پاورپوینت کامل بهانه ۸۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بهانه ۸۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بهانه ۸۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بهانه ۸۱ اسلاید در PowerPoint :

خیلی وقت ها روی دنده بی معرفتی می افتیم و مدت ها از یک دوست خوب بی خبر می مانیم، بی مهری می کنیم و سراغش را نمی گیریم؛ حتی دوستی که خیلی به ما لطف داشته و کلی شرمنده مهربانی اش بوده ایم.

مدتی که به این منوال می گذرد، دلمان از دست خودمان می گیرد. با دلخوری می نشینیم و سر خودمان غُر می زنیم که چرا بی معرفتی کرده ایم و کوتاهی از ما سر زده است. دلمان می خواهد همتی کنیم و سراغی از دوست مهربانمان بگیریم، ولی شرمندگی مانع می شود.

آن وقت چکار می کنیم؟ منتظر یک پاورپوینت کامل بهانه ۸۱ اسلاید در PowerPoint می مانیم یا حتی خودمان یک پاورپوینت کامل بهانه ۸۱ اسلاید در PowerPoint می تراشیم که آن را دست مایه کنیم و تماسی بگیریم و عهدی تازه کنیم. دلی از عزای دوری و بی وفایی درآوریم و روحمان را به هواخوری محبت ببریم.

… خیلی ها باوفا هستند. هر هفته جمکرانشان به راه است و هر صبح دعای عهدشان؛ ندبه های صبح جمعه و آل یاسین های گاه به گاهشان هم همین طور.

ولی بعضی های دیگر مثل من، دارند دنبال پاورپوینت کامل بهانه ۸۱ اسلاید در PowerPoint می گردند. منتظر فرصتی هستند که سراغی از آن مهربان ترین محبوب زمین و آسمان بگیرند. حالا پاورپوینت کامل بهانه ۸۱ اسلاید در PowerPoint جور است؛ جورِ جور.

نیمه شعبان چه فرصت دل انگیزی است! می روم سراغ مولا و سعی می کنم بی وفایی ام را توجیه کنم. می روم سراغش و پیمان های هزار باربسته و شکسته را مرور می کنم و عهد تازه می بندم.

دلم برای دلم می سوزد. آن قدر وعده های دل انگیز در گوشش خوانده ام که پاک از دست رفته است؛ اما من حتی حق دلم را به جا نمی آورم و او را از معشوقش دور داشته ام. باید از یار مهربان سراغ بگیرم. باید پیمان تازه ببندم و این بار پیمان نشکنم.

این عهد شکستن ها دل را سنگین کرده است و روح را کدر. تعالی روح را به کندی کشانده و صفای دل را تیره ساخته است. باید پیمانی تازه ببندم و میلاد پرنورش را، برای آغازی دوباره قدر بدانم.

او هم از من انتظار دارد

نظیفه سادات مؤذّن باران)

همیشه نشسته ایم و پشت سر هم برایش «باید» بافته ایم. لیست بلندبالایی از «باید»ها ساخته ایم تا او بیاید و همه شان را به تنهایی اجرا کند، تمام دردهای جامعه بشری را به تنهایی مداوا کند و تمام انتظارات ما را برآورد.

هروقت از دنیا خسته می شویم، هروقت مشکلی آزارمان می دهد، فارغ از اینکه آن مسئله چقدر بزرگ یا به کجا مربوط باشد، آهی می کشیم و می گوییم: «آقا می آید همه مشکلات را حل می کند.»، «آقا که آمد باید فلان شخص را فلان کند»، «آقا که آمد باید این کار را این طور درست کند» و هزار جور جمله دیگر.

هرچه فکر می کنم یادم نمی آید جایی به خودم گفته باشم «آقا از من چه انتظاری دارد؟»

خوب که فکر می کنم، می بینم ما شده ایم درست لنگه بنی اسرائیل که به موسایشان گفتند: «ما همین جا نشسته ایم؛ تو با خدایت برو و دشمنان را از ارض موعود بیرون کن؛ بعد ما می آییم و با آرامش در آن سرزمین زندگی می کنیم».

