پاورپوینت کامل اندیشه های یک ملت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اندیشه های یک ملت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اندیشه های یک ملت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اندیشه های یک ملت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی، در دوم آبان سال ۱۳۰۷ شمسی، در محله لنبان (لومبان) اصفهان به دنیا آمد. پدرش سید فضل الله، یکی از روحانیان اصفهان و امام جماعت مسجد لنبان بود و پدر بزرگ مادریش، حاج میر محمد صادق مدرس خاتون آبادی، از مراجع و مجتهدان درجه اول عصر بود. این مجتهد بزرگ در سال ۱۳۰۸ شمسی چشم از جهان فرو بست؛ پدرش در سال ۱۳۷۱ در ۷۱ سالگی به رحمت ایزدی پیوست.

زندگی نامه

شهید بهشتی، تنها فرزند پسر خانواده بوده و دو خواهر داشت. در سال ۱۳۱۱، تحصیلات خود را در سن چهار سالگی در خانه شروع کرد و به واسطه هوش و استعداد خارق العاده مور توجه قرار گرفت. در سال ۱۳۱۳ برای ادامه تحصیل به دبستان رفت و در امتحان نهایی سال ششم دبستان، رتبه دوم شهر اصفهان را کسب کرد. در سال ۱۳۱۹ پس از پایان تحصیلات ابتدایی، در دبیرستان سعدی اصفهان (یکی از دبیرستان های بزرگ آن شهر) مشغول تحصیل شد؛ در دبیرستان نیز از شاگردان ممتاز و با استعداد – به ویژه در درس ریاضیات و انگلیسی – شناخته شد؛ بدین ترتیب تا کلاس دوم متوسطه در آنجا تحصل کرد.

در سال ۱۳۲۱ تحت تأثیر جاذبه های خاص تحصیلات علوم اسلامی قرار گرفت و به جای ثبت نام در کلاس سوم دبیرستان، در شهریور این سال به »حوزه علمیه صدر« اصفهان می رود و تحصیلات حوزوی خود را آغاز می کند. تا سال ۱۳۲۵ در اصفهان به تحصیل ادبیات عرب، فقه، اصول، منطق مقداری فلسفه مشغول می شود و در مدت این چهار سال، مقدمات و سطح را پشت سر می گذارد.

سرعت فراگیری و استعداد، موجب توجه حوزه به ایشان می شود. در این دوره، همراه با تحصیل به تدریس نیز می پردازد. در شهریور سال ۱۳۲۵ رهسپار شهر مقدس قم شده و در مدرسه حجتیه اقامت می گزیند و در طی حدود شش ماه، بقیه سطح و کفایه را تکمیل می کند. از سال ۱۳۲۶ در درس خارج فقه و اصول آیت الله محقق داماد شرکت کرد و سپس در درس حضرت امام خمینی(ره)، مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و مدت کوتاهی در درس آیت الله حجت کوه کمری و آیت الله سید محمد تقی خوانساری شرکت می کند.

در این سال، با عده ای از دوستان خود، تصمیم می گیرند که برای تبلیغ در ماه مبارک رمضان، به روستاها بروند.این سال با ورود علامه طباطبایی از تبریز به قم مصادف می شود. در سال ۱۳۲۷ به این فکر می افتد که همراه با دروس حوزوی، به تحصیلات دانشگاهی نیز بپردازد؛ از این رو با گرفتن دیپلم ادبی، به صورت متفرقه به دانشکده معقول الهیات و معارف اسلامی می رود. دوره لیسانس را تا سال ۱۳۳۰ به پایان می برد. سال اول تحصیل را از قم به تهران رفت و آمد می کند، ولی برای ادامه و تکمیل زبان انگلیسی سال آخر در تهران اقامت می کند.

شهید بهشتی برای تأمین هزینه زندگی، همراه با تحصیل به تدریس هم می پرداخت؛ این سال ها اوج مبارزات سیاسی – اجتماعی نهضت ملی نفت و رهبری آیت الله کاشانی و دکتر مصدق بود که شهید بهشتی هم در تظاهرات شرکت می کرد.

