پاورپوینت کامل باغ ایرانی: تفسیرهای مدرن، تاویل هایی کوتاه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل باغ ایرانی: تفسیرهای مدرن، تاویل هایی کوتاه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل باغ ایرانی: تفسیرهای مدرن، تاویل هایی کوتاه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل باغ ایرانی: تفسیرهای مدرن، تاویل هایی کوتاه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

باغ ایرانی، حکمت کهن و منظر جدید، نام نمایشگاهی هنری – پژوهشی است در موزه هنرهای معاصر که در هفته آخر شهریور افتتاح شده و ادامه خواهد یافت. این نمایشگاه یک مجموعه چیدمان، ویدئو چیدمان، نقاشی، عکس و مقالات پژوهشی درباره وجهی از معماری ایرانی است که ریشه در حکمت معنوی دارد و با تهاجم مدرنیسمی کور از یاد و فضای معماری مدرن رخت بربسته، اما باغ های متعدد بازمانده در سراسر ایران، چون زمردی یکتا و نایاب آن را در چشم جهانیان می درخشاند.

در این نوشتار سعی بر این است تا بررسی باغ های ایرانی از منظر و نگرش حکمت کهن و اصیل و نیز براساس نقد و زاویه دید مدرن مورد گفت وگو قرار گیرد. پرسش مدرن پرسشی تردیدآمیز است که غالباً از ناآگاهی تغذیه می کند.

آیا «باغ ایرانی»، دیگر باغ معلقی است بین اسطوره و حکمت کهن و منظر معاصر که چون میراثی مرده روی دست ما مانده است؟ شاید حقیقت برساخته ای است که در نظام گفتار قدرت، معنا می یابد؟ و بلکه باغ – انسان / و باغ – زن با سرشت زن وار درخت و گل و آب به هم می آید تا روحی زنانه در سیطره اشرافیت مردسالارانه را برای یک تاریخ سپری نشده و مجلس گونه فراهم آورد و بورژوازی ما که خود در بازار این اشرافیت پرورده شده و جز سوداگری با سنت هیچ نمی داند، نمایش فروپاشی آن دیوارها را برگرد باغ – زن برپا می دارد تا تسکینی باشد بر غیاب تجربه مدرنیته که عدالت جنسیتی را در فمینیسم پسامدرن به گفتمان مهاجم امروزی بدل کرده است؟

در این صورت ما باید بیش از پیش به معنای آناهیتا و ماهدخت شیرین نشاط و زنان بدون مردان در باغ مراکشی که در طرح ژنریک چون نسخه جایگزین باغ ایرانی معنا می یابد و تفسیر فمینیستی باغ ایرانی در پرتو مشعر فروغ که سبز شده است و…، بیاندیشیم و به آغازهای دیگر برای این متن که هیچ گاه آغاز نمی شود و نقد را به مکالمه بی پایان بدل می سازد نشان می دهد هر تفسیر مدرنی، تأویلی کوتاه از باغ ایرانی است.

حقیقت آن است که این نمایشگاه از زوایای مختلف دارای اهمیتی فراوان است و فرصت خوبی فراهم می آورد تا با گفت وگو درباره آن به مسئله مهمتری توجه کنیم و انواع رویکردهای امروزی در جامعه ایران را به گفتمان حکمت معنوی و منظر جدید مرور نماییم.

امروز در جامعه ما بورژوازی نوخاسته امر مقدسی را به امر نمایشی بدل می سازد و از ذخیره و منبع دین، آئین، حکمت و میراث در این راه سودی به دست آورد تا بادیدگاهی توریستی از منظر سلطه غرب ریشه های ما را بازخوانی کند. نگرش متحجر به گونه ای دیگر به میراث ضربه می زند و توان گفت وگوی نو را برباد می دهد، رویکرد انقلابی گری وار و مبتنی بر بقایای مارکسیسم دوباره سرباز می نماید تا تحلیل «انقلابی»اش را از بازگشت به سنت سرزبان ها بیاندازد و در این میان و این آغازها حیف که جایگاه نقادانه اصیل کمرنگ است. این نوشته می کوشد به گزارشی از رویکردهای موجود بپردازد.

