پاورپوینت کامل فراسوی خیال خاکیان ۴۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل فراسوی خیال خاکیان ۴۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل فراسوی خیال خاکیان ۴۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل فراسوی خیال خاکیان ۴۲ اسلاید در PowerPoint :

اشاره:

»ابوالقاسم حسینجانی« را با غزل معروف »جاده و اسب مهیاست، بیا تا برویم…« می شناسند، اما باید گفت که او فراتر از شاعری، از چهره های شاخص نثر مذهبی و عاشورایی روزگار ماست. مروری بر روند نثر ادبی در سال های پس از انقلاب، گواه آن است که با قلم »حسینجانی« نثری زیبا و پرحس و حرکت شکل گرفته است که با تأثر از عرصه ی عمومی شعر سپید و منثور، به شاعرانگی در لحن و تأمل در لفظ می اندیشد و این همه را برای بیان مفاهیم مذهبی به خدمت می گیرد. با عنایت به روند نثر مذهبی در نیم قرن اخیر، وقت آن رسیده تا فراز و فرود نثر نویسندگانی از این جنس در حوزه و دانشگاه مورد تحلیل و تأمل قرار گیرد، که علاوه بر تبیین ارزش های زیبایی شناختی و تحلیل انتقادی برای نسل جوان نیز رهگشایی بسیار خواهد داشت. از »ابوالقاسم حسینجانی« تاکنون دفترهای »در اقلیم خویشتن«، »مقدمه ای بر شیطان«، »اگر شهادت نبود«، »حسین(ع) احیاگر آدم« و »پاورپوینت کامل فراسوی خیال خاکیان ۴۲ اسلاید در PowerPoint« در زمینه نثر به چاپ رسیده است.

چه باید کرد؟!…

تکلیف انسان، با این همه راه، چیست؟

هرچه هست، باشد.

اما، »یاد«مان – هم – باشد، که:

فقط یک بار می شود زیست،

فقط یک بار می شود مُرد!

دنیا، آدم را، جا می گذارد.

با قلم های خودباختگی، »و ما یسْطُرون« را نمی شود نوشت!

حیثیت خون، شنیدن دارد.

این، رسمِ عاشوراست

که در شیوه ی جانبازی، زیباترین زخم را، بر تن می کنند؛ و – آن گاه – به میدان درمی آیند، و بانگ رسای »دین باوری« را – در شکوفاترین شرح – به باز می نشانند:

»اِنْ کانَ دینُ مُحمَّدٍ لم یسْتَقِمْ

اِلاّ بِقَتْلی؛

فَیا سُیوفُ خُذینی!

اگر دین محمد(ص)، جز با کشته شدنم، برپای نمی ایستد

پس، ای تیغ ها

بیایید و، دربرم گیرید!

دنیا، حق دارد.

دنیا حق دارد نفهمد، که یک زن

این همه طاقت و جسارت از کجا می آورد، که می تواند »قیامت بر دوش« – هر جا که می رسد – قیامت برپا کند!…

درد زینب، اما، دردی جهانی ست:

دردِ انسان مرگ زده یی که – بی راه –

خواب و خیال و خمیازه اش را، در آغوش کشیده

و برسر جنازه ی بویناک خویشتن

مستان و، دست افشان و، پای کوبان –

به رقص برآمده!

شهادت، طرح کربلاست؛ و اسارت، شرح آن:

طرح شهادت، در نبود شرح اسارت، هنوز کامل نیست؛

و دغدغه ی اسارت

همه این است که نکند کسی نفهمد بر سر کربلا، چه آمده است؟!…

خبر دادن و خبردار کردن، رسالت راستین اسارت است:

همه باید از ماجرای کربلا، سردرآورند.

همه باید بفهمند چه شده است!

کربلا، زمین نیست؛ زمینه است. زمینه یی، برای آزادسازی و رهایی

سرزمین زمین.

آن که از پای درس حسین می آید

پایداری و پاسداری، برایش کاری ندارد

وقتی پای رفتن باشد، با یک کلمه – هم – می شود رسید.

جرأت ادامه ی حیات انقلابی، دل سنگ را – هم – آب می کند.

با قدری مقاومت و ماندگاری، همه چیز، درست می شود.

»بودن« کار سنگ هاست؛

برخیزید و، »شدن« را بیاموزیم.

واهمه و خیال بافی و بی دست و پایی

همه، از عوارض زندگی نکردن است.

در جایی که »زندگی« هست، از »مرگ« – نیز – هراسی نیست.

