پاورپوینت کامل سامراء در منابع غربی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل سامراء در منابع غربی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سامراء در منابع غربی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل سامراء در منابع غربی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۹۹
ترجمه: محمد مهدی رضایی
سامراء از شهرهای مقدس جهان اسلام است. خاک این شهر، قبر دو تن از ائمه معصوم را در خود جای داده است: ابوالحسن علی بن محمد هادی و ابومحمد حسن بن علی عسکری (علیهما السلام). امام مهدی (عج) نیز در این سرزمین به دنیا آمد و از بیم جور خلفای عباسی و ظلم ایشان در حق خاندان پیامبر (ص) در یکی از خانه های آن مخفی و از چشم ها پنهان گردید.
نام و موقعیت سامراء
سامراء در عهد خلافت معتصم عباسی و در پی اعتراض مردم بغداد از آزار و اذیت لشکریان ترک نژاد خلیفه، به شهر تبدیل شد. معتصم برای دور نگاه داشتن لشکر خود از مردم، تصمیم گرفت تا مکان دیگری را به پایتختی برگزیند. پس جایی در کنار رود دجله را که کاوش های باستان شناسی نشان می دهد قرن ها پیش از آن نیز محلی مسکونی بوده و فرهنگی کهن داشته، برای اقامت خود و سپاهیانش در نظر گرفت.
لسترنج، خاورشناس بزرگ انگلیسی در کتاب «سرزمین های شرقی خلافت» در این باره می نویسد: شهر سامراء که در طول نیم قرن و اندی پایتخت خلافت هفت تن از خلفای عباسی بود (یعنی از سال ۲۲۱- ۲۷۹/ ۸۳۶- ۸۹۲ م) پیش از فتوحات عربی، شهری شناخته شده بود. پس از دوران عزّت و عظمتش که چندان طولانی نبود، مدت ها سرزمینی مهم و دارای موقعیت خاص به شمار می آمد. به زبان آرامی به این شهر «سامرا» می گفتند. خلیفه پس از اقامت در آن، دستور داد تا نامش را «سرّمَن رأی» بگذارند و همین نام در سکه های عباسی مربوط به این دوره دیده می شود. [۳]
کارل بروکلمان، مورخ مشهور آلمانی در کتاب «تاریخ طوایف اسلامی» معتقد است که سامراء یک نام فارسی است و نه آرامی. وی می گوید پس از آن که هارون الرشید در اواخر عمر خود، به دور از هیاهو و شلوغی بغداد، به روستا و مزرعه ای در حاشیه فرات پناه برد، معتصم نیز تصمیم گرفت در سال ۸۳۶ م در شهر سامراء، واقع در ساحل سمت چپ دجله، در صد کیلومتری شمال بغداد، پایگاهی جدید برای خود بنا کند. شاید عنوان فارسی «سامراء» برای عرب نوعی شومی و بدشگونی در خود داشت که آن را به «سرّمَن رأی» تغییر دادند. این سخن بروکلمان برگرفته از مطلبی است که در «دائره المعارف اسلامی» آمده است: شکل اصلی سامراء، فارسی و ایرانی بوده است؛ چیزی نزدیک به «سامه راه» و «سایی امورا» یا «سار مورا». دو اسم اخیر، به معنای «مکان پرداخت جزیه» است. [۴]
«استول لوید» که مدتی کارشناس مشاور بخش آثار باستانی عراق بود، در کتاب خود «شهرهای باستانی عراق» فصلی را به سامراء اختصاص داده و درباره ماجرای معروف شکل گیری شهر سامراء به وسیله معتصم می گوید:
در یکی از روزها که معتصم ساحل رود دجله را برای یافتن مکان مناسب بالا و پایین می رفت، روی تپه ای صاف، چند متر دورتر از کناره سمت چپ رود و با اندکی فاصله از محل سدّ نمرود، به عبادتگاه راهبان رسید. همان اوّل معتصم با راهبان دیر درباره تصمیم خود مشورت کرد و نام آن مکان را پرسید. گفتند: در کتاب هایی که نزد ماست، نام این سرزمین «سرّمَن رأی» ذکر شده است و نیز پیش بینی شده که پادشاهی پیروز و قوی و بزرگ که اطرافش را عده ای از مردم با صورت هایی شبیه مرغان بیابان گرفته اند، روزگاری این شهر را از نو می سازد و آباد می گرداند.
