پاورپوینت کامل ایستارهای انفعالی در فضای مدرن ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ایستارهای انفعالی در فضای مدرن ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ایستارهای انفعالی در فضای مدرن ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ایستارهای انفعالی در فضای مدرن ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint :

قسمت اول

چکیده بحث

آنچه پیش رو داریم تتبع و کنکاشی است از روند تاریخی ایدئولوژیک شدن دین مسیحیت در غرب، بر پایه تحلیل جریان ها و رویکردهای دینی در الهیات مسیحی، در این تحلیل تلاش می شود فرایندی تدریجی ایدئوژیک شدن دین را همگام با تحولات تدریجی الهیات مسیحی مورد مطالعه قرار گیرد. بر این اساس، ایدئولوژیک شدن دین را در معنا و بار جدیدش یعنی نظام فکری و عقیدتی معطوف به دنیا را در بستر تحولات درونی الهیات مسیحی که در مواجهه با شرایط و فضای مدرن حادث شده است اثبات کند.

از این رو می توان نتیجه گرفت که روند حاکم بر الهیات مسیحی حرکت از ایده آن جهانی و آخرت گرایی به سوی ایده این جهانی و دنیاگرایی در شکل ایدئولوژیک آن، می باشد. و این نوشتار در صدد هستیم که تأثیر رویکردهای جدید الهیات مسیحی را درهم افق کردن و مطابقت دادن دین مسیحیت با فضای مدرن را نشان دهیم از این رهگذر تأثیر فضای مدرن را در ایجاد یک دین دنیوی که ما به آن دین ایدئولوژیک تعبیر می کنیم روشن می گردد.

در حقیقت دین ایدئولوژیک محصول یک جریان دیالکیتکی میان الهیات مسیحی و فضای جدیدی می باشد و در این رابطه دیالکتیکی فضای مدرن و اقتضائات جدید در ایجاد سویه های جدید دینی مؤثر واقع شده، الهیات مسیحی یک موضع و ایستار انفعالی را در برابر آن اخذ کرده لذا با شتاب و تحول جدید آن نیز تحول پیدا می کند. دین دنیوی دین ایدئولوژیک حاصل تبعیت کامل دین از فضای نو و مدرن و چیرگی بلا منازع آن بر رهیافت های جدید دینی می باشد.

مقدمه

مکتب ها و ایسم های بشری به لحاظ پیدایش و رشد و افولشان، دوره تاریخی و پیشینه تاریخی مشخصی دارند. لکن بعضی از مکتب ها و نظام های سیاسی اجتماعی و اقتصادی به دلیل شرایط و موقعیت های خاص، و نیز پیچیده بودن فرایند شکل گیری آن، نمی توان به قاطعیت و روشنی، برای آنها تاریخ دقیقی تعیین کرد.

طبعاً از این رهگذر واژه ها و اصطلاحاتی که به همراه شکل گیری نظام های سیاسی و اجتماعی تولید می یابد نیز با این مشکل مواجه می گردند. از این رو با ظهور و حدوث شرایط و بسترهای اجتماعی و سیاسی گوناگون ادبیات حاکم را یک مکتب و گفتمان سیاسی و اجتماعی نیز دچار تغییر و تحول معنای و مفهوم می گردند. و در نتیجه قلمرو و محدوده دلالت آن اصطلاحات و مفاهیم ضیق یا گسترده می گردد به گونه ای که نمی توان در مواردی، معنی جامع و مانع از اصطلاح و واژه داغ در یک نظام و مکتب سیاسی و اجتماعی اراده کرد.

