پاورپوینت کامل گلبرگ نیاز;جوان و ایثار و شهادت ۶۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل گلبرگ نیاز;جوان و ایثار و شهادت ۶۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل گلبرگ نیاز;جوان و ایثار و شهادت ۶۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل گلبرگ نیاز;جوان و ایثار و شهادت ۶۱ اسلاید در PowerPoint :
۳
پژوهش:ایثار و شهادت در جوانی
مرضیه رضائیان
اشاره
فرهنگ شهادت، حماسه و ایثاری که در پرتو سالهای نورانی دفاع مقدس در آفاق این
سرزمین مقدس و آینه جانهای شفاف مردمانش ریشه دواند، چنان تأثیر شگرفی در تمامی
ابعاد از خود برجای گذاشت که تاریخ تا قرنها، شاهد جلوههای آن خواهد بود و به
یقین جوانان انقلاب اسلامی در به شکوفا رسیدن، نیاز اساسی به فرهنگ ایثار و شهادت
در تمام زمینهها دارند.
ما خلقهای کشور خون و شهادتیم
مثیلی از حماسه و ایثار و وحدتیم[۱]
نصرالله مردانی
ایثار و شهادت در مکتب امام شهیدان
· این ملت بزرگ ایران است که
با قامتی استوار، بر بام بلند شهادت و ایثار ایستاده است و هر روز نشاط و تحرک و
فریاد او برای ادامه راه بیشتر میشود.[۲]
· از ملت ایران تشکر میکنم
که با تمام توان خود و بذل مال و جان و فرزند، برای پیدا شدن عدل الهی و مستقر شدن
احکام آسمانی کوشا بودهاند.[۳]
مفهوم شناسی ایثار و شهادت (پیام کوتاه)
· ایثار، خیرخواهی برای
دیگران و مقدم داشتن آنان بر خود، به طوری است که شخص از آنچه متعلق به اوست، به
مصلحت دیگران درگذرد یا آن را به آنان ببخشد.
· در ایثار، خیرخواهی نهفته
است؛ به همین دلیل مقابل خودخواهی است. میل به فایده رسانی و خدمت به دیگران،
جلوهای از میل به حق است. رفتاری که از این محرک برمیخیزد، به قصد تقرب و در جهت
کمک و خدمت به دیگران، همراه با از دست دادن نعمت، فرصت، عمر و امثال آن است.[۴]
· شهادت، مرگی است که انسان
با توجه به خطرات احتمالی، ظنّی یا یقینی، فقط به دلیل هدف مقدس و انسانی و به
تعبیر قرآن «فی سبیل الله» از آن استقبال کند. شهادت دو رکن دارد: یکی اینکه هدف،
مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را نثار هدف نماید؛ دیگر اینکه آگاهانه صورت
گیرد. آری، منطق شهید و شهادت، یعنی سوختن و روشن کردن، حل شدن و جذب شدن در جامعه
برای احیای جامعه. دمیدن روح به اندام مرده ارزشهای انسانی. حماسه آفرینی و
دورنگری.[۵]
زمزمه ای با شهدا
ای بهشتی تنتان جام جنون
نامتان سلسله جنبان جنون
سرتان سوره سرخ ایثار
دلتان آیه سرسبز بهار
رودها جاری فریاد شما
کوهها جلوهای از یاد شما
دشتها سوخته گام شما
میدرخشد همهجا نام شما
یاد باد آن همه شورانگیزی
شیون و اشک و غرورانگیزی
دوست دارم تو مرا سبز کنی
مثل شال شهدا سبز کنی
میروم آبی دریا بشوم
باور مردم فردا بشوم
میروم وسعت باران باشم
خار گلزار شهیدان باشم
محمد رضا فرامرزی[۶]
اهداف شهدا و ایثارگران از منظر امام امت (ره) (نکات)
– راه شهدا، راه اولیاءالله
است. (۲۰/۷/۱۳۵۷)[۷]
– هدف شهدا، تداوم راه و رسم
پیامبر اسلام است. (۵/۵/۱۳۵۷)[۸]
– آرمان شهدا، وصول به حق
است. (۱۲/۷/۱۳۵۹)[۹]
– هدف، حیات جاوید و فوز
عظیم است. (۱۸/۶/۱۳۵۸)[۱۰]
– مقصد شهدا، استقلال،
آزادی، جمهوری اسلامی است. (۱۳/۸/۱۳۵۸)[۱۱]
– مقصد، احقاق حق مستضعفین
است. (۴/۲/۱۳۵۸)[۱۲]
– هدف، بیرون راندن ستمگران
و متجاوزان از خاک ایران اسلامی است. (۲۸/۳/۱۳۶۲)[۱۳]
– هدف، اقامه حق و عدل است.
