پاورپوینت کامل نقد و تحلیل گفتمان امریکایی ۱۱۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل نقد و تحلیل گفتمان امریکایی ۱۱۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نقد و تحلیل گفتمان امریکایی ۱۱۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل نقد و تحلیل گفتمان امریکایی ۱۱۶ اسلاید در PowerPoint :
تا این جا بحث ما حول محور سیاست های امریکا بود که به آن ایدئولوژی امریکایی و عناصر تشکیل دهنده ی آن توجه داشت، بنابراین اگر به صورت خلاصه بخواهیم به این بحث رجوعی داشته باشیم، شاید بتوان این تعبیر را به کاربرد که ایدئولوژی و گفتمان امریکایی سه عنصر دارد: مسیحیت، سرمایه و اسلحه، که ما به بحث پیرامون سرمایه و اسلحه به انحاء مختلف آن پرداختیم، اما عنصری که اکنون می خواهیم به آن بپردازیم و تأثیر آن را در جامعه ی امریکایی و روند قدرت امریکایی بررسی کنیم، عنصر دین است. البته ما در امریکا با یک دین روبرو نیستیم، بلکه از قدیم الایام ادیان مختلفی در جامعه ی امریکا وجود داشته و دارد حتی ادیان جدیدی هم شکل گرفته است. لطفا در این زمینه توضیحاتی را بفرمایید.
فکر می کنم اگر بخواهیم یک نوع تبیین تحلیلی از ایدئولوژی امریکایی بدهیم، شاید ذکر مؤلفه ی سلاح خیلی دقیق نباشد به عقیده ی من تکنولوژی که به هرحال بخشی از این تکنولوژی جنگ افزار است، یعنی در کنار انواع فن آوری ها، بخش مهمّی از آن هم فن آوری نظامی است که به منظور حراست از منافع ملّی امریکا و نیز پیشبرد اهداف سلطه جویانه یا هژمونی طلبانه ی امریکا به کار می رود. در مورد مذهب بد نیست به طور خیلی مختصر نگاه تاریخی به جامعه ی امریکا داشته باشیم و بگوییم که چرا مذهب و تفکر مذهبی یکی از ارکان تشکیل دهنده ی امریکا بوده است. این جامعه از زمان مهاجرت اولین مهاجران اروپایی (انگلیسی ها) شدیدا رنگ و بوی مذهبی داشته است. درواقع بیشترین تعداد مهاجران به امریکا را افرادی تشکیل می دادند که به علت تعلّقشان به یک فرقه ی مذهبی نامتعادل در جوامع خودشان – چه در انگلستان و چه جزایرشان یا جاهای دیگر اروپا – تحت تضییقات بودند و این تضییقات مذهبی موجب مهاجرت به امریکا می شد و این که امریکا را به عنوان یک مرزِ باز و یک سرزمین موعود تلقی کنند.
حتی از نظر شکل ظاهری هم با شکل ظاهری بنیادگرایان گروه القاعده تطبیق و شباهت داشتند. پیورتین ها یا همان مهاجران انگلیسی وقتی از انگلستان به این سرزمین آمدند، ریش های بلندی داشتند و سبیل ها را به صورت اهل تسنن می تراشیدند که البته نسل جدیدشان تغییر چهره داده و ریش و سبیل را با هم می تراشند.
حتی اسمی را هم که روی خود گذاشته بودند «Pilgrim» که معنی تحت اللفظی آن زائر است، درواقع به این مهاجرت یک نوع رنگ و بوی مذهبی و زیارتی داده بودند که به سوی سرزمینی می رفتند که آن امت مذهبی را به دور از انواع فشارها و محدودیت های مذاهب حاکم در اروپا مستقر کنند و همین طور بود، یعنی هرکجا فرقه ها و گروه های مختلف مثل کویکرها (Quakers) یا انواع شاخه های پیورتین ها یا شاخه هایی که از آلمان و روسیه به این ها ملحق شدند، همگی با انگیزه ی تشکیل یک امت مذهبی در یک نقطه ی دورافتاده را در سر داشتند و جالب است که اولین کولونیال (Colonial) و دولت های کولونیال (مهاجرنشین) را تشکیل دادند کاملاً صبغه مذهبی داشتند. به عنوان مثال در ماساچوست و یا بوستون که پیورتین ها توانستند یک حکومت محلّی تشکیل دهند این حکومت ها کاملاً صبغه مذهبی داشتند.
