پاورپوینت کامل درنگی در نقد و نقد نقد ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل درنگی در نقد و نقد نقد ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل درنگی در نقد و نقد نقد ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل درنگی در نقد و نقد نقد ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint :
تأملی در چند دیدار مکتوب
در همین آغاز سخن تأکید بر چند نکته ضروری است گرچه برخی از این نکات از فرط تکرار بدیهی به نظر می رسد؛
نخست آن که رمان و نقد رمان هردو در این مرزو بوم جوان است و نوپا. هرچند در متون کهن نظم و نثر فارسی، به ویژه منظومه ها، حکایت ها و تواریخ رگه هایی از داستان پردازی خلاق را می توان سراغ گرفت که گرچه رمان به معنی دقیق کلمه نیستند، اما با جنبه های گونه گون رمان پیوندهایی دارند و بیگانه نیستند.
دوم آن که به دلیل همین نوپایی، نقد رمان ضرورتی دوچندان دارد، برای زدودن کژی ها و کاستی ها وبالیدن و گستراندن شاخ و برگ و به بار نشستن آن. نقد هر پدیده در هرحال و به هر تقدیر نشان از جدی گرفتن آن پدیده دارد، نشان از پذیرفتن موجودیت آن و به گفتگونشستن با آن، هر چند نباید از یاد برد که نباید از ناقد توقع همدلی با نویسنده و رفتاری توأم با شفقت و عطوفت داشت، هم چنان که تعیین چندوچون ورود او به دنیا ی متن بر عهده صاحب متن نیست . هر ناقدی بسته به دانش، بینش و منش انتقادی خود با یک متن روبرومی شود، از این رو تفاوت نگاه انتقادی یک منتقد با منتقد دیگر طبیعی است، هم چنانکه ممکن است نگاه یک منتقد در مواجهه با یک متن در دوزمان متفاوت، نگاهی یکسان نباشد.
سوم آن که اگر ساختن و پرداختن زبانی چند سویه و غیر صریح، در اثر هنری امری مطلوب به شمار می آید، زبان مطلوب در نقد زبانی صریح و شفاف است، با تأکید بر پرهیز از ابهام و تعقید. اما مطلوبیت صراحت در نقد به معنای مجوز توهین و تخفیف و استهزا نیست. تحقیر و تفرعن با نقد و ادب هیچ نسبتی ندارد، نه با نقد ادب میانه دارد، نه با ادب نقد سازگار است. به دور از آموزندگی و سازندگی، گزنده، ویرانگر و بدآموز و سیه کار است، هم ادبیات را ویران می کند، هم اخلاق را؛ در منتقد، در نویسنده، و در مخاطبانی که به هر حال تأ ثیر می پذیرند، حتی حرف های حساب و نکته گیری های درست را نیز در محاق نهاده و از چشم می اندازد. این حکایت نقد و ادبیات است، صرف نظر از دین و آیین نویسنده و منتقد. آنجا که داعیه ی دین و تعهد به اخلاق و ارزش های دینی در کار است، از کنار این همه آیات و روایات که در مذمت تخفیف و استهزا و برشمردن عقوبت های دنیوی و اخروی این شیوه ورفتار آمده، چگونه می توان گذشت؟ آیا باورمندان به معاد و یوم الحساب می توانند؛ صراحت در نقد و ضرورت تطابق لحن طرفین گفتگوی انتقادی را بهانه ای برای توجیه گفتار و رفتارهای خارج از هنجارهای اخلاقی قرار داده و در این میدان تا هرجا که می خواهند بتازند؟ پس چه فرقی است میان باورمندان و بی باوران؟ مگر بهانه آنان برای پرده دری ها جز این بود؟
