پاورپوینت کامل اندکی هم درست بنویسیم ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اندکی هم درست بنویسیم ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اندکی هم درست بنویسیم ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اندکی هم درست بنویسیم ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint :
۲
یک دهه ونیم، دقیق تر بگویم ۱۸ سال (از ۱۳۶۶) به این سو،
کتاب مرجعی پاسخگو و حلّال بسیاری مشکلات و راهنمای اهل قلم به ویژه ویراستاران
است، به نام غلط ننویسیم، نوشته استاد ابوالحسن نجفی، مترجم توانا و فرهنگ نگار
دانا. هرکس از این کتاب خبر نداشته باشد، یا آن را یکسره یا مدخل ـ مدخل (مقاله
به مقاله هم می توان گفت؛ البته مقاله ها غالبا کوتاه است) نخوانده باشد، بی شک
مغبون است.
ساختار و نظم این کتاب الفبایی است با ارجاعات درون متنی.
حسن اصلی کتاب، خوش تدوین و خوش نوشته و طبعا خوشخوان بودن آن است، به علاوه
اتقان و اعتبار علمی مباحث و استدلال های زبانی/ادبی/دستوری و گاه بلاغی آن.
در زبان عربی قدیم و جدید هم از این گونه آثار داریم که فقط
به دو نمونه آن از قدیم و جدید اشاره می شود. یکی درّه الغوّاص فی اوهام الخواص
(تألیف ابومحمد قاسم بن علی حریری، که از رجال قرن پنجم هجری است و از دیرباز
بر این کتاب تتمه و تکمله و ذیل و شرح و نقد و نظایر آن نوشته اند که شمه ای از
آنها را حاجی خلیفه در کشف الظنون آورده است)؛ دیگری که در عصر حاضر نوشته و
طبع شده، معجم الأغلاط اللغویّه المعاصره است. (تألیف محمدالعدنانی، بیروت:
مکتبه لبنان، چاپ اول: ۱۹۸۴م. چاپ دوم: ۱۹۹۹ م. دربردارنده ۲۱۳۵ مدخل / مقاله
در ۸۷۰ صفحه).
در زبان های اروپایی هم کمتر زبانی هست که از این درست ـ
نامه ها یا پیرایشنامه ها که فرهنگ اغلاط مشهور است، نداشته باشد. در انگلیسی،
یکی از نو ـ کلاسیک های این زمینه، اثر معروف فولر (H. W. Fowler) است به نام :
A Dictionary of Modern English Usage
که نخست بار در سال ۱۹۲۶ چاپ شد و سپس تا امروز، علی رغم
بحث انگیزی همیشگی اش، علی القاعده باید ۳۰ ـ ۴۰ بار چاپ / تجدید چاپ شده باشد.
اهل زبان ــ یعنی نویسندگان، دستورزبان دانان / نویسان،
فرهنگ نگاران و واژه پژوهان و ریشه شناسان و اهل فقه اللغه (فیلولوژی/ کمابیش
به معنای واژه پژوهی و متن شناسی تاریخی) و چند صنف دیگر ــ به دو دسته بزرگ
تقسیم شده اند:
۱. رواانگارانِ هر واژه یا ترکیب بی قاعده و نادرست که اصل
را به کاربرد و استعمال اهل زبان می دانند یعنی می گویند چون به هر حال جمع
کثیری از مردم مثلاً به جای عِطر می گویند عَطر یا به جای اِحیا می گویند اَحیا
یا به جای قُضات (بر وزن رُوات، شُکات، عُصاه / عُصات ــ مفرد آن عاصی ــ هُداه
/ هُدات ــ مفرد آن هادی)، قُضّات (به تشدید حرف دوم) تلفظ می کنند یا به جای
اینشتین / اینشتاین، می گویند انیشتین (با تقدم نون بر یاء) یا به جای جبل طارق
می گویند و می نویسند جبل الطارق و صدها نظیر آنها، این رواج که میزان دقیق آن
معلوم نیست و نخواهد شد، به هر حال، باعث تطهیر این اغلاط می شود و مخفی نماند
که [بگذریم که بعضی افراطیان پیرایشگر حتی «مخفی» را هم درست نمی دانند که شرحش
مفصل است ولی در حدیث معروف یا عبارت معروف به حدیث کنت کنزا مخفیا… این کلمه
سابقه کاربردِ بیش از هزار ساله دارد، باری [بعضی از خواص و تحصیلکردگان هم در
این تلفظ یا حتی کتابت غلط به عامه پیوسته اند.