(۱۳/۱۱/۱۳۵۷)[۱۴]
امام و جوانان ایثارگر[۱۵]
· کارنامه نورانی شهادت و
جانبازی عزیزان این مرز و بوم، گواه صادقی برکسب بالاترین امتیازات و مدارج تحصیلی
معنوی آنان است که با مهر رضایت خدا امضا شده است و کارنامه شما، در گرو تلاش و
مجاهدت شماست.
· زندگی در دنیای امروز،
زندگی در مدرسه اراده است و سعادت و شقاوت هر انسانی به اراده همان انسان رقم
می خورد.
· اگر بخواهید عزیز و سربلند
باشید، باید از سرمایههای عمر و استعدادهای جوانی استفاده کنید. با اراده و عزم
راسخ خود به طرف علم و عمل و کسب دانش و بینش حرکت نمایید که زندگی زیر چتر علم و
آگاهی، آنقدر شیرین و انس با کتاب و قلم و اندوختهها، آنقدر خاطره آفرین و
پایدار است که همه تلخیها و ناکامیهای دیگر را از یاد میبرد.
· امیدوارم شما جوانان عزیز
با یک تحرک علمی و فرهنگی گسترده، بتوانید مسلمانان را از فقر و تنگنای علمی
درآورید.
شهدا را مبر از یاد!
جانا هنرِ اهل وفا را مبر از یاد
جانبازی مردان خدا را مبر از یاد
آیین جوانمردی شیران سلحشور
سرهای ز تن مانده جدا را مبر از یاد
آنجا که شهیدان همگی شاهد عشقند
جوشیدن خون شهدا را مبر از یاد
افکند عدو در سر هر راه، دو صد دام
حیلتگری خصم دغا[۱۶] را مبر از یاد
امروز بُوَد جنگ تو در عرصه فرهنگ
ای مرد! در این عرصه خدا را مبر از یاد
بیت الله جعفری[۱۷]
داستانک
عاشوراهایی دیگر
اصغر عرفان
اشاره
در حسرت کوی کربلا می رفتند
مشتاق به سوی کربلا می رفتند
گلگون تن و خونین کفن و بی پر و بال
این گونه به سوی کربلا می رفتند
این خاطره ها قرار نیست خطوط اصلی مقاله ای باشند. شاید یادآوری شان فقط برای آنکه
بدانیم حماسه کربلا، روایتی مظلوم در سال ۶۱ هجری نبود، کافی است یا حتی برای معطر
شدن از شهدا، یا شاید… به هر حال روایت این سطرها خواندنی است.
چاشنی مین ترکید. توی کوله پشتی هم خرج آرپی جی بود. شعله بالا کشید. خرج ها آتش
گرفت. داد می زد: «قبله کدوم وره؟ حرم امام حسین کدوم وره؟ می خوام یا رو به قبله
یا رو به کربلا باشم».
خرج ها همین طور پرت می شد به اطراف. چشم و دست و صورت و پشت و سینه، همه را حسابی
سوزانده بود و باز هم پخش می شد. حتی یکی دو تا مین هم از پرت شدن این تکه ها منفجر
شد.
داد زدم: «برادر تخریب چی! بخواب به پشت تا خاموش شه».
داد زد: «نمی تونم. نمی شه. پرت می کنه. پرت می شه».
داد زدم: «دو نفر برن یه طوری کوله رو ازش جدا کنن».
گفت: «نه! نیاید. اینجا خطرناکه. چیزی نیست. الانه تموم می شه. کسی رو نفرستین؛
خطرناکه».
توی این حرف ها بودیم که آخری هم منفجر شد.
دو تانک دشمن خلاف آن سمتی که من تصور می کردم به سمت مجروحان به راه افتادند.