پس از پایان دوره لیسانس در سال ۱۳۳۰، به دلیل قبولی در امتحان بورس تحصیلی، امکان تحصیل در خارج از کشور برای ایشان فراهم می شود. شهید بهشتی قصد داشت برای آشنایی با فلسفه غرب به خارج برود، ولی با حادثه ای ورق برگشت. خود ایشان می گوید. »اوایل دوران تحصیلم حدود هفت سال اول که منطق و کلام و فلسفه را شروع کرده بودم و پیش اساتید مختلف درس می خواندم، در تمام طول این مدت، مرتب به اساتید در بحث هایی که داشتم، اشکال می کردم. علت آن هم این بود که شیوه کتاب نویسی و شیوه تحریر مباحث منطقی و فلسفی در این کتاب ها شیوه صحیحی نبود: صحیح نبودنِ آن هم خود داستان مفصلی دارد؛ همان چیزی که فلاسفه جدید را برانگیخته است تا اصلاً از بیخ و بن با فلسفه قدیم به جدید در آیند و مبارزه کنند. با اساتید مختلف برخورد کرده بودم و این اساتید هم مثل خود بنده که آن موقع نوطلبه ای بودم. جدلی بودند؛ یعنی من جدلی، استاد هم جدلی، من داد می زدم، استاد از من بلندتر داد و فریاد می کرد و این مسئله ما را به جایی نمی رسانید. به تدریج از این که اصلاً خزانه پر ارزش فلسفی خودمان را تا آخرش جست و جو کنم تا شاید آگاهی ارزنده ای کسب کنم، دلسرد شده بودم.

با چند کتابی که خوانده بودم، تصمیم گرفتم سراغ کتاب های فلسفی خودمان نروم، تصادفاً در آن موقع، چون علاقه مفرطی به مطالعات فلسفی داشتم، جهت یک دوره مطالعات فلسفی تصمیم به عزیمت به خارج گرفتم و شروع هم کردم. در سال ۱۳۳۰ مقدمات مسافرتم را فراهم کردم. در همان وقت یکی از اساتید بزرگ در قم، تازه کوششی را در بحث های فلسفی آغاز کرده بودند. اما من از روی دلسردی که داشتم، حتی آن قدر انگیزه نداشتم که با ایشان هم تماس بگیرم، شاید این استاد جدید بتواند دردی از ما دوا کند، زیرا اساتیدی بس معروف تر و با عناوینی پرطمطراق، آمده بودند و من به درس آنها رفته بودم،اما چیزی که به دل بنشیند به دستم نیامده بود.

یکی از دوستان اصرار کرد که فلانی! بد نیست که یکی دو جلسه با این استاد در تماس باشی، چون من در همان موقع بحث هایی را که مخصوصاً مربوط به بحث های فلسفی میان غرب و شرق بود و در حدود کتاب هایی که به فارسی و عربی و احیاناً انگلیسی در اینجا به دست می آید، برای خودم به صورت مطالعه آغاز کرده بودم، مخصوصاً بحث مربوط به ماتریالیسم دیالکتیک و بحث هایی که در این زمینه هست. او گفت: اتفاقاً ایشان هم یک بحث این جوری را آغاز کرده اند و بد نیست که یک تماس بگیری.

