پاورپوینت کامل گلبرگ نیاز;جوان و انتظار ۷۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل گلبرگ نیاز;جوان و انتظار ۷۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل گلبرگ نیاز;جوان و انتظار ۷۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل گلبرگ نیاز;جوان و انتظار ۷۸ اسلاید در PowerPoint :
۳
روایات
حدیث انتظار
حکیمه مهدیان
پیامبر اعظم(ص):
صبورانه در انتظار فرج بودن، عبادت است.[۱]
برترین کارهای امت من، انتظار فرج است.[۲]
امام علی(ع):
در انتظار فرج باشید و از رحمت خدا نومید مشوید؛ زیرا محبوب ترین کارها نزد خداوند عزّوجلّ، انتظار فرج است.[۳]
کسی که منتظر امر ماست، همچون شهیدی است که در راه خدا به خون خود غلتیده باشد.[۴]
امام صادق(ع):
صبورانه در انتظار فرج بودن، از دین امامان است.[۵]
کسی که چشم به راه دوازدهمین امام باشد، مانند کسی که با شمشیر آخته، از رسول خدا(ص) دفاع می کند.[۶]
هر که دوست دارد از یاران قائم باشد، پس باید انتظار کشد و درحالی که منتظر است، پارسایی و اخلاق نیک پیش گیرد.[۷]
خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر او باشند و هنگام ظهورش فرمان بردار او. آنان اولیای خدا هستند؛ نه ترسی بر ایشان است و نه اندوهگین می شوند.[۸]
امام رضا(ع):
چقدر خوب است صبر و انتظار فرج.[۹]
حکایت
در جاده انتظار
زهره احمدی
در جاده انتظار، می خواستم از منجی عالم سراغی بگیرم که کتاب شریف بحارالانوار مرحوم علامه مجلسی را در پیش خود دیدم و صفحه ای از آن را گشودم؛ حکایت مردی بود که مهدی موعود را زیارت کرده بود:
هنگامی که در خانه خدا طواف می کردم، شش دور را تمام نمودم و خواستم دور هفتم را آغاز کنم که ناگاه چشمم به جوانی نیکوروی افتاد. او مشتی سنگ ریزه در کف دست من ریخت. چون روی خود را برگرداندم و دست خود را گشودم، دیدم پر از طلای ناب است. فرمود: علامت حقیقت و آثار حق برایت آشکار گشت و نابینایی قلبت برطرف شد، آیا مرا می شناسی؟ گفتم: نه به خدا! فرمود: من همان مهدی هستم. قائمی که زمین را پر از عدل می کنم، بعد از آنکه از ستم پر شده است. بدان که زمین از حجت خدا خالی نمی ماند. این را که گفتم، امانت من بر گردن توست که به برادران شیعه بازگویی.[۱۰]
قطعه ادبی
چیستی انتظار
در درون تاریکی ها و سردی ها به دمیدن سپیده چشم داشتن و به امید طلوع خورشید زیستن.
در تراکم هواهای کشنده اختناق ها به وزیدن نسیم های حیات بخش رهایی امید بستن و به آرزوی پدیدار گشتن روزهای طلایی ارزش های جاوید زنده ماندن.
در غروب های تاریک گون نومیدی بار غرق بودن و نوید طلوع فجر شکافنده آفاق را در دل پروردن.
در شبستان ستم های تیرگی آفرین جهان گستر گرفتار آمدن و جان را به مژده فرارسیدن روزهای روزستان، تابنده ساختن.
در جهان آکنده از ستم و بیداد دست و پا زدن و از شادمانی طلوع طلیعه جهان آکنده از داد و دادگری سرشار بودن.
در حضور حکومت های جبار و خون خوار زندگی کردن و لحظه ای سر تسلیم فرود نیاوردن.
در زیر سیل خروشان تباهی و فساد قرار گرفتن و آنی قد خم نکردن.
در سیاهی های دوران ظلم و ظلمت و گناه گرفتار آمدن و همواره منتظر طلوع خورشید خونین رهایی بودن.