به هرحال از زمان استقلال امریکا و برخورداری این کشور از قانون اساسی مدون، این اصل مهم در قانون اساسی امریکا، یعنی آزادی مذهب تصریح می شود. در قانون اساسی امریکا هیچ مذهبی به عنوان مذهب رسمی اعلام نمی شود. نه به این معنی که سکولار باشد، یعنی اساس بر غیردینی کردن جامعه و یا خصومت ماهوی با دین به شکلی که اکنون ما در قانون اساسی فرانسه شاهدیم نبوده است، بلکه علت این که مذهب رسمی اعلام نمی شود، این است که مذاهب مختلف آزادی عمل داشته باشند و آزادی همه ی مذاهب و ادیان به رسمیت شناخته شود و همواره هم این روحیه در این کشور حفظ شده و تمام تغییر و تحولات اجتماعی و سیاسی هم که در امریکا صورت گرفته به ترتیبی بوده که هیچ گاه جامعه ی مدنی در مقابل کلیسا قرار نگرفته است. کلیسا همواره خود را بخشی از جامعه ی مدنی دانسته و همراه و همسو با آن، برخلاف وضعیتی که کلیسا در فرانسه ی قبل از انقلاب داشت که کاتولیک مذهب رسمی بود و ارتباط تنگاتنگ با دربار داشت.
از آن جا که اکثر امریکایی ها پروتستان بودند و آن هم تعلق به شعبههای خاصی از پروتستان، از این رو طبیعی است که رؤسای جمهور امریکا به استثنای یک نفر، یعنی کنِدی که کاتولیک بود، بقیه پروتستان باشند. در امریکا سابقه نداشته که یک رییس جمهور غیرپروتستان (به غیر از کندی) به قدرت رسیده باشد. اولین استثنایی که داشت اتفاق می افتاد، در دور قبل انتخابات بود که آقای الگور یک کلیمی را به عنوان معاون خودش انتخاب کرد که به اعتقاد خیلی ها، خود این انتخاب سبب شد که الگور تعدادی از آرای خودش را در میان مسیحیان سنّتی امریکا از دست بدهد و این درواقع به نفع جرج بوش پسر شد.
در جامعه ی امریکا به طور کلی با توجه به تاریخ خاصی که داشته و قانون اساسی مشخصی که داشته، ادیان و مذاهب توانسته اند به دو صورت کلی مناسبات خودشان را با تحوّلات دنیای معاصر حل کنند که البته این دو شیوه کاملاً با هم متفاوت است. یکی ایجاد اجتماعات جداگانه ی منزوی یا نیمه منزوی بوده است؛ به عبارت دیگر امّت جداگانه تأسیس کردند و کاری به بقیه ی جامعه ی امریکا نداشته اند. تعداد گروه هایی که این کار را کرده اند، خیلی محدود است و خیلی از آن ها هم از آن روحیه ی انزواطلبی گذشته دست کشیده اند. مثلاً کویکرها هم روزی این امت جداگانه را داشتند، اما کم کم وارد بدنه ی اصلی جامعه شدند، در صورتی که بعضی اِی میش ها (Amish) که درواقع یکی از فرقه های پروتستانی آلمانی بودند، کاملاً این امت جداگانه ی خود را حفظ کردند، آن هم با تمام ویژگی های خاص خودشان. مثلاً ای میش ها سنت گرا هستند و با مظاهر تمدن جدید به هیچ وجه سر سازگاری ندارند. لباس سنتی و مراسم سنتی و مدرسه های خاص خودشان دارند و یا از اتومبیل استفاده نمی کنند. بسیاری از آن ها از نیروی الکتریسیته استفاده نمی کنند و فقط تراکتور را پذیرفتند، چون مبنای اقتصادشان کشاورزی است و چون کار با گاوآهن و ابزارقدیمی دشوار بود، با این ابزار کنار آمده اند.
