پاورپوینت کامل ایام حبس امام کاظم (ع) در زندان های هارون ۸۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ایام حبس امام کاظم (ع) در زندان های هارون ۸۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ایام حبس امام کاظم (ع) در زندان های هارون ۸۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ایام حبس امام کاظم (ع) در زندان های هارون ۸۳ اسلاید در PowerPoint :
پیش درآمد
هارون الرشید در اوایل خلافتش وقتی به سفر حج رفت و از حرم پیامبر خدا (ص) دیدار کرد دیداری هم با موسی بن جعفر (ع) داشت. امام در حرم نبوی همراه هارون بود. هنگام زیارت قبر پیامبر (ص)، هارون خطاب به پیامبر گفت: «سلام بر تو ای عموزاده»، و امام گفت: «سلام بر تو ای پدر». این کلام امام بر هارون بسیار گران آمد و در همان مدینه که بود، دستور بازداشت آن حضرت را صادر کرد.[i]
برای پیش گیری از هر نوع شورش و بحران، وقتی امام را بازداشت کردند، شب هنگام، خلیفه دستور داد تا دو خانه را به عنوان بازداشتگاه آماده کردند و بر هر دو مأمورانی گماشتند و امام در یکی از آن دو خانه محبوس و نگاهبانی اش به حسان سروی سپرده شد.[ii] سپس دو مرکب همراه با تعدادی مأمور از شهر بیرون رفتند که یکی به سمت کوفه و دیگری به سمت بصره حرکت کرد، تا مردم ندانند امام را به کجا بردند.
در واقع امام را به بصره بردند و به دست عیسی بن جعفر سپردند. او امام را در اتاقی زندانی کرد و در آن را قفل زد و تنها هنگام نیازهای ضروری درِ اتاق باز می شد. امام نزدیک به یک سال بدین گونه در بصره زندانی بود. عیسی بن جعفر که نور چشم هارون و محبوب خلیفه بود، به هارون نوشت:
من در این مدت، این زندانی را در اختیار و زیر نظر داشتم و خلافی از او ندیدم. حتی مخفیانه گوش می دادم. در دعاهایش حتی نفرینی به تو یا به من هم نداشت. بهانه و دلیلی برای ادامه حبس او نمی بینم. یا کسی را بفرست و او را از من تحویل بگیر، یا آزادش خواهم کرد.[iii]
هر کس دیگری چنین نامه ای می نوشت، قطعاً اعدامش می کردند، ولی عیسی بن جعفر به دلیل جایگاه والایی که نزد هارون الرشید داشت، جرأت نوشتن این نامه را به خود داد.
انتقال از بصره به بغداد
پس از یک سال امام کاظم (ع) را از زندان بصره به بغداد بردند. به ظاهر با احترام، ولی در حقیقت به قصد کشتن امام. هارون چند بار نقشه قتل امام را کشید، ولی هر بار به دلیلی اجرایی نشد و موانعی پیش آمد. چند سالی که امام در بغداد حضور داشت، ابتدا در بازداشت بود، ولی بعدها به ظاهر آزادش گذاشتند، امّا اقامت اجباری در بغداد و الزام به حضور در جلسه روزهای پنجشنبه خلیفه در دربار و نظارت دقیق بر آن حضرت و رفتارهایش، چیزی کم از زندان نداشت.
هارون چند بار آن حضرت را به دربار احضار کرد و تصمیم به قتل ایشان داشت، ولی دعاهای امام، ظهور کراماتی از آن حضرت یا خواب های وحشتناکی که خلیفه می دید، او را از کشتن امام منصرف می کرد و با ا حترام، امام را به خانه اش بازمی گرداندند. بعدها سعایت ها و سخن چینی ها، حسادت ها، گزارش های دروغ و تحریک آمیز سبب شد تا برخورد با امام را تشدید کنند و دوباره امام را به زندان افکنند.
امام و فضل بن یحیی
در مدت اقامت اجباری امام در بغداد، مدتی او را به «فضل بن ربیع» سپردند. هارون از او خواست که امام را به قتل برساند. فضل زیر بار نرفت. خلیفه به او نامه نوشت و دستور داد تا امام را به «فضل بن یحیی» تحویل دهد و چنان شد.