۲. گروه دوم در این تقسیم بزرگ پیرایشگران و صحّت
گرایان اند که در بیان افراطی عقایدشان یا عقاید افراطیشان معتقدند هر آنچه
فرهنگ نگاران معتبر و فصحای قوم بگویند و بنویسند و قواعد زبانی / ادبی / بلاغی
مؤید آن باشد، درست است؛ و خود را به نوعی نگهبان حریم صحت و اصالت کلمات و
تعبیرات و عبارات زبان که ممکن است گرفتار تحریف و تصحیف، به ویژه از سوی عامه،
یا دور از جان، عوام شده باشد، می دانند.
به تعبیر دیگر، گروه اول طرفدار اصالت کاربرداند ولو به
تحریف و تصحیف کشیده باشد و گروه دوم طرفدار اصالت وضع اولیه و اصل اصیل زبانی
ـ ادبی، ولو آن وضع، نامعمول و نامتداول باشد.
مسائل زبانی در سطح کلان، چندان به قاعده و قانون
پیرایشگران یا برنامه ریزان دیگر تن درنمی دهند. مسئله واژگان بیگانه / دخیل /
وام ـ واژه ها را درنظر بگیرید. هرچه می گویند بگویید سپاسگزارم، می گویند
مرسی؛ هر چه می گویند بگویید طرح / برنامه، می گویند پروژه؛ هر چه می گویند
بگویید گذرنامه، می گویند پاس / پاسپورت؛ هر چه می گویند بگویید یارانه، عده ای
اصرار دارند باز بگویند سوبسید.
در تلفظ کلمات فارسی و عربی هم نوعی سهل انگاری دسته جمعی
دارند. به جای پنج تومان، می گویند پنش تومن، به جای اقتصاد می گویند اختصاد،
به جای اجتماعی می گویند اشتماعی، به جای مجتهد می گویند مُشتهد / مژتهد هم حتی
می گویند، به جای مسجد، مچّد تلفظ می کنند، و تا آنجا که نام زیبا و مقدس
«محمد» را ــ چنان که می دانید ــ به دو شکل نابه سامان تلفظ می کنند.
یکی از همکاران سابق من در ایام پیش از بازنشستگی اداری ام،
نامش خیام الحسینی بود و کلمه اول را خیّام مثل خیام حکیم بزرگ و شاعر سترگ
تلفظ می کرد. منِ ملانُقَطی (که همین را هم بعضی ملالغتی می گویند) می گفتم:
جانم! بخش اول نام شما خیام بر وزن قیام است و خیام جمع خیمه است و این نام نظر
به خیمه های حضرت امام حسین (ع) در صحرا و واقعه کربلا دارد؛ و نمی پذیرفت.