اگر از مرگ می ترسیم، برای این است که »زندگی نمی کنیم«!…

قِفْ دوُن رَأْیک فی الْحَیاتِ مُجاهداً

اِنَّ الْحَیاتَ عَقیدَهٌ و جِهادُ

در پهنه ی حیات بر سر بینش و باور خویش، تلاشگرانه، بمان؛

که زندگی،

به غیر از »مُعاهده یی ریشه دار« و، مُجاهده یی ماندگار«

هیچ نیست!

هر جا که حق هست، مرکز هستی ست.

وقتی

معیارهای رفتن، به قدر کافی، روشن و آفتابی باشد

از یک خانه ی کوچک گِلی، هم

می شود عالم را رهبری کرد!

خانه یی کوچک

که – به یکباره –

هم علی را در خویش دارد، هم زهرا را؛

هم حسن را، هم حسین را، و هم زینب را

خانه یی کوچک

که نقطه ی تلاقی همه ی بزرگی هاست.

قبله ی حقیقی زمین، کربلاست؛

و قابلیت حقیقی زمان، عاشورا!

زندگی مغلوب، عین مرگ است؛

و مرگ غالب، عین زندگی!

»شهادت«، کار دیگری ندارد. آمده است که همین را بگوید…

تقویم مرگ را

– عین تقویم آب، در خُشکسالی های بی حاصل –

در نبود مرد و درد، باید که ورق زد.

وقتی که چاره یی نبود

باید گذاشت »ذوالجناح«، هم – حتّا

تنها و بی سواره، برگردد!

مردان شهادت

وارسته می مانند و، دانسته می میرند.

این مردانِ مرد، این مردانِ محض، این مردانِ نور و یقین و آگاهی و دریایی، این مردانِ بیداری و حرکت و رسایی

هم »زندگی«شان به درد زندگی بنده های خدا می خورد، و هم »مرگ«شان!

آنان

نه خود فروشی می کنند، نه گران فروشی.

نه اهل کوتاهی اند، و نه اهل کوتاه آمدن!

میزان شان »درستی« است، نه »درشتی«.

تکلیف را، وظیفه ی خود می دانند؛

و »حقیقت« را، تنهاترین »مصلحت«،

که یعنی: »سیاسی«اند و نه »سیاسی کار«!…

مردانِ شهادت کهنه نمی شوند:

همسایه ی »اکنون«اند و، در سایه ی »فردا«.

هفت پشت شیطان، از نام و یادشان، می لرزد.

اگر می مانند، از سر سربلندی و عزت می مانند؛

و اگر می روند از سر بزرگمردی و غیرت می روند.

زادگاه مردان شهادت، کربلاست؛

و زاد روزشان، عاشورا:

یادآوران خون در رگ های شرف و مردی

– با دردهایی دامنگیر، با تحمل هزار داغ –

ایستاده در مواجهه ی با نفاق و زورمداری و پول سالاری.

شهید

در پی جنگ و ستیز نیست؛ در پی روشن شدن بایدها و نبایدهاست:

اُریدُ اَنْ آمُرَ بِالمَعْرُوفِ، و اَنْهی عَنِ الْمنْکرِ…

و ما، اگر اطلاع و حرف روشنی برای هستی و حیات مردم عالم – نداشته باشیم،

دیگر چه تفاوت دارد

که در کجا و چه زمانی هستیم و، به سر می آوریم!…

هر شهیدی که بر خاک می افتد

قطعه یی از بغض های نهفته ی مولا را، برملا می کند.

فاصله ی میان »کنز« و »تقوا«، برداشتی نیست:

بگذارید عقل سرخ مردان، عاقله مردهای استدلالی را – در انگشت گزیدن

و سر در گمی و گیجی شان – واگذارد و، بگذرد!

بگذارید

که زندگانی، جانِ تازه یی بگیرد…

یا حسین!

ای که می گفتی:

خُطَّ الْمَوْتُ، علی وُلْدِ آدَمَ، مَخَطَّ الْقلادَهِ علی جیدِ الْفَتاهِ

رشته ی مرگ – برای فرزند آدم –

چونان گردن بندی ست زیبا، بر گردن دخترکانی نورسته!

خدا خودش می داند

که دین و دنیای ما، چه قدر به تو و کربلای تو، نیازمند است.

یا ذبیح الله!

مرگ تو، مرگ نیست

آغاز زندگی ست!

عاشقی، نیازمندی هایی و روشنایی ست؛

و مگر می شود

روشن نبود و، روشن نگفت و، روشنای آتشِ عشق را فراهم یافت؟!

طرح کربلا، برای تغییر دادن سرنوشت زمین است.

این »طرح« را، همیشه، باید مطرح کرد.

»زیارت عاشورا« را، هر ر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.