انگار ما هم می خواهیم موسایمان را، که می آید تا نجاتمان دهد و از چنگال فرعون ها برهاندمان، تک و تنها، با خدایش به میدان جنگ ها و سختی ها بفرستیم و منتظرش بمانیم تا با پیروزی برگردد و یک جهان صلح و آرامش را دو دستی تقدیممان کند.

اما حالا که به ایام میلادش نزدیک شده ایم، خوب است از خودمان بپرسیم «او از ما چه انتظاری دارد؟»

شاید اگر او را بشناسیم، انتظاراتش هم برایمان شناختنی شوند:

ـ او منادی عدالت است؛ پس از ما انتظار دارد در محدوده زندگی خودمان، به هیچ کس ستم نکنیم؛ حتی به خودمان.

ـ او میراث دار رسالت آخرین پیامبر است؛ پیامبری که آمد تا بشر را به سعادت و تعالی برساند؛ پس از ما انتظار دارد دستمان را از دست سعادت بیرون نکشیم و به او پشت نکنیم و از مسیر رسالت دور نشویم.

ـ او امام قیام است؛ از ما هم انتظار دارد آماده قیام باشیم و گوش به زنگ ظهور؛ نه اینکه در تب و تاب فراموشی و بی خیالی، حتی به نوای ندبه ای، گوش دلمان را آشنا نکنیم و به صدای شیهه اسب و چکاچک شمشیری بشارتش ندهیم.

ـ او امام تکامل بشریت است؛ از ما نیز انتظار دارد جاده تکامل و صعود را بپیماییم، نه بیراهه نقصان و نزول را.

ـ او ساقی زلال ترین آب آفرینش است؛ ازاین رو از ما انتظار دارد پیاله کوچکمان را از گندابه بیغوله ها پر نکنیم و به آلودگی های فرهنگی نیالاییم.

ـ او امام حکمت و آگاهی و بصیرت است؛ از ما انتظار دارد از چشمه حکمت های آسمانی بنوشیم و در پی آگاهی های متعالی باشیم و هرگام زندگی مان را با بصیرتی شایسته پیروان او برداریم.

ـ می دانم، همه اینها شدنی هستند. ما از عهده همه اینها برمی آییم؛ ولی نمی دانم چرا این حال و هوای بنی اسرائیلی این قدر به مذاقمان خوش می آید! شاید به همین دلیل حقمان است که ما هم مثل بنی اسرائیل، این همه سال در بیابان های دنیای مادی سرگردان شویم و به سرزمین موعود، به مدینه فاضله مهدوی راهمان ندهند!

ـ نمی دانم تا کی در این حال و هوا می مانیم؛ اما می دانم تا خودمان نخواهیم و ندانیم که چه باید بخواهیم، تا دنیا دنیاست، روی آرامش را نخواهیم دید.

تکلیف

نظیفه سادات مؤذّن باران)

یادت هست هرشب چقدر تکلیف داشتم؟ یادت هست از وقتی که به خانه می رسیدم، شروع می کردم به نوشتن و تا شب نمی توانستم از روی دفتر تکالیفم سربردارم؟ معلم سخت گیر با دانش آموز سربه هوا، آبشان توی یک جوی نمی رفت و برای همین مجبور بودم هر شب آن همه تکلیف بنویسم.

سال ها گذشته است. حالا بی تکلیفم و بلاتکلیف. انگار یک معلم سخت گیر کم دارم تا برای منِ دانش آموزِ سربه هوا، تکلیف تعیین کند و مرا سر دفتر و کتابم بنشاند.

زیاد می شنوم که می گویند؛ «شما جوان ها خیلی تکلیف دارید؛ خیلی کارها باید بکنید؛ شما مکلّفید، شما. ..» ولی مفهوم این حرف ها برایم روشن نیست. می گویند «شما شاگردِ کلاسِ انتظارید، این کلاس هم برای خودش کلی مشق و تمرین دارد.» اما من که از هرچه مشق و تمرین است، خسته و فراری ام و دست هایم دیگر حوصله نوشتن تکالیف دوران کودکی را ندارند.

