پاورپوینت کامل حضرت علی(ع) ; کلمات قصار حضرت(ع) و معنای منظوم آن ۴۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل حضرت علی(ع) ; کلمات قصار حضرت(ع) و معنای منظوم آن ۴۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل حضرت علی(ع) ; کلمات قصار حضرت(ع) و معنای منظوم آن ۴۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل حضرت علی(ع) ; کلمات قصار حضرت(ع) و معنای منظوم آن ۴۸ اسلاید در PowerPoint :

۱۵

دیدو بازدید [دوستان و خویشاندان] با بدخویی نمی سازد [و مستلزم گشاده رویی و خوشخویی است].

چون زیارت کنی عزیزی را

روی خوش دار و خوی از آن خوش تر

چه اگر بدخویی کنی آن جا

آن زیارت شود هَبا و هَدَر

هیچ شرفی بلند پایه تر از مسلمانی نیست.

ای که در ذُلّ کفر ماندستی

عزّ اسلام داده ای از کف

گر شرف بایدت مسلمان شو

که چو اسلام نیست هیچ شرف

رشیدالدین وطواط

هست دین مصطفی دین حیات

شرع او تفسیر آیین حیات

گر زمینی، آسمان سازد ترا

آنچه حق می خواند آن سازد ترا

صیقلش آیینه سازد سنگ را

از دل آهن رباید زنگ را

تا شعار مصطفی، از دست رفت

قوم را رمز بقا از دست رفت

اقبال لاهوری

پناهی نیکوتر از پرهیزگاری نیست.

ای که از دفع لشکرِ آفات

عاجزی و ترا سپاهی نیست

درپناه ورع گریز از آنک

از ورع نیک تر پناهی نیست

رشیدالدین وطواط

هر که ز تقویش لباس، افسر علم بر سرش

وانکه به معصیت تنید، ناقص و عور می رود

فیض کاشانی

هیچ شفیعی حاجت رواتر از توبه نیست.

ای که بی حد گناه کردستی

می نترسی از آن فعال شنیع؟

توبه کن تا رضای حق یابی

که به از توبه نیست هیچ شفیع

رشیدالدین وطواط

سرمایه نجات بود توبه درست

با کشتی شکسته به دریا چه می روی

صائب تبریزی

درد گنه را نیافتند حکیمان

جز که پشیمانی ای برادر درمان

ناصر خسرو

از پی هر رنج دارویی بنماده است

درد گنه راز توبه، باید درمان

حاج سیدنصراللّه تقوی

هیچ پوشیدنی نیکوتر از سلامت نیست.

مرد را، گر ز عقل با بهره است

هیچ کسوت به از سلامت نیست

به سلامت اگر نباشد شاد

کسوتِ او به جز ندامت نیست

رشیدالدین وطواط

هیچ دردی بی درمان تر از نادانی نیست.

علم دُرّی است نیک با قیمت

جهل دردی است سخت بی درمان

نیست از جهل جز شقاوت نفس

نیست از علم جز سعادتِ جان

رشیدالدین وطواط

در جهان خراب پر ز ضرر

از جهالت مدان تو هیچ بتر

سنایی

طاعت و علم راه جنّت اوست

جهل و عصیان رهبر نار است

ناصر خسرو

جهل و کوریت سر به چاه کشد

علم بینندگی به ماه کشد

اوحدی

شود از جهل مردْ کاهل و سست

دانش او را دلیر سازد و چُست

اوحدی

آدمی بی خرد ستور بود

گر چه دارد دو دیده کوربود

ز نادان نیابی جز از بدتری

نگر سوی بی دانشان ننگری

سنایی

که دانا اگر دشمن جان بود

به از دوستْ مردی که نادان بود

که نادان ز دانش گریز همی

به نادانی اندر ستیزد همی

فردوسی

جاهلی کفر و عاقلی دین است

عیب جوی آن و عیب پوش این است

سنایی

هیچ بیماری بدتر از بی عقلی نیست.

ای که روز و شب از طریق علاج

در فزونیّ جسم و جان خودی

پاره ای در خرد فزای که نیست

هیچ بیماریی چو کم خردی

رشیدالدین وطواط

رهاند خرد مرد را از بلا

مبادا کسی در بلا مبتلا

فردوسی

آن را که عقل و همت و تدبیر و رای نیست

خوش گفت پرده دار که کی در سرای نیست

سعدی

خرد است آن کز و رسد یاری

همه داری اگر خرد داری

نظامی

کسی کِش خرد دارد آموزگار

نگه دارش گردش روزگار

فردوسی

آدمی دشمن چیزی است که نمی داند

مردمان دشمنند علمی را

که ز نقصان خود ندانندش

علم اگر چه خلاصه دین است

چون ندانند کفر خوانندش

رشیدالدین وطواط

جاهلان منکرند علمی را

که ز جهل عِمی ندانندش

گر چه ایمان محض آن باشد

چون ندانند کفر خوانندش

شمس الدین احمد افلاکی

دشمن عاقلان بی گنه اند

زانکه خود جاهل و گنه کارند

ناصر خسرو

خدای بیامرزد آن کس را که قدر خویش بشناسد و از حدّ خود در نگذرد.