من به یک جلسه ایشان که درس غیر فلسفی داشتند، به صورت مستمع آزاد رفتم و در کناری نشستم و گوش کردم به آن درس، و در آن بحثی که ایشان در آن روز داشتند و اشکال به نظرم رسیده سنتی سؤالاتی مطرح کردند. من سؤال خود را طرح نکردم و بعد از تمام شدن جلسه و لطف شخصی که ایشان (دوستم) به من داشتند، قرار شد با هم برویم جایی که استاد عازم آنجا بودند. در راه گفتم: به نظر من این اشکال نسبت به فلان مطلبی که فرمودید رسید و قرار شد من اشکال را توضیح دهم. اشکال را وقتی بیان می کردم، این استاد چنان گوش می داد که گویی اصلاً مطالب را تا حالا نشنیده، این طور با دقت گوش می داد و صبر کرد تا حرف من تمام شد. بعد هم چند لحظه ای درنگ کرد، گویی درباره سخن من می اندیشد. آن وقت خیلی آرام و متین در طی چند جمله پاسخ داد. دوباره به پاسخ ایشان، به نظرم اشکال آمد و روی پاسخ ایشان، اشکال خود را طرح کردم. مجدداً با چنان آرامش و طمأنینه ای اشکال مرا گوش کردند. باز در پاسخ ایشان، اشکالی را طرح کردم. باز ایشان با همان روش، بدون اینکه هیچ تندی، تعصبی، خودخواهی از ایشان بروز کند، پاسخ گفت، تا رسیدیم به مقصد و دیگر مطلب به دلیل به مقصد رسیدن قطع شد و الاّ مطلب به جایی نرسید؛ این بحث ما بود. امّا این برخورد بر روی من یک اثر گذاشت و آن این بود که با این استاد می شود کار کرد«.

به هر حال، این درس از سال ۱۳۲۰ تا سال ۱۳۳۵ ادامه یافت که در این مدت، شهید بهشتی اسفار ملا صدرا و شفای ابن سینا را از علامه درس گرفت. در شب های پنج شنبه و جمعه نیز با عده ای از جمله شهید مطهری، آیت الله منتظری، ایزدی نجف آبادی و سید رضا صدر مباحثه ای برگزار می کردند که حامل آن، کتاب »اصول فلسفه و روش رئالیسم« شد.

در سل ۱۳۳۰، همزمان با ورود به قم، به آموزش و پرورش رفت و در دبیرستان حکیم نظامی به تدریس زبان انگلیسی مشغول شد. منظور شهید بهشتی از ورود به آموزش و پرورش تماس با فرهنگیان و محیطهای فرهنگی بود که ثمره آن حرکت مؤثر در زمینه کتاب های تعلیمات دینی و برنامه ریزی برای تغییر بنیادین آنها و روش نوین عرضه اندیشه اسلامی به دانش آموزان بود. در اعتصابات اصفهان در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ سخنرانی می کند و در اردیبهشت همین سال با یکی از بستگان (که پدرش روحانی بود) ازدواج می کند. ثمره این ازدواج، دو پسر و دو دختر است.

در سال ۱۳۳۳ پس از کودتای ۲۸ مرداد، در یک جمع بندی به این نتیجه می رسد که در نهضت نفت، کادرهای ساخته شده کم بودند؛ از این رو، تصمیم می گیرد در زیر پوشش یک حرکت فرهنگی، کادرهای لازم برای ایجاد یک حرکت ساخته شوند. به همین دلیل، در سال ۳۳ به همراه عده ای، دبیرستان »دین و دانش« را در قم تأسیس می کنند. اداره مستقیم آن بر عهده خود شهید بهشتی بود. دین و دانش، نخستین تجربه عملی آموزش و پرورش در یک محیط مذهبی بود ریاست این دبیرستان، موجب به وجود آمدن تماس مستمر با فرهنگیان، دبیران و روحانیانی می شود که در تدریس برخی از دروس با مدرسه همکاری داشتند. از کارهای قابل توجه دیگر شهید بهشتی، تأسیس کلاس هایی برای طلاب فاضل، جهت فراگیری زبان انگلیسی و برخی علوم متداول روز است.

در سال ۱۳۳۵ دوره دکترای فلسفه و معقول را در دانشکده الهیات آغاز می کند که برای تحصیل از قم به تهران رفت و آمد داشت. دوره دکترا را در سال ۱۳۳۸ با پایان نامه ای تحت عنوان »مسایل ما بعد الطبیعه در قرآن« زیر نظر شهید مطهری پشت سر می گذارد. در این سال، جلسه های ماهیانه ای در کوچه قائن تهران شروع شد که هر ماه یک نفر از جمله شهید مطهری، مرحوم طالقانی و خود شهید سخنرانی می کرد. این سخنرانی ها ضبط، پیاده و بعد انتشار می یافت که نتیجه آن، سه جلد کتاب »گفتار ماه« و یک جلد کتاب »گفتار عاشورا« است.

