پاورپوینت کامل سفرنامه اربعین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل سفرنامه اربعین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سفرنامه اربعین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل سفرنامه اربعین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
مقدمه
ای عزیزان سفر کرب و بلا در نظر است
ما خبر کرده و رفتیم، سفر بی خطر است
سال ها بود که درباره مراسم باصفای پیاده روی زیارت اربعین چیزهایی از دوستان و بزرگان و توفیق یافتگان آن می شنیدم و همیشه شوق داشتم که این توفیق شامل حال من نیز بشود، تا این که در سفر حج سال ۱۳۹۲ هجری شمسی با یکی از بستگان تصمیم گرفتیم که به زیارت اربعین سیدالشهدا(ع) نیز برویم و ایشان نیز استقبال کرد. پس از بازگشت از حج تمتع، برنامه را با یکی از دوستان اهل نجف که در رفتن به زیارت عتبات عالیات توفیق بیشتری دارد، در میان گذاشتیم و ایشان نیز استقبال کردند. البته من از جهت پادردی که دارم، نگران بودم که موفق به این سفر نشوم، یا این که خود و دوستانم را به زحمت بیاندازم. از این رو متوسل به استخاره با قرآن شدم که در نتیجه، آیه هفتاد سوره توبه آمد که بسیار نیکو بود. لذا تصمیمم برای سفر قطعی شد و این را به دوستان اطلاع دادم.
در تاریخ سه شنبه ۲۶ آذرماه ۱۳۹۲ (۱۴ صفر) همراه آقایان قدیانی و علوی و دو نفر از بستگان ایشان که زحمت تهیه روادید و بلیط هواپیما را کشیده بودند، ساعت ۵/۸ صبح از فرودگاه بین المللی امام خمینی+ به طرف نجف اشرف پرواز کردیم.
ورود به نجف اشرف
زیارت امام علی(ع)
امام ششم(ع) به یکی از اصحابشان فرمودند: «هر کس جدّم را در حالی که عارف به حق اوست، زیارت کند، خداوند برای هر قدمش یک حج مقبول یا عمره نیکو می نویسد و به خدا قسم! قدمی که در زیارت حضرت امیر(ع) غبارآلوده شود، سواره باشد یا پیاده، آتش جهنم را نصیب آن قدم نمی کنم». سپس به او فرمود: «این حدیث را با آب طلا بنویسید».[۱]
پس از یک ساعت وربع به فرودگاه نجف رسیدیم و پس از انجام کارهای گذرنامه در فرودگاه، با یک اتوموبیل عازم نجف شدیم و نزدیک اذان ظهر، در شارع «ثوره العشرین» در حدود دو کیلومتری حرم پیاده کرد که هنوز مقدار زیادی با حرم فاصله داشت و مأمورین از عبور وسایل نقلیه به دلیل تأمین امنیت مراسم اربعین جلوگیری می کردند.
صدای اذان را که شنیدیم، به مسجد شاکری که در همان نزدیکی بود رفتیم و تا وارد شدیم، چون امام جماعت نیامده بود، زائران اصفهانی به این جانب پیشنهاد کردند که نماز را با جماعت بخوانیم و نماز ظهر و عصر را با زائران خواندیم و سپس به طرف حرف مطهر مولای متقیان حرکت کردیم. در بین راه به یکی از موکب ها[۲] رسیدیم که پیرمردی به ما اشاره کرد ناهار حاضر است. ما هم هر کدام غذایی گرفتیم و مانند دیگر زائران کنار خیابان و چادرها غذای نذری ای که به عشق امام حسین(ع) تهیه شده و بسیار ساده و خوشمزه بود، میل کردیم و به حرکت ادامه دادیم تا به نزدیک حرم رسیدیم.
