پاورپوینت کامل روند مطالعات اسلامی در غرب ۶۹ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل روند مطالعات اسلامی در غرب ۶۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل روند مطالعات اسلامی در غرب ۶۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل روند مطالعات اسلامی در غرب ۶۹ اسلاید در PowerPoint :
«هدف اصلی مراکز مطالعات اسلامی در دانشگاه های کمبریج، آکسفورد، لیدن، سوربون و برلین عبارت بود از آموزش هنر مدیریت استعماری، مسلح کردن مبلغان مسیحی به استدلال هایی برای تغییر دین افراد و ایجاد پیکره ای پژوهشی که استیلای اروپا بر سرزمین های مسلمانان را توجیه کند».[۱]
هرچند چنین تفکری را بیشتر می توان انتقاد شدید از طرح مطالعات اسلامی غربیان دانست، ولی این مسأله کمتر قابل تردید است که علاقه ی غربیان به مطالعات اسلامی کاملاً به علایق استعمار و طرح فرستادگان مرتبط و به منظور فرودست جلوه دادن اسلام در برابر سنت یهودی – مسیحی بوده است.
پژوهش در مورد اسلام در ارتباط با مطالعه ی دین و عمدتا از طریق کار زبان شناختی درباره ی عربی به عنوان بخشی از مطالعات سامی که برای تفسیر بنیادی عهد عتیق ضروری است، انجام گرفته است. گزارش های مسافران سرزمین های «ناآشنا» درباره ی دین اسلام، که سفرنامه هایشان از همان آغاز موجود بوده و در سده های هجدهم و نوزدهم انتشار یافته، منفی، گاه عجیب و غریب و اغلب کاملاً ناصحیح بوده است (اگرچه متعجب می شویم که ببینیم برخی داستان ها به شکلی تحسین آمیز از دین ساکنان سرزمین های بَربَر سخن گفته باشند).
پژوهشگران متعهد، بیشتر تفسیرهای خیلی منفی را که اغلب چه در مطالعات دانشگاهی و چه شخصی مشاهده می شود، کنار گذاشته اند. اما میراث آن ها به صورت تعصبات پنهان و گرایش های نظری از پیش تعیین شده، هم چنان عامل تعیین کننده ی مهمی در شیوه ی مطالعه ی اسلام به عنوان پدیده ای دینی بوده است.
البته در میان تلاش هایی که برای شناسایی پژوهش های متعصبانه ی غربیان انجام گرفته، کتاب شرق شناسی ادوارد سعید بارز است.[۲] بحثی که از زمان انتشار این اثر در گرفته، این اطمینان را به وجود آورده است که پژوهشگران مسایل اسلامی مطالب جدّی هرمنوتیکی و زیربنایی را در تحقیقات و گزارشات آن ها به طور جدّی ارزیابی کنند.[۳]
این بدان معنا نیست که بگوییم پژوهش های خیلی مهم شرق شناسی در مورد اسلام کم ارزش است؛ چه، مهارت فقه اللغه ای در ویرایش و ترجمه ی متون ارزشمند بوده است. شرق شناسان، اغلب به درستی، متهم به جمع آوری اطلاعات و ارایه ی آن ها به شیوه ای شده اند که به گمان خود کاملاً با عینیت پژوهشگرانه هماهنگ است.
آن ها در یک سطح، متهم به ناکامی در تجزیه و تحلیل داده ها و ترکیب واقعیت های مجزا شده اند؛ در سطحی عمیق تر می گویند تعصبات نهفته در رویکردهایشان در مطالعه ی اسلام را قبول ندارند. اعتقاد به عینی بودن این نوع پژوهش از نظر بسیاری از منتقدان بسیار مکارانه است. «سعید» در نشست اخیر انجمن مطالعات خاورمیانه هم چنان می گفت:«… سؤال بسیار جالب این که این پژوهشگران چطور به هنرشان ادامه می دهند و در عین حال با موضوع اصلی آن، یعنی دین و فرهنگ اسلام، خصمانه برخورد می کنند یا دست کم با آن ناسازگارند و اساسا ساکت می مانند؟»[۴]
ممکن است برخی از ما به این کار ادامه داده باشیم؛ ولی اگر منصف باشیم، باید بگوییم دست کم اکنون پژوهشگران اسلامی نمی توانند از این اتهامات و (واقعیت) ذهنیت های تعصب آمیز رویکردهای ما به اسلام آگاه نباشند و – بنابراین به تعبیری – به آن ها پاسخ ندهند. بی شک این بحث در تلاش های اخیر برای باز اندیشی در مطالعه ی اسلام، به عنوان یک دین، و روش شناسی این مطالعه و نیز (اغلب با همکاری مسلمان) در ملاحظه ی نوع تغییرات مؤثرتر این روش ها در مطالعه و معرفی پدیده های دینی – اسلامی بسیار تأثیرگذار بوده است.