فضل بن ربیع، دربان هارون و یکی از صاحب منصبان و وزرای او و برادرزن هارون (برادر زبیده، همسر هارون و دایی فرزندان خلیفه) بود و موقعیت ویژه ای نزد خلیفه داشت. هارون هم به او علاقه داشت و به دلیل این نزدیکی و محبّت، کاری با او نداشت. در مدتی که امام، در بند فضل بن یحیی بود، رفتار او به ظاهر احترام آمیز و نرم بود. حضرت را در یکی از اتاق ها حبس کرده و مأموری بر ایشان گذاشته بود و مراقب حالات امام بود. موسی بن جعفر (ع) پیوسته در عبادت و نماز و تلاوت قرآن و ذکر و دعا بود و روزها روزه می گرفت و روی از محراب برنمی گرداند. فضل هم رفتار مناسبی داشت و بر امام سخت نمی گرفت.
پس از مدتی هارون باخبر شد که فضل رفتاری نرم و با مدارا نسبت به امام دارد.
نامه ای به وی نوشت و دستور داد تا آن حضرت را به قتل برساند.[iv] فضل از این دستور سر باز زد. هارون نیز
خشمگین شد و به او پرخاش کرد. سرانجام آن حضرت را از او تحویل گرفتند و به «سندی بن شاهک» تحویل دادند.
در زندان سندی بن شاهک
سندی بن شاهک، مردی مسیحی (یا به روایتی یهودی) مسلمان شده و رئیس پلیس هارون بود. مردی بود وقیح، گستاخ، خشن و قسّی القلب که پیوسته در کارهای تجسس و سرکوب و قلع و قمع مخالفان، او را به کار می گرفتند. امام مدّت چهار سال در زندان او بود که به شهادتش انجامید. زندان بان امام در این مدت «مسیب» بود که از کارگزاران حکومت بنی عباس به شمار می رفت و سمت های نظامی و امنیتی داشت. وی ابتدا به امام گرایش داشت و در مقطع پایانی عمر حضرت نیز به امام اظهار علاقه می کرد و گرایش به علویان داشت. امام نیز گاه سخنان و پیام هایی با او در میان می گذاشت. [v]
زندان سندی بن شاهک را به دلیل مسئولیت مسیب در اداره آن، «زندان مسیب» نیز می نامیدند و محل آن نزدیک باب الکوفه بغداد بود. دوران این حبس بر امام بسیار سخت گذشت. در صلواتی که هنگام زیارت امام خوانده می شود، (المعذّب فی قعر السّجون و ظلم المطامیر) به فشارها و شکنجه های جسمی و روحی امام در این زندان اشاره شده است. شهادت مظلومانه امام نیز در همین زندان روی داد که با خرمای زهرآلود بود. [vi]
حادثه ای شگفت
۲. عمر بن واقد می گوید: شبی در بغداد، سندی بن شاهک مأمور فرستاد و شبانه مرا احضار کرد. من پیش خود گفتم: کارم تمام است. «انا لله و انا الیه راجعون» گفتم و وصیت هایم را به خانواده کردم و سوار مرکب شده، پیش او رفتم. وقتی نگرانی مرا دید، اطمینان داد که نترس، قصد بدی نداریم. سپس پرسید: موسی بن جعفر را می شناسی؟ گفتم: آری. از دیرباز با او رفاقت و آشنایی داشته ام. گفت: در بغداد چه کسانی را می شناسی که او را بشناسند و سابقه آشنایی با او داشته باشند و نزد مردم هم موجّه و مورد قبول باشند؟ گروهی را نام بردم؛ در حالی که به دلم افتاد امام فوت کرده است. او در پی آن افراد فرستاد و همه را شبانه حاضر کردند. نزدیک پنجاه نفر بودند. همین سؤال را از آنان هم پرسید که چه کسانی را می شناسند که با موسی بن جعفر آشنایی داشته باشند؟ آنان هم عده ای را نام بردند؛ آنان را هم حاضر کردند.