پس از عرض ارادت و سلام از بین صحن به طرف مکانی که آقای علوی پیشنهاد کرده بود، روانه شدیم و از شارع الرسول مقابل باب القبله صحن مطهر حرکت کردیم و پس از رسیدن به شارع بنات الحسن، به مکتبه الامام الحسن المجتبی(ع) وارد شدیم که توسط مرحوم علامه حاج شیخ باقر شریف قرشی تأسیس شده است. پس از ورود، از طرف فرزند برومند و مخلص ایشان، جناب حجت الاسلام والمسلین آقای حاج شیخ مهدی قرشی استقبال شدیم و پس از پذیرایی، به اطاق بزرگی که در طبقه سوم مکتبه بود و برای پذیرایی از میهمانان زائر آماده شده بود، راهنمایی شدیم.
پس از مقداری استراحت چون شب چهارشنبه بود و رفتن به مسجد سهله مورد عنایت زوّار و به آن سفارش شده است، با اصرار حاج آقای علوی که مدیریت گروه را بر عهده داشت، عازم مسجد سهله شدیم و موقع نماز مغرب و عشاء به سبب کثرت جمعیت، موفق به شرکت در نماز جماعت عمومی مسجد نشدیم؛ بلکه این جانب نماز مغرب و عشاء را به امامت اقای علوی خواندم و پس از انجام اعمال مسجد سهله و نماز مخصوص شب چهارشنبه، برای زیارت به حرم مطهر مشرف شدیم که ازدحام جمعیت بسیار چشم گیر بود. در ورودی حرم حضرت امیر(ع) زائران که اکثراً جوان بودند، دسته جمعی می آمدند و با شور و شوقی عجیب و با شعار «لبیک یا علی» و «حیدر حیدر» وارد حرم می شدند که بسیار صحنه زیبا و جالبی بود و حال معنوی به انسان می داد و اشک ها جاری می شد.
روز بعد یعنی چهارشنبه ساعت ده صبح به مسجد کوفه رفتیم و ساعت حدود چهار بعدازظهر به نجف برگشتیم و نزدیک بازار روبه روی میدان امام صادق(ع) در رستورانی، نهار و شاممان را یکی کردیم و سپس برای نماز مغرب و عشاء به مسجد شیخ انصاری رفتیم و شب هم به حرم مشرف شدیم. روز پنجشنبه را در نجف اشرف ماندیم و روز جمعه ۲۹ آذر صبح ساعت هفت صبح به طرف کربلا حرکت کردیم.
چند روزی که در نجف بودیم، همه جا ناهار و شام و صبحانه صلواتی برقرار بود و نیاز به تهیه مواد غذایی و رفتن به رستوران نبود و غذاها هم بسیار متنوع و خوشمزه بود. مردم فوق العاده به زائران احترام می کردند. باید اشاره کنم که فاصله حرم حضرت امیرالمؤمنین(ع) تا بیرون شهر که حدود شش یا هفت کیلومتر است، ستون های برق در مسیر حرکت زوّار را شماره گزاری کرده اند که در این فاصله ۱۸۳ ستون بود و از آن جا تا حرم امام حسین(ع) ۱۴۳۰ عمود می باشد. یکی از فواید این شماره گذاری ستون ها، آدرس دهی آسان بود؛ یعنی زائران با یکدیگر قرار می گذاشتند که اگر از هم جدا شدند یا یکدیگر را گم کردند در کنار ستون شماره چند، همدیگر را ببینند، یا اگر کسی خسته شد و سوار ماشین شد، در کنار ستون شماره فلان بایستد یا حسینیه فلان گروه و فلان عالم نزدیک ستون شماره چند است.
غیر از چای شیرین و ترش[۳] و قهوه و نهار و شام و صبحانه های متنوع، انواع خوردنی های دیگر مانند شلغم، فرنی، میوه های مختلف، لوازم بهداشتی و داروهای مورد نیاز زائران در نقاط مختلف در کنار جاده و دکّه ها توزیع می شد و درمانگاه های سیار، این وسایل را رایگان در اختیار زائران اباعبدالله الحسین(ع) قرار می دادند.