به همین لحاظ، تاریخ و پیشینه یک مکتب یا واژه و اصطلاح از حیث تاریخی دچار فراز و نشیب می گردد. لذا تاریخ دقیق و معینی نمی توان برای پیدایش و تکوین اولیه آن معین کرد. ایدئولوژی از جمله این واژه ها است و از جمله اصطلاحاتی است که تاریخ آشفته ای دارد، و آشفتگی تاریخی آن نیز به سبب آشفتگی و ابهام در معنا و مفهوم آن می باشد:

به طور کلی اصطلاح ایدئولوژی تاریخ آشفته ای دارد زیرا که از ابتدای پیدایش، این نکته که آیا بر مفهوم شناخت شناسانه دلالت دارد یا بر مفهوم اعتقادی، همواره مورد بحث و مشاجره بوده است ایدئولوژی از زمان پیدایش اش صدها تعریف گوناگون پذیرفته. … «و همچنین »دیوید مک للان« (David. Mclellan) با بیان اینکه ایدئولوژی تاریخ آشفته ای دارد و به گونه ای است که نمی توان یک تعریف و مفهوم معینی از ایدئولوژی را مشخص کرد و بر این اساس ایدئولوژی را مورد تحلیل و نقد و بررسی قرار داد.»،تاریخ مفهوم ایدئولوژی تاریخ تلاش های گوناگون برای یافتن یک نقطه ارشمیدسی قرص و محکم، در بیرون از قلمرو گفتمان ایدئولوژیکی است، یعنی یک نقطه ثابت که از آنجا اهرم ایدئولوژی دست اندرکار را تماشا کرد.»

به جهت اینکه ایدئولوژی از بنیادی ترین اعتقادات افراد سؤال و پرسش می کند این باعث دین فهمی آن گشته، و منشأ اختلاف در معنا و مفهوم آن می گردد. دیوید مک للان می نویسد:

«ایدئولوژی دیرفهم ترین مفهوم در کل علوم اجتماعی است. چرا که درباره بنیادها و اعتبار بنیادی ترین عقاید ما پرس و جو می کند. چون چنین است پس یک مفهوم اساساً مورد اختلاف است.»

اینکه اشاره شد شرایط سیاسی و اجتماعی، در تحدید معنا و واژه ایدئولوژی و قلمرو دلالت آن، دخالت دارد، به این لحاظ است که خود پدیده ایدئولوژی و مفهوم آن نیز در شرایط ایدئولوژیکی پا به میدان گذاشته است. چنانچه ایگلتون، (Eagleton) بر این اعتقاد است:

«مفهوم ایدئولوژی دقیقاً در شرایط ایدئولوژیک پا به عرصه وجود نهاد.»

در این رابطه مک للان نیز می نویسید: «ایدئولوژی ثمره دگرگونی های اجتماعی و سیاسی و فکری است که پیامد انقلاب صنعتی بوده اند: گسترش آرمان های دموکراتیک، سیاست جنبش های توده ای، و نیز این فکر که چون ما دنیا را ساخته ایم پس قادریم که آن را از آن بسازیم.»

«یورگن هابرماس» (Jurgen Habermas) فیلسوف اجتماعی آلمانی نیز با توجه به اینکه یک رویکرد انتقادی نسبت به ایدئولوژی دارد بر این باور است که نقد و انتقاد از ایدئولوژی نیز با پشتوانه یک ایدئولوژی دیگر ممکن و میسر می گردد. لذا نقد از ایدئولوژی همزمان با رویکرد قبلی نسبت به ایدئولوژی دیگری محقق می گردد. بر همین اساس وی تأکید می کند که پیدایش ایدئولوژی ولو در کسوت نقد ایدئولوژی باشد، در بستر و شرایط ایدئولوژی تحقق می یابد.

«ایدئولوژی در مفهوم محدود آن. .. با هویدا شدن در کسوت علم جدید و نیر کسب مشروعیت به واسطه انتقاد از ایدئولوژی جایگزین مشروعیت های سنّتی قدرت شدند [در واقع یک همزمانی میان ایدئولوژی ها و انتقاد از ایدئولوژی وجود دارد].»

از این روی بشر حتّی در انتقال از تاریخی به تاریخ دیگر همواره از یک ایدئولوژی به ایدئولوژی دیگر منتقل می شود. لذا ایدئولوژی به عنوان نظام اعتقادی و فکری معطوف به عمل در تحوّلات و دگرگونی های تاریخی حذف شدنی نیست.

