پاورپوینت کامل اماکن و آثار ; وادى‌السلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اماکن و آثار ; وادى‌السلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اماکن و آثار ; وادى‌السلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اماکن و آثار ; وادى‌السلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

یکى از اماکن مقدسى که زائران محترم عتبات عالیات به آن‌جا مشرف مى‌شوند، قبرستان تاریخى وادى‌السلام است. این بقعهْ بهشتى در شمال شرقى نجف اشرف و در مسیر کوفه به کربلا واقع شده که امروزه جزو شهر نجف شمرده مى‌شود و بخش عظیمى از شهر باعظمت نجف را به خود اختصاص داده است؛ به طورى که وسعت این قبرستان بیش از بیست کیلومترمربع است و مى‌توان گفت بزرگ‌ترین قبرستان جهان است.

وادى‌السلام در طول تاریخ

تاریخ پیدایش این قبرستان، به پیش از زمان تأسیس شهر نجف، بلکه به پیش از اسلام بازمى‌گردد و فضایل آن فراتر از حدّ توصیف است. استاد دکتر حسن عیسى حکیم نویسندهْ کتاب ارزشمند «المفصل فى تاریخ النجف» مى‌نویسد:

سابقه دفن در نجف اشرف به قبل از اسلام بر مى‌گردد که پیامبرانى چون حضرت آدم، نوح، هود و صالح در آن‌جا دفن شده‌اند. بعد از ظهور اسلام نیز پیش از آن‌که بدن مطهر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آن‌جا دفن شود، مردم کوفه اجساد مردگان خود را در منطقه «ثَویه» (نزدیک شهر نجف) و مردم حیره در منطقه‌اى به نام «بانقیا» دفن مى‌کردند.

مطابق منابع، صحابى جلیل‌القدر خباب بن ارت، در زمان خلافت امیرمؤمنین (علیه السلام) در نجف دفن شدند. امام بر جنازهْ آن صحابى بزرگوار نماز خواند و سپس بالاى قبر او ایستاد و فرمود: خدا خباب را رحمت کند؛ او با میل و رغبت ایمان آورد و هجرت کرد و شخص مجاهدى بود که مورد آزمایش قرار گرفت و خداوند پاداش کسى را که کار نیک انجام داده، تباه نمى‌سازد.

پس از شهادت امیرمؤمنان (علیه السلام) در سال چهلم هجرى، مردم قبر شریف آن بزرگوار را مخفیانه زیارت مى‌کردند و مردگان خود را در اطراف قبر مطهر آن حضرت به خاک مى‌سپردند؛ از این رو وادى‌السلام تبدیل به قبرستان شد و در قبرستان ثَویه هم مخفیانه اجساد را دفن مى‌کردند؛ تا این‌که پس از سقوط بنى‌امیه در سال ۱۳۲ هجرى ساخت قبر مطهر حضرت آغاز شد و نجف محل سکونت و پناهگاه مردم شد و مردم دوست داشتند که در حال حیات و ممات مجاور قبر باعظمت آن حضرت باشند، تا از شفاعت امام على (علیه السلام) پیش خدا بهره‌مند گردند و گناهان آنان تخفیف پیدا کند. لذا جنازه‌ها از اطراف و اکناف به سوى نجف مى‌آمد و انتقال مردگان به نجف کم‌کم شایع شد و مرحوم سید بحرالعلوم (رحمه الله) در شعرى چنین فرمود:

اذا متّ فادفنى مجاور حیدر

هنگامى که مُردم، مرا در جوار حیدر دفن کن. همان کسى که پدر امام حسن و امام حسین است، مقصود من است. اى جوان! کسى که همسایه‌اش امام على است، از سؤال نکیر و منکر باکى ندارد و نمى‌هراسد.[۱]

فضایل و ویژگى‌هاى وادى‌السلام

۱. هم‌جوار بودن این قبرستان با قبر پاک و نورانى حضرت امیرمؤمنین (علیه السلام) : این خود فضیلت بسیار بزرگى است که مورد توجه مسلمانان قرار گرفته و مؤمنان و علاقه‌مندان به آن حضرت در سراسر جهان آرزو مى‌کنند که اگر توفیق مجاورت قبر آن حضرت در زمان حیات نصیب آنان نشده، پس از مرگ در کنار آن حضرت قرار گیرند؛ تا جایى که بسیارى وصیت مى‌کنند پس از مرگ، بدن آنان را براى دفن به آن قبرستان ببرند. در روایات ائمه (علیهم السلام) نیز به شرافت این قبرستان اشاره شده است؛ از جمله:

الف. امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا طرف راست کوفه، باغى از باغ‌هاى بهشت است. علامه مجلسى مى‌گوید: منظور از طرف دست راست کوفه، قبر امام على (علیه السلام) است.[۲]

ب. خلف بن حمّاد از امام صادق (علیه السلام) نقل مى‌کند که فرمود:

«بظهر الکوفه قبر ما یلوذ به ذو عاهه إلاّ شفاه الله»[۳] ؛ در بیرون و پشت کوفه (نجف) قبرى وجود دارد که هیچ دردمندى به آن پناه نمى‌برد، مگر آن‌که خداوند او را شفا مى‌دهد.