گویا انتظار راهبان از چنین پاسخی این بود که خلیفه در آینده این زمین را از آنان خریداری کند و بدین ترتیب نیمی از یک میلیون دینار جزیه ای که پرداخته اند، به ایشان بازگردد. به هرحال، بخش آخر پیش گوئی نصارا چیزی بود که معتصم را تحت تأثیر قرار داد و ناگاه به ذهنش آمد که در روزگاری پیش از این پدرش هارون نیز چنین سخنی به او گفته بود. در آن ایام، معتصم با برادرانش به شکار رفته بود و برخلاف آنها که پرندگان و غزالانی شکار کرده بودند، جز یک جغد نصیبش نشده بود. با خجالت و سرافکندگی خدمت پدرش هارون الرشید رسید. هارون از این واقعه ناراحت شد و به معتصم گفت که روزی بر تخت خلافت می نشیند و مردانی که صورت هایشان به صورت جغد می ماند، اطراف او را می گیرند. ازاین رو معتصم در سامراء مستقر شد و به جای همان دیر و عبادتگاه، قصری بلند و باشکوه به نام «دارالعامه» بنا کرد و یکی از زیباترین شهرهای قدیم را طرح ریزی نمود. [۵]
«سِرپِرسی سایکس» در کتاب «تاریخ ایران» می نویسد: یکی از فرماندهان ترک، در زمان هارون الرشید، لشکر مسلمانان را که در غرب امپراتوری سرگرم جنگ بود، رهبری می کرد؛ یعنی حدود چهل و هشت سال پیش از به خلافت رسیدن معتصم. در این مدّت، وی هزاران نفر از ترک ها را از آسیای میانه به مناطق اسلامی آورد و وارد لشکر مسلمانان کرد و به وسیله آنان گروه های محافظ خلیفه را تشکیل داد. عده بسیاری از اینان توانستند رضایت خلیفه را به دست آورند و در مناطق عرب نشین که ساکنانشان به محل زندگی خود در صحرا بازگشته بودند، ساکن شوند. از همان ابتدا، بدرفتاری و تعدی به مردم از سوی ترک ها مشکلات بزرگی را در بغداد پدید آورد. امّا اعتماد معتصم به ترک ها بیش از اینها بود و کار تا آن جا پیش رفت که حکومت را نیز قبضه کرده و در اختیار گرفتند. اما باز زیاد شدن ظلم و ستم ترک ها به مردم و مزاحمت های آنان در راه ها و بازارها، معتصم به ناچار شهر سامراء را در شصت مایلی بغداد تأسیس کرد و لشکریان خود را در آن جا مقیم ساخت. [۶]
در دائره المعارف اسلامی آمده است:
شهر سامراء در بخش جنوب شرقی دجله، حد فاصل دو قریه «کرخ فیروز» در شمال و «المطیره» در جنوب شرقی واقع شده است. در آن جا دو قنات وجود دارد. یکی از آنها به نام «قاطول کسروی» از بالای کرخ فیروز، در نزدیک خانه ها از دجله سرچشمه می گیرد و به سمت جنوب شرقی حرکت می کند و به قنات دوم به نام «قاطول یهودی» که در پایین المطیره، از رود دجله جدا می شود، می پیوندد و به سوی شرق و شمال شرقی جریان می یابد. بدین ترتیب، سامراء و نواحی شرقی آن در منطقه ای جزیره مانند واقع می شوند. در ضلع غربی دجله، در مقابل سامراء، قصرهایی قرار گرفته که نهری به موازات دجله به نام «اسحاقی» از میان آنها می گذرد و آن گاه در پایین المطیره و بالای قصر «بلگوار» دوباره به دجله می ریزد. [۷]
ساختار شهر سامراء
به گفته بروکلمان، معتصم پس از انتخاب سامراء به عنوان پایگاه خود، یکی از فرماندهان ترک به نام «أشناس» را مأمور طراحی و ساخت شهر کرد. دراین مکان هشت دیر و عبادتگاه وجود داشت و نخستین بنای مربوط به خلفا، قصر «جوسق» متعلق به معتصم بود. پس از او، هفت خلیفه دیگر در طول نیم قرن، منطقه را به قصرها و مساجد نو آراستند. اگرچه از آن قصرها و مساجد جز ویرانه هایی باقی نمانده، اما همین مقدار حاکی از شکوه و شکوفایی معماری در دوره عباسی است و با آنچه در ساخت وسازهای بغداد وجود داشت، قابل مقایسه نبود و پس از آن دوران هیچ مردمی نتوانستند چنان عظمت و هنری بیافرینند و تکرار کننده دستاوردهای معماری عصر عباسی باشند. درواقع معماری اسلامی، هم در شرق و هم در غرب، بناهای پیش از خود را تقلید می کرد.