برای پیاده روی از نجف تا کربلا دو مسیر وجود دارد که یکی معروف به «طریق جدول» است و حدود سی کیلومتر دورتر از راه معمولی است و معمولاً علما از قدیم تاکنون از آن مسیر می روند؛ ولی ما از راه معروف که همان جاده اصلی ماشین رو نجف تا کربلاست، رفتیم که حدود ۸۵ کیلومتر است. این جاده دارای چهار مسیر است که یک راه مخصوص پیاده روهای نجف به کربلا و یک جاده هم مخصوص پیاده روهای از کربلا به نجف است که بیشتر در ایام شهادت پیامبر اکرم’ و امام حسن مجتبی و امام رضا‘ از کربلا به نجف می روند و دو جاده هم در وسط آن دو واقع شده که مسیر رفت وبرگشت ماشین ها می باشد. در ایام پیاده روی اربعین، مسیر پیاده روها و ماشین های نجف به کربلا هر دو به زائران پیاده اختصاص یافته بود و ماشین ها از جاده ماشین رو از کربلا به طرف نجف می رفتند و ماشین های راهی نجف از پیاده روی کربلا به نجف استفاده می کردند.
در بین راه نجف و کربلا در بعضی از منزل ها و موکب ها زائران ایرانی بسیاری را می دیدیم که از شهرها و روستاهای مختلف آمده بودند؛ از جمله به گروهی ۴۵ نفره رسیدیم که از یکی روستاهای استان لرستان آمده بودند. سه نفرشان سال گذشته از همان روستا تا کربلا که بیش از ۱۱۰۰ کیلومتر است را پیاده آمده بودند.
زائران از کشورهای مختلف دنیا و با فرهنگ ها و زبان های متفاوت و از طفل شیرخواره گرفته تا پیرمرد هشتاد ساله، از عالم و دکتر و مهندس و مجتهد و مرجع تقلید و جوان ها و زن ها و معلول و نابینا و.. . در بین زوار بودند که بعضی با ویلچر حرکت می کردند. بعضی از زائران گوسفند قربانی همراه داشتند که آن را با طناب بسته و برای قربانی کردن به کربلا می بردند و در کنار موکب ها هم تعداد زیادی گوسفند و شتر و گاو به چشم می خورد که هم برای قربانی بود.
صحنه های عجیبی در بین راه می دیدیم که به هیچ عنوان نمی شود آن همه ایثار و صفا و صمیمیت ها و صحنه های دیدنی را با نوشته و فیلم و عکس و غیره منعکس کرد. فقط باید رفت و عشق مردم به ساحت مقدس اهل بیت^ را دید؛ به ویژه عشق به سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را لمس کرد و آن جاست که انسان با دیدن آن صحنه ها به یاد صفا و صمیمیت و ایثار و گذشت در دوران انقلاب اسلامی ایران می افتد که چقدر مردم ایران همدل و باصفا و صمیمی در کنار همدیگر بودند و چقدر به یکدیگر عشق می ورزیدند و به هم کمک می کردند و چگونه به نیازمندان رسیدگی می کردند و دیگران را از خود برتر می دانستند و ادب اسلامی را نسبت به هم رعایت می کردند.
هنگام اذان ظهر به حسینیه الزهرا(س)[۴] رسیدیم و پس از برگزاری نماز جماعت به امامت سید عادل حکیم، سفره نهار در همان حسینیه گسترده شد. خود امام جماعت پس از نماز، سریع برخاست و عبا را کناری گذاشت و تقسیم غذا را بر عهده گرفت. پس از صرف غذا راه را ادامه دادیم و حدود ده کیلومتر که از نجف دور شدیم، به حسینه آل ابراهیم رسیدیم که مربوط به نوادگان مالک اشتر بود. در آن جا با راهنمایی دست اندرکاران حسینه، حدود یک ساعت استراحت کردیم و دوباره به حرکت ادامه دادیم. در بین راه، بعضی از دوستانی را که در نجف و در مکتبه امام حسن(ع) با آنها آشنا شده بودیم، دیدیم. جالب بود که در بین راه، علاوه بر موکب ها که پذیرایی صلواتی می کردند، مکان هایی هم برای فروش میوه و حتی کتاب فروشی هم مستقر بود و کتاب های متنوعی را در معرض فروش گذاشته بودند.