یک بار دیگر، برای چند و چندمین بار در نام ها غرق می شوم و بعد دقایقی آن زیر، در اعماق نور سرد پرابهام در سکوتی بر لبه مرگ و هیچ زندگی بی حرکت می مانم و آنگاه در خلأ اسم هایی که مرا پر نمی کنند، بلکه در نادانستگی فرو می برند، دچار گونه ای بی وزنی می شوم که نام دیگرش تنبلی است. زمان ها و ساعت ها، به جای آنکه به هیئت جادوگرانه «نیوتون» احضار شوند به چهره بازیگر شانه ای آمیز «ماخ»، «انیشتاین» و «برگسون» مرا فرامی گیرند. سعی می کنم به یاد بیاورم که «سعادت«، «Duration» را چه برگردانده بود؟ «دیرند«! که زمان های متناقض من و جهان را باز می گوید. در لابلای رژه نام ها….

همزمان چند آغاز مرا به نوشتن وسوسه می کند بیش از همه راهی برای توجیه احساس شدید و بی وقفه نادرستی این متن که قرار است یک نقد باشد با تصویر مجازی حرکت «در باغ ایران: حکمت کهن، منظر جدید». به «مار« پایان ناپذیر کاغذ فکس که در هم پیچیده و چنبره زده و با استهزاء چون شیطانی یادآور گناه، به من می نگرد، می نگرم و باز رژه فهرست نام های نمایشگاه مرا مشغول می کند.

پیش گفتار (علیرضا سمیع آذر) کهن الگوی گمشده: دیداری دوباره از باغ ایرانی (فریاد جواهریان)

حکمت کهن / چهار باغ: مثال ازلی باغ های بزرگ تمدن اسلامی (نسرین فقیه)… حالا باغ چهل ستون، باغ هشت بهشت، باغ جهان نما، باغ ارم، باغ گلشن، باغ نارنجستان، باغ دلگشا، باغ مصلی، باغ شاه گلی، باغ شاهزاده می چرخند و… محو می شوند و منظر جدید گشوده می شود:

باغ های زمینی، باغ های آسمانی آغداشلو، یکه، ایستاده است. حالا ویدئو مرا خالی می کند و سپس چیدمان ویدئو و چیدمان و عکس و هنر اجرا و نقاشی: و این دریای فراخکرت و عدم نیز، درخت هستی و شجرهالکون خود را خواهد رویاند، کلمه هایی که پروبال می گیرند تا گواه یک هیچ نام ناپذیر باشند که چون لوگوسی معناگریز و تهی، ته اش یک تماشای مجازی است و کارش آن است که در من احساس برهنگی و شرم و یک تقلب بی مهار بیافریند:

ماهدخت (شیرین نشاط) اف.ام.ار (داریوش مهرجویی) یک روایت ساده (پویا آریان پور – بهار بهبهانی) چیدمان ویدئو / پرویز تناولی (سی مرغ) سکوت زرد زرد نرگس (بیتا فیاضی) نقشینه نور (فریده شهسوارانی) فلاش بک (مرتضی دره باغی) هر که در این حلقه نیست (رکن الدین حائری زاده، مریم امینی، رامین حائری زاده صوفی باسقی، علیرضا معصومی، نرگس هاشمی، رت فارل) باغ ایرانی (گروه ۱ + ۳۰)، خاطره دور (آویش خبره زاده) سپس چیدمان/:

عباس کیارستمی (باغ بی برگی) فرشید مثقالی (شیرین و فرهاد) بهروز دارش (شبی در باغ های ایران، شماره ۱) فریده لاشائی (نه هر درخت تحمل کند جفای خزان…) منیر فرمانفریان (آب روشنایی مست) کامبیز صبری (برنج) امیر احمد معبد (بشنو از نی) احمد نادعلیان (پردیس) سیاوش ارمجائی (باغ شاعر، لیدا قدسی (رویش) سرزمین فقیه (پاره گیاهی) ابراهیم حقیقی (پاره های باغ کهن).

عکس درخت هستی (محمد رضا جوادی) باغ ایرانی او به ویرانی (شهریار قدیمی) هنر اجرا / رضا درخشانی (آوای شب) آتیلا پسیانی (دوچرخه و کلاغ).