همکار دیگری درهمان ایام داشتم که نامش صدرالحفاظی بود و او کلمه دوم را بر وزن
حجازی تلفظ می کرد؛ و هر چه می گفتم این کلمه حُفّاظ بر وزن حُضّار است، تلقی
به شک می کرد. یا تصور می کنم نام یکی از دانشمندان و محققان معاصر سرکار خانم
پوریاوری در اصل پوریاولی بوده است. و ده ها نام می شناسم که بد/غلط شنیدن
مأمور ثبت و تنظیم شناسنامه، آنها را تحریف و تصحیف کرده است.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی (فرهنگستان سوم) که در سال ۱۳۶۹
تأسیس شده ــ و طبعا کارش بررسی مسائل و مشکلات و برنامه ریزی های عمده زبانی ـ
ادبی است ــ در زمان ریاست دوره اول استاد دکتر حسن حبیبی، طی یک برنامه
سنجیده، با واژه گزینی کلمات بیگانه فرنگی از میان نشریات و مطبوعات همه پسند و
غیرتخصصی، به این نتیجه رسیده بود که در حدود ۶۰۰۰ واژه اروپایی ــ عمدتا
فرانسه و انگلیسی ــ در تداول کتبی و شفاهی ما فارسی زبانان وجود دارد؛ و خیلی
عاقلانه تصمیم گرفت مشت به سندان نزند و آب در غربال نکند (یا همان آب را در
هاون نکوبد)، یعنی نظر اکثریت این بود که کلمات جاافتاده ای که واقعا دیگر
شناسنامه فارسی گرفته است و عرف جهانی هم دارد مانند ماشین، تلویزیون، رادیو،
اتومبیل، اتوبوس، مینی بوس، تراکتور، اتم، اسید، سینما، تئاتر و پنج ـ شش
هزارتای دیگر را به حال خود رها کند زیرا از ذهن و زبان و تلفظ و کتابت مردم
هرگز نمی افتد. ولی مثلاً به جای انیمیشن که کمتر به کار می رود پویاپردازی،
کوپن î کالابرگ، پرسنل î کارکنان، سناریو îفیلمنامه، کاتالوگ îفهرست، تکنولوژی
î فناوری بگذارد [و همین جا درباره فناوری چند کلمه توضیح بدهم: در اینکه این
کلمه با تشدید یا تخفیف نون تلفظ شود، بحثی نیست و اکنون تلفظ با تشدید بیشتر
شنیده می شود؛ ولی اگر یک روز تشدیدش حذف شد، سخت نگیریم. دوم اینکه این کلمه
را روی هم بنویسیم، زیرا: سوم: این کلمه از فن و پسوند آوری ساخته شده است؛ و
پسوند آوری وقتی مرکب نویسی شود، مد یا کلاه آن می افتد. چهارم و مهم تر از همه
اینکه آوری را بن و ماده آوردن / آوریدن نگیریم و ندانیم؛ بلکه این پسوند از
وری است: ناماوری = ناموری. و خلاصه، آوری آن (که در چسبیده نویسی کلاه آ حذف
می شود، همان است که در جنگاوری، دلاوری، ناماوری، گُنداوری و حتی به گمانم
باراوری = باروری هم وجود دارد (شاید در مورد بارآوری چون بدون مد /
کلاه خواندنش دشوار می شود، آوردن آن بی اشکال باشد)].
از منظر دیگر به بحث اغلاط مشهور نگاه کنیم. آیا زبان
پاسدار و پاسداری می خواهد یا نه؟ اگر بگوییم نه و همان کاربرد و کارکرد مردم
مِلاک خطا و صواب است، کار به سامان نمی رسد. بی شک دستور زبان را از روی زبان
استنباط کرده اند و مردم اول زبان یاد می گیرند بعد دستور زبان؛ یا درست تر
بگوییم، مردمی که با استعداد ذاتی و ذهنی و نرم افزاری سخنگویی به دنیا
می آیند، زبان را که با دستور زبان مثل شیر و شکر به هم آمیخته است، باهم
می آموزند و اشتباهات اولیه آنها را دیگران برطرف می کنند. بخش اعظم مردم، حتی
تحصیلکردگان، بدون توجه به دستور زبان و آگاهی مداوم از آن و رعایت قاعده به
قاعده آن، از آنجا که زبان مادری برایشان ملکه شده است، درست سخن می گویند و
درست می نویسند. اما اگر ویروسی در این دستگاه رخنه کرد و مثلاً کلمه نادرست
«گاها» دربین قشر بی سواد یا کم سواد یا به کلی بی خبر از وجود دستور زبان که
اجازه نمی دهد تنوین قیدساز عربی برروی کلمات فارسی یا اروپایی دخیل در فارسی
قرار گیرد، اندک رواجی پیدا کرد، چه باید کرد؟ مگر «گاهی» یا «گاهگاهی» یا «گاه
و گداری» یا «گاه به گاه» را در زبان نداریم؟! اینجا است که باید هر کسی که
غیرت و علاقه طبیعی به حفظ محیط زیست و جانداران زبان مادری اش دارد، نگذارد
گاها، خواهشا، زبانا، جانا، تلفنا، تلگرافا، خانوادتا رواج پیدا کند؛ یعنی امر
به معروف و نهی از منکر، هم اخلاقی و اجتماعی است و هم شایست / ناشایست های
زبانی را هم شامل می شود.