ج. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «

إنّ الله عرض ولایتنا علی اهل الأمصار فلم یقبلها إلاّ اهل الکوفه و إنّ الى جانبها قبراً لایأتیه مکروب فیصّلى عنده اربع رکعات الارجعه الله مسروراً بقضاء حاجته»[۴] ؛ خداوند ولایت ما را به اهل همهْ شهرها عرضه کرد؛ سپس آنها به جز اهل کوفه نپذیرفتند، و در کنار کوفه قبرى است که هیچ دردمندى نزدش حاضر نمى‌شود و چهار رکعت نماز نمى‌خواند، مگر این‌که خداوند او را با بر آوردن حاجتش خشنود مى‌گرداند.

۲. واقع شدن در نجف اشرف: این ویژگى داراى فضایل بى‌شمارى است که به بعضى از آنها اشاره مى‌شود:

الف. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:

«اوّل بقعه عُبدالله علیها ظهر الکوفه لمّا أمر الله الملائکه أن یسجدوا لآدم سجدوا على ظهر الکوفه»[۵] ؛ نخستین مکانى که خداوند در آن‌جا پرستش شد، پشت کوفه (نجف) است؛ هنگامى که خداوند به فرشتگان فرمان داد تا براى آدم سجده کنند و فرشتگان در نجف سجده کردند.

ب. امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«الغریّ قطعه من الجبل الذی کلّم الله علیه موسى تکلیما و قدّس الله علیه تقدیساً، و اتّحذالله علیه ابراهیم خلیلاً، و محمداً صلى الله حبیباً و جعله للنبیین مسکناً»[۶] ؛ غرى (نجف) قطعه‌اى از کوهى است که خداوند در آن‌جا با موسى (علیه السلام) سخن گفت و نقطه‌اى است که خداوند حضرت عیسى را در آن‌جا تقدیس کرد و حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در بالاى آن به دوستى و حضرت محمد¦ را به حبیب بودن خود برگزید و آن‌جا را محل سکونت پیامبران قرار داد.

ج. در روایات صحیحه اهل بیت (علیهم السلام) وارد شده که نجف سرزمین نیکان و پاکان است و از خواص خاک آن این است که عذاب قبر و محاسبه نکیر و منکر از دفن شدگان آن‌جا برداشته شده است.[۷]

د. در روایتى از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که امام به پشت کوفه یعنى نجف نگریست و فرمود:

«ما أحسن منظرک و أطیب قعرک، ألّلهم اجعل قبرى بها»[۸]؛ چه زیباست منظره تو و درونت پاک و پاکیزه است؛ خدایا! قبر مرا در این مکان قرار ده.

ه. سرزمین پربرکتى است که هفتادهزار نفر از آن بدون حساب وارد بهشت مى‌شوند. به همین سبب بود که امیرمؤمنین (علیه السلام) مقدار زیادى از زمین‌هاى آن‌جا را به مبلغ چهل‌هزار درهم از دهقانان آن منطقه خرید و هنگامى که مردم از به امام عرض کردند: اى امیرمؤمنان! زمینى با این همه پول خریدارى مى‌کنى، در صورتى که هیچ چیزى در آن نمى‌روید و بهره‌اى نمى‌توانى از آن ببرى! امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: از رسول خدا¦ شنیدم که فرمود: کوفه خراب و ویران مى‌شود و از پشت آن، یعنى نجف هفتادهزار نفر بدون حساب وارد بهشت مى‌شوند، و من دوست دارم که آن هفتادهزار نفر از ملک من وارد بهشت گردند. [۹]

۳. دفن شدن اولیای الهی: طبق بعضى از روایات قبر دو پیامبر بزرگ الهى که نام آنان هم در قرآن آمده، یعنى هود و صالح در وادى‌السلام واقع شده است. نویسنده کتاب «ماضى النجف و حاضرها» گوید:

در قبرستان نجف، در طرف شمال نجف اشرف، قبر حضرت هود و صالح (ع) است و آن قبرها از قبرهاى معلوم و از مقامات مشهور است که داراى قبّه‌اى است که به آن تبرک جسته و زیارت مى‌شوند. آن قبّر در زمان علامهْ آگاه سید بحرالعلوم (رحمه الله) بالا رفته است و این همان قبرى است که آن بزرگوار آن را آشکار کرد و بر بالاى آن قبّه‌اى از سنگ و گچ ساخت و آن همواره باقى بود تا زمانى که شخصى از مردم ایران آمد و آن ساختمان را خراب کرد و قبّه‌اى بر آن ساخت که با سنگ کبود پوشانده شده است و علامتى بود که از هر نقطه‌اى زائر به طرف آن مى‌رفت. بعدها ساختمان سومى با هزینه حکومت غاصب بریتانیا در آغاز سال عقب راندن، یعنى سال ۱۳۳۷ قمرى بالاى آن ساخته شد که امروزه موجود است. [۱۰]

و طبق بعضى از روایات هم قبر آن دو بزرگوار مانند قبر حضرت آدم و نوح (ع) در کنار قبر مطهر امیرمؤمنین (علیه السلام) قرار دارد؛ ولى بعضى از نویسندگان[۱۱] معتقدند که فقط قبر حضرت آدم و نوح در کنار قبر حضرت است که در زیارت نامه هم آمده است: «السلام علیک یا مولای و على ضجیعیک آدم و نوح رحمه الله و برکاته» ؛ یعنى سلام بر تو و حضرت آدم و نوح که در کنار تو آرمیده‌اند، اما در مورد هود و صالح چنین تعبیرى نیست؛ بلکه تعبیر هم‌جوار بودن با حضرت است که با قرار داشتن قبر آن دو در وادى‌السلام سازگارتر است.[۱۲]

علاوه بر حضرت هود و صالح، هزاران نفر از انسان‌هاى صالح و شایسته و عارف و علماى بى‌شمارى از سراسر جهان و پادشاهان از زمان امیرمؤمنان (علیه السلام) تاکنون در آن‌جا دفن شده‌اند که جاى قبر همهْ آنان به درستى مشخص نیست؛[۱۳] زیرا قبرستان بارها در زمان حکومت‌هاى طاغوتى مورد هجوم و تاخت و تاز و تخریب قرار گرفته است و نویسندگانى چون شیخ جعفر آل‌محبوبه و استاد دکتر حسن عیسى حکیم در کتاب‌هاى وزین خودشان طبق سنوات فوت و غیره، نام تعدادى از آنها را آورده‌اند.[۱۴]

. قرار گرفتن مقام دو امام: یکى از نویسندگان معاصر مى‌نویسد: اکنون مقام امام صادق و مقام امام زمان (عج) نیز در وادى‌السلام مورد توجه و زیارت زائران عتبات مقدسه مى‌باشد و معروف است که آن بزرگواران در این جایگاه نماز خوانده‌اند؛[۱۵] ولى علت این انتساب معلوم نیست.

در احادیث آمده که امام صادق (علیه السلام) در نجف شش رکعت نماز خواند: دو رکعت در جاى قبر مطهر امیرالمؤمنین (علیه السلام) و دو رکعت در موضع رأس‌الحسین (علیه السلام) و دو رکعت در موضع منزل قائم (عج) .

دکتر حسن عیسى حکیم مى‌نویسد:

مقام امام محمد بن الحسن المهدى (عج) در قبرستان وادى‌السلام در طرف مشراق[۱۶] قرار گرفته و گفته مى‌شود که این مقام در جاى منبر امام قائم (عج) واقع شده است و بالاى مقام، قبّه‌اى بزرگ که با کاشى‌هاى کبود رنگ پوشیده شده، قرار گرفته است.[۱۷]

و شیخ جعفر آل محبوبه مى‌نویسد:

در کنار غربى شهر، بنایى است که به عنوان مقام حضرت امام مهدى (عج) شناخته مى‌شود و به سبب نسبت این مقام به حضرت، نزد اغلب مردم مقدس شمرده مى‌شود. آنچه مى‌دانیم این است که منبر حضرت قائم (عج) همان‌طور که در روایات امام صادق (علیه السلام) وارده شده، در نجف قرار دارد؛ بنابراین، حدیث روشن مى‌کند که صاحب الامر (عج) در نجف داراى مقام است و اما این‌که آیا جایى که امام در آن نماز خواند، همین مقام معروف کنونى است، مدرکى نداریم که آن را ثابت کند و بشود به آن اعتماد کرد؛ جز این‌که علامه سید محمد مهدى بحرالعلوم در این محل بنایى ساخته و قبّه‌اى از سنگ و گچ بر آن نهاده و به شکل کنونى درآوره و آن را با کاشى کبود ساخته است. در داخل این مقام (امام مهدى عج) مقامى است که به مقام امام صادق (علیه السلام) شناخته مى‌شود، ولى شهرت مقام امام زمان (عج) را ندارد[۱۸]

ولى بعضى از نویسندگان معتقدند که مقام امام صادق (علیه السلام) در حرم حضرت امیر (علیه السلام) بوده و حضرت در آن‌جا پس از زیارت جدش، نماز خوانده که در توسعه و بازسازى حرم قرار گرفته است.

