پاورپوینت کامل نسبت سنجی دین و اخلاق ۸۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نسبت سنجی دین و اخلاق ۸۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نسبت سنجی دین و اخلاق ۸۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نسبت سنجی دین و اخلاق ۸۰ اسلاید در PowerPoint :

مقدمه

در آغاز هر بحثی لازم است تا مراد از آن بحث را با تعریف و یا احیاناً روش دیگری مشخص کنیم، اما از آنجا که یکی از دشوار ترین کارها در علوم مختلف، به خصوص علوم انسانی، تعریف است و هدف ما نیز در این نوشتار آشنایی اجمالی با واژه هایی، »دین« و »اخلاق« در رسیدن به آن هدف است، لذا به یک تعریف از »اخلاق« و صرفاً تعیین مراد خودمان از »دین« اکتفا می کنیم و سپس به اصل بحث می پردازیم.

بنابراین، با توجه به موضوع بحث اخلاق را این گونه تعریف می کنیم: »اخلاق عبارت است از این که تعیین شود، داشتن یا نداشتن چه صفات و ویژگی های درونی تغییر پذیری شایسته است یا نیست و هم چنین ارتکاب یا عدم ارتکاب کدام افعال ارادی ای روا یا نارواست.« با این تعریف هم به صفات اخلاقی توجه کرده ایم و هم به افعال اخلاقی.

و اما در مورد دین می توان گفت، که تقریباً هیچ تعریفی که مورد اجماع فیلسوفان و علمای دین باشد وجود ندارد و به نظر من در چنین مواردی، زیادی »متّه به خشخاش گذاشتن«، وقت و انرژی فراوانی از محقق می گیرد و وی را از کار اصلی اش باز می دارد و لذا مراد از دین در این بحث »مجموعه آموزه ها و احکامی است که ارائه کننده آن و پیروان وی آن را دارای منشأ فرا بشری و الهی می دانند«.

رابطه بین دین و اخلاق

بین دین و اخلاق چند نوع رابطه قابل تصور است. ابتدا یک تقسیم کلی ثنائی قابل فرض است و سپس از هر قسم کلی سه قسم جزئی منشعب می شود، که در نهایت شش قسم حاصل می گردد:

۱. دین و اخلاق، مستقل از یکدیگرند:

الف) سازگاری کلی با یکدیگر دارند؛

ب) سازگاری و ناسازگاری جزئی با یکدیگر دارند؛

ج)باهم ناسازگاری کلی دارند.

۲. دین و اخلاق غیر مستقل از یکدیگرند:

الف) اخلاق از دین گرفته شده و بالعکس؛ یعنی اخلاق و دین هویت واحد دارند؛

ب) اخلاق از دین متخذ است، ولی نه بالعکس؛ یعنی اخلاق جزئی از دین است؛

ج) دین از اخلاق متخذ است، ولی نه بالعکس؛ یعنی دین جزئی از اخلاق است.

ما در این نوشتارِ مختصر موارد »ب« از هر دو قسم کلی را بررسی می کنیم؛ چرا که این دو مورد نسبت به موارد دیگر طرفداران بیشتری دارند.

قبل از ورود به بحث لازم می دانم به نکته ای مفید اشاره کنم و آن این است که در این بحث دو مشکل اساسی وجود دارد:

۱. اولین مشکل در دسترس نبودن تعریفی مجمع علیه از مفردات موضوع بحث، به خصوص دین است، لذا معضل مرتبط با این مسئله این است که، کسانی که در این بحث ها با هم اختلاف نظر دارند، غالباً هر کدام تعریفی متفاوت از موضوع بحث ارائه می دهند و سپس نظرات خود را بر اساس آن تعریف بیان می کنند، در حالی که اگر براساس تعریف واحدی بحث می کردند چه بسا اینکه حداقل در پاره ای موارد اختلاف بین آنها از بین می رفت.

