پاورپوینت کامل آزادی، شادی و عشق در معنویت‏های نوظهور ۷۶ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل آزادی، شادی و عشق در معنویت‏های نوظهور ۷۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آزادی، شادی و عشق در معنویت‏های نوظهور ۷۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل آزادی، شادی و عشق در معنویت‏های نوظهور ۷۶ اسلاید در PowerPoint :

معنویت از نیازهای درک شده انسان امروز است که برای ارضای آن از هیچ کوششی فروگذار نمی کند و از هیج راهی چشم نمی پوشد. در میان کسانی که ردای رهبری معنوی انسان معاصر را به دوش انداخته اند، کریشنا مورتی بیش از همه بر آزادی تأکید می کند، دالایی لاما شعار شادمانی را سر داده و اشو از عشق سخن می گوید. کریشنامورتی نجات انسان را در آزادی معنوی می داند و دالایی لاما گمشده بشر را شادمانی معرفی می کند و اشو راه رسیدن به اوج معنویت را از گذرگاه عشق می نماید. هر کدام از این دو نفر علاقه مندانی دارند و نظراتشان از سوی گروهی از مردم پذیرفته شده است. در این مقاله کوتاه به بررسی اجمالی این سه می پردازیم.

هدف از کنار هم قرار دادن این دیدگاه ها، نشان دادن سرگردانی و تحیری است که در مفاهیم ارزش مند انسانی در اندیشه این افراد دیده می شود. مفاهیمی که هر کس گوشه ای از آن را گرفته و می خواهد انسان دردمند و سرگشته را با دست آورد خود نجات دهد. این مقاله مروری است براین افکار و نشان دادن سرگردانی که در آن موج می زند.

شادی از دیدگاه دالای لاما

سرور و شادمانی و رضایت مندی از گرایش های بنیادین فطرت است۱ که در اثر حضور در محضر خداوند ادراک آن کمال مطلق و رحمت بی کران تمام روح را فراگرفته بود. انسان شادمانی ناب و عمیقی را تجربه کرده است که پس از هجران از معشوق ازلی خویش و جدایی و دوری از آن عالم در جستجوی حیران و شیدای آن شادی و خواهان آن سرور ناب و بی کران می باشد. بودیسم تمام تعالیم خود را برای برای رهایی از رنج و رسیدن به زندگی شادمان (آناندا) ترتیب داده است. و دالای لاما رهبر در قید حیات بودائیان شادی را هدف زندگی معرفی می کند.

تعالیم بودایی بر چهار حقیقت شریف استوار است که اساس این آیین عرفانی را تشکیل می دهد.۲

۱. در هر جای دنیا رنج وجود دارد.

۲. رنج را می توان به زنجیره علت های دوازده گانه باز گرداند.

۳. توقف رنج امکان پذیر است و زنجیره علیت را می توان نابود ساخت (نیروانا)

۴. راه های هشتگانه مشخص برای از بین بردن رنج وجود دارد.

به نظر می رسد که سر آغاز رنج که انسان را در مسیر جهل (آوید یا: Avidya ) و در نتیجه رنج و زندگی مجدد قرار می دهد، توهم خود است. اگر ما زندگی را پر از رنج تجربه می کنیم برای این است که “آنچه را در زندگی عادی و روزمرّه مان حس و تجربه می کنیم، توهمی بیش نیست.”۳ در اثر توهم و دانستگی کاذب انسان خود را چیزی مستقل و جدا در کنار سایر اشیاء و اشخاص قلمداد می کند. در حقیقت با نفی، خود را اثبات کرده و یک خود محدود و هویت کاذب به دست می آورد هویتی که به موجب آن چیزی غیر از هزاران چیز دیگر و شخصی در مقابل اشخاص دیگر است. بنیان وجود انسان با این نفی و تحدید شکل می گیرد و از این فقدان و محدودیت نیاز و سپس آرزو و سرانجام رنج پدید می آید.

“رنج از تشنگی و تمایل به چیزهایی پیدا می شود که از دسترس ما بیرون است… در مفهوم “تشنگی” پیشاپیش مفهوم “خود” یعنی روان، مسلم گرفته می شود. و این خود یا “من” آفریننده جهان دویی است. هر “خود”ی خود را با نفی خویش آشکار می کند، سپس با “نه- خود” روبه رو می شود که همان زدودن یا محو خود است. وقتی که “خود” این گونه محدود باشد در او تمایل به غلبه بر ضدش، یا درست تر گفته باشیم، تصاحب ضدش پیدا می شود. اما این تناقص با خویش است و به جایی جز ویرانی خود نمی رسد. “خود” از نابود شدن بیزار است، اما بنیاد نمی گیرد مگر آن که دست به خود کشی بزند، که او سخت از فرایند آن می ترسد. پس رنج نتیجه ای است ناگزیر”۴

هویت شخص یا خود از آنجا پدید می آید که انسان چیزهای عالم را غیر خود بداند و در واقع بین خود ذهنی و سایر پدیده ها فرق گذارد، آنگاه به تمنای آنها می افتد و رنج او آغاز می شود. در حقیقت او خودی برتر دارد که اگر به آن برسد تمنا و تشنگی اش پایان می پذیرد و این راه نجات است.