عظمت و تقدس وادى‌السلام در روایات

الف. میعادگاه پیامبر و امیرالمؤمنین (علیه السلام) : در روایتى آمده است که رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: تو برادر من هستى و وعدگاه میان من و تو وادى‌السلام است.[۱۹] ب. مسجد حضرت آدم و پیامبران و رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) : مرحوم علامه مجلسى به نقل از «تفسیر عیاشى» مى‌نویسد:

(وقتى پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) به معراج مى‌رفت) هنگامى که جبرئیل او را بر بُراق سوار کرده و مى‌برد، آن حضرت در مسجد کوفه نماز خواند؛ پس هنگامى که به وادى‌السلام رسید که در پشت کوفه است و قصد بیت‌المقدس را داشت، جبرئیل به پیامبر عرض کرد: اى محمد! این‌جا مسجد پدرت حضرت آدم (علیه السلام) و مصلاى پیامبران است؛ پس در این‌جا فرود آى و نماز بخوان. پس پیامبر خدا فرود آمد و نماز خواند و سپس او را به بیت‌المقدس برد و در آن‌جا نیز نماز خواند و جبرئیل او را به سوى آسمان بالا برد.[۲۰]

ج. محل حضور و عبور حضرت مهدی (عج) : امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: گویا حضرت مهدى قائم را مى‌بینم که از وادى‌السلام عبور کرده و به سوى مسجد سهله مى‌رود؛ در حالى که بر اسب دست و پا سفیدى که پیشانى سفیدش مى‌درخشد، سوار است و این دعا را زمزمه مى‌کند: «لا اله إلا الله حقّاً حقّاً، لا إله إلاّ الله ایماناً و صدقاً. . .»[۲۱]

د. محل اجتماع و ملاقات روح مؤمنان: امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ مؤمنى در شرق یا غرب جهان نمى‌میرد، مگر این‌که روحش در وادى‌السلام محشور مى‌شود. عرض شد: وادى‌السلام کجاست؟ فرمود: میان کوفه و نجف است؛ مثل این‌که مردم زیادى را مى‌بینم که بر منبرهایى از نور نشسته‌اند و با هم سخن مى‌گویند.[۲۲]

یکى از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) به نام حبّه عرنى مى‌گوید: با امیرمؤمنان (علیه السلام) به بیرون کوفه رفتم؛ دیدم آن حضرت در وادى‌السلام به گونه‌اى توقف کرد که گویا اقوامى را مخاطب قرار داده است. من هم با او ایستادم تا این‌که خسته شدم؛ سپس نشستم تا این‌که از نشستن هم خسته شدم؛ بعد ایستادم تا این‌که باز از ایستادن ملول گشتم و نشستم تا این‌که خسته شدم؛ آن‌گاه برخواستم و عرض کردم: اى امیرمؤمنان! من از این ایستادن طولانى شما نگرانم؛ ساعتى استراحت کنید. سپس ردایم را پهن کردم تا حضرت روى آن بنشیند؛ فرمود: اى حبّه! آنچه دیدى، چیزى جز گفت‌وگوى من با مؤمن و انس گرفتن با او نیست. عرض کردم: اى امیرمؤمنان! واقعاً این‌گونه است؟ ! فرمود: آرى، اگر پرده‌ها کنار مى‌رفت، مى‌دیدى آنها را که

حلقه حلقه گرد هم نشسته‌اند و با هم سخن مى‌گویند. عرض کردم: مقصود، اجسام آن‌هاست یا ارواح آنها؟ فرمود: منظورم ارواح آنهاست. هیچ مؤمنى در قطعه‌اى از زمین نمى‌میرد، مگر این‌که به روح او گفته مى‌شود: به وادى‌السلام ملحق شو. به یقین که آن، بقعه‌اى از بهشت است.[۲۳]

یکى از اصحاب امام صادق (علیه السلام) به ایشان عرض کرد: برادرم در بغداد است و مى‌ترسم در آن‌جا بمیرد. امام (علیه السلام) فرمود: چه باکى دارى؟ هر جا مى‌خواهد بمیرد. آگاه باش هیچ مؤمنى در شرق و غرب عالم نمى‌میرد، مگر آن‌که خداوند روح او را به وادى‌السلام مى‌برد. راوى گوید: به امام عرض کردم: وادى‌السلام کجاست؟ فرمود: پشت کوفه؛ گویا مى‌بینم مؤمنان را که حلقه حلقه نشسته‌اند و با هم سخن مى‌گویند.[۲۴]