«نظام باورهای دیروز راه را برای نظام باورهای امروز به آرامی و بدون ایجاد وقفه هموار می سازد. یعنی اسکلت و چارچوب جهان بدون تغییر باقی می ماند یا اندکی تغییر می کند. یک بحران تاریخی هنگامی روی می دهد که دگرگشت جهان به شرح زیر می باشد. جهان، نظام باورهای متعلّق به نسل پیش، راه را برای وضعیتی از اندکی هموار می سازد که انسان بدون این باورها و در نتیجه بدون جهان است. انسان به حالتی برمی گردد که نمی داند چه کند چون عملاً نمی داند درباره جهان به چیز بیندیشد.»

از این روی با توجه به جایگاهی که ایدئولوژی در تاریخ زندگی بشر ایفاء می کند لازم است وضعیت ایدئولوژی به عنوان یک پدیده سیاسی و اجتماعی روشن گردد بر همین اساس بعضی از اصطلاح ها و واژه ها سیاسی و اجتماعی برای اینکه ابهام معنای و مفهومی آن روشن گردد می توان تا تشریح وعیت تاریخی آن بار معنی و مفهوم آن را و سیر تحول آن بیان کرد. به همین خاطر واژه و اصطلاح ها را از حیث پیشینه تاریخی به دوره تقسیم کرد. ۱. تاریخ عمومی و مفهومی اصطلاحات به لحاظ محتوای پدیده های سیاسی و اجتماعی؛ ۲. دیگری تاریخ خاص آن به لحاظ جعل اصطلاح و وضع اصطلاح جدید. واژه ایدئولوژی نیز به عنوان یک پدیده سیاسی و اجتماعی به دو مرحله تاریخی قابل تقسیم است: ۱. تاریخ عمومی ایدئولوژی؛ ۲. تاریخ و پیشنه خاص و دوره خاص آن با توجه وضع جدید که با معنی خاص به خود گرفته است.

۱. تاریخ عمومی و مفهومی ایدئولوژی در غرب

می توان گفت دوره عمومی ایدئولوژی به لحاظ محتوای واژه ایدئولوژی به قدمت تاریخ بشر امتداد دارد. یعنی بشر در هیچ دوره ای از تاریخ خالی و عاری از یک ایدئولوژی در حیات اجتماعی خود و حتی در حیات فردی خود نبوده است. محمد سبیلا می نویسد: از آنجایی که منظور از ایدئولوژی، عقیده همگانی، شخصی درباره مسایل اجتماعی است بر گونه ای عقیده یقینی اتکا دارد. آنچنان که موضع گیری عملی ناشی از این عقیده به دفاع از آن و فداکاری از جان و مال در راه آن منتهی می شود. بنابراین تاریخ پدیده ایدئولوژی به قدمت انسان است و درگیری ایدئولوژیک با دوام آدمی ادامه می یابد.

یعنی به هر مرحله از تاریخ زندگی و حیات اجتماعی و سیاسی بشر دست بگذاریم، خواهیم دید که دارای یک سلسله افکار و اندیشه ها معطوف به عمل و یک نظام اعتقادی منسجم هستند که در شرایط گوناگون، عمل و موضع گیری خاصی را توصیه می کند؛ لذا ایدئولوژی با توجّه به ویژگی کلّی آن که همه تعاریف ایدئولوژی بر آن اتفاق دارند که در هر مرحله تاریخی حضور دارد. از این طریق است که موجبات تغییر و تحولات تاریخی فراهم می گردد و موجب کنش تاریخی، حرکت تکاملی تاریخ بشر می گردد.

چنانچه گی روشه (Guy Rocher) در بررسی عوامل تغییرات اجتماعی با بیان اینکه ایدئولوژی که همانند یک سیستم، می تواند پدیده ای استراتژیک باشد؛ ایدئولوژی را ابزار کنش تاریخی تلقی می کند، و می نویسد: «این سیستم (ایدئولوژی) به عنوان هدف، تشریح یک وضعیت و موقعیت اجتماعی و همچنین جهت دادن به کنش تاریخی را نیز به عهده دارد. ایدئولوژی را می توان ابزار کنش تاریخی محسوب نمود.»

