پاورپوینت کامل ایالات متحده و چالش های قدرت نرم در حوزه دیپلماسی عمومی ۱۱۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ایالات متحده و چالش های قدرت نرم در حوزه دیپلماسی عمومی ۱۱۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ایالات متحده و چالش های قدرت نرم در حوزه دیپلماسی عمومی ۱۱۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ایالات متحده و چالش های قدرت نرم در حوزه دیپلماسی عمومی ۱۱۱ اسلاید در PowerPoint :

مقدمه

در ساختار جدید جهانی، بازی قدرت، از عرصه نظامی به عرصه اقتصادی، تکنولوژیک و دانش فنی انتقال یافته و در فرآیند جهانی شدن و تغییر ماهیت تهدیدها، ماهیت قدرت نیز متحول شده است.

اگر قدرت ملی را به مفهوم امکان تحمیل اراده و خواست یک بازیگر به دیگر بازیگران بدانیم، آنگاه دارای بعد سخت به صورت آشکار و با تأکید بر بعد نظامی و اقتصادی و نیز بعد نرم به صورت آمیخته با فرهنگ و اندیشه، با ماهیت نرم افزارانه خواهد بود.

برجسته ترین مظهر و نمود قدرت ملّی، قدرت فرهنگی به معنای عام و قدرت روانی و تبلیغی به معنای خاص است که با تلاش بازیگران برای افزایش و گسترش آن و نیز آن تأثیر بر سایر بازیگران و خارج کردن آنها از میدان رقابت، همراه بوده و امتزاج با مفهوم اقناع و رضایت مندی، از ویژگی های اصلی آن است.

در این فرایند، مفهوم دیپلماسی عمومی به عنوان مهم ترین و اصلی ترین ابزارهای قدرت نرم(۱) می تواند مورد توجه دولت ها قرار گیرد.

ابزارهای اعمال قدرت

اعمال قدرت، مستلزم در اختیار داشتن ابزارهای لازم و متناسب با ویژگی ها و مختصات مربوط در محیط اعمال قدرت است. بدیهی است، بدون برخورداری از این ابزارها نمی توان در پروسه اعمال قدرت، به موفقیت مطلوب و موردنظر دست یافت.

در فرآیند اعمال قدرت سخت، آنچه پیش و بیش از سایر ابزارها مورد توجه قرار می گیرد، ابزار نظامی است، که با توجه به هزینه های بالای آن در مقایسه با منافعی که عاید می شود، چندان منطقی و توجیه پذیر نیست، لذا مفهوم قدرت نرم به عنوان بدیل شایسته قدرت، در سپهر نوین قدرت مطرح می شود.

قدرت نرم

قدرت نرم، واژه ای است که در نظریه های روابط بین الملل برای توصیف توانایی یک واحد سیاسی برای تأثیرگذاری بر رفتار یا منابع سایر واحدها از طریق شیوه های فرهنگی و ایدئولوژیکی به کار می رود.

از منظر جوزف نای – تئوریسین این مفهوم – قدرت نرم توانایی به دست آوردن خواسته ها از طریق مجذوب کردن – به جای اجبار یا امتیاز – است. این کار از طریق جذابیت های فرهنگی، ایده های سیاسی و سیاست ها صورت می گیرد. زمانی که سیاست ها در چشم دیگران مشروعیت دارد، قدرت نرم تقویت شده است. در واقع، زمانی که دیگران وادار می شوند تا ایده ها و خواسته هایی به جز خواسته های خود را بپذیرند، بدون اینکه هزینه زیادی (امتیاز و اجبار) برای این وادارسازی از سوی دیگران هدف شده باشد، در این صورت از قدرت نرم استفاده شده است. (گلشن پژوه، ۱۳۸۷: ۲۲)

بنابراین، قدرت نرم در این مفهوم برمبنای توانایی شکل دادن به ترجیحات دیگران از طریق جذب آنها استوار است.

از سوی دیگر، قدرت سخت، قدرتی است که از منابع کمّی نشأت می گیرد ولی قدرت نرم از منابعی نشأت می گیرد که عمدتاً کیفی و برآمده از پیشینه فرهنگی، دیرینه تاریخی و سیاست ها و ارزش هایی است که در منظر دیگران مشروع جلوه می کند.

بنابراین، منابع قدرت نرم بیشتر در قالب کیفیت های ذاتی در فرهنگ، اجتماع و حوزه های رفتاری و نیز نظام تعاملی ارتباطات جلوه گر می شود که مهم ترین آنها شامل اعتبار، سابقه تاریخی، فرهنگ و ارزش های فرهنگی، دین و ایدئولوژی، ارزش های اخلاقی، ارزش های سیاسی، مقبولیت و مشروعیت مردمی، دیپلماسی عمومی و… است.

