کنیم که جزئی از کلّ امت هستیم ـ و اگر همه این احساس را داشته باشند ـ کم کم می توانیم این مرزها را شفافتر کنیم. البته این مطلب به این معنا نیست که ما مرزها را برداریم، بلکه مرزهای فقهی، مرزهای تاریخی، مرزهای کلامی سرجای خود هستند، ولی مرزهای عملی باید کلاًّ محو شود.

برخی از روی دلسوزی و یا تحت تأثیر اندیشه های معرفت شناسانه ی غربی بحث نسبیت گرایی و یا پلورالیسم مذهبی را مطرح می کنند و برخی دیگر می گویند: باید مرزها را برداریم و اسلام را یگانه ببینیم؛ یعنی اسلام منهای مذاهب. گروه سومی هم تمسک به زمان پیامبر می کنند و بحث مذاهب را نفی می کنند و مسأله ی اجتهادات را مطرح می کنند. نظر حضرت عالی در این زمینه چیست؟

نسبیت گرایی به این معنا که همه ی مذاهب دارای همه ی حقیقت، یا بعضی از حقیقت می باشند یک وهم است؛ زیرا بعضی از اختلافات متناقض هستند و اجتماع نقیضین نیز محال است؛ یعنی وقتی راه اجتهاد را باز کردیم باید اختلاف را نیز طبیعی بدانیم، ولی معنای آن این نیست که هر دو نفری که

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.