یکی از کارهای بنیادی که از سال ۱۳۳۹ آغاز شد، اصلاح حوزه بود؛ وضعیت نامشخص حوزه، در زمینه کتاب هایی که تدریس می شد، مدرّسان و طلاّب، به ویژه جهت گیری حوزه در برخورد با مسائل مورد نیاز جامعه و تعالی اخلاقی حوزه، از مسائلی بود که وی در پی تجارب فراوان شخصی و جمعی بدان رسیده بودند؛ از این رو، به همراه عده ای از فضلا دست به کار شدند؛ جلسه هایی تشکیل شد که شهید آیت الله سعیدی، ربانی شیرازی، آیت الله مشکینی و جنتی و… درآن حضور داشتند. پس از مدتی برنامه ای هفده ساله برای تربیت طلاب فاضل و جوان نوشته شد که بعدها اساس کار مدرسه »منتظریه الشمس« (حقانی) قرار گرفت. از فعالیت های دیگر این دوران، می توان به تأسیس »کانون دانش آموزان« در قم اشاره کرد که مسئولیت آن را شهید دکتر مفتح بر عهده داشت.

در سال ۱۳۴۰ برای تأسیس مدارس برنامه ریزی شده برای طلاب اقدام می کند؛ این کار، با همراهی عده ای از مدرّسان مبارز حوزه صورت گرفت. در سال ۱۳۴۱ جشن مبعثی از سوی دانشجویان دانشگاه تهران در سالن غذاخوری دانشگاه برگزار شد و شهید بهشتی در آنجا سخنانی درباره »مبارزه با تحریف در اندیشه اسلامی« ایراد نمود و طرح یک کار تحقیقاتی اسلامی را ارائه کرد. بعدها با پافشاری عده ای از دانشجویان و طلاب، این کار تحقیقاتی آغاز شد و با دعوت از جمعی از فضلای قم، کار تحقیق درباره »حکومت در اسلام« را آغاز کردند. در این سال ها ایشان در تجمع ها نقش فعال داشت و اعلامیه ها را تدوین می کرد و در مبارزات سال ۴۱ به رهبری حضرت امام خمینی در جلسه های تصمیم گیری نقش داشت.

در سال ۱۳۴۲ مدرسه حقانی (در وقف نامه منتظریه الشمس است) تأسیس شد. در زمستان همین سال، به دلیل شرکت در فعالیت های مبارزاتی، به ویژه برقراری تماس با اقشار مختلف و تحصیل کرده، از ادامه فعالیت منع شده، به ناچار از قم خارج می شود و در تهران اقامت می گزیند. در تهران نیز به همراه شهید مطهری، آیت الله انواری و مولایی، از طرف امام عضویت در شورای فقهای هیئت های مؤتلفه اسلامی را می پذیرد. این جمع تا ترور منصور و دستگیری عده زیادی از اعضای هیئت های مؤتلفه و یکی از اعضای شورای فقهی (آیت الله انواری) دایر بود. در این سال، با عده ای هم چون شهید محمد جواد باهنر، دکتر غفوری، آقای برقعی، رضی شیرازی و روزبه، تصمیم گرفتند که کتاب ها و برنامه تعملیات دینی مدارس را تغییر دهند و طی جلساتی این کار پایه گذاری شد. آقای محقق که سال ها در مسجد ایرانیان در هامبورگ فعالیت می کرد، از دنیا رفت و سال ۱۳۴۳ بود که شهید بهشتی به دعوت جمعی از مراجع، مانند آیت الله میلانی و آیت الله حائری، به عنوان امام مسجد در هامبورگ، به آلمان عازم شد؛ البته خود شهید بهشتی ترجیح می داد که در ایران بماند و برنامه های خود را دنبال کند، ولی بعد از اعدام انقلابی منصور، تحت پیگرد قرار می گیرد؛ از این رو، دوستان مبارزش اصرار می کنند که به آلمان برود. مشکل گذرنامه ایشان هم به وسیله آیت الله خوانساری حل شد. در راه سفر به آلمان با امام امت در نجف دیدار کرده و درباره مسائل و وظایف جدید گفت وگوهایی انجام داد.