در همین راستا «جان پلامناتس» نیز بر مطلب فوق تأکید می ورزد و می نویسد: «جوامع بدوی نیز دارای اعتقادات و افکار و اندیشه های بودند که عملشان و موضع گیری آنها را معین و توجیه می کرد. در جوامع بدوی اگر اعتقادات مربوط به رویداد طبیعی نیز ماهیت ایدئولوژیک دارند ولی البته نه به این معنا که نتوانیم اعتقادات ایدئولوژیک را از غیر ایدئولوژیک در چنین جوامعی تفکیک کنیم.»

با این بیان روشن می گردد که ایدئولوژی به لحاظ محتوا و حقایق منطوی در آن، نمی تواند در تاریخ و دوره های سپری شده تاریخ حضور فعال نداشته باشد. ولو اینکه حضور این محتوا و حقایق ایدئولوژیکی در دوره گذشته همراه با واژه ایدئولوژی و اصطلاح آن نباشد. اساساً تعریف و هویت حیات و زندگی بشر با این سنخ از حقایق ایدئولوژیکی روشن می گردند.

«خوسه ارتگای گاست» در رابطه نفس باور و اعتقادات می نویسد: «انسان بدون باور و اعتقاد وجود ندارد. بخواهیم با نخواهیم زندگی کردن یعنی باور داشتن اعتقادات و باورها به چیزی درباره جهان و درباره خویشتن. .. جهان و اعتقادات ما نسبت به جهان حسّ جهت یابی ما را تشکیل می دهند. و سمت و سوی ما را تعیین می کنند. همچون قطب نمایی جهت حرکت ها و اقدام های ما را مشخص می سازند.

آن نظام باورها، آن جهان، همچون نقشه ای به انسان امکان می داد با نوعی احساس امنیت در چارچوب پیرامون خویش حرکت کند. اما اکنون آن نقشه را ندارد و بنابراین احساس می کند در بن بستی گرفتار آمده، ره گم کرده ای است که نمی تواند به کدام سو برود به این سو و آن سو می رود، اما نظم و ترتیبی در کارش نیست.»

۱. زندگی هر فرد با اعتقادات اساسی معینی در باره جهان و جایگاه انسان در این جهان آغاز می شود. از اینها آغاز می شود. و در میان اینها جریان می یابد؛

۲. هر زندگی در محیطی جریان می یابد که شامل مهارت فنی به درجات کم و بیش یا کنترل بر محیط مادی است. در اینجا با دو کارکرد همیشگی و دو عامل بنیادین و ضروری در زندگی آشنا می شویم که تأثیری دو جانبه بر همدیگر دارند ایدئولوژی و تکنیک (مسلک و فن)

به هر روی با ورود واژه ایدئولوژی و مفهوم آن بر ادبیات سیاسی و اجتماعی ما شاهد تلقی ها و نگاه های متفاوتی نسبت به آن هستیم لذا در بررسی و تتبّع بستر و خاستگاه اجتماعی و سیاسی مفهوم ایدئولوژی نیز نمی توان تاریخ دقیق تعیین کرد و بر آن پای فشرد. چرا که به گفته آنتونی آربلاسترد (Anthony Arblaster)

تعیین تاریخ برای آغاز چیزی به کلیت یک ایدئولوژی یا چنین فکری مسلماً کاری بیهوده است. در تاریخ بشر، انفصال های مطلق، اگر اصولاً چنین چیزی باشد، نادرست است کسانی که در پی خاستگاه و ریشه های حوادث بر می آیند، غالباً خود را ناگزیر از بازگشت هر چه بیشتر به گذشته می یابند.

طبعاً در این نوشتار برای بیان خاستگاه ایدئولوژی ناگزیریم جهت بیان اجمالی به خاستگاه تاریخی ایدئولوژی بازگردیم. اگرچه نتوان تاریخ قطعی بر آن معین کرد، ولی تلقی و بار مفهومی خاصی که فعلاً از واژه ایدئولوژی به ذهن تبادر می کند. قطعاً خاستگاه و ریشه تاریخی، اجتماعی و سیاسی معینی دارد. لذا در بیان خاستگاه ایدئولوژی، ایدئولوژی در معنای عام که به نظام باورها و باید و نبایدها اشاره دارد می پردازیم، بلکه به بیان خاستگاه ایدئولوژی در معنی جدید که محصول عصر تجدد و روشنگری می پردازیم.