راه حل دیگر این بوده است که همراه با تحولات بتوانند به نوعی خودشان را انطباق دهند و این سازگاری با دنیای جدید با اشکال مختلف صورت گرفته که چند نوع از این انطباق ها را توضیح می دهم که البته جامع و مانع نیست. یکی این بوده است که بعضی از شعب کلیسایی در امریکا سعی کردند، آداب و اعمال مذهبی خود را ساده تر و لیبرالیزه تر کنند تا با مسایل روز زیاد تناقض نداشته باشد. خیلی از کلیساها این راه را انتخاب کردند؛ به عبارت دیگر قانع شدند که روزهای یکشنبه و فقط مؤمنان به کلیسا بیایند و به وعظ گوش بدهند و در مسایل دیگر، زندگی عادی خودشان را داشته باشند تابع یک سری دستورالعمل های کلّی اخلاقی و معنوی باشند.
گروه دیگر برعکس سعی کردند با توجه به خلأهای معنوی ای که ایجاد شده، به نوعی پایه میدان بگذارند و سعی کنند این خلأها را با روش هایی که ظاهرش هم با دنیای مدرن سازگار نیست پر کنند. مثلاً روی آوردن به مراسم و آدابی که به شدت از اعضا تقاضاهای حداکثری می کند. مثل تنظیم برنامه های زندگی بر پایه ی آداب دقیق مذهبی یا شرکت فراوان در محافل و مراسم مذهبی یا درگیری عاطفی زیاد فرد با گروهی که در آن عضویت دارد؛ به عبارت دیگر و کلی تر انطباق این گروه دوم را می توان انطباق بنیادگرا نامید که سعی کردند با دست یازیدن به بنیادهای دین و آن چیزهایی که در گذشته وجود داشته و ظاهرا به مرور زمان مخدوش شده، یک نوع هویت احیاشده را در میان عموم مسیحیان به وجود آورند. روش سوم، انطباق با عصر معاصر و درواقع جدا شدن از ادیان و فرقه های موجود و تأسیس کلیساهای جدید یا روی آوردن به ادیان جدید، مثل ادیان شرقی، بودیسم، هندوئیسم یا حتی ادیان غربی که در جامعه ی امریکا نامألوف بوده مثل اسلام. اسلام یکی از ادیان رو به رشد در امریکاست، یعنی درصد رشد اسلام نسبتا بالاست و قابل مقایسه با بعضی از گروه های مذهبی دیگر است که رشد خیلی زیادی را نشان می دهد.
نکته دیگر آن که اصولاً مردم امریکا به لحاظ تدین و گرایش به مذهب، مردمی مذهبی به شمار می آیند. امریکایی ها در قیاس با اروپا و ژاپن، مردمی به مراتب مذهبی ترند، یعنی آماری که ما از امریکا داریم و این آمار از دهه ۷۰ به این طرف تغییری هم نکرده است، همواره امریکایی ها در نظرسنجی ها در مقایسه با اروپایی ها و ژاپنی ها، که بخش دیگری از دنیای پیشرفته ی امروز هستند، خودشان را مذهبی تر از اروپایی ها اعلام می کنند. به طور مشخص بیش از ۸۰ درصد امریکایی ها در نظرسنجی ها خود را یک فرد مذهبی توصیف کرده اند و این رقم برای اروپا حدود ۶۰ درصد است. ۹۵ درصد امریکایی ها در نظرسنجی ها اظهار می دارند که به خدا ایمان دارند که در اروپا این رقم معمولاً زیر ۷۵ درصد است. در بعضی از کشورها، مثل انگلستان که از این هم کمتر است.