بعضی از خادمان زوار حسینی، سینی بزرگ پُر از خرما را روی سر گذاشته و وسط جاده روی صندلی نشسته بودند و مردم از خرماهای روی سینی میل می کردند. در کنار موکب ها و در کنار جاده، صندلی های پلاستیکی و مبل های نسبتاً خوب و تمیزی بسیاری گذاشته بودند تا زائران خسته روی آنها استراحت کنند.
وقتی به ستون ۲۲۵ رسیدیم که دیگر آفتاب نزدیک به غروب کردن بود. پیرمردی از کنار حسینیه ای که ایستگاه صلواتی آنها بود، ما را صدا زد و اصرار کرد که برای صرف عصرانه یا شام به آن جا برویم. ما هم دعوتشان را پذیرفتیم و پس از صرف غذا دوباره حرکت کردیم. مقداری که راه رفتیم، به ساختمانی که به نام حضرت امیر(ع) مزین شده بود، رسیدیم. می خواستیم وارد آن جا شویم تا نماز مغرب و عشاء را بخوانیم که شخصی به نام ابوظافر جلو آمد و با اصرار تمام از ما خواست که شب را مهمان او شویم و گفت که ماشین هم آماده است و سوار شویم. دوستان پذیرفتند و حرکت کردیم. وقتی به اتومبیل ایشان نزدیک شدیم، دیدیم چند نفر مهمان دیگر را هم یافته که سوار ماشین شده اند. ما هم گفتیم اگر راه نزدیک است، پیاده می آییم. ایشان قبول کرد و سریع آن مهمان ها را برد و ما هم همراه باجناق ایشان که آن جا بود، پیاده به راه افتادیم.
در مسیر ساختمان بسیار بزرگی را دیدیم و پرسیدیم این ساختمان چیست؟ گفتند این جا مخزن و انبار عتبه مقدس امیرالمؤمنین(ع) است. از کنار آن ساختمان گذشتیم و به مزرعه ای رسیدیم که منزل و مهمانخانه ابوظافر بود و در وسط مزرعه واقع شده بود. سپس وارد اطاق بسیار بزرگی شدیم و نماز مغرب و عشاء را به امامت جناب علوی به جا آوردیم. پس از نماز، با چلوماهی و مرغ، همراه با سبزی مزرعه صاحبخانه پذیرایی شدیم. پس از شام با بعضی از زائران دیگر که چهار نفر آنها یرانی و اهل قم و عده ای هم از نجف آمده بودند، مشغول صحبت و مباحثه شدیم و من که قصد نوشتن سفرنامه را داشتم، به دوستانم یعنی آقایان قدیانی و محمودی فر گفتم: شما با زائران فارسی زبان صحبت کنید و اطلاعات را به من بدهید. به حاج آقای علوی هم گفتم شما با عرب زبان ها که معمولاً به زبان عربی شکسته (عامیانه) صحبت می کردند و ما خوب سخنان آن ها را نمی فهمیدیم، صحبت کنید و بعد به من منتقل نمایید.
بدین ترتیب با اکثر آنها صحبت کردیم و معلوم شد که یکی از زائران هم روحانی تقریبا شصت ساله ای بود که لباس عربی پوشیده بود و به آقای علوی گفت: من شما را در نجف زیاد دیده ام. نامش شیخ طالب سهلانی و از روحانیون نجف بود و فارسی را می فهمید و به فارسی صحبت می کرد. می گفت از اساتید مدرسه غروی که داخل ساختمان عتبه مقدسه حضرت امیر(ع) است می باشد و حدود هشت سال، یعنی بعد از سقوط صدام، هر سال اربعین با پای پیاده به کربلا می آید.
یکی دیگر از همراهان گفت که از دیاله آمده ایم که در سیصد کیلومتری نجف واقع است و چند روز پیش مهندسین و کارگران ایرانی در آن جا مورد حمله وهابیون سلفی قرار گرفتند و عده ای به شهادت رسیدند.
دیگری که در این راه باتجربه تر بود می گفت: من از سماوه که صد کیلومتری نجف است، آمده ام و فرزند هشت ساله ام را هم آورده ام که او هم از نوجوانی این راه را یاد بگیرد و راه مرا ادامه دهد. چهار نفر ایرانی که جوان بودند، همه از شهر مقدس قم آمده بودند. یکی از آنها می گفت من سال گذشته هم پیاده آمده بودم و امسال با دوستان از راه چذّابه به نجف آمدیم و از آن جا عازم کربلا هستیم.