علاوه بر این روایات، روایاتى نیز هست که مى‌گویند خداوند فرشتگان مخصوصى دارد که کار آنها انتقال اموات از مکان‌هاى مختلف به مکان مناسب یا وادى‌السلام است:

۱. ابوبصیر گوید: « حججت مع أبی‌عبدالله (علیه السلام) و ساق الحدیث إلى أن قال: إنّ الله خلق سبعین الف ملک یقال لهم النقاله»[۲۵]

با امام صادق (علیه السلام) حج انجام مى‌گزاردم؛ امام (علیه السلام) فرمود: خداوند هفتادهزار فرشته خلق کرده که به آنها نقّاله گفته مى‌شود؛ یعنى نقل کنندگان اموات.

۲. شیخ طوسى از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: «قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) إن للّه ملائکه ینقلون اموات العباد حیث یناسبهم»[۲۶] ؛ رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: خداوند فرشتگانى دارد که مرده‌هاى بندگان را به جایى که مناسب آن‌هاست، منتقل مى‌کنند.

۳. میثم تمار گوید: «قلت‌له: جعلت فداک أتأذن لی أن أنقل اُمّی الى طیبه فقال (علیه السلام) : لو کانت صالحه لنقلوها إلیها دونک»[۲۷] ؛ به رسول خدا (صلى الله علیه و آله) عرض کردم: فدایت گردم! آیا اجازه مى‌دهید مادرم را به مدینه منتقل کنم؟ حضرت فرمود: اگر مادرت شایسته باشد، او را به آن‌جا منتقل خواهند کرد.

. کمیل بن زیاد گوید: از امیرالمؤمنین (علیه السلام) شنیدم که مى‌فرمود:

«ادفنوا اموتاکم اُنّی شئتم فلو کانوا صلحاء ابرار لنقلهم الى جوار بیت‌الله الحرام و مدینه رسول الله المعظمه و لو کانوا فسقاء لنقلهم الملائکه إلى حیث یجدونه اهلاً له»[۲۸] ؛ مردگان خود را هر جا که مى‌خواهید دفن کنید؛ اگر آنان افراد شایسته و نیکوکارى باشند، فرشتگان آنها را به کنار خانه خدا و مدینه رسول خدا انتقال مى‌دهند و اگر افراد فاسق و نالایقى باشند، فرشتگان، آنها به جایى که شایسته آن باشند مى‌برند.

نویسنده کتاب «تاریخ النجف» و دیگران پس از نقل این روایات داستان کسانى را که بدنشان به جاهایى مثل وادى‌السلام منتقل شده، آورده‌اند.

از سه روایت اوّل و بعضى از روایات دیگر استفاده مى‌شود که روح همه مؤمنان پس از مرگ به وادى‌السلام مى‌آید و به تعبیر امیرمؤمنان (علیه السلام) در آن‌جا هم ارتباط دارند و گفت‌وگو مى‌کنند. از چهار روایت اخیر هم استفاده مى‌شود که اجساد مردگان، اعم از مؤمن و فاسق، به هر جا که مناسب آنها باشد مثل مکه و مدینه و نجف و کربلا و اماکن دیگرى که شایسته هر کسى است منتقل مى‌شود.

از بعضى روایات دیگر هم استفاده مى‌شود که ارواح کفار هم در منطقه‌اى به نام «وادى برهوت»[۲۹] جمع مى‌شوند و مورد عذاب برزخى قرار مى‌گیرند.

مرحوم سید نعمت‌الله جزایرى در ذیل آیهْ النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَعَشِیًّا وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ[۳۰] آتش صبح و شام بر آنان عرضه مى‌شود. . . مى‌گوید:

این همان آتش برزخ است که ارواح کفار در آن در دنیا عذاب مى‌شوند تا به آتش جهنم برسند؛ همان‌گونه که ارواح مؤمنان با جسم‌هاى مثالى در بهشت دنیا یعنى وادى‌السلام که در پشت نجف و کربلا قرار گرفته، در ناز و نعمت هستند تا به بهشت جاودان برسند.[۳۱]

در پایان یادآورى این نکته هم بجاست که کیفیت قبور در وادى‌السلام هم با قبرستان‌هاى دیگر متفاوت است. دکتر عیسى حکیم مى‌گوید:

شکل قبرها در وادى‌السلام پنج گونه است: ۱. همان شکل معمول و مرسوم بین مردم؛ ۲. قبرهایى به شکل مستطیل که گاهى یک نفر و گاهى چند نفر در آنها دفن مى‌شوند؛ ۳. قبرهایى گنبددار؛ . قبرهایى در سرداب‌ها که در دل زمین مى‌باشند؛ . قبرهایى که در خانه‌ها قرار دارند و این قبرها و خانه‌ها، حیات و وضوخانه و جایى براى نماز دارند.