در روند سیاست خارجی کشورها، متغیرهای متعددی، از جمله مبانی اعتقادی، شرایط ژئوپلیتیک، ساختار ماهیت نظام بین الملل با جمعیت و ترکیب آن، نیازمندی های جامعه، فرهنگ و خصوصیات مجریان اصلی در سیاست خارجی تأثیر می گذارند. (ازغندی، ۱۳۸۴: ۵)

مجموعه این متغیرها در دو قالب: قدرت سخت و قدرت نرم قابل دسته بندی است. قالب اخیر در نظریات جوزف نای به عنوان تئوریسین قدرت نرم تبیین شده است.(روحانی و ذوالفقاری: ۱۳۸۷- الف).

نای، در کتابی با عنوان ” قدرت نرم ” در پنج فصل به طرح مباحثی پیرامون قدرت نرم می پردازد. وی در فصل چهارم این کتاب، مشکلات و موانع موجود بر سر راه استفاده درست از قدرت نرم در دیپلماسی عمومی را بررسی می کند.

به عقیده نای، به کارگیری قدرت نرم دشوارتر است؛ زیرا بسیاری از منابع مهم قدرت نرم اغلب به صورت غیرمستقیم و برای شکل دادن به محیط به جهت پذیرش سیاست ها عمل می کند و سال ها طول می کشد که نتیجه دلخواه را به دست دهند(همان: ۱۸۲).

نای می گوید: “برای اثربخش بودن در زمینه دیپلماسی عمومی در عصر اطلاعات، نیازمند تغییر نگرش مردم داخل و خارج از کشور هستیم. و به بیانی واضح تر، برای ایجاد ارتباطات مورتر، آمریکایی ها نیازمند گوش دادن هستند. به کارگیری درست قدرت نرم نسبت به استخدام قدرت سخت از یک جانبگی کمتری برخوردار است(همان: ۲۲۰).

فصل پنجم این کتاب در واقع نتیجه گیری خلاصه ای از معنای کلی قدرت نرم در سیاست خارجی آمریکا در برهه بعد از جنگ عراق ارائه می دهد.

ضرورت افزایش بودجه دیپلماسی عمومی، تعاملات با جوامع، نوآوری در تعاملات فرهنگی، ضرورت تحول در مفهوم قدرت و طرح قدرت هوشمند، به عنوان تعادل میان قدرت نرم و سخت از مباحثی است که نای در فصل آخر این کتاب به آن می پردازد.

دیپلماسی عمومی

ژان ویلسن و همکارانش (کلهر و روحانی،۱۳۸۸) در کتابی که اخیراً به فارسی ترجمه شده است، دیپلماسی عمومی را به مثابه یک مفهوم، معرفی و توسعه کنونی آن را در این زمینه ارزیابی می کنند و اهمیت آن را در محیط متغیر بین المللی می سنجند.

به عقیده ژان ویلسن، دیپلماسی عمومی تنها یک روش و تکنیک صرف نیست؛ بلکه به عنوان بخشی از کالبد سیاست های جهانی و حاکی از تکامل اقدامات دیپلماتیک است.

جایگاه دیپلماسی عمومی در دو مدل «دولت محور» و مدل «سلسله مراتبی» به قلم برایان هوکینگ موضوع فصل دوم این کتاب است.

نقش دیپلماسی عمومی در بحث امپراتوری در حال تکوین آمریکا، چگونگی اعمال قدرت نرم به عنوان دیپلماسی عمومی با رویکرد نئومحافظه کاری، موضوع فصل سوم کتاب را تشکیل می دهد.

بررسی دلایل و زمینه های کاهش دیپلماسی فرهنگی آمریکا از دهه ۱۹۹۰ و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر، شوروی موضوع فصل هشتم کتاب مذکور است، که در مقاله سینتیابی اشنایدر مورد توجه قرار گرفته است.

به اعتقاد او،دیپلماسی فرهنگی قوی می تواند از بهای ارزش ها و آرمان هایی که جزء ویژگی های آمریکاست، حمایت کند و اجرای سیاست دیپلماسی فرهنگی نیرومند، علاوه بر نیاز به رهبری و هدایت کاخ سفید و وزارت امور خارجه به هدایت بخش خصوصی و اختصاص بودجه مناسب نیز نیاز دارد.