در نخستین ماه های ورود به هامبورگ، به فراگیری زبان آلمانی پرداخت و در این زمینه تسلط کافی یافت، به طوری که در سخنرانی ها و نوشته های خود از آن استفاده می کرد. از فعالیت های عمده فرهنگی و علمی در این دوره، تماس با محافل علمی و تحقیقاتی اروپا بود. تماس مکرر، با دانشگاه های خارج از کشور و دعوت های مکرر از اساتید رشته های »شرق شناسی« و اسلام شناسی آلمان و سایر کشورهای اروپایی و ایراد سخنرانی و ارائه مقاله ها در زمینه اسلام از جمله این فعالیت ها است. وی به مدت پنج سال در آلمان حضور داشت که در این مدت، برای انجام فریضه حج به عربستان و سوریه، لبنان، ترکیه و عراق هم مسافرت کرد.

مسئله مهمی که شهید در اروپا با آن مواجه بود، عدم تشکل دانشجویان مسلمان بود؛ از این رو، در محافل آنان شرکت کرد و با جهت دهی به برنامه های آنان، موجب تشکل یافتن این دانشجویان شد. از این دوره، آثار ارزنده ای از وی به جای مانده است؛ از جمله گفتارهایی به زبان فارسی، انگلیسی، عربی و آلمانی، یک دوره تفسیر قرآن از سوره بقره تا نساء….. از اقدام های دیگر ایشان، تغییر نام »مسجد ایرانیان هامبورگ« به »مرکز اسلامی هامبورگ« است که موجب جذب مسلمانان غیر ایرانی گردید.

اقامت شهید بهشتی در هامبورگ تا سال ۱۳۴۹ به طول انجامید و ایشان در تابستان این سال به ایران بازگشت و در سازمان کتاب های درسی مشغول کار گردید و به همراهی شهید مطهری، باهنر و دکتر غفوری تدوین کتاب های تعلیمات دینی را آغاز کردند. برنامه ریزی، تهیه کتاب، ارزیابی نتیجه کار و برگزاری سمینارهایی برای دبیران تعلیمات دینی جهت تدریس از جمله این فعالیت ها است. گذشته از این، بحث تفسیر قرآن در شب های یکشنبه، هر هفته به صورت سیار در تهران برقرار بود. به جهت مطالب عنوان شده و افراد شرکت کننده در این بحث، ساواک در سال ۱۳۵۲ آن را تعطیل و وی را به مدت کوتاهی دستگیر کرد. از موضوعات مطرح شده در این جلسات، ۱۵ جلسه بحث در مورد امر به معروف و نهی از منکر بود؛ این دوره تفسیری از اول قرآن تا اواسط سوره آل عمران بود. از دیگر آثار این دوره مبحث »آزادی از دیدگاه اسلام« است.

بخش وسیعی از اوقات شهید بهشتی پس از بازگشت از آلمان، ادامه همکاری در اداره مدرسه حقانی برای تربیت طلاب فاضل و متعهد بود؛ از مجموع برنامه ۱۷ ساله ای که طرح شده بود. ۱۱ سال آن به مرحله عمل رسید که با شهید قدوسی و آیت الله مصباح یزدی همکاری داشت. از سال ۱۳۵۵ درسی را با عنوان »فلسفه هگل« برای طلاب آغاز کرد. در تهران نیز جلسه هایی در روزهای چهارشنبه در منزل وی تشکیل می شد؛ ۱۳ جلسه آن با عنوان »شناخت از دیدگاه قرآن« منتشر شده است. در سال های ۵۵ تا ۵۷ جلسه ای در روزهای دوشنبه در منزل ایشان برقرار می شد که در آن چند تن از تحصیل کردگان رشته اقتصاد از جمله آقای دکتر نمازی، بررسی مشترکی را بر روی کتاب »اقتصاد« مارکس انجام می دادند.