تانک ها نزدیک و نزدیک تر شدند. ولی نه ایستادند و نه راهشان را کج کردند. دست هایم
را بر روی چشمانم گرفتم و سرم را بی اختیار به لبه خاکریز کوبیدم. آنچه در آن حال
می شنیدم، صدای آزاردهنده زنجیر تانک های دشمن بود، ولی برای من از همه جان سوزتر،
فریاد آن مجروح ها بود. تانک ها با تکه پاره هایی از گوشت و استخوان به جامانده بر
زنجیرها گذشتند و پنج جنازه را با خاک هم سطح کردند. از جنازه ها تنها آن مقدار که
به زیر چرخ نرفته بود سالم مانده بود. سری، دستی، پایی، سینه ای، چه صحنه عجیبی
بود؛ یاد عصر عاشورا افتادم.
یاد صحرای کربلا می افتاد؛ یاد بعدازظهر عاشورا.
موشک خورده بود به محله شان. خودش را با عجله رساند به خانه، کدام خانه؟
خانه های ویران، چادرهای سوخته، درست مثل صحرای کربلا؛ مثل بعدازظهر عاشورا.
در شهر مانده بود و پرستاری می کرد از دختر خردسالش؛ جانباز بود. مادرش، پدرش، پسرش
و برادرش رفته بودند؛ شهید.
می گفت: «این جوری شاید بفهمم حضرت زینب چی کشیده!»
گفتم: «نه علی جان! تو سقای مایی. حتماً می بریمت».
گفت: «دوساله که همینو می گی. سقا! اما شب عملیات یادت می آد که پسر بزرگ خونوادم و
از این حرف ها. من دیگه گول نمی خورم که. دو ساله همه جون کندنای تدارکاتو گردن
گرفته ام که امشب دیگه جا نمونم. این دفعه اگه جا بمونم، خدمتم تمومه، دو سال شده
دیگه…»
همین جور یک ریز می گفت. گفتم: «نه! می یای امشب».
خواست سوار شود.گفتم: «با این کفش ها؟ اینا که به درد شب عملیات نمی خورن».
دوید توی تدارکات. یک جفت کفش برداشت و پرت کرد توی ماشین و آمد بالا.
ـ بهانه دیگه ای نداری؟
توی خط هم قرار بود یک قسمت از شب را بخوابیم، بعد با ماشین جلو برویم. نشست پای
ماشین و چشم از ماشین برنداشت.
تا ظهر سقا بود. آب می رساند. یک ساعت از ظهر رفته زدندش. دستش درجا قطع شد.
هر چی می خواند، آخرش این را می گفت. می گفت: «امام حسین وقتی شهید شد سر نداشت. ما
می خواهیم سر داشته باشیم و فردای محشر ادعای پیرو حسین بودن کنیم؟»
وقتش که رسید، سرش با آرپی جی رفت.
رسیدم بالای سرش. سینه اش پر از ترکش بود. گفتم: «هستی؟»
گفت: «هستم. تو خودتی؟»
گفتم: «آره!»
پرسید: «تو چی شدی؟»
گفتم: «منم یه چیزایی گیرم اومده. راه نمی تونم برم».
گفت: «یادته می خوندی سینه می زدیم؟»
روی یک چاله افتاده بود. توی چاله پر از خون لخته شده بود. دستش را می زد زیر
خون ها و می آورد بالا. می گفت: «اینا خون منه».
می گفت: «یا حسین، یا زهرا»
به جای سینه زدن دست توی خون می زد. احوال عجیبی بود؛ البته زیاد نکشید؛ شاید نیم
ساعت، سه ربع، یا کمتر، یا بیشتر.
شمردم. پانزده تا بود؛ یعنی پانزده نفر. درست همان پانزده نفر.
توجیه انجام شده بود. وظایف گروهان ها هم مشخص شده بود. سؤال ها هم پرسیده شده بود.
حالا فرمانده گردان سؤال می پرسید، فرمانده گروهان ها و معاون ها جواب می دادند.
سؤال آخر «اگه یه جا وقت کم آوردید، به یه چیز حساب نشده ای خوردید، میدون مینی،
سیم خارداری، چیزی، اون وقت چی می کنید؟»
سکوت، سکوت، سکوت. آخر یک نفر بلند شد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 