گلشن پژوه (۱۳۸۷) نیز در کتابی با عنوان “جمهوری اسلامی و قدرت نرم” ضمن پرداختن به ادبیات، مفهوم شناسی،تاریخچه، شاخص ها و مصادیق تأثیرگذاری قدرت نرم، موفه های قدرت نرم را در برخی از کشورها، از جمله آمریکا، فرانسه، آلمان، ژاپن، چین، ترکیه و مالزی برشمرده و آنها را مورد بررسی قرارمی د هد.

نویسنده در بخش موفه های قدرت نرم آمریکا، فرهنگ و اجتماع شامل موسیقی، غذاهای جهانی، موقعیت فرهنگی و رسانه؛ اعم از رادیو و تلویزیون، روزنامه ها و مجلات، اینترنت و دانش، شامل دانشگاه ها و مراکز فکری، جذب دانشجو، ارائه فناوری های مدرن، ورزش و اقتصاد؛ شامل عرصه داخلی، افکار عمومی، حقوق بشر، سیاست های مهاجرتی و جذب توریسم، جذابیت ایدئولوژیکی، میزان دخالت جامعه مدنی، میزان تخلفات بین المللی، تعامل با سازمان های بین المللی، مجذوب کردن افکار عمومی جهانیان، ارتباطات دیپلماتیک، طراحی و اتخاذ سیاست های استراتژیک مقبول، میزبانی سازمان های بین المللی، کنفرانس ها و نمایشگاه ها را به عنوان موفه های شاخص قدرت نرم ایالات متحده برمی شمارد.

به هر حال، دیپلماسی عمومی، به نوعی دیپلماسی گفته می شود که فراتر از دیپلماسی سنتی و مولفه های آن عمل می کند و از آنجا که توان ورود و تأثیرگذاری بر بطن جوامع را دارد، بسیار مورد توجه حکومت ها و دولت مردان قرار گرفته و در عصری که نرم افزار، تنها عامل و بستر تغییر از درون در جوامع هدف محسوب می شود، ابزاری شناخته شده و کارآمد جهت اعمال تغییرات تدریجی و کسب اهداف سیاست خارجی در پوشش و قالب قدرت نرم خواهد بود.

در فرآیند قدرت نرم، رفتارها اساساً مبتنی بر جذب و تنظیم اولویت ها بوده، که با بهره گیری از عناصر ارزشی، فرهنگی، سیاسی و نهادی معطوف به کارکردهایی در قالب شکل دهی و صورت بندی دیپلماسی عمومی، دیپلماسی دوجانبه یا دیپلماسی چندجانبه می باشد.

کارکردهایی که از چرخه گفتمانی فرآیند تولید و بازتولید قدرت نرم می توان استخراج کرد، عبارت اند از:

۱. شکل دادن به تصویر ذهنی مثبت از اعمال کننده قدرت نرم در نظر مخاطب آن؛

۲. ایجاد رضایت مندی در افکار عمومی؛

۳. افزایش و ارتقای سطح اعتبار اعمال کننده قدرت نرم در نزد مخاطب خود؛

۴. به تمکین واداشتن جامعه هدف قدرت نرم، بدون به کارگیری اهرم ها و ابزارهای قدرت سخت.

اما نگاهی به تاریخ روابط خارجی ایالات متحده نشان می دهد، که علی رغم برخورداری امریکا از پتانسیل های بسیار قدرت نرم، این کشور رغبت چندانی به بهره مندی از این فاکتور قدرت نداشته یا ضرورتی برای آن قائل نیست و در مقابل به تقابل گرایی، گرایش بیشتری نشان می دهد؛ بطوریکه بی توجه به امکان رسیدن به مطلوب های خود از طریق تعامل گرایی، منافع خود را با تکیه بر روش و رهیافت تقابل گرایی تعقیب می کند..

مهم ترین دلیل علاقه مندی و گرایش آمریکایی ها به رویکرد تقابل گرایی را باید در ساختار قدرت آمریکا و تفکر ساختاری آن نسبت به قدرت جست وجو کرد، که از انواع چندگانه قدرت، بیشتر به نوع اجباری(۲) و ساختاری(۳) آن متمایل بوده و نسبت به مابقی وجوه آن رویکرد مثبتی ندارند.

قدرت اجباری بر دامنه ای از روابط بین بازیگران تأکید می کند، که به یک بازیگر اجازه می دهد تا به طور مستقیم، وضعیت یا کنش های دیگری را شکل دهد. این شکل از قدرت بر نحوه تفکر درباره قدرت در روابط بین الملل تأثیر زیادی داشته و به تفکر واقع گرا (رئالیسم) بسیار نزدیک است. درک واقع گرایان از قدرت، بیشتر به قدرت های بزرگ معطوف بوده است؛ چرا که قدرت از نظر آنها، توانایی استفاده از منابع مادی به منظور توسعه منافع در تقابل مستقیم با منافع دولت های دیگر است.