۲. یکی دیگر از مشکلات این گونه مباحث برمی گردد به کلیت بیش از حد موضوع بحث، به خصوص در مورد دین؛ زیرا در این گونه مباحث سعی می شود، که دین به طور کلی در نظر گرفته شود و معمولاً دین خاصی لحاظ نمی گردد، با توجه به اختلافات فراوانی که ادیان (در عین اشتراکاتشان) با هم دارند، اختلافات زیادی بروز می کند که اساسی نیستند. زیرا اولاً ولو اینکه دین خاصی مراد نباشد یا معین نگردد، اما در عمل، هر فیلسوفی غالباً دینی را که در فضای آن زیسته است در نظر می گیرد و آن را به مطلق دین تعمیم می دهد، بدون این که مرادش از دین مشخص باشد؛ ثانیاً: چون این مباحث معمولاً برای اولین بار در غرب مسیحی و یا بعضاً یهودی مطرح شده و می شود و بالنده می گردد، نظرات و جهت گیری ها نیز غالباً با این دو دین هماهنگ است، ولی در عمل قوت ها و ضعف های این دو دین تحت عنوان مطلق دین به ادیان دیگر نیز سرایت داده می شود، که این تعمیم های بی جا، بحث ها را از دقت کافی می اندازد، لذا شایسته و بایسته است تا برای رفع این معضلات، احکام و نظریات فلسفی در مورد هر دین خاص به طور جداگانه و با مطالعه در همان دین صادر و ابراز گردد. به دلیل این که این معضل درآثاراصلی ومرجع این گونه مباحث وجود دارد و ما نیز در اینجا از میان ادیان الهی، دین خاصی را تعیین نکرده ایم.

پس از ذکر مقدمه فوق به مهم ترین موضوعاتی که به آن اشاره داشتیم می پردازیم: سازگاری جزئی دین و اخلاق. در بین سه نظریه ای که از قول به »استقلال دین و اخلاق از یکدیگر« نشأت می گیرند، این نظریه قابل تامل تر می نماید؛ زیرا قائلان به این نظریه باید دو مرحله را برای تبیین نظریه خود طی کنند: در مرحله اول باید استقلال اخلاق از دین را تبیین کنند؛ چرا که سازگاری و ناسازگاری، بین دو چیز مستقل قابل طرح است، نه دو چیز متداخل، و در مرحله دوم، عام و خاص موردی (من وجه) بودن آن دو را از جهت سازگاری و ناسازگاری بایکدیگر، بیان نمایند.

مرحله اول: در جهان مسیحیت، گرایش هایی وجود دارند، که می گویند: اخلاق را باید از دین بیرون برد. بعضی از شاخه های پروتستانیزم معتقدند که اخلاق را جزء دین دانستن، متدینان را دچار این توهم می کند که اگر به فعالیت های دنیوی اهمیت دهند و به مسائل سیاسی و اجتماعی به طور جدی اشتغال ورزند و دغدغه کار خوب کردن داشته باشند و برای عدالت طلبی ارزش قائل شوند، به سعادت رسیده اند. آنان می گویند: اگر اخلاق جزء دین باشد، متدینان به این توهم دچار می شوند که اگر این امور تحقق یابند، فرد مسیحی به سعادت و کمال و غایت قصوایش رسیده است. با این حال، این نظریه، نظریه ای کاملاً غیر دینی است؛ یعنی یک تلقی کاملاً دنیوی از دین است.

به دیگر سخن، این تلقی موجب می شود که مردم سعادت را در گرو اعمال خود ببینند، نه در گرو لطف الهی، در صورتی که سعادت به برکت لطف الهی به دست می آید. نباید گمان کنیم که اگر جامعه ای خوب و بر پایه عدالت درست کنیم، که همه چیزش – از اقتصاد، مسائل قضایی و جزایی گرفته تا تعلیم و تربیت و روابط خانوادگی اش – درست باشد، جامعه ای سعادتمند خواهد بود؛ زیرا سعادت جامعه به این امور نیست؛ بلکه سعادت در دین، به فیض الهی بستگی دارد نه به اعمال ما. قائلان به این نظریه، این گونه توجه کردن به مسائل اخلاقی در دین را، اشتغال افراطی می گویند.«(۲)