در برابر کوه مشکلات زمانه قرار گرفتن و چون کوه مقاوم بودن.
در مسیر جاری کوبنده زمان ایستادن و آری ها را خوار شمردن و نه گفتن شمشیرها و شهادت ها را پذیرا شدن و خط ها و شهامت ها را پاس داشتن.
این است انتظار. شعار شورآور منتظران، مقاومان، پایداران و مهدی طلبان تاریخ.
این است انتظار… .[۱۱]
نکته
مکتب انتظار
حکیمه مهدیان
یکی از عالی ترین مکتب هایی که می تواند جامعه را به سوی تعالی و تکامل پیش برد، مکتب مقدس انتظار است. انتظار، مفهومی است سازنده و تحرک بخش.[۱۲] روزگار انتظار، نه تنها روزگار سستی و رهایی و بی تفاوتی نیست، بلکه دوران تکلیف است؛ نگهبانی دین خداست در سطح فرد و اجتماع.[۱۳]
انتظار فرج، آماده بودن برای ظهور امام و تشکیل دولت جهانی آخرین سفیر الهی است.[۱۴] منتظر چه فرد باشد چه جامعه، در حال عبادت و پرستش است و به بیان امام علی(ع)، همانند مجاهد و تلاش گری است که در راه خدا و احیای سنت های اسلامی در پرتو اعتقاد راسخ به انتظار در خون خود می غلتد. جامعه منتظر، جامعه ای است تلاشگر که برای تشکیل حکومت عدالت و ایمان، پیوسته در تلاش و تکاپوست. منتظر به میزان شیفتگی و دلباختگی اش در کسب تقوا و پاکی اخلاق و دریافت فضیلت ها می کوشد[۱۵] و خود را برای روز ظهور آماده می سازد.
قطعه ادبی
منشور زندگی
زهره نجف زاده جمکرانی
دیروز، قامت که می بست، سربلند می شدیم. بودنش، تابیدن خورشید در آسمان بود؛ نه از پشت ابر، نه در پس پرده! وعده هزاران ساله تاریخ اینجا بود، روی همین زمین… در میان همین مردم. همه او را دیدند؛ پس انکار آمدنش اشتباه بود.
بعدها گفتند: رفته، ولی کسی باور نمی کند! او تازه آمده. آمده تا بماند. آمده تا همه هم بمانند.
او مُنتَظَر، ما مُنتظِر… می بینی، فرق ما فقط یک حرکت است، یک ظهور است، یک انقلاب… .
و امروز ما هنوز سربلندیم و در انتظار او… . منتظِر، سربلند و جوان؛ سه رأس منشور زندگی امروزه ماست.
نکته
دوازدهمین ماه
سمیه سادات منصوری
همه در اوج فقرند، همه مبتلای احتیاج و همه غرق در نیاز. هر کس خود را محتاج تر یافت، بدون تردید خدای عالمیان بی نیازش خواهد کرد و بزرگ ترین نعمت ها را به میهمانی او خواهد فرستاد. برترین نعمت ها؛ نعمتی که به ابراهیم داده شد، به محمد و علی و اهل بیت، نعمت امامت بود. نعمتی که همه را دربرگرفت؛ از اولین تا آخرین بشر.
یازده ماه پی درپی آمدند. یکی پس از دیگری و بار این مسئولیت را به دوش کشیدند. چشم ها خیره به آسمان بود تا دوازدهمین ماه بتابد و نورافشانی کند.
آفتابِ آخرین، چون ردای امانت بر تن کرد، پنج ساله بود. او بر پیکر سرو جوانی قامت بست که پدرش بود؛ همه هستی اش. از همان زمان، عَلَم هدایت جهانیان را برای زمانی طولانی بر دوش گرفت، اما به سبب جهل جهانیان، در پس پرده غیبت، چشم به راه اذن پروردگار نشست. او منتظر است تا از میان میلیاردها انسانی که زیسته اند، شایستگانی به تعداد لشکریان بدر سر برآورند و یاری اش کنند. ۳۱۳ نفر از همه وسعت زمین و گستره زمان. چه کودکانه می اندیشیم که ما منتظریم، حال که حائلان انتظاریم.