یکی از نتایج این نوع تفحص مشاهده ی جدّی ارتباط یا فقدان ارتباط، میان مطالعه ی دانشگاهی اسلام (اسلام شناسی «Islamics» که متأسفانه چنین نامیده می شود) و رشته ی تاریخ دین بوده است.[۵] طی ۲۰ سال گذشته، «چارلز آدامز» از این امید سخن به میان آورده که شاید بینش ها و روش های تاریخ دین (ادیان) راهنمایی برای تقویت شناخت ما از دیانت اسلامی باشد.[۶] نتیجه گیری او مبنی بر این که این آرزو تحقق پیدا کرده است در حال حاضر نیز هنوز تاحدی پابرجاست.
علی رغم این که تلاش هایی جدّی برای شناخت و تعریف رابطه ی میان این رشته ها[۷] صورت گرفته، لازم است کار بیشتری انجام گیرد.[۸] این که به نظر می رسد تاریخ نگاران دین اغلب نمی توانند جدیت کافی با اسلام برخورد کنند، برای مثال، در این واقعیت مشخص است که پدیدار شناسان، اطلاعات مربوط به تجربه ی دینی – اسلامی را آنچنان که عناصر مربوط به سنت هایی چون هندوگرایی، بودایی گرای، ادیان بدوی و نظیر آن ها را معرفی کرده اند، معرفی نکرده اند.[۹] نتیجه این شد که بیشترین وظیفه ی در دسترس قرار دادن عناصر مربوط به اسلام بر عهده ی متخصصانی نهاده شود که در درجه ی اول به دین علاقه مند نیستند.
اکنون مدرکی دال بر این وجود دارد که از طریق ابزارهایی چون فرهنگستان دین امریکا و دیگر مجامع آکادمیک، شکاف بین تاریخ دین و اسلام شناسی مشخص و کم شده است؛ که این خبر خوبی نیز هست؛ چون اسلام شناسان می توانند با برخی مباحث روش شناختی تاریخ نگاران دین بهتر آشنا شوند.
هم چنین می بینیم بویژه مسلمانان بیشتری بیش از قبل، درگیر مطالعه ی دانشگاهی در دانشگاه های غربی می شوند، در مطبوعات غربی مطالبی منتشر می کنند و در انجمن ها و همایش های دانشگاهی غربی شرکت می کنند. گاه گفته اند واقعیت های استعمار، امپریالیسم، شرق شناسی و دیگر گرایش ها باعث شده اند مسلمانان نگرش های محافظه کارانه تر و دفاعی تری داشته باشند (این گرایش که کم کم خسته کننده می شود، میراث پژوهشگران غربی و دام هایی را که هم چنان در آنها می افتیم به یاد آنها می اندازد). فکر می کنم افزایش مشارکت مسلمانان را در مطالعه ی آکادمیک اسلام، هم می توان با نوعی نظارت بر این رشته توضیح داد و هم با پذیرش روزافزون این مسأله که باید اکنون کمتر احساس شرمندگی کرد و باید به کارهای تحلیلی تر دست زد. این دقیقا برای شناخت بیشتر از اسلام و تمامیت آن از جانب خیلی از پژوهشگران غربی است تا به خاطر «سبک قدیمی» مطالعات اسلامی. اما هنوز باید گفت نوشته های بسیاری از مسلمانان متأخر در مورد اسلام، به پیروی از سبک کلاسیک خود، برگردآوری یافته ها و یادگیری طوطی وار و بدون کمترین تلاشی برای تحلیل یا تفسیر تأکید دارد.[۱۰]
اما همراه با وجود شواهد بیشتری از مشارکت مسلمانان در گفت وگو درباره ی مطالعت اسلامی، صدای دست کم برخی از مسلمانان شنیده می شود که علیه «دخالت» غربیان در برخی حوزه های مطالعات اسلامی فریاد سر می دهند.[۱۱] در نتیجه در برخورد با موضوعاتی که بویژه برای مسلمانان حساس است، یا از آن ها پرهیز کرده اند و یا با چنان ملاحظه ای به آن ها پرداخته اند که دقت لازم پژوهش دانشگاهی را ندارد.