مهم ترین بنای دوره عباسی یعنی قصر «بلگوارا» متعلق به متوکل، به شکل قصرهای مدائن ساخته شد؛ هم از جهت نقشه و هم از جهت مساحت و نما و ساختار بیرونی و ظاهری. اما مهندسان مسجد بزرگ جامع، اثری شکوهمندتر و زیباتر از بناهای قدیم را مبنای کار خود قرار دادند. آنها گلدسته این مسجد را به سبک برج های بابل که دارای نردبان های بیرونی مارپیچ بود، ساختند و آن را بر پایه ای به طول ۳۲۸ یارد (هر یارد تقریباً ۹۱ سانتی متر) بالا بردند. با این که در این دوران امپراتوری رو به انحطاط نهاده بود، اما معماران مسلمان نمونه های عظیم و باشکوهی از معماری را پیش روی خود داشتند و این برای ما روشن می کند که چرا مساحت مسجد جامع را به آن فراخی و گستردگی طراحی کرده و ساخته اند. صحن این مسجد به مثابه مستطیلی به طول تقریبی ۲۶۰ و عرض ۱۸۰ متر است و همه مسجد ۴۴ هزار متر مربع را شامل می شود. [۸] لسترنج در کتاب «سرزمین های شرقی خلافت» می گوید:
سامراء بر ساحل شرقی دجله ساخته شده و قصرهای آن تا مسافت هفت فرسخ به موازات دجله امتداد یافته است. در طرف غربی دجله نیز قصرهایی وجود داشته. خلفای عباسی یکی پس از دیگری اموال هنگفت و بی حد و حصری را برای ساختن میادین مسابقه و صید و بازی و مانند آن هزینه می کردند. معتصم در «کرخ فیروز» و بالای آن تا نزدیک مناطق مسکونی، زمین هایی را به لشکریان ترک خود بخشید و نیز در سمت المطیره، در جنوب سامراء زمین هایی را به آنان واگذار کرد. اولین مسجد جامع در نزدیکی طرف شرقی دجله نیز به دستور او ساخته شد. پس از آن دستور داد برایش قصری را طراحی کنند و کارگران و بناها و دیگر دوایر دولتی را که به این کار می آمدند، به کار گماشت تا ساج و دیگر چوب ها را از بصره به سامراء بیاورند و سنگفرش ها را از انطاکیه و لاذقیه. نیز جاده ای به موازات دجله به نام «شارع اعظم» طراحی کرد و سمت راست آن ایستاد، در حالی که در طرف چپ او قصرها و مکان های جدید خودنمایی می کردند. این جاده از المطیره تا کرخ ادامه می یافت و در دو سویش خانه ها و بازارچه ها قرار می گرفتند. همچنین به دستور معتصم بیت المال جدید و نیز دیوان های دولتی و «دارالعامه» که خلیفه در روزهای دوشنبه و پنج شنبه آن جا جلوس می کرد، ساخته شد.