و نقاشی / سهراب سپهری، ابوالقاسم سعیدی، ناصر عصار، حسین کاظمی، منوچهر یکتایی، حسین محجوبی، یعقوب امدادیان، جعفر روحبخش، آنه محمد تاتاری، مصطفی دره باغی، نوریمان منوچهری فر، شراره صالحی… که از «وحدت ازلی»، تا «ریشه ها» و از «پردیس» تا «دستهایم را در باغچه می کارم» و از «طبیعت بیجان ایرانی» تا «چهار فصل باغ» و «بازگشت به سوی موزه» مرا دچار تصویری سرشار می کند. قرار است به خاصیت آینگی عین القضات، «باغ ایرانی، حکمت کهن، منظر جدید» را باز بتابانم و به صدق، آن گونه که انسان، هستی را! اما به حفره ای می مانم که یک خط بسیار نازک انسانی طرح پیرامونش را از بقیه جهان خالی جدا می کند. و دیگر هیچ. من درباره چه می خواهم بنویسم؟! دیگر ساعت هفت صبح لاهیجان است. از لمبه آن طرف حیاط، پشت درخت انار با انبوه برگ های سبز و انارهای ترش، از زیر پره سفالی های نارنجی که در نوری مسحور کننده و خنک خفته اند صدای «یاکریم» و قمری ها می آید. من در طبقه دوم خانه ای دویست ساله در حال نوشتن ام. روبروی دری که هر دو لنگه اش با دو ردیف شیشه هشتایی کنار هم دریچه های متعددی برای تماشا ایجاد کرده و البته گشوده است در فاصله ای بسیار نزدیک به نحو باورنکردنی، به خاطر تغییر و زیرو رو شدن آب و هوا در شهریور ماه درخت گشن آلوچه پیر از برگ های تازه و برگچه های نورس پوشیده شده است. گردوی بالا بلند و تناور، چون الهه ای از الهگان باستانی درست روبروی درخت آلوچه و انار قد کشیده است. عناب، پرتقال و نارنج و به و انجیر در هم فرورفته اند. درخت هلو غایب است و ردیف سرو، صنوبرها… نیستند. چاه با دیواره بالا آمده خشتی هست، حوض فیروزه ای چهارده ضلعی نیست.

بلبل هست، گل محمدی نیست، گل رز صورتی از پشت سر بوته خیار که نیمی از انار را پوشانده دیده می شود قسمت شمالی خانه بریده شده و بازار ساخته اند. قسمت غربی خانه فرو ریخته… و خانه را برای فروش گذاشته اند. ششمین نسلی که در این خانه زیسته پنج، شش سال دارد. در این جا آدم هایی مقیم شده اند و در تسکین و آرامش زیسته اند و فراخوانده اند و از زمان به بی زمان عبور کرده اند (یا زمان از آنان و از خانه عبور کرده است؟) و من اینجا درمانده ام که درباره «باغ ایرانی: حکمت کهن، منظر» چگونه دروغ بگویم و متنی سفارشی بنویسم. و چگونه متنی را آغاز کنم که دیگر آغاز شده است.

این آغاز خبر حسرت بار درباره نابودی روزبه روز معماری ریشه دار و هویت مند ما و باغ های ایرانی خانه های ماست که هربار با بی توجهی از سر نیاز یا از سر نو کردن پدیده ای که «کهنه» به شمار می آید درج می شود و مدام ژان لوک نانسی و کتابی که نوشته درباره عباس کیارستمی، بداهت فیلم، خود را برای شروع و رهایی دم جلو می اندازد؛ زیرا حکایت این جستار هم پر از پیچ و واپیچ است.

ناتمام، بیگمان تمام نشدنی، مثل همه حکایت های فیلم های کیارستمی که فقط برای این نقل می شوند که دست آخر برسند به جایی که دنباله حکایت، بیرون از عالم حکایات، از دست برود. ولی در مورد من میل بر تقلید در کار نبود… حقیقتاً من در فضایی سنتی در دل باغ ایرانی گراه نابودی باغ ایرانی هستم.

بعد فکر کردم با اعتراض صمیمانه ای دروغم را بپوشانم: راستش من دیری است اعتقادی به نقد متعارف ندارم. البته کارشناسان و اساتید دانشگاهی، کاری دارند که مأجور است. برای شاگردان شان اثر هنری را طبق رویکردی معین، ساختارگرایانه یا ساختارزدایانه تحلیل می کنند. در زیر چاقوی جراحی شان، آن را کالبد می شکافند و فراموش می کنند، خدا و روح اثر هر دو را زیر چاقوی جراحی نمی توان یافت! من اطلاعات ساختاری و تماتیک، یافته های پیشینیان و آنچه که قواعد راهگشای نقد اثرهنری بشمار می آید و… همه را صرفاً مقدمه ای برای اشاره در متن مکالمه منفرد با اثر هنری می دانم.