موضوع دیگر که در مورد مذهب در امریکا قابل ذکر است، این است که در امریکا از دهه ۶۰ به بعد شاهد تنزل عضویت در کلیساهای اصلی امریکایی هستیم، به خصوص کلیساهای لیبرال و در مقابل شاهد رشد کلیساهای محافظه کار از یک سو، مثل بنیادگراها و ادیان جدید هستیم، البته ادیان جدید در امریکا رشد زیادی در دهه ۶۰ داشتند که از اواسط دهه ۷۰ این رشد کاهش پیدا کرد و در مقایسه با کلیساهای اصلی مسیحی که صبغه بنیادگرا دارند، ادیان جدید رشدشان کم شد.
لطفا در مورد ترکیب ادیان امریکا نیز توضیحاتی را بفرمایید.
اطلاعات من در این زمینه مربوط به دهه ۹۰ است که البته گمان نمی کنم خیلی تفاوت کرده باشد. به طور کلی ۸۶ درصد جامعه ی امریکا را مسیحیان تشکیل میدهند که ۲ درصد کلیمی اند و نیم درصد مسلمان، ۴ درصد بودیسم و دو دهم درصد هندو و بقیه به ادیان و فرقه های دیگر مربوط می شود که تعدادشان هم زیاد است.
در امریکا ما با یک سازمان مذهبی واحد مثل کاتولیسیزم در ایتالیا مواجه نیستیم، بلکه طیفی از سازمانهای مذهبی و سازمانهای کلیسایی وجود دارد و همین طور طیف گسترده ای از ادیان و مذاهب جدید درواقع یک بازار مذهبی گسترده است. اگر ما به طور خلاصه بخواهیم آماری از خود مسیحیان ارایه دهیم سه تا از فرقه های مسیحی، جمعا ۵۰ درصد مردم امریکا را تشکیل میدهند. یکی کاتولیکها که ۳۸ درصد را تشکیل میدهند. بنابراین کاتولیکها به تنهایی بزرگ ترین کلیسا را در امریکا دارند و بعد از کاتولیکها مقام دوم را باپ تیست ها دارند که به چند شعبه تقسیم شده اند که بزرگ ترین آنها باپ تیست های جنوبی اند که حدود ۱۰ درصد مسیحیان امریکا را تشکیل میدهند وبعد از کلیسای کاتولیک، بزرگ ترین کلیسا متعلق به اینهاست. بعد از این دسته، کلیسای مِتُدیست متحده که حدود ۵/۵ درصد مسیحیان را تشکیل میدهند و کلیساهای مهم دیگر به ترتیب عبارتند از: نشنال باپ تیست کانونشن (National Baptist convetion, USA) که ۵۲ درصد جمعیت مسیحی را تشکیل میدهند، ارتدوکس ها حدود ۳ درصد را تشکیل میدهند، ولی در بیش از ۱۲ سازمان مختلف تشکل پیدا کرده اند. البته ارتدوکس با هم اتحاد نسبتاً خوبی دارند و بعد از ارتدوکس ها، کلیسای لوترن است که ۵/۳ درصد جمعیت مسیحی را تشکیل میدهند.
به طور کلی اگر بخواهیم فقط پروتستان ها را در نظر بگیریم، در میان آنها می توان از سه جریان فرعی صحبت کرد. کلیساهایی که در جریان اصلی جای می گیرند و به طور سنتی در جامعه ی امریکا حضور داشته اندو جریان اصلی را تشکیل میدهند، شعبههای اصلی لوترن، متدیست ها، حواریون مسیح، باپ تیست ها هستند که اینها کلیساهای اصلی اند و بقیه ی شعبههای پروتستانی، انشعاباتی هستند که در طول تاریخ صورت گرفته و جدیدتر محسوب می شوند و خیلی در بدنه ی اصلی پروتستانیزم جای ندارند.