پس از این گفت وگوها و صرف چای، داشتیم آماده استراحت می شدیم که دیدیم یک گروه ۲۵ نفری از زائران ایرانی وارد اطاق شدند، ولی صاحبخانه وقتی دید جا تنگ است، فوراً اطاق دیگری که داخل حیاط بود را آماده کرد و آنها را به آن اطاق برد تا استراحت کنند.
زائران یک ساعت، بلکه بعضی دو ساعت پیش از اذان صبح بیدار شده و به نافله شب و مناجات با پروردگار خویش پرداختند و یکی از زیبایی های این سفر هم همین بود. همه زائران شب زود می خوابیدند و قبل از اذان صبح بیدار می شدند. آماده نماز صبح شده بودیم که باز هم به خاطر احترام فوق العاده مردم عراق به سادات، نماز را به امامت جناب علوی برگزار کردیم و ایشان پس از نماز، دعای عهد را از حفظ خواند و چند دقیقه بعد صبحانه صرف شد.
حدود ساعت هفت صبح به راه افتادیم و به خیل پیاده روها در جاده پیوستیم. لازم به ذکر است که تمام فرزندان صاحبخانه و باجناقش شب تا صبح با جان و دل در خدمت زائران بودند و صاحبخانه انگار از خوشحالی این که آن شب میهمانان زیادی را پذیرایی کرده، در پوست خود نمی گنجید. خداوند توفیق این سفر معنوی و زیارت اربعین را نصیب همه آرزومندان و عاشقان اهل بیت^ کند که این سفر، حداقل یک بار همانند سفر حج بر هر شیعه ای لازم است.
بیشتر موکب ها دارای ساختمان محکم و به نام حسینیه برپا شده بودند و تعدادی از آنها هم چادرهای محکمی بودند که با شیوه ای خاص برپا شده بود و زائران را در مقابل سرما حفظ می کرد. فاصله ۸۵ کیلومتری بین نجف و کربلا پر از این حسینیه ها و چادرها بود و زمین خالی در مسیر جاده، بسیار کم به چشم می خورد.
صبح روز شنبه از مزرعه آقای ابوظافر پس از گرفتن چند عکس یادگاری، خداحافظی کرده و ساعت هفت صبح حرکت کردیم. هوا بسیار سرد بود؛ به طوری که همه زائران لباس گرم پوشیده بودند. صاحبان خیلی از موکب ها برای گرم شدن خود و زائران آتش روشن کرده و از زائران با گرمی آتش پذیرایی می کردند. بعضی هم پتوی مسافرتی به خود پیچیده بودند و به راه خود ادامه می دادند. در مسیر چندین جا دیدیم که غرفه هایی بر پا شده بود و در آنها روحانیون آماده پاسخ گویی به مسائل شرعی زائران بودند.
در تمام طول مسیر شعارهای زیبای بسیاری به چشم و گوش می خورد که نظر زائران را جلب می کرد. این شعارها را روی پرچم ها و چادر موکب ها و روی کوله پشتی ها و.. . نوشته بودند؛ مانند: «لبیک یا حسین»، «حسین امیری و نعم الامیر»، «نحن أبناء الخمینی»، «ارادوا قتلنا بقتل الحسین فقتلناهم بحبّ الحسین(ع)»؛ یعنی دشمنان با شهید کردن امام حسین(ع) تصمیم داشتند ما را ریشه کن کنند، ولی ما با عشق به حسین و اظهار ارادت به او، آنان را نابود می کنیم. «الحسین سرّ بقائنا»؛[۵] «نحن حسینیون ما بقینا»؛[۶] «ادعو للعراق فانّه بلد الحسین(ع)»؛ «الحسین(ع) عبره و عبره…»؛ یعنی امام حسین(ع) و حیات و شهادت او مایه عبرت و یاد حسین اشک آور است.