بعید به نظر می رسد پژوهشگران غربی با چنین وضعیتی کاملاً از پژوهش های خود دست بردارند، اگر چه مطمئنا آگاهی بیشتر از اهانت های گذشته موجب شده است تا در برخورد با حوزه هایی که برای مسلمانان حساس تر است، بسیار بیشتر دقت کنند.[۱۲] اما چنین آگاهی ای، دشواری هایی را در راه ایجاد تعادل بین نوشتن با حساسیت و درک پدیده های تجربه ی اسلامی و به کار بردن ابزار پژوهش انتقادی در مورد یافته ها، پدید آورده است.
جوینبول (G.H.A.JUYNBOLL)، در بحث بر سر این که پژوهشگران غربی چگونه با اهانت به علما طی سالیان دراز موجب بدنامی طرح مطالعات اسلامی شده اند، این نگرانی را با صراحت بیان می کند که با این کار پرداختن به حوزه های اعتراض برانگیز مسلمانان، حتی برای حساس ترین پژوهشگران غربی دشوار شده است. او می گوید. مشکل این است که «پژوهشگران غرب چگونه می توانند با ایجاد جوّی مناسب، رابطه ی جدیدی بین غرب و کشورهای اسلامی ریشه بدواند و مانع از خصومت ورزیدن طبقه ی بسیار مهمی از مسلمانان، یعنی علما شود.[۱۳]
از نتایج این نوع آگاهی این است که سبک و لحن جدّی تر گرفته می شود و بسیاری از اسلام شناسان آگاهانه تر سعی می کنند مطالبی را که مطالعه می کنند بدون تعصب به تصویر کشند. بی شک در بسیاری موارد این منجر به بازنمایی دقیق تر اطلاعات دین اسلام می شود که در تملک مؤمنان آن است. واقعیت آشکار، وجود اشکال مختلف تعامل تاریخ دین اسلام و مسیحیت است و ناگزیر تعصبات نهفته ای که مربوط می شود، با وضوح بیشتری مورد قبول واقع می شود (آیا اکنون بهتر متوجه نمی شویم که یک تاریخ دین وجود دارد؟)[۱۴].
شرق شناسی، آن طور که سعید بیان کرده و طی دهه ی پس از انتشار کتابش با همین نام تکرار شده است، به تعبیری اغراق است، اما اغراقی لازم. معلوم است این اثر سعید در واکنش کلی بسیاری از پژوهشگران غربی اسلام تحولی ایجاد کرده است. اما به همین ترتیب به نظر می رسد در بسیاری از مسلمانان این حس را به وجود آورده که تنها آن ها می توانند به صورت موثق و مشروع درباره ی عناصر دین خود بنویسند و سخن بگویند. تا حال حاضر این واکنش فروکش نکرده است؛ یعنی مطالعه ای جدّی در مورد آنچه که شاید بتوان آن را «غرب شناسی های» نوشته های مسلمانان معاصر نامید، صورت نگرفته است. جالب است ببینیم آیا چنین چیزی رخ خواهد داد یا خیر؟ و اگر رخ دهد، چه تأثیری هم بر پژوهش مسلمانان و هم غربیان خواهد گذاشت؟
اغراق است اگر بگوییم حساسیت بیشتر در قبال خطرات غرب شناسی، بر مطالعات غربیان سایه افکنده است. چنین نیز نیست که این مسأله لزوما در مورد نوشته های برخی زمینه های مطالعات اسلامی صدق کند و در مورد برخی زمینه های دیگر صدق نکند. در پرتو مباحث مربوط به حساسیت، ملاحظه کاری و درک و فهم، مطالعاتی که به علت تحلیل های انتقادی منجر به انتشار مطالبی شده است که شاید برای مسلمانان مشکل آفرین یا اهانت آمیز باشد، کمتر از قبل حساسیت برانگیز بوده است. با وجود این، شاید هم این احتیاط کاری برخی مطالعات غربی باشد که امروزه راه را برای ابتکار عمل بیشتر در آینده ی نزدیک باز کرده است.
عواملی دیگر، علاوه بر پیامد «آگاهی در شرق شناسی»، نیز در کار است که کم اهمیت ترین آن ها این است که مجبور می شویم توجه خود را به چیزی مبذول داریم که معمولاً آن را بنیادگرایی می نامند و برخی آن را اسلام گرایی می خوانند. وسوسه ی فورا کارشناس شدن در مورد این پدیده ی پیچیده در دنیای اسلام، برخی نویسندگان غربی را درگیر تفسیرهای سهل الوصول خطرناکی کرده است. به نظر می رسد رخدادهای ناشی از انقلاب ایران، شک در مورد کارایی اسلام را در بسیاری اذهان بیشتر نموده و برای بعضی مفسران درک و فهمی را که لازم دیدیم، روزبه روز دشوارتر کرده است.
تلاش
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 