پاورپوینت کامل دل نوشته ها ۵۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل دل نوشته ها ۵۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دل نوشته ها ۵۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل دل نوشته ها ۵۱ اسلاید در PowerPoint :
۲۰۸
آمدن ولی عصر(عج)
سال هاست که اسیر و دل بسته سیمای خورشیدی ات هستیم و بر آفتاب در سحاب، آهسته
در پشت خاک ریزهای دل گریه می کنیم. آه آرامِ جان های عاشقان! تو چشم به راه درمان ظهور
دوخته ای و ما نیز جان در گروی انتظار تلخ نهاده ایم. ای سرافراز و رعناترین سرو بوستان
ستاره ها، شکیباترین شمشاد شرافت، تو تندیس جائران و یغماگران را در زیر گام های
صلابت خویش خواهی شکست. خوشا به آن مُهر نمازی که با خلوت تو اُنس می گیرد! از تو
می پرسیم تفسیر انتظار و تمثیل بهار حضور را. در دست های گل افشانت عزّت و اقتدار ما
می روید. در قدوم تو یاسمن امید می شکفد و عندلیبان باغ امید غزل خوان می شوند. در میلاد
سعیدت هزاران هزار پنجره به سوی آبی ترین آسمان اشتیاق گشوده شد. لقای رخسار
سپیدت منتهای آرزوی صاحب دلان قبیله تقرّب است. اینک مهدی نامی است جاری بر
زبان، ظهور و قیام حقیقی ات فراروی عاشقان عصمت و نور…
سیّدمسعود علوی
بلندای خورشید
عمری است که مروارید انتظار را بر گلوگاه مژگانم آویخته ام. شبنم ایمان را با عصاره جان
آمیخته ام و گردوغباری را که از سمت آمدن تو می وزد در دیدگان خویش بیخته ام. عمری
است که دندانِ صبر را بر جگر لحظه ها می سایم و همه گذرگاه های زمان را می پایم. شاید،
شاید روزی اثری از تو بیابم. ای عزیز، قرن هاست که همه منتظرانِ سیمای آفتابی تو هر
صبح یادت را بر بلندای خورشید، حک شده می بینند و دست های مشتاق خویش را به
رودهای جمعه ها می سپارند تا از سرسبزی نام تو سیراب شوند. اینک همه آینه ها را آه های
ما مکدّر کرده! همه گلدان ها و باغچه ها باید برای بالندگی نام تو را بر لب بیاورند. همه دل ها
باید ناخالصی های خود را باز شویند و هسته همه خوبی ها و آگاهی ها و خداباوری ها را در
خویشتن بارور کنند تا خط سبز و مقدس نام تو را همه خطه های خورشید و خیزاب زای
جهان دریابند.
جواد نعمیی
تولّد دوباره
در گنداب تفکر جاهلانه و خودسرانه ـ شاد و خرسند ـ تن می شوییم و باور نمی کنیم. در
سرسرای جهنم ایستاده ایم و مست رواق اهریمنیم و باور نمی کنیم. غرق در اطمینان
خودخواهانه هستیم و باور نمی کنیم. چون کودکی غریب انگشت ابلیس آخرالزمان را
می مکیم و لبخند می زنیم. کاش می توانستیم نگاهی به آن سوی باورهایمان بیندازیم و ببینیم
از پسِ راه امروز چه راهی است. و کاش نمی گذاشتیم اهریمن بر پیشانیمان بوسه زند تا عقل
دوراندیش نمیرد.
سزا نیست از سرمایه یقین دست بشوییم و آن را واگذاریم. در شأن ما نیست خمیر عشق
را از دست بدهیم و باور کنیم پنجره انتظار را. با تپش آن وضو کنیم و از گم راهی دور دور
شویم و از صلب انتظار متولّد شویم و با این تولّدِ دوباره جز راه آسمان نپوییم.
محمود مزنیامی
مرهمی بر زخم های نو
از عمق ناپیدای مظلومیّت ما، صدایی آمدنت را وعده می داد. صدا را، عدل خداوندی
صلابت می بخشید و مِهر ربّانی گرما می داد… در زیر سهمگین ترین پنجه های شکنجه تاب
می آوریم که شکنج زلف تو را می دیدیم. در کشاکش تازیانه ها و و چکاچک شمشیرها برق
نگاه تو تابمان می داد و صدای گام های آمدنت توانمان می بخشید. رایحه ات که مژده حضور
تو را بر دوش می کشید مرهمی بر زخم های نوبه نومان بود و جبر جان های شکسته مان.
دردها همه از آن رو تاب آوردنی بود که تو آمدنی بودی. تحمّلِ شداید از آن رو شدنی بود که
ظهورت شدنی بود… اِنگار تخم صبر بودیم که در خاک انتظار تاب می آوردیم تا در هُرِم
خورشید تو به بال و پر بنشینیم.