از یکی از کاربردگرایان و رواانگاران افراطی که می گفت
کاربرد گاها یا خواهشا بی اشکال است، پرسیدم چرا خود شما این کلمات را به کار
نمی برید؟ ابتدا ساکت ماند که به معنای تصدیق و تأیید حرف من بود، بعد پاسخی
دست و پا کرد و گفت اینها جزو واژگان فعال من نیستند (همین نیستند یعنی آوردن
فعل یا رابط جمع برای فاعل غیرجاندار و جمع، که تا سی ـ چهل سال پیش چندان
معمول نبود و ادیبان به آن اعتراض داشتند. می گفتند باید بگوییم جزو واژگان
فعال من نیست. و بنده در پاسخ یکی از سختگیران گفتم مگر سعدی نمی گوید: ابر و
باد و مه و خورشید و فلک در کارند؟ باری، بگذریم).
باز به ایشان گفتم: اگر این طور باشد، باید اگر کسی به جای
نسخه گفت نخسه، یا به جای مخمصه گفت دخمصه، یا به جای دیوار گفت دیفال، یا
به جای فوّاره، ففّاره، یا به جای مچاله، چماله و ده ها تصحیف و تحریف دیگر در
واژگان فارسی وارد کرد، باید ساکت باشیم. حال آنکه اگر کلاه خود را قاضی کنیم،
یکی از رفتارهای شایع زبانی انسان ها در همه جوامع این است که وقتی اطفال و با
احتیاط و عذرخواهی بیشتر وقتی ناآشنایان به درست ـ نادرست یک کلمه یا یک کاربرد
تعبیر / عبارت سازانه و دستور زبانی یا یکی از اجزای ضرب المثلی اشتباه کردند،
صورت صحیح آن را به ایشان یادآور شوند.
مرادم این است که آری، زبان خود ـ پالایشگر است، اما این
کار را ازطریق اهل زبان یعنی کسانی که اهلیت بیشتری دارند که اکثریت
تحصیلکردگان جزو آنان اند، انجام می دهد؛ وگرنه زنگ خطر به صدا درمی آید، نه
اینکه پیکره زبان که موجودی زنده است، آنا با ورود ویروس یک غلط مشهور بیمار یا
مختل المزاج شود. خوشبختانه ــ اگر سختگیری نکنیم ــ زبانِ معیار که زبان رسمی
کتبی در نگارش کتاب ها و مقاله ها و زبان شفاهی رسانه های صوتی ـ تصویری است،
با آنکه در درصدی محدود خودش غلط پراکنی می کند، عمدتا زبان درست را رواج
می دهد.
همان طور که برای یک بی نماز در مسجد را نمی بندند، با دیدن
یا شنیدن چند غلط در رسانه های جمعی کتبی / شفاهی، نباید آنها را ام الفساد
تلقی کرد.
به نظر من، در دوره حاضر، نظر به کثرت نوشته های خوب، و حتی
نسبتا ترجمه های بهتر از گذشته، و سخنگویی شیواتر سخنگویان ــ یعنی با
مردمی ترشدن نوشتن و سخن راندن ــ شیوایی (فصاحت) بیشتر شده و دوره حاضر، قطع
نظر از یکی دو درصد نابه سامانی یا فرآوردهای نابسامان و ناپذیرفتنی، یکی از
بهترین ادوار زبان فارسی از عصر سعدی و حافظ تاکنون است.