مشکلی که در رویکرد واقع گرایی کلاسیک وجود دارد، این است که به قدرت براساس توانایی و منابع می نگرد و بیشتر بر بعد نظامی آن تأکید دارد، در حالی که قدرت، مفهومی چند بعدی است و معیار یکسانی برای اندازه گیری آن وجود ندارد.

شواهد ساختاری نشان می دهد، که آمریکا در دوران پس از جنگ سرد از قدرت نظامی و توانمندی ساختاری قابل توجهی برخوردار شده و این امر نقش سیاسی و الگوی رفتاری استراتژیک آمریکا را تحت تأثیر قرار داده است.

پژوهش محرمانه ای که با عنوان “ویژگی بازدارندگی در دوران پس از جنگ سرد” در سال ۱۹۹۵ انجام گرفت، به ایالات متحده توصیه می کند، که باید از خود، تصویر کشوری ارائه دهد که در صورت مورد حمله قرار گرفتن منافع حیاتی اش، «به دور از منطق و با انتقام جویی هر چه تمام تر» واکنش نشان دهد. این توصیه، خاطره «نظریه مرد دیوانه»ی نیکسون را به یاد می آورد که گفت: دشمنان ما باید چنین دریابند که ما دیوانه و غیرقابل پیش بینی بوده، نیروی مخرّب خارق العاده ای در فرمان خود داریم، تا به این ترتیب با هراس و ترس به خواست ما گردن نهند. (صبوری، ۱۳۸۷)

بنابراین، آنچه که تحت عنوان پیروزی قطعی، مطرح شده و یا می شود را می توان به عنوان نمادی از قدرت سازی آمریکا در دوران حاضر دانست. از همین رو، در شکل بندی قدرت آمریکا در سیاست بین المللی، قابلیت های نظامی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.(ر.ک متقی، ۱۳۸۴)

به عبارت دیگر، جهت گیری امنیتی و سازماندهی ساختار دفاعی آمریکا براساس حداکثرسازی قابلیت های خشونت محور است. به طور کلی، می توان خشونت را به عنوان واقعیت سیاست بین المللی در اندیشه استراتژیک آمریکایی دانست.

از سوی دیگر، از آنجا که تنبیه متخلفان و تشویق همراهان یکی از کار ویژه های قدرت هژمون محسوب می شود، لذا ایالات متحده آمریکا نیز به عنوان قدرت هژمون در دوران جدید به سه دلیل، برخورد جدی با کشورهایی را که آنها را یاغی یا سرکش(۴) معرفی کرده را در سرلوحه سیاست خارجی خود قرار داد:

۱. نیاز به دشمن؛

۲. از بین رفتن امنیت سرزمین آمریکا، که همواره به دلایل جغرافیایی مفروض شمرده می شد؛

۳. درک این واقعیت که مخالفت کشورها با قوانین جدید بازی و تنبیه نشدن آنها می تواند ضررهای زیادی برای تثبیت سلطه آمریکا به همراه داشته باشد. (عطایی، ۱۳۸۵: ۱۹۳)

به هر حال، در فضای جدید به وجود آمده پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، تروریسم به عنوان دشمن جدید و تهدید نامتقارن، امنیت آمریکا را مورد تهدید قرار داده و به زعم آنان، حمایت از تروریسم توسط کشورهایی صورت می گیرد، که منافع آمریکا را هدف قرار داده و به عنوان کشورهای یاغی و سرکش در محور شرارت۵ شناسایی شده اند.

بر این اساس، مواجهه قاطع و مستقیم و دوری از تلاش برای کسب مزیت و برتری در بستر یک فرآیند طولانی و تدریجی در برابر کشورهایی که منافع آمریکا را تهدید می کنند، یکی از چند ارجحیت نئومحافظه کاران آمریکا بود که آنها را به این باور رساند، که نباید به کشورهایی که از نظر ارزشی دارای تطابق با ارزش ها و باورهای آمریکایی نیستند و درصدد آسیب زدن به منافع حیاتی آمریکا هستند، سعی در مذاکره برای تغییر سیاست های آنان کرد. ادامه این روند به هزینه های اخلاقی فراوانی منجر خواهد شد؛ چرا که به مفهوم برابری اخلاقی دو طرف منازعه است. (دهشیار، ۱۳۸۳: ۴۷)

بنابراین، از این منظر، ضرورت دارد که آن قدر قدرت نظامی گردآوری شود که همیشه این امکان و ظرفیت برای آمریکا وجود داشته باشد، که با هر گونه چالشی سریعاً و قاطعانه برخورد کند.