کار تحقیقاتی دیگری که در فاصله این سال تا پیروزی انقلاب انجام گرفت، برنامه ای بود که با همکاری آیت الله موسوی اردبیلی، شهید دکتر مفتح، شهید مطهری، آیت الله مهدوی کنی و چند تن دیگر صورت گرفت؛ محصول این کار مخزن بسیار پر ارزشی از فیش هایی است که از آیات و روایات استفاده شده است.

از فعالیت های فرهنگی دیگر، همکاری با مدرسه رفاه و شرکت در هیئت امنای بنیاد رفاه است که محلی برای ساختن کادرها و تشکیل جلسه ها تحت پوشش این بنیاد بود. در سال ۵۶ – ۵۷ جامعه روحانیت مبارز شکل گرفت و در همان سال ها در صدد ایجاد تشکیلات گسترده مخفی یا نیمه مخفی به عنوان یک حزب یا تشکیلات سیاسی بود. در سال ۵۷ بار دیگر به دلیل فعالیت های مبارزاتی دستگیر و چند روز بعد آزاد شد؛ پس از مسافرت امام به پاریس، در آنجا خدمت امام رسید. دو ماه پیش از پیروزی انقلاب، یعنی آذرماه ۵۷، هسته اولیه شورای انقلاب تشکیل می شود؛ هسته اولیه این شورا در پاریس پنج نفر معین شد: شهید مطهری، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، دکتر باهنر و شهید دکتر بهشتی. سپس در ایران نیز افرادی به آن اضافه شدند؛ مهدی کنی، طالقانی، خامنه ای، مهندس بازرگان، مهندس کتیرایی، دکتر سحابی، حاج سید جوادی، بنی صدر، ابراهیم یزدی، قطب زاده، سرلشگر قرنی و تیمسار مسعودی که البته این تعداد گاهی کم و زیاد می شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان مغز متفکر نظام، به فکر سازماندهی و سروسامان دادن به امور پرداخت و حزب جمهوری اسلامی را پایه گذاری کرد. در رفراندوم مجلس خبرگان، به عنوان نائب رئیس مجلس به اداره امور و تنظیم و تدوین قانون اساسی پرداخت. پس از استعفای دولت موقت در سال ۵۸، مدتی به عنوان سرپرست دادگستری انجام وظیفه کرد و پس از آن از طرف حضرت امام به عنوان رئیس دیوان عالی کشور برگزیده شد تا اینکه در شامگاه هفتم تیر سال ۱۳۶۰، پس از نماز مغرب و عشا در جلسه تشکیل یافته از طرف حزب جمهوری اسلامی، به همراه ۷۲ نفر از دوستان و همرزمانشان به شهادت رسید.

شرایط اجتماعی

شهید بهشتی در جامعه ای زندگی می کرد که انقلاب مشروطیت را پشت سر گذاشته بود و وارد دوره جدیدی شده بود. ظهور رضاخان دیکتاتور و گسترش نفوذ هر چه بیشتر انگلیس و بعدها امریکا در ایران، دوره پهلوی را با کشمکش های خاصی رو به رو می کند. مبارزات شهید مدرس با دیکتاتوری رضاخان، اشغال ایران توسط متفقین، ملی شدن نهضت نفت، کودتای ۲۸ مرداد، تقابل جبهه ملی گرایان با مذهبی ها (آیت الله کاشانی با دکتر مصدق) و بعد تلفیق جبهه ملی مذهبی ها، نفوذ کمونیسم و حزب توده، قیام ۱۵ خرداد به رهبری امام خمینی (ره) و… از جمله مسایل مهم این دوره است.