وى سپس خاندان‌ها و گروه‌هاى زیادى را نام مى‌برد که در قبور وادى‌السلام و غیره در نجف اشرف دفن شده‌اند؛ از جمله قبور بویهیان (آل بویه) که مربوط به قرن چهارم است و قبور قاجاریه و افشارى‌ها و قبور امراى عربستان و مقبره آل خلیلى که بزرگ‌ترین مقبره‌هاست و مقبرهْ علوى که انقلابیون سال ۱۹۱۸ میلادى نجف در آن دفن شدند. آنان در این سال از این نقطه به حاکم بریتانى عراق حمله کردند.[۳۲] به سبب همین ویژگى قبور وادى‌السلام است که انقلابیون در فرصت‌ها و هنگام درگیرى با دشمن از وادى‌السلام به شکل سنگر استفاده مى‌کردند و در داخل بعضى از آن قبور یا پشت آنها مخفى شده و به دشمن خود حمله مى‌کردند. در دورهْ اخیر هم طرفداران مقتدى صدر با نیروهاى امریکایى در وادى‌السلام جنگیدند و اکنون نیز به سبب همین ویژگى، امنیت کامل در قبرستان وادى‌السلام وجود ندارد؛ لذا به زائران توصیه مى‌شود که به قسمت‌هاى دوردست قبرستان نروند.

حیره گذرکاه حیرت و عبرت

آن بخش از کشور عراق که به صورت جلگه‌اى بین دو رودخانه دجله و فرات قرار گرفته، بین‌النهرین نام دارد که در قرون گذشته بسیار حاصلخیز و بابرکت بوده است. در این منطقه، تمدنى با سابقه چهارهزار ساله وجود داشته است و نخستین ساکنان جلگه مزبور، شیوهْ زندگى روستایى و صحرانشینى را رها کردند و به زندگى شهرى روى آوردند.[۳۳]

در بین‌النهرین سفلى قبایل مختلفى مى‌زیستند که چادرهاى خود را در مکان جغرافیایى ثابتى که بدان خو گرفته بودند، بر پا مى‌کردند. در دوران کوچ‌نشینى در اطراف این خیمه‌گاه‌ها محیطى اقتصادى پدید آمد که از خصال یکجانشینى برخوردار بود. به تدریج خیمه‌هاى کوچندگان ثبات پیدا کرد و شکل یکجانشینى به خود گرفت.

سرزمین «حیره» واقع در جنوب شرقى نجف کنونى و کنار دریاچه‌اى به نام نجف (که اکنون به طور کلّى خشک شده است) از استقرار همین چادرنشینان پدید آمد. اصولاً لفظ «حیره» در زبان مردم عربستان جنوبى به معناى اردوگاه است. در برخى منابع آمده که حیره لفظى آرامى بوده و به معناى مجموعه‌اى از خیمه‌هاست که به اردوگاه ثابت امیران لَخمى تبدیل شده و به مرور زمان، شکل شهر یافت و از قرن سوم تا سال ۰۲ میلادى مرکز سرزمینى به نام حیره بوده که درهْ پایین‌دست فرات و قسمت بالاى خلیج فارس را دربر مى‌گرفت.[۳۴]

چگونگى پیدایش

در پایین‌دست بین‌النهرین شهرهاى هفت‌گانه‌اى به وجود آمد که بزرگ‌ترین آنها مدائن بود. شش شهر دیگر قادسیه، رومیه، بابل، حلوان و نهروان بودند.[۳۵]

مناطق خوش آب و هواى عربستان در آخرین قرن قبل از طلوع اسلام، زیر نفوذ سه دولت بزرگ ایران، روم و حبشه بود. در اثر مجاورت با این دولت‌ها و رقابت شدید و دائمى که بین آنان در جریان بود، در مرزهاى عربستان، دولت‌هاى نیمه مستقلى شکل گرفت که هر کدام تابع دولت هم‌جوار خویش بود و حیره نیز چنین وضعى داشت.[۳۶]