حق این است که مراتب ایمان و یقین و پای بندی باطنی انسان ها به حقیقت دین و میزان بهره مندی آنان از نور الهی متفاوت است، و اهل ایمان همواره در خطر گرفتاری درورطه مهلک عجب و ریایند، و ای بسا که همین گرفتاری زندگی دنیوی و اخروی آنان را به گره ها و عقوبت های گران دچار کند. حضرت امام خمینی در کتاب گرانبهای چهل حدیث دربیانی عارفانه مراتب عُجب را برشمرده و می فرمایند؛” رتب دیگر از عجب آن است که خود را از دیگر مردم ممتاز بداند و بهتر شمارد به اصل ایمان از غیرمؤمنین، و به کمال ایمان از مؤمنین، و به اوصاف نیکو از غیر متصفین، و به عمل واجب و ترک محرم از مقابل آن و… امتیاز برای خود قائل باشد؛ و اعتماد به خود و ایمان و اعمال خود کند و دیگر مخلوق را ناچیز و ناقص شمارد و به هم مردم به نظر خواری نگاه کند، و در دل یا زبان بندگان خدا را سرزنش و تعییر کند. هرکس را به طوری از درگاه رحمت حق دور کند و رحمت را خاص خود و یک دسته مثل خود قرار دهد. صاحب این مقام به جایی رسد که هرچه عمل صالح از مردم ببیند، به آن مناقشه کند و در دل در آن به یک نحو خدشه کند، و اعمال خود را آز آن خدشه و مناقشه پاک بداند… شیخ جلیل ما، عارف کامل، شاه آبادی روحی فداه، می فرمودند تعییر به کافر نیز نکنید در قلب؛ شاید نور فطرتش او را هدایت کند، و این تعییر و سرزنش کار شما را منجر به سوء عاقبت کند. امر به معروف و نهی از منکر غیر از تعییر قلبی است. بلکه می فرمودند: کفاری را که معلوم نیست با حال کفر از این عالم منتقل شدند، لعن نکنید.شاید در حال رفتن هدایت شده باشند و روحانیت آنها مانع از ترقیات شما شود.” (صص۶۴۶۷)
۲
با این مقدمات می رسیم به ماجرای نقد محمدرضا سرشار(رضا رهگذر) بر کتاب “طوفان دیگری در راه است” نوشته سیدمهدی شجاعی و سریالی از مشاجره مکتوب با نصرالله قادری.
سرشار در اردیبهشت ۸۹ در جلسه ای به نقد کتاب “طوفان دیگری در راه است” می نشیند؛ نقدی صریح، گزنده و نامهربان، با تأکید بر کاستی هایی که در بیان منتقد برجسته می شود و در گزارش خبری جلسه در سایت ها بازتاب می یابد.
فرازهای برجسته این گزارش ( به روایت خبرگزاری فارس)از این قرار است؛
۱-این کتاب در سال ۱۳۸۴ منتشر شده که تا سال ۱۳۸۷ به چاپ ششم رسیده و جمعا ۲۲ هزار نسخه از این اثر تاکنون منتشر شده است. به گفته نویسنده نگارش اول در سال ۱۳۶۵ و بازنویسی آن در سال ۱۳۸۵بوده است. حال چه طور چاپ اول آن در سال ۸۴ بوده است معمایی است که باید حل شود
۲-کتاب درونمایه برجسته و قابل دفاعی ندارد. این کتاب به نسبت حجمش، داستان خیلی پر شخصیتی نیست و نوشته خلوتی محسوب می شود.
کل زمان جاری در داستان حدود یک هفته است. زمان یک هفته برای ایجاد یک تحول اساسی در فرد کم است.در ثانی واقعا تحول آن چنانی هم در شخصیت مرد نظر، حاج امینی صورت نمی گیرد. لذا به نظر می رسد باید نظر افرادی را که عضو غالب را پیرنگ می دانند بپذیریم.
بنابراین چاره ای نداریم جز اینکه عنصر غالب را پیرنگ بگیریم. آن هم چون به طور نسبی عنصر پیرنگ قوی تر از عنصر شخصیت است. و گرنه داستان پیرنگ قوی ای هم ندارد؛ حتی درونمایه را نیز نمی توانیم عنصر غالب بگیریم؛ چون درونمایه برجسته و قابل دفاعی هم ندارد.