۱ – ۱. دین و ایدئولوژی قبل از تکوین سازمان کلیسا

در رابطه با تاریخ دین و ایدئولوژی در غرب بدو صورت می توان به قضاوت نشست. ۱. یکی اینکه ایدئولوژی را به لحاظ ظرفیت ها و قابلیت های دین مسیحی. از متن آن جستجو کنیم. ۲. دیگر اینکه ایدئولوژی را به لحاظ اینکه دستگاه حاکم مسیحی و سازمان کلیسا به دین مسیحی بسته و بر آن تحمیل کرده مورد بررسی قرار دهیم. شکل اول را می توان تحت عنوان ایدئولوژی دینی به بحث و بررسی قرار داد. شکل دوم آن را به عنوان دین ایدئولوژیک مورد توجه و بررسی قرار داد.

روشن است که فرق عمده ای در بین این دو نوع وضعیت وجود دارد.

۱ – ۱ – ۱. ایدئولوژی دینی در دین مسیحیت

وقتی بحث از ایدئولوژی دینی در غرب مسیحی می شود به این معنا است که می خواهیم خاستگاه ایدئولوژی را از دین و متن دینی جویا شویم. بدین معنا که آیا می توان از متن دین مسیحیت در دوره قبل از تشکیل دستگاه حکومتی، نظامی از بایدها و نبایدها و توصیه های ایدئولوژیکی در حوزه های اجتماعی و سیاسی سراغ گرفت؟

آیا دین و متن دینی، به دور از تفسیر و تأویل گمراه کننده، می تواند اقتضای ایدئولوژی داشته باشد یا نه؟ از این روی بحث از ایدئولوژی دینی مورد نظر در دین مسیحی، در سده های اولیه مسیحیت، پیگیری و مورد تتبع قرار می دهیم. که آیا دین مسیحی در سده های اول دارای رویکرد ایدئولوژیکی می باشد یا نه؟

۲ – ۱ – ۱. وضعیت دین مسیحی در سده های اول

به اعتقادات بسیاری از پژوهشگران تاریخ، دین مسیحیت در قرن های اولیه میلادی در غرب یک دین بسیار درونگراست و در آن بیشتر به بعد اخلاقیات و معنویات و رابطه درونی فرد دیندار توجه می شود. بدین خاطر از جمله دین هایی بسیار آخرت گرا می باشد که در مقاطعی از تاریخ مسیحیت به رهبانیت منزوی، منتهی می شود. «هنری لوکاس» (Lucas. Henry S) در تاریخ تمدن خود، رهبانیت را به سه مرحله تقسیم کرده که یک مرحله از آن را بسیار دنیاگریز می داند که در روش زندگی خود ریاضت جویی و گوشه نشینی را پیشه کرده است لذا با نگاه اجمالی به تاریخ دین مسیحی به راحتی می توان دنیاگریزی و حتی دنیاستیزی را از آن فهمید. «وایت هِد» (Whitehead) در رابطه با روحیه انزواطلبی و رهبانیت پیشگی مسیحیت اولیه می نویسد:

عظمت مسیحیت – یا عظمت هر مذهب ذیقیمتی – از آیین اخلاقی موقت، آن تشکیل شده، بانیان مسیحیت و پیروان ایشان بر سر مسیحیت سخت معتقد بودند که پایان جهان بسیار نزدیک است. نتیجه آن بود که با جدی شورانگیز لجام دریافت های اخلاقی مطلق خود را، در مورد آرزو رها می کردند بی آنکه درباره بقاء و حفظ جامعه بیندیشد. سقوط جامعه بر ایشان قطعی و نزدیک به وقوع بود.

در همین رابطه نیز هنری لوکاس اشاره می کند که نگرش آنجهانی و سرشت آنجهانی مسیحیت آن را به بی اهمیتی و بی تفاوتی نسبت به امور این جهانی و زندگی دنیوی سوق داده بود وی می نویسد:

نگرش مسی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.