رحمت ایزدی بر آن کس باد

که عنان در کف جنون ننهد

قدر خود را بداند و هرگز

قدم از حد خود برون ننهد

رشیدالدین وطواط

ای دل گرت شناختن راه حق هواست

خود را بدان که عارف خود عارف خداست

ابن یمین

ای شده از شناس خود عاجز

کی شناسی خدای را هرگز

چون تو درعلم خود زبون باشی

عارف کردگار چون باشی

سنایی

آن که خود را شناخت نتواند

آفریننده را کجا داند

امیرخسرو دهلوی

خرسند به نیک و بد خود باید بود

اندازه شناسِ حدِ خود باید بود

سوزنی

تا چند پی راز خدا می گردی

راز دل خود جو که خدا نیز این جاست

بهار

از سروری جهان گذر کن

در باطن خود ببین جهان ها

ملاهادی سبزواری

هر دم رسولی می رسد، جان را گریبان می کشد

بر دل خیالی می رود، یعنی به اصل خود بیا

مولوی

به خود واگردای دل زان که از دل

ره پنهان به دلبر می توان کرد

جهان شش جهت را گر دری نیست

چو در دل آمدی در می توان کرد

مولوی

همچو کتابی است جهان، جامع احکام نهان

جان تو سر دفتر آن، فهم کن این مسئله را

مولوی

در آینه نظر کن، تا روی خود ببینی

کز حسن خود بماند، انگشت دردهانت

سعدی

همه دردها ازتو و خود نبینی

همه نسخه ها در تو و خود نخوانی

تو یک لفظی امام طلسم عجایب

دریغا که معنای خود را ندانی

در این ذره بنهفته کیهان اعظم

چو در سیم تار مغنّی اغانی

تویی آن کتاب مقدس که دروی

بنشسته همه رازهای نهانی

تو شعری و در جمله دیوان خلقت

کجا شعر بغرنج با این روانی

تو انسانی و خود خدا در تو مخفی

مَلَک در تو محو و فلک در تو فانی

شهریار

تا ترک جان نگفتم آوده دل نخفتم

تا سیر خود نکردم، نشناختم خدا را

فروغی

نصیحت کردن علنی اهانت و سرزنش است.

گر نصیحت کنی به خلوت کن

که جز این شیوه نصیحت نیست

هر نصیحت که بر ملا باشد

آن نصیحت به جز فضیحت نیست

رشیدالدین وطواط

نصیحت در نهانی بهتر آید

گره از جان و بند از دل گشاید

عطار نیشابوری

چون خرد تمام و کامل شود، سخن می کاهد.

هر که را اندک است مبلغ عقل است

بیهوده گفتن اش بود بسیار

مرد را عقل چون بیفزاید

در مجامع بکاهدش گفتار

رشیدالدین وطواط

چون سر تهی شد از عقل، هم چون جَرَس زبانی

عاقل کسی بود کو، لب را خموش داد

لامع

تو نیز از گفتن افزون حذر کن

سخن هر چند نیکو مختصر کن

شیخ محمود شبستری

زبان درکش از عقل داری و هوش

چو سعدی سخن گوی ورنه خموش

سعدی

سخن کان از سر اندیشه ناید

نوشتن را و گفتن را نشاید

سخن را سهل باشد نظم دادن

بباید لیک بر نظم ایستادن

سخن بسیار داری، اندکی کن

یکی را صدمن و صد را یکی کن

سخن کم گوی تا در کار گیرند

که در بسیار بد بسیار گیرند

سخن گوهر شد و گوینده غوّاص

به سختی در کف آید گوهر خاص

نظامی گنجوی

بدترین دشمنان، آن است که نیرنگش پوشیده تر باشد.

بدترین دشمنی تو آن را دان

که به ظاهر تو را نماید بِرّ

هست ممکن حذر ز دشمن جهر

نیست ممکن ز حذر ز دشمن سِر

رشیدالدین وطواط

هرگز ایمن زمار ننشستم

که بدانستم آنچه خصلت اوست

زخم دندان دشمنی بتراست

که نماید به چشم مردم دوست

گلستان سعدی

شنونده غیبت یکی از دو غیبت کننده است.

تا توانی مخواه غیبت کس

نه گه جِدّ و نه گَهِ طیبت

هر که او غیبت کسی شنود

هست هم چون کننده غیبت

رشیدالدین وطواط

آن را که حرام زادگی عادت و خوست

عیب دگران سخت نکوست

معیوب همه عیب کسان می طلبد

از کوزه همان برون تراود که دردست

اوحدی

لحم های بندگان حق خوری

غیبت ایشان کنی، کیفر بری

مولوی

تو غیبت به حق یا به ناحق مکن

نگفتن به از گفتن نارواست

شهریار

پسِ کس نگوییم چیزی نهفت

که در پیش رویش نیاریم گفت

نجسس نسازیم کاین کس چه کرد

فقان بر نیاریم کانرا که خورد

نظامی

خواری در طمع است.

هر که دارد طمع به مال کسان

تنشْ در رنج وجانْش در جَزَع است

تا توانی طمع مکن زیراک

هر چه خواری است جمله در طمع است

رشیدالدین وطواط

عزّ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.