داستان
می خواهم چون نمی خواهم
زینب مُقیسه
مرد اوضاع خانه اش را دوست نداشت. تشنه و گرسنه بود. بیشتر از همه خسته بود. روزی چندین مرد آمدند و ستون ها و تاقچه های زیبای خانه را خراب کردند. غذاها را از دهان بچه ها بیرون کشیدند. نعره کشان خندیدند و به کارهایشان ادامه دادند. تمام بچه ها گریه می کردند.
خانه مرد کوچک بود. تاریک بود. خانه مرد بوی خون می داد. خانه ای که هزاران هزار آدم در آن، جا می شدند. اما باز کوچک بود؛ خانه ای به کوچکی زمین.
او شب و روز می نشست لب پنجره زمین و از پشت میله ها به آسمان نگاه می کرد. مرد همه جایش درد می کرد. از خیلی وقت پیش همه اهالی خانه زمین، درد داشتند… و همه، دردهایشان را دوست نداشتند. خیلی وقت پیش آدم ها بیشتر دردهایشان را تحمل می کردند، اما حالا دردها زیادتر و صبر کمتر شده است.
بعضی ها فقط الکی عربده می کشیدند و از شدت درد بقیه را می زدند. بعضی ها مظلومانه و بی اعتراض کتک می خوردند. بعضی ها آرام گریه می کردند. بعضی ها آشفته و مضطرب، این طرف و آن طرف می دویدند. بعضی سرشان را گرم می کردند به بازی های متنوع… و بعضی ها که خیلی کم بودند، مثل مرد، لب پنجره می نشستند و به آسمان نگاه می کردند. بیشتر آدم ها گویا پنجره هایشان را گم کرده بودند. تنها آنها بودند که می دانستند آن بالا، بیرون پنجره یک آسمان هست و تنها آنها می دانستند نیروی عجیبی در آسمان و چهارده ستاره اش است که می تواند کمکشان کند. حواسشان بود که یکی از ستاره ها شب به شب دارد به خانه شان نزدیک تر می شود..
مرد هر چقدر اوضاع را دوست نداشت، به همان نسبت به دنیای دوست داشتنی اش عشق می ورزید… . او می دانست عیب این خانه چیست: «دیوارهایش!» دور تا دور خانه دیوار بود و دیوار. دیوارها نمی گذاشتند روزها نور بپاشد توی خانه. نمی گذاشتند شب ها ستاره ها بیایند. پیش آدم ها. دیوارها همه چیز را خراب کرده بودند.
کسی باید دیوارها را می شکست. قرن ها بود که آدم ها خواسته و نخواسته، دیوارها را کلفت و کلفت تر کرده بودند. خیلی ها تا به حال مثل مرد فهمیده بودند عیب از دیوار است و خواسته بودند بشکنندش. آنها قسمت کوچکی از دیوار را کمی نازک می کردند، ولی تمام این دیوار کلفت به این راحتی ها نمی شکست.
مرد منتظر بود. می دانست انتظار یعنی اول به شدت نخواستن و بعد به شدت خواستن. او روزی هزار بار توی ذهنش و پیش آدم ها ادامه وجود دیوار را نفی می کرد و بی دیواری را اثبات. آدم ها اکثراً کَر بودند. بعضی ها بدون آنکه حرف های مرد را بفهمند، الکی سرشان را به نشانه قبولی تکان می دادند. بعضی ها که تصور آمدن یک ستاره و خراب شدن این دیوار را رؤیای بچگانه می دانستند، به مرد پوزخند می زدند. بعضی ها به دلیل توهین به این دیوار باستانی و زیبا، مرد را به باد نقد یا کتک می گرفتند و بعضی ها با مرد، هم عقیده بودند. دیوارها باید روزی می شکستند. به دست آن چهاردهمین ستاره؛ آن نیروی برتر.