نوشتن مقاله ها و کتاب های علمی و فرهنگی و اجتماعی در عصر
ما ــ که عصر انقلاب اطلاعات و سرعت سرسام آور ارتباطات است ــ تحولی عظیم به
خود دیده و آن اینکه از مقوله ادبیات وارد مقوله و حوزه زبان شده است. در ۵۰
سال پیش هرکس نامه می نوشت، گویی به ادبیات می پردازد؛ اما امروزه نامه ها، تا
چه رسد به نامه های الکترونیکی، همه جزو زبان به حساب می آیند.
اینکه گفتم با دیدن اغلاط و نابه سامانی های اندک در
رسانه های گروهی کتبی و شفاهی و تصویری نباید حکم کرد که این دستگاه ها ویرانگر
زبان هستند، به این معنی نیست که از همان یکی دو درصد نابه سامانی، یا از ده ـ
بیست درصد ترجمه های نامفهوم و مبهم باید پیروی کرد. وقتی نابه سامانی ترجمه
کتابی خیلی بالا گرفته بود، جمله ای گفتم که بین دوستانم مشهور شده است؛ گفتم:
اینها ترجمه به خط فارسی است (یعنی نه به زبان فارسی درست و اصیل). حتی در
بایگانی از یادداشت هایی که از غلط های همه گونه شفاهی و کتبی و کتابی ترجمه ای
تدوین کرده ام که حجم آن روز به روز بیشتر می شود؛ نام یکی از آنها غلط های
شنیدنی: پاورپوینت کامل اندکی هم درست بنویسیم ۱۱۵ اسلاید در PowerPoint (که نام این مقاله را هم از آن گرفته ام) و نام
دیگری که مربوط به ترجمه های نادرست است و حجمش بالغ به یک کتاب با نمونه های
واقعی از انواع و اقسام نادرستی ها شده، از دایره شریر تا فرهنگ میکروبی است.
راجع به عنوان این مجموعه در حال کتاب شدن، اندکی توضیح بدهم. دایره شریر ــ یا
به اقوال دیگران: دور معیوب، سیکل باطل، چرخه معیوب، دایره شیطانی ــ همان دور
باطل vicious circle)) است که اصطلاحی است منطقی ـ فلسفی و از آنجا به زبان
غیرتخصصی و عرفی هم راه یافته است. عجالتا و در اینجا نیازی نیست درباره معنای
اصلی دور باطل توضیح داده شود؛ این توضیح، در جای خودش در مقدمه آن یادداشت ها
خواهد آمد. اما ترکیب وصفی فرهنگ میکروبی را از یکی از برنامه های علمی یکی از
شبکه های تلویزیونی خودمان شنیدم. ابتدا هاج و واج ماندم؛ سپس، به اندک تأملی
فهمیدم که مراد از فرهنگ میکروبی، microbic culture است یعنی کِشت میکروب یا
میکروبی.
درمورد پوشه و پرونده دوم مشکل من این است که باید بدون
دردست داشتن مطلب اصلی، و اصل درست یک کلمه یا تعبیر نادرست، درست آن را حدس
بزنم؛ که اوج این گونه اشتباهات ترجمه ای، در یک جمله ۹ کلمه ای است که ۷ غلط
در آن راه پیدا کرده است (ازجمله شامل ضبط غلط اعلام / اسامی خاص کتاب ها و
اشخاص و اصطلاحات علمی) .
با این همه، ترجمه از طریق تنوع تعابیر و انتقال دادن افکار
و اندیشه های متفاوت و متنوع و پیشرفته و حتی ازطریق گرته برداری (مثل دوش
گرفتن، راه آهن، سیب زمینی و رکود را شکستن و قانون شکنی) و نیز حتی ترجمه
ضرب المثل ها (چمن همسایه سبزتر است که باید به جایش بگذاریم مرغ همسایه غاز
است)، با مواجهه دادن زبان فارسی با بسی موضوعات و معارف کهن و نوی بیگانه،
به ویژه به دست مترجمان توانا و دانا، بر غنای بیان و زبان ما افزوده است. اگر
دیروز شادروان فروغی بود که کارش با ترجمه فن سماع طبیعی از کتاب شفای ابن سینا
که قبلاً متن آن را به درس نزد فاضل تونی می خواند، یا ترجمه (آزادانه) گفتار
در روش راه بردن عقل (دکارت)، یا سیر حکمت در اروپا گُل می کرد، امروزه در جنب
ده ها ترجمه بدوبیراه، صدها و هزاران ترجمه خوب و مفهوم و قابل قبول داریم.