انسان بر سر یک دو راهی است: یکی جستجوی هویت ذهنی از خود و در نتیجه تمایزگذاری میان خود و غیر خود و احساس فقدان نسبت به آنها و در صدد تصاحب برآمدن و غلبه بر همه چیزهایی که از وجود “خود ساخته” و موهوم او بیرون و دور است. و دیگر شناخت خود به صورتی که هیچ هویت متمایز و محدودی در عرض سایر پدیده ها نیست. پس در این زمان او هیچ نیست و همه چیز است. و هیچ نمی خواهد چون همه چیز است.

جهل از خود پنداری آغاز شده، موجب می شود که انسان حقیقت خویش را نبیند و کرمه (نظام جهان) را نشناسد و در چرخ کثرت و زندگی گرفتار آمده، به تمنا و آرزو که سبب تولد دوباره پس از مرگ و بازگشت به این جهان است و رنج را در پی دارد، دچار شود.

“رنج نتیجه دوباره زاییده شدن است، که ثمره کارمایی است که بنابر قانون علت و معلول تاثیر می کند. کارما، جهان و انسان را به فرمان دارد و علت آن نادانی است که سبب زنجیره تولیدهای پیاپی می شود. نظریه نادانی در دوازده حلقه زنجیر علی این گونه بیان شده است: ۱- در آغاز نادانی است؛ ۲- از نادانی، کرمه سازها برمی خیزد؛ ۳- از کرمه سازها، دانستگی برمی خیزد؛ ۴- از دانستگی، نام و شکل؛ ۵- از نام و شکل، شش بنیاد حس؛ ۶- از شش بنیاد حس، تماس؛ ۷- از تماس، احساس؛ ۸- از احساس، تشنگی؛ ۹- از تشنگی، دلبستگی؛ ۱۰- از دلبستگی، وجود یا شدن؛ ۱۱- از وجود، تولد؛ ۱۲ – و از تولد، رنج می برد.”۵

وسوبندو این زنجیر علی را چنین توضیح می دهد که: چون در زندگی پیشین درباره معنای عظیم وجودمان نادان بودیم تمایلات مان را آزاد می گذاشتیم و از همین جا کرمه سازها دانستگی ذهنی یا توهم را برای ما ذخیره کرده و به شکل ها و نام ها و حواس گرفتار شده و اسباب تولد دوباره را فراهم می کردیم.۶

در عرفان بودایی شادی به معنای فقدان رنج و اندوه است و آرامش به معنای نبودن اضطراب و نگرانی که این را شادی و آرامش منفی می نامیم. دالایی لاما می گوید: “وقتی در مورد شادی در مکتب بودا صحبت می کنیم درک ما از آن محدود به یک وضعیت از احساس می شود. یقیناً بازایستایی (بازایستایی کامل رنج) یک وضعیت حسی نیست. با این وجود می توانیم بگوییم این پدیده عالی ترین شکل شادی است.”۷ اما ممکن است که شادی و آرامش بر اثر تحقق عوامل حقیقی آنها روی دهد. در عرفان بودیسم کوشش بر این است که عوامل رنج آفرین و اضطراب زا و نگرانی بخش و اندوه آور حذف شود و همه این ها هم در مرحله اصلاح به یک علت یعنی تصورات ذهنی و در نتیجه ناتوانی در مدیریت احساسات باز گردانده می شود. بنابراین آرامش و شادمانی در بودیسم که درخشان ترین نقطه این سنت معنوی است، به یک نوع و آن هم از نوع منفی و سلبی محدود می شود.

اما آیا به راستی عوامل ایجابی برای آرامش و شادی وجود ندارد؟ وجود یک حامی با نیروی مطلق و عشق نامحدود چقدر می تواند آرامش بخش و شادی آفرین باشد؟ احساس پیوندی نزدیک با سرچشمه هستی، با کسی که غنی و پاک و زیبا و مهربان است چه سرور پایدار و آرامش ژرفی را به روح و روان می بخشد. خداوند علت ایجابی شادمانی و آرامش و عمیق و ابدی و نامحدودی است که با ایمان و عمل برای او هر چه نزدیک تر می توان حضورش را احساس کرد. هستی او فراتر از همه نیستی ها و حقیقتی برتر از همه دروغ ها و سراب ها.

جان ما تشنه سرور است و سرور یکی از نام های خداست. سرور از ریشه لغوی سرّ گرفته شده و به معنای شادی نهفته در درون و عمیقی است که از نهانگاه جان آدمی سرمی کشد و فراتر از همه عوامل رنج و شادی روح انسان را به معدن سرور و شادی نامتناهی پیوند می زند. فطرت ما شاهد پیوند ربوبی و سرور حضور خداوند بوده و در طلب و تمنای تجربه دوباره آن شادی بال و پر می زند. اما شادی که دالایی لاما مطرح می کند بسیار حقیرتر از آن است که قلب ما برای آن می تپد. به همین علت او تمام عظمت های انسان را ندیده و بزرگ ترین آرزوی خود را خوراکی خوب و خوابی راحت اعلام می کند.