یک شب که خانه خیلی تاریک شده بود و آدم ها دیگر داشتند از شدت درد دیوانه می شدند، مرد، دلتنگ، رفت و نشست لب پنجره اش. ستاره چهاردهم را دید که باز هم نزدیک تر شده. اما او هرگز نمی دانست ستاره کی به خانه شان می رسد. مرد خسته بود. بی اختیار شروع کرد به حرف زدن با ستاره… و ستاره حرف هایش را شنید. مرد گریه کرد. ستاره هم. مرد نالید. التماس کرد. فریاد زد. نجوا کرد. نجوا کرد. ستاره بر او درخشید و مرد در نور ستاره حل شد… .
زیرنویس
فرهنگ انتظار
زینب کامکاری
فرهنگ انتظار و مهدویت، اقیانوس بی کرانی است که هر جوان معتقد به امام زمان(عج) در حد بینش و دانش و تحقیقی که کرده است از آن برداشت می کند.
فرهنگ انتظار، غریبی دل جوان منتظر را به غربت دل مولایش گره می زند.
قطرات اشک جوان منتظر در فراق مولا، حیات دوباره فرهنگ انتظار وجود اوست.
امکان طلوع فرهنگ انتظار را در جوان، با هجرت به سرزمین صداقت و راستی ها فراهم آوریم.
جوان می تواند جایگاه فرهنگ انتظار را با نظارت بر رفتار و گفتار خویش در بستر زمان، استوار سازد.
نهال انتظار را با باران معرفت مولای خویش آبیاری کنیم.
کلام دل نواز «اللّهم عَجّل لولیک الفَرَج» جوان منتظر، تحقق آرزوی دیرینه آرمان ظهور است.
جوان منتظر، دهان دعای فرج خوان را به گناه آلوده نمی کند، که اجابت دعا در ترک معصیت است.
فرهنگ جوان منتظر، فرهنگ پرهیز از خواسته های نامشروع نفس است.
انتظار ظهور خورشید را در رفع تاریکی های عجب و خودپسندی جست وجو کنید.
فرهنگ انتظار، فرهنگ احیای «جاءَ الحق وَ زَهَقَ الباطِل» است.
زیرنویس
انتظار
زهره احمدی
آیین انتظار، جنبش آفرین، تحرک بخش و سرچشمه شور و ایثار و قیام است.
فرهنگ انتظار، ایجاد آمادگی و پویایی در جامعه منتظر است.
جوان منتظر، باید پیمانه مودّت و دوستی خویش را از عشق خاندان عصمت پر کند، تا انتظاری مهدی پسندانه داشته باشد.
انتظار بدون گرایش به صلاح و زمینه سازی برای شایستگی، انتظاری کاذب است.
غفلت از فرهنگ انتظار، غفلت از جان مایه و عصاره تفکر شیعه است.
فرهنگ انتظار، بهترین راه نجات برای جوانانی است که سرگردان به دنبال آب حیات می گردند.
اگر مردمان هم زیر چتر فرهنگ انتظار درآیند، همه یک دل و یک زبان به سوی سعادت و صلاح حرکت می کنند.
اگر رخدادهای دهشتناک به روی هم انباشته گردند و جهان در دل تاریکی و ستم فرو رود، باز هم نور امید و انتظار و فرهنگ آن را در دل روشن می داریم و به سوی عدالت گام برمی داریم.
گفتار مجری
انتظار منجی
زهره احمدی
ذکر نام بلند مهدی و احیای فرهنگ انتظار، میراث و آیین محمدی را به نسل جوان منتقل می سازد. این انتقال، قلب های جوانان را ذاکر می کند و همت آنان را به مصافی بزرگ می کشاند و ذهن آنان را با یاد مهدی درگیر می سازد. در نتیجه، سربازان بسیاری زیر پرچم امام عدل(ع) گرد هم می آیند.
فرهنگ انتظار و انتظار منجی عالم بشریت، منتظران را به سوی رفتار پس
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 