ترجمه حتی نثر غیرترجمه ای ما را غنی تر و قوی تر و خوش بیان تر و کارآمدتر
کرده است. مترجمان درحکم فرهنگ نگاران اند به ویژه هنگامی که برای اصطلاحات
بیگانه، معادل خوب می یابند یا می سازند و آن را در پای صفحات یا واژه نامه آخر
کتاب به اطلاع خوانندگان و اهل فن می رسانند.
سؤال آخر و مسئله اصلی این است که با اغلاط مشهور چه باید
کرد. بنده به عنوان یک پالایشگرا (به شرط آنکه کاربرد «به عنوان» را که با
گرته برداری ساخته شده است، بر من ایراد نگیرید)، به میانه روی معتقدم؛ چرا که
زبان از آنجا که موجودی زنده یا زنده وار است، پویا و بالنده است و همان طور که
عرض و اشاره شد، بی منطقی هایی هم دارد، چنان که کلمه خودرو که ساخته و برنهاده
یا برابرنهاده فرهنگستان اول است و از عمر آن حدود هفتاد سال می گذرد، هنوز جا
نیفتاده است، حال آنکه خودنویس که هم ترکیب و هم روزگار آن است، یا خودکار (به
دو معنا: ۱. قلم ویژه نظیر روان نویس، ۲. اتوماتیک)، از همان آغاز که ساخته شد،
«گرفت» یعنی پذیرفته شد و تداول یافت.
لذا در زبان، هم لغات نوساخته وجود دارد، که گاهی منشأی آن
یا سازنده آن معلوم است، مثل یارانه که بنده در فرهنگستان زبان و ادب در گروه و
شورای واژه گزینی مطرح کردم (به شرط آنکه نگویید مطرح کردن بی اصل و نسب است) و
پذیرفته شد یا هم اندیشی را حدود ۲۰ سال پیش در ترجمه علم و دین در برابر هر
گونه گردهمایی یا همایش علمی به کار برده بودم که بعدا از همان طریق تداول یافت
و گاهی سازنده آن معلوم نیست، مثل گردهمایی یا همایش (املای هم آیش نادرست است
مثل هم آهنگ به جای هماهنگ) یا راهکار (ولی راهبرد را بنده در ترجمه همان کتاب
علم و دین به کار برده ام که البته دو معنا یافت و معنای دومش به صورت صفت یعنی
راهبردی معادل استراتژیک به کار می رود و این معنا را مردم به آن داده اند).
تحول معنایی (semantic change) هم در هر زبانی وجود دارد؛
برای مثال، مطرح در عربی یعنی زمینه و محل انداختن اما در فارسی یعنی «کسی یا
چیزی که تداول دارد، شهرت دارد، مردم به آن توجه دارند»؛ یا اندیشه فارسی دو
معنا داشته که معنای دوم آن نگرانی و اضطراب بوده است، چنان که هنوز هم در کلمه
اندیشناک باقی مانده است ولی معنای دوم دارد از تداول می افتد. همین دارد که در
زبان فارسی برای یک نوع زمان استمراری به آن احتیاج داریم، خودش نوساز است.
حاصل آنکه هر زبانی به واژگان نوساز یا تحول معنایی نیاز
دارد؛ این کار رخ می دهد، چه برنامه ریزان زبانی بخواهند و چه نخواهند.
اینجانب احتمالاً در سال ۱۳۶۷ نقد و نظری مثبت به ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 