۳-تصنعی بودن روایت در داستان مشخص است. یکی از مشکلات این اثر این است که تصنعی بودن روایت آن مشخص است. ما وقایع را یا می شنویم و یا از طریق نامه ها متوجه می شوم. وقایعی که عموما نقاط مهم رمان را تشکیل می دهند، فرار زنیت و کامی در جشن عروسی، رفتن کامی به آمریکا، و تحصیل در آنجا، بازگشت کامی به ایران و رفتن به جبهه و شهادت او از مهمترین وقایع داستان است که به شکلی ضعیف بیان می شوند بدون اینکه برای خواننده ایجاد همذات پنداری کنند.
۴- این داستان همدلی مخاطب را به خودش جلب نمی کند. یک بخش این قضیه به سبب مسائل محتوایی و یک بخش هم به علت مسائل ساختاری در داستان است.
۵- تک گویی ها داستان را کسل کننده کرده است. نویسنده در بسیاری از آثارش اصرار زیادی در استفاده از روش تک گویی، خاصه نوع نمایشی آن دارد و در این داستان نیز به سیاق داستان های دیگر خود عمل کرده است. یعنی داستان را طوری ترتیب داده است تا در قسمت زیادی از کتاب، همان روش مالوف خود را در زاویه دید پیاده کند. جالب این جاست که نویسنده اثر رشته نمایشنامه نویسی نیز خوانده است.
اصلا اساس نمایشنامه نویسی دیالوگ و گفت وگوی دو طرفه است نه مونولوگ. اما عجیب است که هنوز وی نتوانسته در دیالوگ نویسی به آن پایگاه برسد که نیازی به استفاده از این ترفندهای ضعیف و تکراری پیدا نکند. به هر حال، گفتگونویسی سخت است.در حالی که تک گویی – آن هم به این شیوه ای که در آثار شجاعی متداول است – کاری بسیار ساده و سهل الوصول است. با این همه، استفاده زیاد از مونولوگ و روایت خواننده را خسته می کند. یکی از دلایل کسل کننده گی این داستان هم، همین تک گویی های دراز آن است.
. .. فصل هشتم که نامه های کامی و زینت است ۱۷۰ صفحه است؛ و اغلب خیلی سرد، کسل کننده و در جاهایی – با عرض معذرت – لوس است. فصل نهم با زاویه دید دانای کل شروع می شود ولی در وسط این فصل از قول مهندس سیف یک تک گویی شروع می شود و فصل دهم تک گویی زینت خانم است.
نکته اول این است که تک گویی در این داستان ها حتماً به توجیه احتیاج دارد. یعنی نویسنده باید خواننده را قانع کند که غیر از استفاده از این روش، نمی توان داستان را نوشت. این کار، در داستان شجاعی توجیه ندارد. هرجایی که نویسنده – در قالب شخصیت هایش – می خواهد شروع به تک گویی کند بقیه به زور واداشته می شوند تا سکوت کنند.
۶- تعلیق در داستان مصنوعی است. این زن (زینت)، ۳۹۵ صفحه همه را به دنبال خود می کشاند تا بعد از آن بگوید کمال شهید شده است. تا این که این فرد (حاج امینی؛ و در واقع خواننده کتاب ) به حرف های او (در واقع نویسنده) گوش کند. و جالب این جاست برخی جاها زینت حاجی امینی را به سخن گفتن اجباری وادار می کند.
این تعلیق، یک تعلیق مصنوعی است. آن هم مثلا ازسوی زنی که به صورت یک عارفه معرفی می شود. حالا اگر یک زن عوام بود و قصد دیگری داشت قابل قبول بود.
۷- داستان به لحاظ پیرنگ تنک،خلوت و کم مایه است. به همین سبب می توان گفت ظرفیت ۳۹۵ صفحه حجم را نداشته و بی خود چاق و پروار شده و کش آمده است.