این اعتقاد، متکی بر استراتژی تهاجمی در چارچوب نئورئالیسم و رئالیسم تهاجمی است، که در استراتژی جنگ پیش دستانه بوش به طور کامل طراحی و برنامه ریزی شد. این استراتژی تصریح می کند که برای قدرت درجه یک، استراتژی تدافعی نمی تواند مناسب باشد. امکانات و ظرفیت های نظامی آمریکا و پراکندگی منافع آن در جهان ایجاب می کند که در عرصه نظامی از یک استراتژی تهاجمی برخوردار باشد. (یزدان فام، ۱۳۸۴: ۳۸۵)

از همین رو، ساختار امنیتی و دفاعی و نیز رویکرد سیاست خارجی آمریکا مبتنی بر به کارگیری قدرت از طریق نهادها و ابزارهای استراتژیک است. به این مفهوم که هرگاه به کارگیری قدرت از طریق نهادهای سیاسی و استراتژیک سازماندهی شود، در آن شرایط، قدرت به عنوان عامل بقای سیاسی و موجودیت ساختاری کشورها می گردد.

بنابراین، می توان به این نتیجه دست یافت، که در رویکرد ساختارگرای قدرت ایالات متحده، اولاً: مقابله مستقیم با آنچه که تروریست ها یا دولت های یاغی و سرکش در محوری تحت عنوان محور شرارت نامیده شده اند، می تواند (و ترجیحاً می بایست) اهمیت نظامی داشته و متوجه حداکثرسازی قدرت برای برخورد و مقابله مستقیم با آن باشد.

ثانیاً: هرگونه اقدام سیاسی و دیپلماتیک، از جمله دیپلماسی عمومی از بین فاکتورهای قدرت نرم، در برخورد با آنهایی که اساساً معارض یا در مرتبه ای پایین نیز مخالف ارزش های آمریکایی نامیده می شوند، اساساً می تواند ماهیت امنیتی داشته و از منظر تهدیدشناسی، معطوف به حداکثرسازی امنیت، صورت بندی شده باشد.

بنابراین، با وجود آن که مفهوم مقابله در حیطه قدرت نرم وجود دارد و قابل شناسایی است، ولی این مقابله در قالب یک سری مفاهیم طرح ریزی و اجرا می شود، که گستره آن فروتر از حیطه نرم افزاری قدرت بوده و در محدوده قدرت سخت و اقدام نظامی محدود و محصور شده است، تا بیشتر و بهتر بتواند اصل بقا را به عنوان یکی از اصول محوری رویکرد نئورئالیسم برای این قدرت برتر هژمون طلب تأمین کند. لذا در این شرایط و فضایی که ترسیم شد، قدرت نظامی به عنوان یکی از عناصر پایدار برای بقا، مورد توجه خاص سیاستمداران آمریکایی قرار گرفته است.

به عبارت دیگر، در تمامی جلوه های گوناگون سخت افزارگرایی، نشانه های برجسته ای از قدرت سخت و لوازم آن دیده می شود و در جلوه هایی که دارای نشانه هایی از نرم افزارگرایی می باشد، قدرت نرم جایگاه تبعی داشته و از ماهیت درجه دومی برخوردار است، که سرشت و هویت قدرت و امنیت مورد انتظار در کاربست سخت افزارگرایی آمریکایی ها اولاً و بالذات با رویکردهای قدرت سخت عجین شده و نرم های خود را بر استراتژی امنیتی و سیاست خارجی آن تحمیل نموده است.

واکنش هنجارگرا و ساختارگرای نای و واکنش هویت گرای بوزان به سخت افزارگرایی برآمده از مفهوم سنتی قدرت و امنیت، که جلوه های آن در اثبات گرایی و اثبات گرایی مدرن قابل مشاهده است، در این جهت ارزیابی می شود که رویکرد سخت افزارگرایی با ضرورت های نرم افزارگرایی در تزاحمی ناهمگون و ناهمسان به دشواره ای چالش برانگیز در استراتژی امنیتی و سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل گشته است.

تحولات اخیر، ازجمله جنگ عراق، نشان داد که با پایان یافتن روندهای نظامی و سخت افزاری، امنیت کامل یا مطلق – آنگونه که انتظار می رفت – ایجاد نشد، که این امر، به مفهوم آن است که در دوران کنونی، امنیت سازی بیش از آنکه به ابزارهای سخت قدرت وابسته باشد، ن

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.