پاورپوینت کامل با کاروان اربعین ۵۹ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل با کاروان اربعین ۵۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل با کاروان اربعین ۵۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل با کاروان اربعین ۵۹ اسلاید در PowerPoint :
آینه در کربلاست
بیدل دهلوی
سایه ی دستی اگر، ضامن احوال ماست
خاک ره بی کسی ست کز سرِ ما بر نخاست
دل به هوی بسته ایم، از هوس ما مپرس
با همه بیگانه است آن که به ما آشناست
داغ معاش خودیم، غفلتِ فاش خودیم
غیرْ تراش خودیم، آینه از ما جداست
آن سوی این انجمن نیست مگر وهْم وظن
چشم نپوشیده ای، عالم دیگر کجاست؟
دعوی طاقت مکن، تا نکشی ننگ عجز
آبله ی پای شمع، در خور ناز عصاست
گر نیی از اهل صدق، دامن پاکان مگیر
آینه و روی زشت، کافر و روز جزاست
صبح قیامت دمید، پرده ی امکان درید
آینه ی ما هنوز، شبنم باغ حیاست
در پی حرص و هوس، سوخت جهانی نفس
لیک نپرسید کس: خانه ی عبرت کجاست؟
بس که تلاش جنون، جام طلب زد به خون
آبله ی پا کنون، کاسه ی دست گداست
هستی کلفَتْ قفس، نیست صفا بخش کس
در سرِ راه نفس، آینه بختْ آزماست
قافله ی حیرت ست، موج ُگهر تا محیط
ای املْ آوارگان! صورت رفتن کجاست؟
معبد حسن قبول، آینه زارست و بس
عِرض اجابت مبر، بی نفسی ها دعاست
کیست درین انجمن، محرم عشق غیور؟
ما همه بی غیرتیم، آینه در کربلاست
بیدل! اگر َمحرمی، رنگ تک و دو مبر
در عرق سعی حرص، خفَّت آب بقاست
در مصلّای عشق
بهمن صالحی
بی تو در جان جهان ناله و غوغاست هنوز
این چه شوری است که از عشق تو برجاست هنوز؟
این چه رازیست که صد شعله فرو مرد ولیک
روشن از داغ تو ظلمتکده ی ماست هنوز
تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر
حیرتم کشت، بگو این چه معمّاست هنوز؟
باز هم ماه محرم شد و آه دل عشق
سایهافکن به سر مردم دنیاست هنوز؟
زهره افسرده، زمین مرده، زمان تیره و تار
عالمی سوخته از ماتم زهراست هنوز
لاله بر خاک روایتگر زخم شهدا
ناله از سینه پیامآور صحراست هنوز
گرچه شد جوهر عشق از قلم عاطفه، پاک
رقم مهر تو بر صفحه ی دلهاست هنوز
زاده ی شیر خدائی تو و هر سینه ی تنگ
یک نیستان ز غمت ناله سراپاست هنوز
هر کسی را نتوان دید بر اورنگ کمال
عشق، تاجیست که بر فرق تو زیباست هنوز
مست مستم کن از آن باده که در ساغر توست
که بَسَم عقده از این گنبد میناست هنوز
راهیان حرم قدس تو با شهپر عشق
همه رفتند و جهان محو تماشاست هنوز
گر نه خون تو ثمر داد به میدان بلا
اینهمه شور شهادت به چه معناست هنوز؟
تا به محراب محبّت تو امانی، مارا
خاک صد وادی گلرنگ، مصلّاست هنوز
غرق در موج مکافات کن اقلیم ضلال
قطره در قطره ی خونت همه دریاست هنوز
موج خون برگذرد از سر یاران، بنگر
کربلای تو همینجاست، همینجاست هنوز
طلب عافیت قوم عجم کن ز خدای
پاس عشقی که به دل ها ز تو برجاست هنوز…
قصیده ی حُر
علیرضا قزوه
سد کرده ای از کینه چرا راه مرا حُر؟!