تازگی ها یک معلم خوب پیدا کرده ام. دلسوز و دقیق است. می گوید کلاسِ جوانی خیلی مهم است؛ از همه کلاس ها و دوره ها مهم تر. می گوید باید کم کاری های سال های گذشته جوانی را هرچه زودتر جبران کنم و خودم را به شاگرد زرنگ های کلاس انتظار برسانم. می خواهد تکلیف هایم را برایم روشن کند و برای انجامشان، دستم را بگیرد.

امروز معلم گفته است تکلیف، کسب معرفت است. گفته است در کلاس انتظار، اگر امامت را نشناسی، به مرگ جاهلیت می میری، گفته است هرکس امامش را بشناسد و با معرفت به او از دنیا برود، همچون کسی است که در خیمه قائم و در کنار او باشد.۱ این را حضرت باقرالعلوم علیه السلام فرموده است.

معلم می گوید: فلسفه آفرینش انسان، رسیدن به مقام معرفت خداست و این معرفت، جز با شناخت امام و حجّت زمان به دست نمی آید؛ چرا که امام، آیینه تمام نمای حق و واسطه شناخت خداست. امام راست گویان فرموده است: «تا زمانی که زمین پا برجاست، در آن برای خدای تعالی حجتی است که حلال و حرام را [به مردم] می شناساند و [آنها را] به راه خدا فرا می خواند».۲

از معلم پرسیدم: چگونه به سرزمین معرفتشان گام نهم؟

گفت: بسیار بخوان تا بسیار بدانی. در زیارت جامعه کبیره تدبّر کن. نشانه های ظهورش را بشناس تا از فریب حیله گران در امان باشی. این را هم بدان که برای شناخت پاکان، باید قلبی پاک داشته باشی و خداوند برای پرهیزکاران، فرقان قرار داده است، تا حق و باطل را از هم تشخیص دهند و در دنیا گمراه نشوند. با پرهیزکاری، مرزهای دانش و معرفت، گسترش می یابد.

امروز معلم گفته است: کلاس انتظار، جای شاگردان پرهیزکار است؛ شاگردانی که برای کسب رضای مولایشان، خود را به اخلاق نیکو بیارایند. مولایی که فرموده است: هریک از شما باید آنچه را موجب محبت ما می شود، انجام دهد و از آنچه ما را ناراضی می کند، بپرهیزد؛ زیرا امر ظهور و فرج، یک باره و ناگهانی فرا می سد و آنگاه دیگر توبه سودی ندارد.۳

معلم می گوید: مولا در نامه ای به شیعیانش نوشته است که تنها عامل پوشیده ماندن امام از دیدگان شیعیان، اعمال ناشایستی است که انجام می دهند و ما برایشان نمی پسندیم و خوشایند ما نیست.۴

از معلم می پرسم: از کجا باید دانست چه چیزهایی مورد رضایت مولاست و چه کارهایی را می پسندد؟

پاسخ می شنوم: امامِ منتظر نیز چون اجداد پاکش، ادامه دهنده راه پیامبر و مفسر قرآن و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله است. پس هرچه در اصول اسلام، در قرآن و سیره اهل بیت علیهم السلام آمده است؛ اسباب خشنودی حضرت عج) را هم فراهم می سازد.

امروز معلم گفت تکلیفت این است که ذهن و دلت را مشغول مولا نگه داری و قلبت را با یاد او پیوند زنی، مدام عهدت را با او تازه کنی و بدانی هرچند اکنون امام در برابر دیدگان ما نیست، ما بدون مسئولیت رها نشده ایم.

می پرسم: چگونه این عهد را تازه کنم؟ می گوید: دعای عهد، یادآوری هایی برای دلِ منتظر دارد که شیرین و اثرگذار است. چهل صبح آن را بخوان. بعد از هر نماز، مرورش کن، که مفهوم انتظار حقیقی را در تو زنده می کند و به اندیشه ات پویایی می بخشد. زیارت ها و دعاهای دیگری هم که از شمیم دل انگیز یاد و نام مهدی عج) سرشارند، بسیارند. به پای ندبه های منتظرانه بنشین. با زیارت آل یاسین، استغاثه به امام عصر عج) و هرآنچه ارتباط قلبی ات را بیشتر کند، مأنوس باش. در جمکران و مسجد سهله و سرداب سامرا در جست و جوی این عاطفه و ارتباط قلبی باش. او را در صدر آرزوها و اندیشه هایت بنشان و از داشتن چنین اندیشه ای به خود ببال.