ما در زمانی که جست وجو و گفت وگو می کنیم. مدام درباره نحو و قواعد دستور زبان حرف نمی زنیم و اطلاعات مان را از ساختارهای گفت وگو پیش نمی کشیم، ما گفت وگو می کنیم، و سخن ما به میزان گسترش روح، وسعت دانایی (یا آگاهی ما از نادانی مان) و خلاقیت و شیرینی و زیبایی زبان ما جذاب و تفکرانگیز و آگاهی بخش خواهد بود و نیز تحریک کننده پرسش های نو و توجه. من، به نقد باور ندارم، برای همه مخالفتم با پوزیتیویسم و همه حقیقتی که هر لحظه گوشزد می کند که تأویل نه تنها امروز امری معرفت شناختی، بلکه هستی شناختی است و ما به جای توان کشف حقیقت اثر، تنها توانمندیم امکان معماری معنا و نگاه خود را درباره آن، شکل دهیم. لااقل تصور نقد ساختاری یکی از همه رویکردهای ممکن است.

و بالاخره فکر کردم به خاطر گفتمان کانونی بازخوانی نوی پدیده ای کهن که مدام با اسطوره سروکار دارد و مدام این سرشت اسطوره ای باغ ایرانی از همان آغاز در این نمایش، به نمایش گذاشته شده و بر آن تأکید شده است از «بارت» بیاغازم. اینکه ما با این نمایشگاه در هجوم بازخوانی اسطوره ای باغ اساطیری هستیم صرفاً به دانسته های پیشینی ما از بهشت / باغ یا پردیس (فردوس) باغ و جنت و بازتاب عالم مثال در تصویر سبز فیروزه ای و آبی سبز و آسمان و درخت و نور در آب های حوض این باغ و… وابسته نیست خود «کهن الگوی گمشده: بازدید دبیر نمایشگاه از باغ ایرانی» و آثار آنان که از حکمت کهن و منظر جدید برای ما در این نمایشگاه مفاهیم و نمایش هایی به ارمغان آورده اند بارها ما را به این کانون اسطوره / حضور ارجاع می دهد.

مثال ازلی باغ های بزرگ تمدن اسلامی، تفسیر باغ های نامور ما، منظر جدید آغداشلو در گفت وگویش؛ باغ های زمینی، باغ های آسمانی، سی مرغ تناولی، و ده ها کار دیگر. حتی از «درخت هستی» عکس گرفته و ریشه ها را به ما وانموده اند و جهلگی اینها گویای اهمیت گفتمان اسطوره در این نمایشگاه است. حالا بارت شروعی کاملاً مناسب برای گفت وگویی است که ناگهان ما را بیدار می کند، اسطوره شالوده شکنی شده یا تأویل سرکش به جای تسلیم و توجیه و کذب، می کوشد نقش انسانی اش را در واکنش غیرمترقبه به خاطر آورد.

البته می توان این تخطی از قرارداد عرفی را که چنین متنی گرایش به تمجید و تأئید می یابد، همان عصیان جهان سومی، ناهمدلی و ویرانگری در کار نمایشگاه به شمار آورد. به هر حال «اسطوره، امروز» و بارت شروعی با کفایت به نظر می رسید:

اما برای این شروع سرکش پیش از پرداختن به تفسیر تک تک مؤلفه های موجود در آثار و حتی پیش از پرداختن به تحلیل تک تک مؤلفه های نظام اسطوره ای، لازم است که در مورد واژگان به توافق برسیم. اینک می دانیم که دال در اسطوره می تواند از دو زاویه دید مورد بررسی قرار گیرد: «به عنوان مؤلفه نهایی نظام زبان شناسیک یا چون مؤلفه اولیه نظام اسطوره ای: پس در اینجا دو نام لازم است. دال را در مقیاس لانگ، یعنی به عنوان مؤلفه نهایی نظام اول، معنا؛ و در مقیاس اسطوره، فرم می نامم. در مورد مدلول امکان تناقض وجود ندارد: ما نام مفهوم را برای آن حفظ می کنیم.

سومین مؤلفه، حاصل همبستگی دو مؤلفه نخست است که در نظام لانگ نشانه نام دارد؛ ولی به کارگیری این واژه بدون ایجاد تناقض ممکن نیست، در حالی که در اسطوره (و ویژگی اصلی آن در همین جاست) دال دیگر از نشانه های لانگ تشکیل شده است.