۸-شخصیت های داستان متدین نیستند. یکی از اشکالات شخصیت پردازی داستان این است که ما در سلوک این شخص (زینت) اغلب نشانی از تدین هم نمی بینیم، عارف بودن که جای خود دارد! یک زن سی وهشت ساله که زیبا هم هست، ساعت ها و روزها، تک و تنها با حاجی می نشیند و حرف می زند و یک ذره هم پرهیز در این روابط نیست. خداوند، شرع و قرآن، در ارتباط زن و مرد نامحرم با یکدیگر، محدودیت هایی جدی قائل شده اند…
اینها مطالبی نیست که نویسنده ای مثل شجاعی نداند. چرا که عوام مسلمان هم این مسائل را می دانند. اما معلوم نیست چرا در این داستان به آنها توجه نشده است.
۹- کتاب مروج افکار صوفیانه و منحرف است. این اثر، نوعی افکار شبه مذهبی نادرست را، که در ساده ترین تعبیر می توان گفت نوعی افکار صوفیانه انحرافی – با همان مضمون تساهل و تسامح خاص آن – را ترویج و تبلیغ می کند؛ که با تعالیم واقعی اسلام، زاویه جدی دارد. ما الان چند نویسنده داریم که با شهرت مسلمانی این تفکرات ناصواب را، در آثار جدیدشان، به نام اسلام، تبلیغ می کنند. یکی از آنها، شجاعی در این اثرش است. و جالب این است که از قضا، همین آثارشان هم مشتری دارد؛ نه به این سبب که داستان های قوی نوشته اند. بلکه به دلیل مطرح کردن این مسائل است که مشتری دارند.
خطر اینجاست که جوان های مذهبی چون پرهیز دارند کارهای نویسندگان غیر مذهبی را بخوانند، بنا به سابقه اسلامی نویسی این نویسندگان، فکر می کنند این کارهایشان هم به لحاظ درونمایه، سالم است. در حالی که در واقع این نویسندگان، در قالب این آثارشان، دارند یک نوع اباحیگری را ترویج می کنند.
۱۰-اعتقادات نویسنده برخلاف احکام اسلام است. کتاب می خواهد بگوید تنها کسانی در ایمان راسخند که قبلا مرتکب گناهان بزرگی شده و سپس از آن گناه توبه کرده و پشیمان شده باشند. و افرادی که پاک زیسته اند، در واقع نمی توانند به مدارج ایمانی این افراد بدسابقه برسند! این حکم هم در مورد زینت صادق است هم در مورد کمال. در حالی که در اینجا هم، اسلام درست عکس این موضوع را می گوید.
به صراحت در حدیثی از امام صادق گفته می شود که اگر کسی بگوید اگر می خواهی مقرب خدا شوی گناه بزرگی مرتکب شو و سپس توبه بکن، این القایی کاملا شیطانی است. و متاسفانه نویسنده این اثر از زبان و عمل شخصیت های اصلی اش در این داستان، به صراحت، همین موضوع را می خواهد به مخاطبانش القا کند!
۱۱- امر به معروف و نهی از منکر در این اثر نفی می شود. در همین کتاب در جایی دیگر، امر به معروف و نهی از منکر – باز به همان روش تصوف انحرافی – نفی می شود.
در جایی که ائمه ما می گویند نشستن بر سفره ای که در آن مشروب است ولو این که نخورید حرام است، شجاعی این را جزو محاسن این زن ذکر می کند؛ که به فسق و فجور و مجلس لهو و لعب زنی بدکاره خدمت می کند و مقدمات آنها را آماده می کند! او حتی پا را از این هم فراتر می گذارد، و کسی را که سال ها خدمتکار چنین زنی است و سال ها نان حرام این زن را می خورده، به عنوان الگوی مسلمانی معرفی می کند! وی در بخش هایی هم تز آزاد گذاشتن حجاب را می دهد.
اگر بخواهیم بگوییم که نویسنده مواردی از این دست را نمی داند که درست نیست. طبعا باید به این نتیجه رسید که لابد اینها را جدی نمی گیرد.