عشق از دیدگاه اشو

فطرت ما شاهد زیبایی و کمال مطلقی بوده است که مشاهده اش تمام هستی مان را به عشق تبدیل کرده و به خود جذب کرده است. قلب ما شیدا و سرگردان عشق است و در این دنیا نمی توانیم بدون عشق زندگی کنیم. اگر چه از این شاخه به آن شاخه بپریم و معشوقی ابدی پیدا نکنیم ولی عشق ازلی که با جانمان آمیخته ماندگار و ابدی است. به این علت در جریان های معنویت گرای نوین عشق نقش پررنگی دارد بویژه در اندیشه های اشو نقش محوری پیدا کرده است.

اشو معتقد است شکوفایی معنوی انسان با عشق ورزی و مراقبه امکان پذیر است و منظور او از عشق، عشق جنسی است. او معتقد است که با روابط آزاد محض و تأکید تنها بر عشق انسان از خود بیگانه شده و نمی تواند نیروی الاهی را در خویش کشف کند و شکوفا سازد. همانطور که با مراقبه محض در آیین های شرقی نمی تواند راهی به سوی حقیقت گشاید. هم آنها که تنها عشق را دنبال می کنند خود را به عشق فروخته و مرعوب آن شده اند و هم آنها که از آن می گریزند مرعوب و هراسان اند. در مقابل عشق ترس است و تا ترس از بین نرود نمی توان به خوبی عشق ورزید و تا به طور کامل عشق نورزی نمی توانی به مراقبه بپردازی. پس باید با شهامت عشق بورزیم و مراقبه را دنبال کنیم.

شهامت یعنی نه به عشق پناه ببری و نه از آن بگریزی. انسان از ترس تنهایی به عشق چنگ انداخته و آن را تباه می کند. و از ترس عشق به عزلت و ریاضت رو می آورد. “تا کنون فقط دو نوع بزدلی روی زمین زندگی کرده است.”۸ راه درست این است که تا وقتی عشق به تو شور و شادی می بخشد عشق بورزی و هنگامی که دلزده شدی به عزلت و نیایش و مراقبه روی آوری و خود را بازیابی. جمع میان عشق و مراقبه راه نجات و مسیر آینده خواهد بود. به نظر اشو انسان نوین باید عشق و مراقبه را به هم بیامیزد. “آمیزش باید بزرگترین هنر مراقبه شود. این پیشکش تانترا به دنیاست.”۹ انسان راه یافته در عشق و آمیزشش مراقبه کرده، در اوج عشق ورزی و رابطه، مراقبه داشته، خود را مشاهده می کند. برای او “عشق یک آینه است. رابطه واقعی آینه ای است که در آن دو عاشق چهره یکدیگر را می بینند و خدا را باز می شناسند. این راهی به سوی پروردگار است.”۱۰ پروردگاری که همانا لذت و خوشی است. وقتی عشق با مراقبه آمیخته شود، رابطه بدون تعلق و در حال نظاره صورت می گیردگویی تو عامل نیستی و در پایان رابطه و هنگام دلزدگی و خستگی و جدایی چیزی از دست نمی دهی. “انسان دانا به مانند یک آینه در عالم زندگی می کند. از هر آنچه جلویش قرار بگیرد خوشحال می شود. اگر گلی را ببیند شاد شده و آن را منعکس می کند و اگر انعکاسش را باز پس گیرد، او در آن می بیند. اگر کسی در جلویش قرار نگیرد وقتی همه آینه خالی باشد او خدا را در تهی بودن آن می بیند.”۱۱

در آمیزش مقدس شخص مستقل است به آینده رابطه نمی اندیشد به گذشته آن کاری ندارد، شادمانی و هیجان لحظه را می بیند و خود را نیز تماشا می کند چنانکه در آینه خویش را می بیند، پیوند و جدایی را بدون اینکه وابسته شود، مشاهده می کند. لذت می برد و شاد است حتی اگر افسردگی و اندوه هم سراغ او بیاید. او با تمام وجودش رنج نمی برد زیرا از آن جهت که ناظر است، فقط شاهد اندوه است و خود گرفتار آن نیست. چنین کسی می تواند شادتر باشد، با لذت زندگی در لحظه و هماره با خدا بودن. این خوشی و شادی که البته خالی از رنج و افسردگی نیست مذهب اشوست “در این دنیا، هم اینجا هم اینک بمان و به راهت ادامه بده با قهقه ای برخواسته از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص، راهت را به سوی خدا بخند، راهت را به سوی خدا آواز بخوان.”۱۲

اشو به طور شگفت انگیزی ادبیاتی که عارفان و فرزانگان تاریخ بشریت در همه تمدن ها و سرزمین ها به کار گرفته اند تا ارتباط روح انسان با ماوراء و خدایی که همه هستی و کمالات از اوست بیان کنند؛ در یک دس

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.