شهید بهشتی از همان ابتدا، به مسایل سیاسی و تحولات آن علاقمند بود و مسائل را با جدّیت دنبال می کرد و به دقت در پی آگاهی از اخبار اشغال ایران و تبعید رضاخان بود. وی در مبارزات ملی شدن صنعت نفت شرکت داشت و تجربه هایی از این نهضت کسب کرد و در نتیجه آن به فکر تشکیل سازمانی اسلامی افتاد. تأسیس نهضت آزادی که حزبی ملی مذهبی بود، او را قانع نکرد؛ چرا که در اساس نامه این نهضت، اسلام به عنوان مکتب و ایدئولوژی مشخص نشده بود. همه اینها به تجاربی تبدیل شد تا وی بتواند در عرصه های مختلف به صورت گروهی و تشکیلاتی فعالیت کند. در زمینه تحقیق علمی، بیشتر به صورت گروهی عمل کرده است. او با استفاده از تجارب خود، دریافته بود برای آینده حوزه و احتمالاً حکومتی اسلامی، به نیروهای مؤمن، علمی و آگاه به مسایل روز نیاز خواهد بود؛ بنابراین، با دوستانش به اصلاح حوزه، تأسیس مدارس برنامه ریزی شده و آموزش درس های مورد نیاز برای آینده، تحقیق در زمینه حکومت اسلامی و ارائه بحث ها و برگزاری جلسه های اسلامی اقدام کرد.

در عرصه مبارزات فرهنگی و علمی نیز در زمان خود، گام های مؤثری برداشت؛ با مطالعه و سپس نقد افکار التقاطی و مارکسیستی، طی جلساتی اقتصاد اسلامی، بانک داری و مسایل عقیدتی را به مردم و جوانان معرفی می کرد. پس از پیروزی انقلاب، حزب جمهوری اسلامی را پایه گذاری کرد تا با جذب و آموزش کادرهای تشکیلاتی و اداری، و گماردن آنها در مسئولیت ها، بتواند به انقلاب اسلامی در راه رسیدن به اهدافش یاری برساند. او به خوبی دریافته بود که در عصر کنونی، وجود حزب و تشکیلاتی منظم و مکتبی، نه آن گونه که در غرب وجود دارد، ضروری است.

آثار

محیط پیدایش اسلام، شناخت از دیدگاه فطرت، ربا در اسلام، خدا از دیدگاه قرآن، بازار در سایه حکومت اسلامی، ایمان در زندگی انسان، مسئله مالکیت، یک قشر جدید در جامعه ما، حکومت در اسلام، روحانیت در اسلام و در میان مسلمین، بانکداری و قوانین مالی اسلام، شناخت دین، مبانی نظری قانون اساسی، کدام مسلک، حق و باطل از دیدگاه قرآن، مبارز پیروز، دکتر شریعتی جست وجوگری در مسیر شدن، پنج گفتار، شناخت از دیدگاه قرآن، شناخت اسلام، شناخت و توحید در قرآن.

اندیشه های اجتماعی

شهید بهشتی، مسئله حکومت اسلامی را در کتاب »حکومت در اسلام« مطرح می کند. وی این کتاب را در سال ۱۳۳۸ به رشته تحریر در آورده است؛ در این کتاب، از ضرورت زندگی اجتماعی انسان سخن به میان آمده است. ضرورت وجود حکومت در آن مطرح شده است؛ آنگاه انواع حکومت ها را مورد توجه قرار داده است.

در این کتاب در ضمن هر بحثی دیدگاه اسلامی آن ارائه می گردد، ولی بحث حکومت در این کتاب به اتمام نمی رسد و بررسی خود را در حکومت پیامبران و مشروعیت حکومت آنها به پایان می برد، در حالی که چالش اصلی در بحث حکومت اسلامی، حکومت در دوران غیبت ولّی عصر است و اینکه نظر اسلام درباره حکومت در دوران غیبت چیست؟

شهید بهشتی در کتاب مزبور بیان می دارد که مطالعات تاریخی و جامعه شناختی نشان می دهد که انسان ها همواره از ابتدایی ترین مراحل به صورت اجتماعی زندگی می کرده اند. وی با مطالعه آثار مختلف، عوامل اجتماعی زندگی کردن بشر را دسته بندی کرده و سرانجام نظر اسلام را مطرح می کند. این عوامل عبارت است از:

۱. انسان فطرتاً اجتماعی است.