من سومین مؤلفه اسطوره را دلالت می نامم: واژه در اینجا پیش از پیش گواه آن است که اسطوره در حقیقت کارکردی دوگانه دارد: اسطوره نشان می دهد و آگاهی می دهد، می قبولاند و تحمیل می کند.

آغاز «بارتی» سخن گفتن از باغ ایرانی، به ما گوشزد می کند که در این جا دال به صورتی دوپهلو حاضر می شود: «هم معنا و هم فرم است. از سویی پر است و از سویی دیگر تهی» فقط ما باید یاد بگیریم که هر چتری می تواند اسطوره باشد. و به طور حیرت انگیزی اسطوره می تواند خارج از زبان گفتار و نوشتار در زبان تجسم بخش، زنده، دیجیتالی و ویدئویی و چیدمان تبدیل به چیزی امروزی شود؛ در حالی که عیناً چون بازمانده ای اساطیری، نه مرده، بلکه زنده و حامل حکمت کهن در گوشه و کنار یک زندگی / فرهنگ حضور دارد.

از همین جا به نظرم رسید من نقد را با توصیف ایده ویژه ام درباره هستی ایرانی ما آغاز کنم که به صورت «این آن دیگر» و آگاه «آن این» شکل بندی کرده ام و به نحو غریب این نمایشگاه دلیل دیگری بر صحت مدل حدسی و مناسب بودن آن در توصیف موجودیت ایرانی ماست. از این اندیشه اولین بار در لایف اندرآت، سپس در کایه دو سینما بعد در یک همایش فرهنگی که در آسمان برگزار شد و سپس در پاره ای از سخنرانی ها و مقالات از جمله در همایش هدایت شناسی پژوهشگاه مردم شناسی میراث فرهنگی و جاهای دیگر سخن گفتم و آن را در برابر اندیشه هایی که تاریخ دویست ساله و عصر جدیدمان را وصف می کنند قرار دادم که فرمول بندی های خود را دارند. نظیر: «فقط این و نه آن»، «دیگر نه این و تنها آن»، «نه هنوز و دیگر نه» و….

گفت وگویی که این نمایشگاه روا می دارد به نظرم قد علم کردن در برابر صورت بندی های سه گانه بالا است؛ زیرا از منظر آن نگره های متحجر مبتنی بر سنت گذشته، یا پیروی مطلق از مدرنیته و دود شدن و به هوا رفتن همه میراث ها و سنت های گذشته ای که نگذشته و یا اغتشاش و سرگشتگی حاصل از هویت چهل تکه، ما در این نمایشگاه میراث هایی نظیر باغ ایرانی را می بینیم که نگذشته اند، چیزی کهنه و مرده نیستند، بلکه حضورشان به معنی شایستگی تداوم و زندگی شان بوده است و ضمناً این زندگی در زمان تحقق می یابد، با قرائت مجدد و باز تولید در زهدان جهان و اکنون و به فرم موجود زنده کنونی درآمدن. هستی باغ ایرانی در چیدمان ها و چیدمان ویدئویی و عکس و فیلم و حتی در متن هایی که از منظر جدید به باغ های زمینی و باغ های آسمانی پرداخته و یا همچون یک نگاه ساختارزدایانه مدرن، باغ بی برگی را به نمایش نهاده و یا خاطره ازلی و دور و شاعرانه و اسطوره ای را در زبان نو تجدید حیات کرده، همه و همه مبین همان «آنِ این» است.

«اینِ ما» که ریشه در تاریخ دارد وقتی در امروز فرا می روید در به فرم عصر درآمدن و رویش بر متن تقدیر تکنولوژی، هرگز تصویرگر هویتی چهل تکه و دو پاره نیست. این نوع دیدن ماجرا، به نظرم محصول متافیزیک یونانی و بی التفات به ارزش یکه وجود و تقدم آن بر آگاهی است. حقیقت آن است که این دوپارگی تنها در زبان وجود دارد و از منظر اگزیستانس ما، یکپارچه ایم. لااقل در طی تاریخ از آمیزگاری میراث های سومری، بابلی، آریایی، یونانی، رومی، عربی، ترکی، مغولی… تا اروپایی، همواره شکل هستی ما با شکل وجود جغرافیایی مان همگن بوده که کویر و جنگل و کوهستان و دریا و جلگه و دشت را گردآورده و سرزمین واحد اهورایی ساخته که گویی نگاره ای از کل کره زمین و نشان آن با همه تنوع محیط زیستی و انسانی و دینی / اعتقادی است که به همنشینی رسیده اند. این آیه ای است که به ما گوشزد می کند، حیات ما تنها با جذب و هضم عناصر ظاهراً متضاد و پارادوکسیکال بشری و نمایش وحدت ماهوی و امکان همنشینی بجای حذف و جانشینی ممکن است و این خود هویتی جذاب است. امروز هم اتفاق دیگری نمی افتد تنها بی خبری از این حقیقت مدام فرایند زندگی پرتکاپوی ایرانی را کند می کند و بحران پدید می آورد. این نمایشگاه خود آئینه ای از اینِ آن دیگری است که مائیم.