امروز معلم گفت: تکلیفت این است که با جانشینان مولا عج) ارتباط داشته باشی و آنچه برای دینت نیاز داری، در محضر ایشان بجویی.

می پرسم: جانشین مولا کیست؟ چگونه می توانم در محضرش باشم؟

می گوید: مولا جانشینان خود را این گونه معرفی کرده است: «هریک از فقها که پیرو نفس خود نباشد؛ حافظ دین الهی باشد؛ از هواهای نفسانی تبعیت ننماید و مطیع امر مولای خویش، باشد، عموم مردم باید از او تبعیت کنند.»۵ در جای دیگر نیز فرموده است: «وقتی مشکلات جدیدی برایتان پیش می آید، سرگردان نشوید؛ به راویان احادیث مراجعه کنید که ایشان حجّت من بر شما هستند».۶

امروز معلم گفت: تکلیفت دعاست؛۷ دعا برای سلامتی مولا. «ساقیا چشم بد از روی تو دور.» معلم گفت: در آموزه ها و کتاب های ما دعاهای فراوانی هست که رنگ و بوی انتظار دارند و نام و یاد مولای منتظران را در دل می پرورند. پروردگارت را شاکر باش که تو را از نعمت وجود حجت معصومش بهره مند گردانده و انتظاری ارزشمند را به کام جان تو چشانده است. باید دعا کنی برای تعجیل فرجش و این دعا را بر تمام حاجات خود مقدم بداری تا به برکت این خواهش ارزشمند، خدای لطیف، گرفتاری های تو را برطرف گرداند.

امروز معلم گفت: تکلیفت بزرگداشت و تعظیم مولایت است. گفت: باید با هر وسیله و زمینه ای، یاد و نام مولا را احترام کنی.

می گویم: می دانم که با شنیدن نام مبارکش، باید قیام کنم، روزهای منسوب به آن حضرت عج) را بزرگ بدارم و هر صبحم را با سلام و درود به پیشگاه مقدسش آغاز کنم.

می گوید: کلاس انتظار، کلاس تعالی روح است، کلاس بال گشودن به سوی آسمان. در کلاس انتظار، باید عاشقانه و عاقلانه بنشینی و آموزه ها را یک به یک بر صفحه دلت بنویسی.

این تکلیف را تا صبح زیبای ظهور، مرور کن.

آرزو بر جوانان عیب نیست

نظیفه سادات مؤذّن باران)

از وقتی یادم می آید، از همه جور آدمی این جمله را شنیده ام. همه می گویند: «آرزو بر جوانان عیب نیست.» خیلی جمله خوبی است. خیلی وقت ها به دردم خورده است. تازگی ها حس تازه ای در دلم جوانه زده و آرزوی تازه ای در رگ هایم دویدن گرفته است. انگار عطر نیمه شعبان در اکسیژن هوا جاری شده و ریه هایم را از شمیم دل انگیزی انباشته است. آرزوی تازه ام را انگار با رنگ کاشی های جمکران رنگ زده اند و از خنکای سرداب سامرا گذرانده اند.

به هر خیابانی که پا می گذارم، انگار در و دیوار از مخفی کاری خسته شده اند و حالا دیگر انتظارشان را مثل تابلو، سرِ دست گرفته اند و فریاد می کنند.

همین ها چشمه های آرزویم را به جوشش می آورد، همین ها وادارم می کند که من هم او را بخوانم و او را بخواهم. کاش می شد زودتر بیاید! کاش می شد او را ببینم و در رکابش باشم!

راستی! چه باید بکنم؟ این آرزوی دل انگیز را چه باید بکنم؟ باید آن را مثل شیشه عطر خوش بویی بپیچم لای سجاده ام، کنار مُهر و تسبیحم، و روزی چند بار ببویمش و از لذت تصور این آرزوی شیرین، مست شوم؟

ب

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.