مسیر را با شمردن ستون ها ادامه دادیم تا این که به عمود ۲۹۹ رسیدیم. در این جا حاج آقای علوی ساختمانی را نشان داد و گفت این جا مربوط به مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ جواد تبریزی است. مقابل حسینه که رسیدیم، عکس ایشان در حال پیاده روی و با شعار «لبیک یا حسین» نظرها را جلب می کرد. چند دقیقه کنار این ساختمان توقف کردیم و دیدیم روی دیوار آن نوشته شده: «دارالصدیقه».
جلوتر که رفتیم دیدیم عده ی زیادی از زائران، شب را در بیرون ساختمان پشت دیوار با پتوهای صخیم به سر برده اند. آن جا یکی از اساتید حوزه علمیه قم را ملاقات کردیم که می گفت من سال های قبل هم آمده بودم و دیشب به خاطر کمبود جا دوستان مرا در ماشین جا دادند و تا صبح داخل ماشین سواری خوابیدم.
از آن جا که حرکت کردیم، دیدیم موتور سه چرخه ها و تریلی ها بعضی از زائران را که خسته شده بودند و پیرمردها را سوار کرده و جلوتر می برند و هر جا که با کسی قرار دارند، پیاده می شوند. تنورهای سنتی بسیاری در کنار جاده درست کرده اند یا تنورهای برقی ای که در کانتینرهای متحرک جا داده اند، نان تازه می پزند و به زائران می دهند. بلندگوها در موکب ها و روی سه چرخه های در حال حرکت، با پخش سینه زنی و روضه و مناقب اهل بیت^ گوش را نوازش می دادند.
نزدیک اذان ظهر به حسینیه ای بزرگ رسیدیم که مربوط به یکی از قبایل عراق بود. صحن بسیار باصفایی داشت که دارای سرویش بهداشتی های تمیز و حمام های متعدد بود. پس از نماز ظهر و عصر آماده حرکت بودیم که دیدیم غذا برای زائران آوردند و میزبانان جوان مشغول کشیدن و پخش غذا شدند. ما نیز نهار را همان جا صرف کردیم و سپس به راه افتادیم. حدود ساعت دو و نیم عصر بود که به شهر معروف حیدریه رسیدیم. این شهر تقریباً میان راه نجف و کربلا در حدود ۴۰ کیلومتری کربلا قرار دارد. دوستان مایل بودند در صورت امکان، حمام عمومی در این شهر پیدا کنند و خود را شست وشو بدهند و گرد و غبار راه را که باعث خارش پوست شده بود را از تن بزدایند؛ ولی پس از پی گیری معلوم شد که در آن شهر حمام عمومی وجود ندارد.
در کنار دکّه و موکبی که دو جوان در آن جا میزبانی می کردند، چای خوردیم. آنها تعارف کردند که شب را همین جا بمانید و در منزل ما مهمان شوید؛ اما دوستان با توجه به این که هنوز بیش از دو ساعت به غروب آفتاب مانده بود، موافقت نکردند و به حرکت خود ادامه دادیم. این جا بود که پاهای جناب علوی درد گرفت. ایشان کفش ها را از پا درآورد و با پای برهنه و بدون جوراب به راه افتاد. غیر از صبح های زود که زمین بسیار سرد بود، بسیاری افراد دیگر هم با پای برهنه راه می رفتند.
نزدیک مغرب بود که پیرمردی با لباس عربی و چفیه و عبا جلوی ما را گرفت و دعوت کرد که شب را میهمان ایشان بشویم. من اشاره کردم که با آقای علوی صحبت کنید و ایشان رو به سید کرد و بر دعوتش اصرار کرد. ما هم چون بنا داشتیم هر کس اوّل ما را دعوت کرد، دعوت او را بپذیریم، پذیرفتیم. با او به طرف روستای «جمیل» که حدود پانصد متر بیشتر با جاده فاصله نداشت، رسیدیم. در راه منزل آن بزرگوار که ابوعلی نام داشت، دیدیم ماشین های سواری و غیر سواری مرتب زائران را به روستا می آورند و در منزل ها و مضیف خانه ها پذیرایی می کنند. وقتی نزدیک منزل ابوعلی رسیدیم، او ما را به
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 