۱۲ – نویسنده غربی ها را در معنویت به مسلمانان ترجیح داده است. نکته دیگر در کتاب ترجیح غربی ها در معنویت نسبت به مردم مسلمان ایران است. در یکی از نامه ها کمال به زینت می نویسد: “این فرنگی ها که نه خدا و ائمه ما را دارند و نه تعالیم و معارف متعالی ما را چرا این قدر به مسائل اخلاقی و عرفانی و انسانی پایبندترند تا ما که کامل ترین دین و زیباترین تعالیم اخلاقی و انسانی را در کتابهایمان داریم؟ “
۳
سالی می گذرد، نویسنده رمان پاسخی به نقد نمی دهد، الّا به اشارات و کنایاتی طعن آلود در گفتگویی که حاکی از آزردگی شدید و زخم خوردگی است. نصرالله قادری به پاسخی تند برمی خیزد، تخصص او ادبیات نمایشی است؛ کارگردان تئاترو نمایشنامه نویش و استاد هنرهای نمایشی. عنوان پاسخ قادری گویای سمت و سوی نوشته اوست؛ تو را خدا یکی مرا تحویل بگیرد (نقدی بر نقد)، با ابیاتی گزنده از سبحه الابرار جامی، او در نوشته کوتاه خود با خطاب و عتاب های مکرر به نام مستعار سرشار؛ ، با گوشزد کردن نکاتی به تلویح و تصریح، با تعابیری تلخ از این دست او را به زیر تازیانه می گیرد؛
آقای رهگذر منتقدی است که به گواهی سایت شخصی و کتب نقدش!! بدیهی ترین اصول نقد را رعایت نمی کند. به جهت اینکه اساساً “روح دیونیزوسی” را در هنر ادراک نمی کنند و دارای “روح آپولونی” هستند از سویی، و از ساحتی دیگر به علت گرفتاری در “نقد سنتی اخلاقی” ونفی همه جز خود، انصاف و عدالت را در نقد خود رعایت نمی کنند. اشراف به موضوع ندارند و اصل بی طرفی را نادیده می گیرند. برای اینکه مثل خود ایشان عمل نکرده باشم. مصداق هایم را ارائه می کنم. بدیهیاتی را که منتقد در “فن و تکنیک” باید بداند، در سراسر نقد!! خود در این مفهوم خلط مبحث کرده،آشفته و پریشان و ضدونقیض سخن می گوید، اشراف به “موضوع” مورد نقد خود ندارد، انصاف و عدالت را رعایت نمی کند؟ احکام کلی و فتواهای بی بدیل می دهد، نمی داند اساساً “گفتار” او در کلیت انداموره عجولانه نقد به گفتار علمی نیست. حتی ادبی نیست. گزارشی هم نیست. نقد ش، “نقد ماقال” است. اما به علت نداشتن اصل بی طرفی، گرفتار “نقد مَن قال” شده است! و در یک کلام نقد او برخاسته از حسادت و کینه با نویسنده است. این برادر مسلمانِ متعهدِ! منتقد نمی داند که نقد نحله های گوناگونی دارد و هر شیوه آن نیازمند تخصص ویژه است، پیدا نیست که نقد “ماقال” می نویسد یا “مَن قال”! یا نقد “ساختاری” یا “تکوینی” یا “اخلاقی” یا “تفسیری” یا… تکلیف مخاطب رامشخص نمی کند، خیال می کند که مخاطب عوام است، وغیر از “خود” نویسنده دیگری را در کائنات به رسمیت نمی شناسد!
در چنین فضایی “قادری” پنهان نمی کند که هدفش از قلمی کردن این سطور، دفاع از مظلومیت نویسنده ای است که ترجیح می دهد او را به اختصارو عاطفه سید بخواند، که “دفاع از سیدمظلوم، دفاع از قداست کلام و دفاع از نقد است. در روزگاری که بی رحمانه نویسنده را که یتیم ابدی است”،بخشی از این نقد برنقد را بخوانیم؛
“عیب جویی هن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 