۲. زندگی اجتماعی معلول ترس و وحشت از هم نوع یا استثمار آنها است.

۳. انسان ها از یک دیگر هراسناک و در نتیجه گریزان هستند؛ ترس از ربودن طعمه، دست یافتن به جفت یا کشتن او و سرانجام اینکه می ترسند که در معرکه تنازع بقا او را از سر راه بردارد.

نظر قرآن یا روایات در این باره چیست؟ به نظر وی، قرآن و روایات می گویند که آفرینش انسان به صورت یک نر و ماده آغاز می شود.

این دو، نخست در بهشت برین جای داشتند که به روی زمین فرستاده شدند و آنگاه کانون خانواده را تشکیل دادند و با دخترانی و پسرانی، اجتماع کوچکی به وجود آوردند؛ در این اجتماع کوچک، نقاط قوت، همچون عاطفه پدری و مادری، محبت برادری و خواهری، گذشت، مروّت و… (نقاط ضعف، بسان حسادت، ستم، شکیبایی و… نمودار شد.

به هر حال، انسان ها قرن هاست که به صورت اجتماعی زندگی می کنند و شهید بهشتی، اگر چه این تمایل را طبیعی نمی داند، ولی با این حال، آن را یک نیاز شبه غریزی و طبیعت ثانوی بر می شمارد که به صورت یک ضرورت خارجی در آمده است. وی می گوید: افرادی که به صورت انفرادی و رهبانی می زیند، آنها هم به نوعی زندگی اجتماعی دارند؛ مثلا یک راهب مسیحی صومعه نشین در دل کوه، روابط خود را با هم نوعان نبریده است؛ و به یاد یک پیامبر بزرگ و با خیال راه و رسم او به سر می برد. اگر همین راهب، شخصی را مستعدّ رهبانیت تشخیص دهد، می کوشد که او را به رهبانیت بکشاند.

دیگر اینکه تعداد این گونه افراد در حداقل است و نمی تواند ملاک اظهار نظر درباره نوع انسان باشد و سوم اینکه بر فرض اگر فرد اصلاح گری، همه مؤسسه ها و شرکت های بزرگ را بر چیند، تا مردم بتوانند انفرادی زندگی کنند، طرح او غیر عملی خواهد بود و در نتیجه بی ارزش است، علاوه بر این همین اصلاح اندیشی، تجلّی روح اجتماعی او است. نخست خودش باید به طرحش عمل کند و از فکر دیگران بیرون آید بنابراین، اسلام به زندگی اجتماعی تشویق می کند و همه تعالیم آن بیانگر این معنا است. اسلام با تعالیم و معارف خود در تلاش برای حفظ پیوندهای اجتماعی و مستحکم کردن آنها و جلوگیری از پراکندگی رشته های اجتماع است؛ چراکه صفات عالی انسانی، آنگاه معنا و ارزش واقعی دارد که در اجتماع به دست آمده باشد.

حکومت از ضروریات جامعه

مطالعات تاریخی و جامعه شناختی نشان می دهد، از هنگامی که انسان ها به صورت اجتماعی زیسته اند، مقررات خاصی برای اداره جامعه وجود داشته است. شهید بهشتی در اینجا هم عوامل وجود حکومت را بیان می دارد:

۱. طبیعی و فطری.

۲. وحی و الهام.

۳. معلول قراردادهای اجتماعی.

۴. گروهی آغاز آن را از زندگی خانوادگی و تفوّق پدر یا مادر در خانواده می دانند که به تدریج سازمان خانواده گسترش یافته و به صورت خانواده های بزرگ و سپس قبایل درآمده و به حکومت شیخی منتهی شده است و از پس آن هم، ملت ها و دولت ها

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.