از جان من امروز چه می خواهی یا حُر!
هر بار کسی آمد و پیکی ز بلا داشت
این بار چه آورده ای از معرکه، ها! حُر!
در دست تو شمشیر نمی بینم انگار
بی اسب و سلاح آمده ای جانب ما، حُر!
سردار نباید که فرود آید از اسب
افتاده مگر کار تو امروز به ما، حُر!
من تشنه ترم از همه حتّی از خورشید
تو سرخ شده چهره ات از شرم چرا، حُر!
دنبال که ای؟ ما همه آنیم که بودیم
شاداب نمی بینم امروز تو را، حُر!
تو آب شدی، آب وجودش همه دریاست
جاری شدی و روی به ما کردی تا حُر!
دیر آمده ای، امّا شیر آمدی ای مرد
دیر آمده ای، زود بیا، زود بیا، حُر!
دیر آمدی و شور جنون داری، این راه
این راه پر است از عطش و زخم و بلا، حُر!
وسواس مبادا که به جان تو بیفتد
بسم الله آن کوفه و این کرب وبلا، حُر!
بسم الله، بسم الله. .. این جاده ی خون است
من غیرت بسم الله، من نقطه ی با، حُر!
جز کرب وبلا مشعر شوریده دلان نیست
این جا عرفات است، همین جاست منا حُر!
از قلب یزیدیت برون آ و برآ زود
حُر ابن شهیدا، همه حُر باش، هلا حُر!
حُر ابن شهیدا، همه حُر باش از این پس
حُر باش، رها باش، رهاتر باش، یا حُر
آیینه منم، راه منم، ماه منم، من
من خون خدا، خون خدا، خون خدا، حُر!
خورشیدم و منظومه ی شمسی شهادت
ای سر زده در آینه ی شمس و ضُحی، حُر!
از قبله چه می پرسی، راه حرم این جاست
من خود حرمم، قبله ام و قبله نما، حُر!
تو پنجره ای بودی سمت عطش باغ
تو آینه ای بودی، دیدی همه را، حُر!
تو نیستی از اهل ریا، اهل فنایی
اینک تو و اینک کرم آل کسا، حُر!
من آمده ام نور بپاشم به شب تو
تقصیر مکن، آینه برگیر و بیا، حُر!
××
– مولا! نظری! گفت و دل سنگ فرو ریخت
موج ادب و شرم شد و غرق حیا، حُر
تو اهل نجاتی و شهید ادب عشق
بو برده ای از معرفت آل عبا، حُر!
انگار دعا کرده تو را مادر سادات
انگار خبر داری از اسرار دعا، حُر!
تاریک دلان را شتر شب به عدم برد
از روشنی خویش چشاندیم تو را، حُر!
کورآمدگان جرعه ی رؤیت نچشیدند
نور آمده بودی تو و ما عین بقا، حُر!
آن قوم ستم پیشه همه اهل چرایند
ای جانب ما آمده بی چون و چرا، حُر!
یک لحظه ببین با تو تب عشق چه ها کرد
یکسان شده اجر تو و اجر شهدا، حُر!
این طوف نخست است، ببینید، ببینید!
این بار امام شهدا آمده با حُر
از بس شده ای دوست، سرت آینه ی اوست
تا روز حساب است حساب تو جدا، حُر!
آن روز که سر بر قدم عشق نهادی
هر آینه فریاد زدی: صَل ِّ علی حُر
تا نورِ هُوالله به جان و دلت افتاد
دیدم همه جا آینه، دیدم همه جا حُر
در تابش یک پلک تماشا چه شهودی ست
دیروز کجا بودی و امروز کجا؟ حُر!
فردا عطش و تشت و تنور است و خرابه
فردا علی اصغر و لا حول و لا… حُر!