چهار نکته را در مورد مذهب در امریکا ذکر میکنم که خیلی مهم است. یکی آن که در امریکا سازمانهای مذهبی بسیار متنوعاند و یک سازمان واحد حاکم نیست. دوم به رغم این تنوع، چند شعبه کلیسایی هم چنان بر صحنه مذهبی تسلّط دارند، به طوری که ۵۰ درصد جمعیت امریکا را ۳ کلیسای کاتولیک رومی، باپ تیست جنوبی و یونایتد متدیست تشکیل میدهند. نکته سوم آن که شعب کلیسایی که در جریان اصلی هستند و به خصوص آنهایی که صبغه لیبرالی دارند و توانستند خودشان را با دنیای سکولار انطباق دهند به طور سیستماتیک در چهار دهه گذشته در حال از دست دادن عضو بودهاند و در مقابل شعب بنیادگرا و نیز کاتولیکها مرتّب به اعضایشان افزوده شده که البته افزایش عضو کاتولیک تا حدّی ناشی از مهاجرت هم میباشد، یعنی طیف سوّم مهاجرت به امریکا که بیشتر از سوی امریکای لاتین بوده، اکثراً کاتولیکاند، یعنی مهاجران دینشان را با خودشان میآورند و چهارمین نکته این که در چند دهه اخیر کمکهای مالی به شعبههای مختلف کلیسایی روزبهروز افزایش پیدا کرده است؛ به عبارت دیگر اهداء کمک مالی به کلیسا – تحت تاثیر عواملی است که ما به آن نمی پردازیم که یکی از آن دلایل رفاه بیشتر مردم امریکاست – رو به ازدیاد بوده به طوری که یک اقتصاد مذهبی قوی درست شده است، در واقع میزان پولی که در محافل مذهبی امریکا به جریان در می آید، رقم بالایی است و خیلی بیش از انتظار متعارف است و این یک تصویر کلّی از مذهب در امریکا بود.
اشاره داشتید که امریکایی ها هیچ مذهبی را به عنوان مذهب رسمی در قانون اساسی نگنجانده اند و این به معنی سکولاریسم نیست، بلکه به معنای آزادی عمل مذهبی است، اما وقتی این روند و سیر آن را تحلیل می کنیم، می بینیم تفکرات روشنفکری امروز غرب که برپایه ی سکولاریسم بنا شده، در بدنه و ساختار دولت و سیستم حکومتی امریکا ترزیق می شود. البته امریکایی ها که چندان متفکر و روشنفکر ندارند، اما تفکرات روشنفکران اروپایی دقیقاً به آنها ترزیق می شود و آنها در حال حاضر از رویه ی سکولاریسم حمایت و این رویکرد را تقویت می کنند. همین آقای هابرماس که ۶ ماه از سال را در امریکا اقامت می کند در سفر اخیر خودش به ایران و سخنرانی ای که داشت، به نوعی صریح تفکیک جامعه ی دینی از جامعه ی شهروندی را ترویج کرده و مثلاً در صحبت های خودش گفت که تولرانس وقتی شکل می گیرد که عضو جامعه ی دینی از عضو جامعه ی شهروندی به نحوی تفکیک شوند. تاثیر این تفکر سکولاریزم در دین و جامعه ی امریکایی تا حال هم که هم در مردم و هم در ساختار دولتش و هم در تفکرات ملّی امریکایی ها تاثیر داشته، به هم تنیده بوده، و اکنون اگر بخواهد به حاکمیت امریکا ترزیق شود، آینده اش چگونه خواهد بود؟ نکته جالب دیگر این که بعد از ۱۱ سپتامبر در مراسمی که برای قربانیان این حادثه بر پا شده بود من در گزارش ها خواندم که در این مراسم تراکت هایی را به صورت احضاریه پخش کردند که در این تراکت ها و احضاریه ها دیده می شد که خواهانش مردم جهان بودند و خوانده اش سرمایه داری و نابرابری جهانی، یعنی به لیبرالیسم اقتصادی طعنه می زدند و جالب تر این که از نوشته های شرقی ها مثل گاندی و جبران خلیل جبران و نلسون ماندلا در تراکت های خود استفاده کرده بودند، شما این گونه اتفاقات جدید را با آن روند رسوخ تفکر سکولاریسم در حاکمیت و ملت امریکا چگونه تحلیل می کنید؟