ضمناً تفسیر بارتی «باغ ایرانی: حکمت کهن»، منظر جدید به ما یادآوری می کند که تفسیر اسطوره ای این نمایشگاه می تواند اسطوره زدایی شود، شالوده شکنی شود. و این خود آغاز جذاب دیگری است. واسازی ساختاری نمایشگاه با کانون های مختلف می تواند اتفاق بیفتد، مثلاً تردید درباره آنکه اسطوره گفتاری سیاست زدوده است. ما چه با همزبانی با دیدار و چه فوکو در گفتمان حقیقت و قدرت و تبارشناسی او می توانیم به منظر بارتی تأویل نمایشگاه شک کنیم و آشوب رواداریم و در دریای آرامی که بی دغدغه می اندیشد و مرا به غوطه خوردن مطمئن در خود فرا می خواند توفان و تردید و اغتشاش ایجاد نماییم. چگونه با نقد سرنوشت بورژوایی این آه کشیدن برای گذشته. بورژوازی ایران از زمان فرح «پهلوی با درکی ارتجاعی» به حکمت معنوی با جنبه ای نمابینی علاقه مند بود.

بدیهی است که نخست ما به تجربه مدرنیته مارشال برمن می اندیشیم و دوباره به نمایشگاهمان بر می گردیم و باز تردید می کنیم: آیا در اینجا چیزی زنده نگاه داشته می شود و یا چیزی منجمد ذوب می گردد و در هوا جاری می شود؟

آیا باغ ایرانی / سنت در این نمایشگاه و در این قرائت مجدد، احیاء می گردد یا قداست زدایی می شود؟ یا دود می شود و به هوا می رود؟ اما ما با این نمایشگاه به موجودیتی جهانی و پیدا کردن موقعیت خود در جهان و هستی زنده در افزودن به جهان دست می یابیم یا گم می شویم، خود را به استهزاء می گیریم و چیزی اصیل، اما دیگر دگرگون شده را به کاریکاتوری سطحی تنزل می دهیم؟ آیا این نمایشگاه واقعاً اصالت باغ های ایرانی را به نمایش می گذارد؟

خوب پس «دلالت» و انگیزش آن، هم اکنون و با نمایشگاه «باغ ایرانی…» به خواندن و رمزگشایی اسطوره / نمایشگاه دارد کشیده می شود و دارد به یک برچسب تجارتی دلخواه بدل می گردد که کسانی با آن زیر نقاب مدرنیسم محترم، فرهنگ مند، جدی و دلمشغول به سوداگری عجولانه و فریبنده ای مشغول اند؟ در اینجا اسطوره بار دیگر به دولایگی دال اش رجوع می کند که همزمان، هم معنا و هم فرم است.

بارت سه گونه متفاوت این دال را می خواند و فوکو اسلوب های مثلثی و به سه گونه متفاوت (دیرینه شناسی، تبارشناسی و اخلاق) آن را ساختارزدایی می کند و ما مجازیم که در سفر از یکی به دیگر با دو نگاه همزمان متضاد، به «باغ ایرانی…» بنگریم و آن را تأویل یا ساخت شکنی کنیم:

«۱. اگر تمرکزم را متوجه یک دال تهی بکنم اجازه می دهم که مفهوم، فرم اسطوره را بدون هیچ ابهامی پربکند و خود را در برابر نظامی ساده می بینیم که در آن دلالت، ادلی می شود: (ویدئویی، چیدمان ویدئو، چیدمان، عکس، هنر اجرای نقاشی و… همه نمونه هایی هستند از استیلای مدرنیته، نمادی از وضعیت غیرجدی ما در برابر رویداد خارجی) این شیوه تمرکز دادن برای مثال همان شیوه باز تولید اسطوره و روش همان سردبیر روزنامه ای است که از مفهومی آغاز می کند و برای آن خرمی جست وجو می نماید.