گل من
سعید بیابانکی
پیچیده دراین دشت عجب بوی عجیبی
بوی خوشی از نافه ی آهوی نجیبی
یا قافله ای رد شده بارش همه گلبرگ
جامانده از آن قافله عطر گل سیبی
کی لایق بوی خوشی از کوی بهشت است
جانی که ازاین عطر نبرده است نصیبی
این گل گل صدبرگ نه، هفتاد و دو برگ است
لب تشنه و تنهاست چه مضمون غریبی
با خط چلیپای پرازخون بنویسید
رفته است مسیحایی بالای صلیبی
پیران همه رفتند جوانان همه رفتند
جز تشنگی انگار نمانده است حبیبی
گاهی سر نی بود و زمانی ته گودال
طی کرد گل من چه فرازی چه نشیبی.
یک کاروان شقایق
محسن حسن زاده لیله کوهی
لب بازکن که زخم مکرّر رسیده است
یک کاروان شقایق پرپر رسیده است
از بارگاه قدس پی طوف این حرم
یک آسمان کبوتر بی سر رسیده است
عرش خدا به خون زمین غوطه می خورد
زخمی مگر به قامت اکبر رسیده است
یا این که بعد از آن همه گل های رنگ رنگ
هنگام جان فشانی اصغر رسیده است
خون می تراود از مژه ی آسمان مگر
زینب به قتلگاه برادر رسیده است
یک اربعین پس از شب طور و تنور عشق
می از خم حسین (ع) به ساغر رسیده است
بر ساحل فرات که سرشار تشنگی ست
لب بازکن عزیز! که خواهر رسیده است
مهمان
علی محمد مؤدب
به خون غلتید جانی تشنه تا جانان ما باشد
که داغش تا قیامت آتشی در جان ما باشد
سری گردن کشید از مرگ، قدر نیزه ای روزی
که نامش آفتاب جان سرگردان ما باشد
لبش بر نیزه قرآن خواند تا ثقلین جمع آیند
لبش بر نیزه قرآن خواند تا قرآن ما باشد
چراغ چشم هایش زیر نعل اسب ها می سوخت
که مصباح الهدای دیده حیران ما باشد
لب و دندان او را چوب زد دست ستم روزی
که طعم خیزران همواره با دندان ما باشد
کنون ننگ است ما را تا به محشر، مرگ در بستر
حسین آمد به سوی کوفه تا مهمان ما باشد
از روز اول
قاسم صرّافان
گریه بود اوّلین صدا، آری! روز اول که چشم وا کردیم
کشته ی اشک! همه اسم تو را با همان اشک ها صدا کردیم
شیر می داد مادر و فکرش پیش شش ماهه ی تو بود انگار
شیر مادر اگر که کم خوردیم به “علی اصغر ” اقتدا کردیم
داشت کم کم سه سالمان می شد، چقدر یک سه ساله شیرین است
با گل خنده در دل بابا خودمان را چه خوب جا کردیم
سیزده ساله… اهل درد شدیم، با تو بار آمدیم و مرد شدیم
زیر یک تانک یا دم شمشیر…، عهد را موبه مو وفا کردیم
یاد “اکبر ” جوان شدن هم داشت، رفتنش قد کمان شدن هم داشت
– کاش می شد دوباره برگردد،. .. چقدر با تو هی دعا کردیم
تشنه بودیم رفت و آب آوَرد، رفت آب آوَرَد، شراب آوَرد
دل سقا شکست و جاری شد باده ای که در آن شنا کردیم
هر کجا بوی سیب می آید، عاشق تو: “حبیب” می آید
پیر گشتیم و این جوانی را نذر میخانه ی شما کردیم
افتخار سیاه پوشی را از غلامِ سیاه تان داریم
این دل، آن خاک تیره بود، که بعد، با نگاه شما طلا کردیم
بیت “حُرّ ” می رسد به آغوشت، باز با دیده ی خطاپوشت
نظری کن اگر دوباره در این بیت کوچک هم اشتبا کردیم
تا که دیدیم ربّنایت را زیر باران تیر می خواندی
ما نماز درست و بی عشقِ همه ی عمر را قضا کردیم
با تو این بار در نماز شدیم، بر سر نی چه سر فراز شدیم
<
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 