حضور مذهب در جامعه ی امریکابه شکل کاملاً غیر مستقیم اعمال می شود؛ به عبارت دیگر نظام سیاسی امریکا و قانون اساسی اش (که البته من نگفتم سکولار نیست، سکولار هست، سکولار به معنی تفکیک دین و دولت) اما هدف از این تفکیک رواج بی دینی نبوده، بلکه هدف این بوده که به مذاهب و نحل مختلف اجازه داده شود که کاملاً آزادانه راه مذهبی خودشان را طی کنند و تحت فشار نباشند. در واقع دولت امریکا در پیامد جنگ های مذهبی اروپا تشکیل می شود، در حالی که میلیون ها انسان به بهانه ی در دست داشتن دیانت درست با هم جنگیدند و جنگ های صد ساله را به راه انداختند و کاتولیکها از پروتستان ها و پروتستان ها از کاتولیکها کشتار کردند، یکی از روندهای مهم در اروپا بود که پیروان فرقه های مهم یکدیگر را می کشتند. در امریکا هدف این بود که دولتی تاسیس شود که در زیر چتر حمایت این دولت هر گروهی بتواند دین خودش را دنبال کند.
این که پیامدهای یک چنین قانون اساسی سکولاری برای مذهب چه بوده، اختلاف نظر وجود دارد. طبیعی است، همان طور که این قانون اساسی پیروی آزادانه از دین را و از مسلک دینی را روا می داند با نداشتن مذهب مدارا می کند. بنابراین از یک جهت می توان گفت: این شرایط موجب شده لامذهبی یا الحاد هم به هر حال امکان رشد پیدا کند، اما اگر بخواهیم شرایط اجتماعی امریکا یا ویژگی های جامعه شناختی امریکا با اروپا و جاهای دیگر که مذهب رسمی در قانون اساسی تصریح شده است را مقایسه کنیم، می بینیم که امریکایی ها به لحاظ دینداری چیزی کمتر از بقیه ندارند و در بعضی زمینه ها حتی جلوتر هم هستند، برخلاف ظاهر، تصویری که کاملاً هالیوودی است، این سرزمین، یک سرزمین مذهبی است. بنابراین منهای دو ساحل امریکا، به خصوص غرب مثل کالیفرنیا و اورگان و واشنگتن که درجه ی مذهبی بودن پایین است، مرکز و جنوب امریکا از درجه مذهبی بالایی برخوردارند، حتی بخشی از جنوب و مرکزی را اصطلاحاً می گویند (Yeligious belt) یعنی کمربند مذهبی. بخصوص آن جایی که کلیسای باپ تیست فراوان است و این کمربند مذهبی معروف است.
حال چرا می گویم به طور غیر مستقیم و از راه های غیر رسمی معنویت مذهبی مردم روی سیاست های به خصوص داخلی امریکا تاثیر می گذارد؟ دلیلش این است که درصد بزرگی از رای دهندگان امریکایی تحت تاثیر ملاحظات مذهبی هستند و حتی کم و بیش که تشکل سیاسی هم پیدا کرده اند، مثلاً یکی از این تشکل ها که از دهه ۷۰ فعّال بوده، تشکل موسوم به (moral majority) است یا اکثریت معنوی که از سوی یکی ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 