تا اینجا لزوم استقلال دین از اخلاق از دید این گروه تبیین شد و لذا به طور خلاصه می توان دلیل این گروه در این مرحله را این گونه بیان کرد: اخلاق، اگر جزء دین دانسته شود، رهزن دینداری متدینان می گردد؛ زیرا چه بسا آنان اخلاقی بودن را با متدین و مومن بودن اشتباه بگیرند و این انحراف از هدف دین؛ یعنی رسیدن به لطف الهی از طریق سرسپردگی محض و عاشقانه است.

مرحله دوم: شاید خود »کی یر کگارد«، فیلسوف و متکلم معروف دانمارکی، که از متفکران اصلی قائل به سازگاری جزئی دین و اخلاق است، بهترین تبیین را از این نظریه ارائه داده باشد. در کتاب »دین و اخلاق« تبیین وی از این نظریه اینگونه بیان شده است: »نباید گمان کرد که تدین متدین به اخلاقی بودنش است، بلکه اتفاقاً »تدین« گذر از اخلاق است، منتها گذر از اخلاق دو معنا دارد: یک وقت شخص به اخلاق بی توجه است، چون به آستانه اخلاقی بودن نرسیده است و یک وقت شخص به اخلاق بی توجه است؛ چون از آستانه اخلاقی بودن گذشته است. مراد کی یر کگارد از این که می گوید: دین، گذر از اخلاق است، معنای دوم می باشد.

کی یر کگارد معتقد است که تا انسان اخلاقی است، به مقام منیع دیانت نرسیده و از این رو، باید از این مرحله گذر کند. او می گوید: هر انسانی در زندگی خود، سه مرحله را باید پشت سر بگذارد:

۱. مرحله علم اجمالی و زیبا شناختی؛ که در این مرحله انسان در پی کسب مالکیت نسبت به هر چیزی بر می آید؛

۲. مرحله اخلاقی؛

۳. مرحله دینی.

بنابراین، مرحله »اخلاقی« مقدمه ای است برای دیانت. او می گفت: اشتباه است که به متدینان بگوییم: اخلاقی باشید، بلکه باید به مردم گفت: اخلاقی باشید و بعد که اخلاقی شدید، بیایید متدین شوید و لذا از نظر او، متدین بودن در اخلاقی بودن نیست.

کی یرکگارد می گوید: کسانی که اخلاق را جزء دین می دانند، مبتلا به نوعی خوش بینی بی ریشه ای هستند. آنها گویند: بیایید آدم های خوبی بشوید که اگر این طور باشید، دنیای خوبی خواهیم ساخت. به همین دلیل، اینها به دنیا علاقه پیدا می کنند؛ چرا که می گویند: بیایید دست در دست هم بدهیم تا دنیای خوبی بسازیم. و این؛ یعنی اگر دنیا بد است، به این دلیل است که جامعه بد است و اگر جامعه خوبی بسازیم، دنیا جای خوبی می شود. و این نوع عقیده، خلاف تدین است. بنابراین، اگر انسان بخواهد به مرحله دینی برسد، باید نسبت به دنیا این تلقی را نداشته باشد.

از نظر او، متدین مدام می خواهد از این دنیا برود، نه این که در این جا بماند. از این رو، می گوید: این که کلیسا از وظیفه اصلی خود عقب افتاده، به این دلیل است که مردم را به اخلاقی بودن تشویق می کند و می گوید: در این صورت، جهان خوبی خواهیم داشت. و این، در واقع اغفال مردم است از واقعیتی که وجود گرایان (اگزیستانسیالیست ها) گاهی به آن، نام »سرشت سوزناک زندگی« می دهند؛ یعنی ذاتاً در زندگی این جهانی، بدی وجود دارد. »سرشت سوزناک زندگی« این است که ما تا از خدا جداییم،بدبختیم. چه در دنیای مطلوب زندگی کنیم و چه در دنیای نامطلوب، ما از خدا دور افتاده ایم و اگر بخواهیم به سعادت دینی برسیم، راهی جز این نداریم که با خدا پیوند برقرار کنیم، نه با مردم.