سندی بن شاهک به داخل رفت، ولی منشی و کاتب او آمد و طوماری در دست داشت و نام و مشخصات و نشانی خانه و شغل همه را یادداشت کرد. آن گاه سندی وارد شد و همه ما را به اتاقی برد که پیکر امام در آن جا بود و به من گفت: پارچه را از روی صورت موسی بن جعفر کنار بزن. من هم چنان کردم. دیدیم که امام از دنیا رفته است. گریستم و آیه استرجاع را خواندم. آن گاه به آن گروه گفت: نزدیک بیایید و همه به این جنازه نگاه کنید. همه آمدند و یکایک نگاه کردند. گفت: همه شهادت می دهید که او موسی بن جعفر است؟ گفتیم: آری، گواهی می دهیم. سپس به غلامش دستور داد تا پارچه ای روی عورت امام بیاندازد و لباس امام را کنار بزند. غلام چنان کرد. سپس گفت: آیا بر بدن امامتان اثر و نشانه ای غیرعادی می بینید؟ گفتند: نه، چیز خاصی نمی بینیم؛ جز این که او درگذشته است. گفت: پس جایی نروید تا او را غسل دهید و کفن کنید. ما هم ماندیم و مراسم غسل و کفن به پایان رسید و بدن را به مصلا حمل کردند و سندی بن شاهک بر ایشان نماز خواند.[vii]
آخرین منزل
پس از شهادت امام موسی بن جعفر (ع)، به قصد توهین و جسارت به آن حضرت و زهر چشم گرفتن از هواداران امام، به شکلی تحقیرآمیز و دور از احترام، پیکر مطهر حضرت را بر دوش چهار نفر، از زندان بیرون آوردند و پیشاپیش جنازه اعلام می کردند: «هذا امام الرَّفَضَه» و بدن را به سمت قبرستان می بردند.
سلیمان بن جعفر (عموی هارون الرشید که قبلا هم پست
هایی در حکومت عباسیان داشت) در قصر خود و در ایوان نشسته و به رود دجله می نگریست که این صحنه را دید. پرسید: چه خبر است؟ گفتند: سندی بن شاهک گفته است که چنین اعلام کنند. به پسران و غلامانش دستور داد تا از پل بگذرند و در غرب دجله جنازه امام را تحویل بگیرند و اگر ندادند، به زور و جنگ هم که شده، جنازه را بگیرند. پس از اندکی مجادله، جنازه را گرفتند و بر سر چهارراهی قرار دادند و به مردم اعلام کردند. مردم هم جمع شدند و کفنی گران قیمت تهیه شد و تشییع جنازه باشکوهی انجام گرفت و پیکر مطهر امام را به سوی مقابر قریش بردند و به خاک سپردند؛ همان جا که اکنون مدفن مطهر آن امام است. [viii]
شاید این کار، برای کاستن از عوارض و پیامدهای این حرکت توهین آمیز نسبت به امام شیعیان و رفع بدبینی مردم نسبت به دولت بنی عباس بوده است؛ به ویژه که در آن دوران، در گوشه و کنار، گاهی قیام ها و شورش هایی علیه حکومت انجام می گرفت.
سیره سیاسی امام کاظم (ع)
مدیریت و هدایت صحیح مردم، تنها با تشکیل حکومت اسلامی و الهام از قرآن و مکتب اهل بیت (علیهما السلام) امکان پذیر است. تجربه های تاریخی نشان می دهد که بدون تشکیل حکومتی بر اساس تعالیم اسلامی، خدمت به مردم و هدایت آنان که هدف از آفرینش نیز همین است، یا اصلاً ممکن نیست یا دست کم صوری و ناقص است که هرگز به تحقق آرمان های پیامبران و امامان معصوم (علیهما السلام) نخواهد انجامید؛ چرا که تبلیغ و ارشاد مردم، بدون یک نظام دینی و اسلامی و در زیر سایه حاکمیت های غیرالهی و ظالم، به منزله آب در هاون کوبیدن است. تلاش های دینی، فرهنگی و تشکیل جلسات در کشورها و مناطقی که از حاکمیت اسلامی حقیقی بهره مند نیستند، به مثابه چشمه های زلال، پاک و گوارایی است که در مسیر رودخانه خروشان و آلوده به خار و خاشاک قرار گرفته باشد. روشن است که این چشمه ها هرچند زلال و پاک باشند و در برابر آلودگی رودخانه مقاومت کنند، اما به تدریج در آلودگی رودخانه هضم شده و مقاومت خود را از دست خواهند داد: الَّذِینَ کفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ). [ix]
وقتی مسیر حکومت های غیر الهی، به سوی تباهی و سیاهی و ظلمت قرار گرفت، فعالیت های دینی هر قدر هم گسترده و عمیق باشد، سرانجام آن گونه که باید و شاید نمی تواند مفید، کارآمد و اساسی باشد؛ اگرچه بی تأثیر هم نیست؛ چنان که در رژیم ستم شاهی پهلوی چنین بود و اغلب فعالیت های دینی و مذهبی تحت شعاع فساد گسترده جامعه قرار می گرفت و رنگ می باخت.