در اوایل قرن سوم میلادى عده‌اى از طوایف عرب در پایان روزگار اشکانیان، رو به کرانه فرات آوردند و بر بخش‌هایى از بین‌النهرین دست یافتند. این مهاجرین رفته رفته روستاها و قلعه‌هایى بنا کردند که از پیوستن آنها به یک‌دیگر، شهرهایى پدید آمد که حیره از جمله آنها بود و در جایى نزدیک محل کنونى کوفه در کنار بیابان قرار داشت. آب و هواى قابل تحمل، فراوانى جویبارهاى فرات، مساعد بودن شرایط طبیعى و هموار بودن زمین موجب آبادانى و توسعه این سرزمین گردید و توانست صحراگردان و چادرنشینان را به سوى تمدن پیش بَرد.[۳۷]

فرهنگ اجتماعى

حیره در واقع حلقه وصل بین صحرا و ثغور عراق به شمار مى‌رفت و گویى محل تلاقى زندگى بدوى و شهرنشینى بود. اعرابى که در بحرین اجتماع کرده و به آنان «تنوخى» مى‌گفتند، به قبایل لَخمى و اَزْدْ پیوسته و در غرب فرات، حیره کنونى و توابع آن ساکن شدند. صحرانوردانى که از زندگى کوچ‌نشینى خسته مى‌شدند و نیز افرادى که از میان قوم خود طرد مى‌گردیدند، به این ناحیه آمده و در آن‌جا اقامت گزیدند. غالب سکنه حیره مسیحیان نسطورى بودند و زبان دینى و فرهنگى آنان «سُریانى» بود. خواندن و نوشتن مى‌دانستند و برخى افراد که با حیره در ارتباط بودند، الفباى زبان عربى را که به تازگى مراحل تکامل خود را طى مى‌کرد، به حجاز بردند.[۳۸]

از آن‌جا که حیره و توابعش کشورى وسیع را تشکیل مى‌داده که سواحل جنوبى فرات تا بادیهالشام، واقع در غرب عراق کنونى را دربر مى‌گرفت و این قلمرو از تنوع قومى و قبیله‌اى برخوردار بود، بر شبکه روابط اجتماعى و فرهنگ این سرزمین اثر گذاشت. موقعیت حیره به عنوان مرکز سیاسى قبایل عرب، اعتبار فرمانروایان آن، شهرت لَخمیان، نظام دولتى و روابط گسترده با دیگر سرزمین‌ها و قبایل که در اسناد سریانى آمده، نقش سیاسى اجتماعى حیره را به اثبات مى‌رساند.[۳۹]

حیره و دولت‌هاى دیگر

شیوخ غسّانى از قرن سوم تا هفتم میلادى در شمال شرقى شبه جزیره عربستان و اطراف پالمیرا (از توابع شام) با حمایت بیزانس (روم شرقى) فرمانروایى مى‌کردند. امیران این قوم، رومیان را در مقابل تهاجم اعراب بادیه حفظ مى‌کردند و در جنگ‌ها این امپراتورى را یارى مى‌دادند. غسّانى‌ها با امیران لَخمى حیره در رقابت و نزاع دائمى بودند. در نیمه قرن ششم میلادى که لَخمیان در حوالى حلب از غسّانى‌ها شکست خوردند، این سلسله و بعدها ساسانیان، نفوذ سیاسى و اجتماعى خود را در عربستان از دست دادند.[۴۰]

دولت بنى‌کِنده چندى در حَضرَموت یمن استقرار داشت، اما در نیمه قرن پنجم میلادى قلمرو خود را تا نَجد (در شبه‌جزیره عربستان) گسترش داد. حارث بن عمرو کندى با قبول عقاید انحرافى مزدکى که از جانب قباد، فرمانرواى وقت ایران حمایت مى‌شد، امارت حیره را به دست آورد؛ اما در عهد انوشیروان حیره دوباره به دست امراى لَخمى افتاد.[۴۱]

دولت حمیریان که در یمن استقرار داشت و حتى کِندى‌ها زیر نظر آنان بودند، با لَخمیان حیره مناسباتى داشتند. مُنذر، حاکم حیره ضمن اتحاد با ذونُواس حِمیرى موفق شد تا تلاش بیزانس براى دست‌یابى به اتحاد حِمیر و حبشه و حصول روابط دوستانه با نوبیان (در آفریقاى شرقى) را برهم زند.[۴۲] حبشى‌ها در پاسخ به خواست رومیان، در سال ۲۲ م حمیریان را سرکوب و مغلوب کردند و خاندانى از قوم خود را در آن‌جا به قدرت رساندند؛ اگرچه امپراتورى روم با این دولت نوبنیاد همپیمان گردید، اما ایرانیان به جانبدارى از فرمانروایان مخلوع حمیرى برخاستند و حبشى‌ها را از آن قلمرو بیرون راندند و در یمن حکومتى ایرانى روى کار آوردند. این وضع به مدت ۰ سال از سال ۷ م دوام یافت و با ظهور اسلام و فتوحات رزمندگان اسلام برچیده شد.[۴۳]