معتصم پس از تکمیل طرح و نقشه سامراء، در طرف غربی دجله، پلی احداث نمود و آن جا را محل باغ و بستان ها قرار داد و درخت های نخل را از بصره و نهال درختان را از شام و خراسان و دیگر سرزمین ها به آن جا آورد. جانب غربی دجله را نهرهایی که از نهر اسحاقی (منسوب به سازنده اش اسحاق بن ابراهیم) آب می گرفتند، آبیاری می کردند. پس از مرگ معتصم در سال ۲۲۷، سامراء به شهری تبدیل شده بود که در ساخت و سازهای مجلل و پرزرق و برق خود به بغداد و قصرهایش پهلو می زد. فرزندان معتصم یعنی واثق و متوکل کار پدر را پی گرفتند و تکمیل کردند. واثق در کنار دجله قصری معروف به «هارونی» بنا کرد و بخشی از دیواره رود دجله را شکافت و چیزی مانند اسکله برای پهلو گرفتن کشتی هایی که به بغداد می آمدند، ایجاد کرد. پس از واثق، برادرش متوکل در سال ۲۳۲ به خلافت رسید و نخست در «هارونی» ساکن گردید و سپس در سال ۲۴۵، در فاصله سه فرسخی شمال کرخ، قصری جدید بنا نمود و «شارع اعظم» را امتداد داد. قصر جدید متوکل و خانه های اطراف آن به «متوکلیه» یا «قصرالجعفری» معروف گردید.
متوکل همچنین همان جا که پدرش مسجد جامع را بنا کرده بود، مسجدی دیگر با وسعت و گنجایش بیشتر ساخت و باغ ها و قصرها از المطیره تا خانه ها گسترش یافت و به آنها وصل گردید. در سال ۲۴۷ منتصر پدرش متوکل را در قصر معروف به جعفری در «متوکلیه» به قتل رساند و چهار خلیفه پس از او در آن دوران پراضطراب و آشوب، در قصر «جوسق» در غرب دجله روبه روی سامراء که از ساخته های معتصم بود، اقامت کردند. معتمد فرزند متوکل در آغاز در سامراء در قصر «جوسق» ساکن شد و پس از مدتی قصر جدیدی در سمت شرقی دجله، معروف به «معشوق» برایش مهیا کردند و مرکز دولت عباسی، پیش از وفات معتمد در سال ۲۷۹، از همین قصر به بغداد منتقل شد. [۹]
در این جا باید درباره سخن لسترنج پیرامون موقعیت دو قصر جوسق و معشوق، مطلبی یادآور شویم و آن این که امروزه معروف است قصر معشوق که به آن عاشق می گویند، در سمت غربی سامراء واقع شده و آثار برجای مانده از آن پیدا و مشخص است؛ اما قصر جوسق در سمت شرقی سامراء قرار گرفته است. مترجمان کتاب لسترنج در پاورقی اشاره کرده اند که مدیر اداره باستان شناسی عراق آثاری را از دوره عباسی در کنار نهر اسحاقی در غرب دجله، هفده کیلومتری شمال راه آهن سامراء کشف کرده اند که به آن «حویصلات» می گویند و درواقع باقی مانده قصر «جص» می باشد.
هنر معماری در سامراء
مورخان و هنرمندان مسلمان و غیرمسلمان بر این مطلب متفق اند که قصرها و اماکن عمومی و دیگر ساخت وسازهای سامراء در عهد عباسی، نشان دهنده نهایت هنر معماری و تزئین در آن روزگار است. مورخان غربی اصرار دارند که هنر معماری عباسی را علاوه بر تأثیری که از هنر معماری عراق قدیم می گرفته، متأثر از هنر معماری ایرانی و هندی و هیلینی که در آن روزگار شناخته شده بوده، بدانند.
ازجمله مهم ترین کسانی که درباره آثار عربی سامراء و هنر معماری آن نوشته ها و تحقیقاتی دارند، دانشمند بزرگ آلمانی «ارنست هرتسفلد» است. وی خود در این زمینه به کاوش هایی دست زده و یافته های خود را در مجموعه نوشته هایش ثبت و ضبط کرده است که منبعی است سرشار و هر آنچه درباره سامراء به زبان های مختلف نوشته می شود، از آن استفاده کرده است. [۱۰]
«کریسویل» عضو مجمع علمی بریتانیا، مهم ترین نوشته های هرتسفلد را در کتاب معروفش با نام «هنر معماری قدیم اسلامی» خلاصه کرد و در سال ۱۹۵۸ چاپ اول آن را منتشر ساخت.