کی یر کگارد می گوید: شما می خواهید مردم را به هم پیوند دهید، اما این چاره ساز نیست. از طریق اتصال هر فرد با خدا، سعادت و نجات حاصل می شود و این که شما ذاتاً از اخلاق مردم دم می زنید، باعث می شود که مردم به یکدیگر بپیوندند، و این پیوند مردم با هم، مثل این است که شما تصور کنید اگر تمام گوسفندان یک گله با هم دوست شوند؟ قضیه حل است، اما این گونه نیست؛ زیرا قضیه زمانی حل است که گله، چوپان داشته باشد.

بنابراین، این که می گوید: باید از مرحله علم اجمالی بگذرید و به مرحله اخلاقی برسید تا به مرحله دینی رسیده باشید، التفات دادن به این نکته است که اخلاق در روان انسان نیز موثر است و لذا این مرحله را باید پشت سر بگذارید تا روان شما آماده پذیرش امر معشوق گردد، اگر چه امر او، امری خلاف اخلاق باشد. البته اخلاق، مقدمه دیانت است، اما چون در هر حال، فرد فقط یکی از این مراحل را می تواند داشته باشد، از این رو، آن که اخلاقی است دینی نیست، و آن که دینی است، دیگر از مرحله اخلاق گذشته است. کسی که در جهت اخلاقی بودن سیر می کند، اصلاً در جهت دیانت نیست، حتی در جهت تامین بخشی از دیانت هم نیست؛ چرا که دارد خلاف دین عمل می کند.

از نظر کی یرکگارد، دین؛ یعنی: به امور ماورای عقل تن دادن. تلقی او از عمل حضرت ابراهیم(ع) در مورد ذبح حضرت اسماعیل(ع) این است که او به طوری ورای عقل رسیده بود؛ به نشئه و طور عشق رسیده بود. او در این باره می گوید: در داستان حضرت ابراهیم، مسأله اخلاق به معنای زیستن بر وفق موازین اخلاقی نیست… به لسان عادی »وسوسه« چیزی است که سعی دارد تا انسان را از ادای وظیفه باز دارد، اما در این مورد، خود اخلاق است که سعی می کند تا ابراهیم را از انجام دادن اراده الهی مانع شود، اما این که در این حال، وظیفه چیست؟ کاملاً ساده است، وظیفه همانا اجرای اراده الهی است.

کی یر کگارد در عین حال که معتقد است: دین و اخلاق دو مقوله کاملاً مستقل از یکدیگر اند و اصولاً تدین، گذر از اخلاق و تن دادن به امور ماوراء عقل است، اعتقاد دارد: امور اخلاقی در دامن دین تقویت و اصلاح می شوند. به عبارت دیگر، به اعتقاد او، دین گاهی با امور اخلاقی سازگار و گاهی نیز ناسازگار است، همانگونه که در ماجرای حضرت ابراهیم(ع) تن دادن به اخلاق، برابر بود با عدم اطاعت از فرمان الهی.(۳)

خلاصه این که نظر اینها بر این است که در مواردی، دین و ایمان راه خود را می رود و اخلاق نیز راه خود راو لذا در این گونه موارد یک اخلاق گرا دیگر نمی تواند متدین باشد، و یک متدین نیز نمی تواند اخلاق را رعایت کند؛ بلکه باید از آن عبور کند و این همان نظریه »سازگاری و ناسازگاری جزئی دین و اخلاق« است.

نقد و بررسی: در باب هر دو مرحله مذکور اشکالاتی به ذهن می رسد، که عبارتند از:

۱.به نظر می رسد، که برای اثبات استقلال دین و اخلاق از یکدیگر یک نوع تضاد- ولو به نحو جزئی- بین آن دو

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.