محمود مزنیامی
تلخی فراق
هیچ صبحی نیست که شرمسار از تیره بختی خود، در عزای غیبت تو، با سپیده چنین بیگانه
نباشد. هیچ گلشنی نیست که زردْ روی از خزانِ فراق، به خاری پناه نبرده باشد. و هیچ شمعی
نیست که به امید سپیده ظهور، تا صبح فرج، در شبستان انتظار نسوزد. با تو از کدام دلتنگی
خود بگوییم؟ از تلخی فراق، یا سختی طعن هایی که می شنویم و دل خسته از آن می گذریم؟
ای آن که هر گیاهی در این باغ، سبزینگی خود را وامدار طراوت توست و ای آن که هر مرغی
در آسمان، پرواز را از نگاه تو آموخت، جرعه ای از جام نیایش خود را در جان ما فرو ریز، تا
ما نیز پیوستگی لطف مدام را بنوشیم.
رضا بابایی
او می آید
من از شوق دیدارش تمام کوچه های شهر قلبم را با اشک دیده می شویم. او می آید و من این
قلب عاشق را به راهش فرش خواهم کرد و می دانم گلدان وجودم سبز خواهد شد و می دانم
بعد از آن دیگر شب های من یلدا نخواهد شد و غروب جمعه، دلتنگ چشم هایش نمی گردم
و قلب عاشقم دیگر رنگ خزان نمی گیرد و عشق خدایی را بین دل هایمان قسمت می کند و
باران هم به شوق رویش بر گل مریم بوسه می زند. او می آید و شبنم باز می خندد.
زینب فرج پور
سرانجام
جاری است از چشم های نگاهت، باران بی کسی.
خشکیده شاخه ام، در این دشت پرخزان
ای سبزِ سبز، نگاهت در انتظار
الماس کن، این تیره خاک ر
شب کور گم شده ام در کویر عشق
سنگ صبور ما، بازآ به این مغاک
ای برق هر ستاره، بیدار کن و بشکن
خاکستری خواب
ای یادگار همه اعصار
برگرد پرشتاب
زینب صدر
یا بقیه اللّه
یا بقیه اللّه ، خسته ایم و افسرده؛ نالانیم و پژمرده. غم دوری امان از ما بریده است، امّا
نمی دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است که می گوییم: کجاست آن که از غم
هجران تو ناشکیبایی کند تا من نیز در بی قراری اش او را یاری دهم. مولای من، دیدگانمان از
فراق تو بی فروغ گشت. و می دانیم پیراهن یوسف، یادگار ابراهیم، نزد توست و ای کاش
نسیمی از کوی تو، بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند. و ای کاش پیکی پیراهن تو را به
ارمغان بیاورد تا نور دیدگانمان گردد. کی می شود ترا ببینیم که پرچم پیروزی را
برافراشته ای؟ کی می شود که ببینیم یاغیان و منکرانِ حق را بر سر جای خود نشانده ای و
ریشه ستم ظلم پیشه گان را از بن برکنده ای… اگر آن روز فرا رسد با زمزمه «الحمدللّه رب
العالمین» سجده شکر بر آستان معبودِ بی نیازِ مهربان نثار خواهیم ساخت…
نادر فضلی
ای بقیّت خدا
حضور غایبانه تو آخرین معجزه آسمان است و جهان از روزی که این شگفتی نازل شد، از
حضور غیبت تو سرشار است. شگفتا! این چه غیبتی است که همه حاضران را به جُوِی
نمی خرد و خرمنی از شاهدان را به خوشه ای بر نمی گیرد؛ غیبت بهانه ای است برای انتظار،
و انتظار بهایی است که با آن می توان یک خروار بهشت خرید. حضور تو که هرگز غایب
نمی شود؛ همان ظهور است، بی نمک انتظار. و ما حضورِ ملیح تو را که بهانه آن ـ نه بهای آن ـ
انتظار کودکانه است، بیش از آن داریم که آسمانْ ستاره را. ای بقیّت خدا، از ما جز چشمی
برای انتظار و دلی برای امید، باقی نمانده است. این چشم ودل را نیز خاک راه تو کردیم.
باشد که غباری از آن بر گوشه ای از قبای تو بنشیند.
رضا بابایی
رکوع لاله ه
اگر مولایم را ببینم غنچه های پیچک انتظار که از دیوار دلم بالا می روند باز می شود و من پر از
تمنّا می شوم؛ پر از عطرریحان که در سبزه زار وجودت روییده است و اینک از صدای پای
ظهور است که سرشار می شوم؛ سرشار از موج؛ سرشار از ماه. مهدیا، کوی تو کوی رکوع
لاله هاست.
الهام استاد
لحظه های آخر انتظار
بوی ظهور در شامّه جهان پیچیده است. صدای گام های کسی که آمدنی است در گوش گیتی
طنین افکنده است. آینه ها تمام قد، به صیقل زنگارهای خویش ایستاده اند. نرگس ها
طلایه دار لشکر انتظارند و ظهور فرزند عشق و مهربانی را لحظه می شمرند. سروها بی قرار
سرک می کشند و خط افق را پیوسته دوره می کنند. بیدهای خمیده ازانتظار، خویش را راست
می کنند تا بلکه اوّلین طلیعه های فَرَج را بتوانند دید. آنان که الفبای ظهور نخوانده اند گمان
می برند که فرو ریختن بنای الحاد شرق، کاخ شرک غرب را محکم می کند؛ غافل که این زلزله
با تمامت استکبار درآویخته است و شرق و غرب را نمی شناسد. این زلزله بناست که
سدهای ستم را بشکند، درّه های فاصله را
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 