از بعضی آیات قرآن و از فحوای بسیاری از احادیث این باب استفاده می شود همان گونه که مردم در امور فردی، اجتماعی و سیاسی به حاکمیت انبیا، امامان معصوم و در عصر غیبت به فقهای جامع شرایط ارجاع داده شده اند، به همان اندازه انبیا، امامان و فقها نیز موظف به تشکیل حکومت شده اند؛ چنان که سیره عملی آن بزرگان نیز این حقیقت را تأیید می کند. همه انبیا و امامان به دنبال تشکیل حکومت بودند. البته بعضی از آنها مانند پیامبر گرامی اسلام (ص) و امام علی (ع) موفق به تشکیل آن شدند؛ اما معصومان دیگر به دلایل مختلف نتوانستند به این مهم عینیت دهند؛ اما در عین حال پی گیر آن بودند و از هر فرصتی برای تحقق آن بهره می گرفتند. حتی امام زین العابدین (ع) که بیشتر به انس با دعا، عبادت و گریه شهرت دارند در دعاهای صحیفه سجادیه و با زبان دعا به ضرورت تشکیل نظام اسلامی تأکید دارند.
رفتار خلفا با امام کاظم (ع)
وقتی حیات پربرکت امام موسی کاظم (ع) را از این بُعد مورد بررسی قرار می دهیم، در می یابیم که خلفای عباسی اعم از مهدی، هادی و هارون که معاصر آن امام همام بودند، به شدت از موضع گیری ها و حرکت های سیاسی امام در اضطراب و نگرانی به سر می بردند. امام کاظم (ع) از هر فرصتی برای آگاه کردن مردم و زمینه سازی برای تشکیل حکومت و مبارزه با ظلم و ستم خاندان عباسی استفاده می کرد. ایشان از قیام تاریخی حسین بن علی، معروف به «شهید فخ» و نبیره امام حسن مجتبی (ع) کاملاً آگاهی داشت. وقتی حضرت از تصمیم قاطع حسین مطمئن شد، اگرچه می دانست در این راه شهید می شود، اما از حرکت وی حمایت نمود و او را دعا کرد. [x]
وقتی قیام فخ سرکوب شد و حسین و یارانش به شهادت رسیدند، سرهای آنان را به همراه تعدادی از اسرا نزد موسی، پسر مهدی دومین خلیفه عباسی آوردند. او دستور داد تا اسرا را کشتند و جنازه های حسین و پیروانش را بر چوبه دار آویزان کردند. بعد موسی نام دیگر علویان از جمله امام موسی کاظم (ع) را برد و با خشم گفت که حسین به دستور او قیام کرده است؛ زیرا موسی کاظم وصی این خاندان است و خدا مرا بکشد اگر او را زنده نگه دارم! [xi]
از منابع تاریخی می توان دریافت که موضع گیری های امام کاظم (ع) چنان صریح و کوبنده بود که خلفای عباسی بیش از ده بار برای بازجویی، آن حضرت را به دار الاماره احضار کردند. حتی در موردی چنان عرصه بر مهدی عباسی تنگ می گردد که او به فردی به نام «حمید بن قحطبه» مأموریت می دهد تا فردا امام را به قتل برساند؛ اما همان شب، خلیفه در عالم رؤیا امام علی (ع) را دید که او را تهدید کرد و از عواقب آن کاربر حذر داشت. خلیفه نیز از ترس، دستور را پس گرفت. [xii]
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 