نظام سیاسى حیره

امیران حیره از اعراب بنى‌لَخم بودند که از سوى فرمانروایان ساسانى حمایت مى‌شدند؛ زیرا لَخمیان سدّى استوار میان ایران و اعراب پدید آوردند و از تجاوز و تعدى قبایل بدوى به مرزهاى ایران جلوگیرى مى‌کردند. حکمران این خاندان در واقع بزرگ‌ترین دولت عربى نیمه متمدن را در منطقه حیره به وجود آورد.[۴۴] مدت امارت آنان را منابع تاریخى حدود ۳۰۰ سال ذکر کرده‌اند. مسعودى مى‌گوید:

حاکمان حیره اعم از بنى نصر، لخمیان، غسّانیان، تمیم، کِنده و ایرانى که بیست و چند نفر بوده‌اند، در مجموع ۲۲ سال و چند ماه حکومت کرده‌اند.[۴۵]

در حیره گرایش‌هاى گوناگون فرقه‌اى وجود داشت؛ چنان‌که عمرو بن عُدى، پادشاه عرب حیره از فرقه مانویان حمایت مى‌کرد و برخى از آنان مسیحى نسطورى بودند. ذونواس که یهودى بود، تحت تأثیر عقاید خود به آزار این مسیحیان پرداخت. فتنه مَزدکى که در زمان قباد به وجود آمد و خود را به صورت یک مسلک سیاسى اشتراکى نشان داد، به تشنج‌هایى در سرزمین حیره انجامید.[۴۶]

ساسانیان در صدد بودند تا با وساطت لَخمیان، نه تنها از حواشى بیابان حراست کنند، بلکه نفوذ سیاسى خود را در غرب شبه‌جزیره عربستان گسترش دهند. چنین مى‌نماید که ایران به عنوان بخشى از مبارزه‌اش با بیزانس، از قبل از سدهْ ششم میلادى مى‌کوشید از طریق مسیر مهم فرهنگى تجارى حیره – مکه حتى در مکه و یثرب (بعدها مدینهالنبى) نیز اعمال نفوذ کند و بدین طریق با نفوذ قبایل قدرتمند حجاز و یمن مقابله نماید.[۴۷]

در قرون پنجم و ششم میلادى توان رزمى حیره و شعاع عمل آن فزونى یافت و حدود شرقى شبه‌جزیره عربستان جزو قلمرو آنان گردید. افراد قبیله بَکر یاوران مزدبگیر آنان شدند و سلیم و هوازِن با بنى‌لخم معاهده بستند و اعضاى طایفه نُمیر و بنى‌تمیم با آنها متحد شدند.[۴۸]

از معروف‌ترین امراى لَخمى، نُعمان اول معروف به «اعور» را باید نام برد که با یزدگرد اول، حاکم ساسانى معاصر بود و گویند قصر خورنق را او ساخت که پرورشگاه بهرام گور گردید؛ ولى در اواخر عمر از فرمانروایى کناره‌گیرى کرد و جامهْ زهد پوشید و به سیر و سیاحت پرداخت. پس از او پسرش زمام امور حیره را به دست گرفت. او را امیرى با همت، سخت‌کوش و مقتدر معرفى کرده‌اند و در جنگ بین ایران و روم فداکارى فوق‌العاده‌اى از خود بروز داد. بعد از او چند تن دیگر از بنى‌لَخم در حیره امارت کردند تا این‌که نوبت به منذر سوم رسید که از شکوه و جلال او ماجراهایى نقل کرده‌اند.[۴۹]

واپسین فرد از دودمان لَخمیان، نُعمان سوم است که از ۹۲ م تا ۱ م حکومت کرد. وى در برابر شاهان ایران روش مستقلى در پیش گرفت و در برابر خواسته‌هاى آنان سر تسلیم فرود نمى‌آورد.[۵۰]

فتح حیره توسط رزمندگان مسلمان

پس از آن‌که رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) به رسالت برگزیده شد و براى فرمانروایان جهان دربارهْ رسالت خود از جانب خداوند عزوجلّ، نامه‌هایى فرستاد، نامه‌اى نیز به امیر حیره نوشت و او را به سوى اسلام فراخواند. در منابع تاریخى از پاسخ حاکم حیره به این دعوت گزارشى موجود نیست؛ اما خاتم پیامبران (صلى الله علیه و آله) از چیره گردیدن پیروان خویش بر امپراتورى ایران و حیره خبر داد و مسلمانان را بر این خبر غیبى شادمان

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.