۲. اگر روی دالی پرتمرکز بدهم، در آن آشکار معنای فرم را تشخیص می دهم و از طریق شکل شکنی ای که یکی به دیگری تحمیل می کند، دلالت اسطوره را خنثی می کنم و آن را مانند یک تردستی در می یابم: (هر آنچه در «باغ ایرانی: حکمت کهن، منظر جدید» به نمایش آمده تبدیل به عذر موجهی برای استیلاگری می شود. این گونه تمرکز دادن ویژه اسطوره شناس مدرن است: او اسطوره را رمزگشایی می کند و شکل شکنی را درمی یابد:

۳. سرانجام اگر روی دال اسطوره به عنوان یک مجموعه ناگسستنی ازمعنا و فرم تمرکز کنم، به یک دلالت مبهم می رسم: من به سازوکار ساختاری اسطوره و به پویایی خاص آن پاسخ می دهم و به خواننده اسطوره باغ ایرانی تبدیل می شوم. نمایشگاه نه نمونه است و نه نماد. دیگر عذر موجه نیست، او حضور خود است».

بدینسان بارها از ترس از دیگری، می آموزیم موجود دست دوم نباشیم و همواره نکوشیم از چشم یک سایه استیلاطلب بر ما، خود را با ترس و لرز داوری کنیم، ما می آموزیم شجاعانه در جهان و با جهان زندگی کنیم و نیز در زمان و در جهان به کاری که باید، بپردازیم و از همه زمان و جهان برای حیات پویا و نوی خود سود ببریم. برای این کار باید حکمت را از اهل حکمت آموخت.

این نوع اندیشیدن به آغازهایی برای آغاز نقد نمایشگاه پایان نخواهد گرفت. من مدام از یک رویکرد و اسلوب که شروع شود و ادامه یابد روی برمی تابم و بدیهی است که در تماشای درونی و آمیخته به خیال «سی مرغ» یا «باغ بی برگی» «ماهدخت» یا «درخت هستی»، «اف.ام.ار» یا باغ ایرانی روبه ویرانی«، »باغ شاعر« یا »خاطره دور« و »شبی در باغ های ایران، شماره ۱« و… به اسطوره چون زبانی دزدیده شده، هرمنوتیک جدید، به تصعید واقعیت مکتب فرانکفورت به شجره الکون ابن عربی، به شالوده شکنی دریدایی، حتی به نقدی انقلابی که به نمایشگاه و نسبت اش با »بورژوازی مدرن ما چونان شرکتی سهامی با مسئولیت محدود« بارت و ساختارشکنی اسطوره »نزد چپ« و »نزد راست« و نسبت نمایشگاه با قدرت از طریق فوکو خواهم پرداخت و همزمان به تجلی اصیل حقیقت در ساخت هنر، نسبت وحدت وجودی درخت و انسان در روایت امام جعفر صادق(ع) (درخت / خواهر انسان یا درخت / عمه انسان) و درخت وجود برآمده از دریای فرافکرت که ابن عربی و ملاصدرا و هانری کربن به میراث می رسد و… می اندیشم که با تلقی نمایشی هنرمندان کم اطلاع از ریشه های حکمت معنوی فرق دارد و این درهم تنیدگی میراث شرقی و گفتمان های غربی را در هنر مدرن که این نمایشگاه در من بر می انگیزد، و فراتر از تصورات متافیزیکی «این یا آن» قرار می گیرد و شادمانه به وجود موجود و زندگی می گرود گرامی می دارم و همچنان می بینم در آغاز مانده ام. شبیه خود نمایشگاه که ناتمام و بی پایان است و به زندگی سرریز می کند و چیزی بیشتر از یک آغاز نیست و هربار هر سخنی در این متن چون تلاشی برای یک شروع جلوه می کند.

در حقیقت آن گونه که من چیدمان های ویدئویی و چیدمان ها، اجراهای هنری و عکس ها و نقاشی، نمونه وار دیده ام و از آنها عبور کرده ام، تبدیل همه آنها به تأویلی بود که دورترین تصاویر خیالی می تواند خبر و دلالتی بر وجود واقعی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.