در فصل چهاردهم و شانزدهم این کتاب، وی قصر جوسق خاقانی (یعنی قصر معتصم) را با همه اجزاء و بناهایش، و نیز مسجد بزرگ جامع در سامراء را با مناره مارپیچش، و مسجد جامع ابی دلف و خانه های سامراء و گنبد صلیبیه را وصف می کند و به طور کلی به مسئله سطح هنر تزئین و نگارگری ساختمانی آن روزگار می پردازد. [۱۱]
جوسق خاقانی
هرتسفلد پس از ارائه گزارش مفصلی از نتیجه کاوش های خود و بیان بخش های مختلف قصر جوسق، از حیاطها و حوض ها و نمای بیرونی قصر گرفته تا اندرونی و اتاق ها و حمام ها و طبقات و.. . ، در ادامه می گوید:
زیبایی های موجود در این قصر در تناسب با شکوه ظاهری آن چندان چشم نواز و دل فریب است که مانندش را در جای دیگر نمی توان یافت. در اتاق مخصوص تخت پادشاه، دیوارها به جای روکش گچی، با سنگ های مرمر کنده کاری شده، روکش شده است. دیگر اتاق ها، سنگ فرش هایی از سنگ ساده مرمر دارد. قسمت بالای دیوارهای اندرونی، با نقش و نگارهای آهکی از تصویر مارها تزئین شده که بقایای مهمی از آنها کشف شده است. همه سازه های چوبی و درها و پایه ها و درگاه ها و سقف ها، از چوب ساج کنده کاری شده یا رنگ خورده می باشد. آنچه بر زیبایی و جلوه این همه می افزاید، میخ های برنزی است که با دقّت در میان آن سازه های چوبی کار گذاشته شده است. در این جا باید از نوشته هایی که به زیبایی بر روی ستون های قصر نقش بسته، یاد کنیم. بعضی این نوشته ها، توقیع و امضای صنعت گرانِ ماهر به عربی و سریانی و یونانی است. [۱۲]
مسجد بزرگ جامع در سامراء
در کتاب جدیدی که به تازگی درباره هنر اسلامی انتشار یافته و دکتر کونل، استاد دانشگاه برلین آن را نوشته است، مطالب مهمی درباره هنر معماری در سامراء وجود دارد.
دکتر کونل درباره مسجد بزرگ سامراء می نویسد: این مسجد جامع که در عصر متوکل عباسی (۸۴۶- ۸۵۲ ق) بنا نهاده شد، یکی از باشکوه ترین آثار باقی مانده از آن دوران است که به صفحه ای مستطیل شکل ساخته شده. ضلع طولی آن ۲۶۰ و عرض آن ۱۸۰ متر است. بام مسجد بدون طاق و قوس است و بر ستون هایی هشت ضلعی که پایه های ساخته شده از سنگ مرمر را به هم متصل می گرداند، قرار گرفته است. اطراف مسجد را دیواری با برج های گرد و مستدیر دربرگرفته و گلدسته مارپیچ آن را به شکل یکی از برج های حلزونی بیرون مسجد و هم طراز برج های نردبان دار بابلی و ساخته های چینی در زمان تانگ آن طرف دیوار مسجد بنا کرده اند. در سامراء مسجد دیگری نیز وجود دارد، کوچک تر از مسجد جامع، به نام مسجد ابی دلف. این مسجد یک برج دارد و سقف آن بر طاق هایی عمودی که تا دیوار قبله امتداد یافته، استوار شده است. [۱۳]
مسجد جامع ابی دلف
متوکل پیش از ساختن مسجد بزرگ سامراء، تصمیم گرفت تا شهری جدید در شمال سامراء بنا کند و منطقه ای را برای این بنا در نظر گرفت که به آن «ماحوسه» می گفتند. شروع ساخت این شهر در سال ۲۴۵ (۸۵۹ م) بود. وی خیابان بزرگ سامراء را تا سه فرسخ ادامه داد؛ یعنی تا محلی که قصر جدید متوکل قرار داشت. متوکل در روز اول ماه محرم سال ۲۴۷ به این شهر تازه ساز که نامش را «جعفریه» گذاشته بودند، نقل مکان کرد. مسجد جامع ابی دلف، یکی از بناهای مهم و باارزش این شهر بود که آثاری از آن باقی مانده است. متوکل در سوم شوال همان سال ورود به شهر جدید، در قصر جعفریه کشته شد و آن شهر و قصر در چشم مردم بدشگون و نفرین شده گردید. پس از متوکل، منتصر به خلافت رسید و دوباره مقر حکومتی را به سامراء بازگرداند و دستور داد تا همه ساکنان شهر جدید نیز به سامراء کوچ کنند. خانه ها و بازارچه ها را تخریب و مصالح و مواد ساختمانی آنها را به سامراء منتقل کرد و جز خرابه هایی که آثاری از آن برجای مانده، باقی نگذاشت.
کریسویل در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده که وضعیت فعلی جامع ابی دلف برعکس حالت مسجد بزرگ سامراء است؛ یعنی آنچه از مسجد سامراء باقی مانده، دیوارهای بیرونی است و بناهای داخلی به کلی از بین رفته است. اما سازه های داخلی مسجد ابی دلف برجای ماند و از دیوارهای خارجی آن جز ضلع شمالی به ارتفاع ۵- ۷ متر و پی های طولانی چیزی باقی نمانده است. [۱۴]
خانه های سامراء
هرتسفلد دراین باره می گوید: خانه های سامراء در آن عصر به شکل خاصی ساخته شده است. یک خانه عبارت است از ورودی سرپوشیده که درِ آن از خیابان باز می شود و پس از ورود، داخل حیاطی مستطیل شکل می شویم که در انتهای آن یک سالن اصلی به شکل T با دو اتاق در دو زاویه واقع شده است. گاه در دو طرف حیاط اتاق هایی ساخته شده که نشان می دهد بعضی تابستانی و بعضی زمستانی بوده است. بقیه حیاط نیز به انباری ها اختصاص دارد. در بیشتر خانه ها حمام و آب انبار وجود دارد و سرداب هایی برای تهویه هوا در آنها تعبیه شده. خانه ها معمولًا یک طبقه است و تعداد اتاق ها گاه به پنجاه اتاق می رسد. مصالح ساختمانی این خانه ها آجر خام است. دیوار اتاق ها و حیاطها با آجرهایی که گاه به بزرگی ۵۰ در ۵۰ سانتی متر است، روکش شده است، سقف ها بدون استثنا از چوب های تخت و صاف ساخته شده اند. بعضی پنجره ها با آیینه های رنگی و گرد با قطر بیست یا پنجاه سانتی متر بر دیوار اتاق ها خودنمایی می کنند. اتاق ها معمولًادارای تزئیناتی بر روی دیوارهاست، ولی حیاط خانه ها بدون تزئین است. ماده ای که برای تزئین و نقش و نگارگری استفاده می شده، گچ مخلوط با اندکی خاک بوده است. [۱۵]
گنبد صلیبیه و مقبره خلفا
با بررسی اطلاعات به دست آمده از دفن خلفایی که در سامراء زندگی کرده اند، درمی یابیم که نخستین آنها یعنی معتصم عباسی در «جوسق خاقانی» به خاک سپرده شده، و واثق بالله در «هارونی» و مادر متوکل در جامع جعفریه یعنی مسجد جامع ابی دلف، و خود متوکل در قصر جعفریه مدفون است. فرزند متوکل یعنی المنتصر اولین خلیفه عباسی است که بر قبرش بارگاهی ساختند. مادر وی که یونانی بود، از مسئولین خواست به او اجازه دهند تا گنبدی بالای قبر فرزندش بنا کند. پس از المنتصر، دو خلیفه دیگر یعنی معتز و مهتدی نیز در آن مقبره به خاک سپرده شدند. به گفته کریسویل، هرتسفلد معتقد است که گنبد صلیبیه چه بسا همان گنبدی است که سه خلیفه عباسی زیر آن مدفون اند. در کانون اول (دی ماه) سال ۱۹۱۱ م زیر سنگفرش این مقبره سه قبر اسلامی کشف شد. ازاین رو بعید نیست که این اکتشاف دلیلی باشد بر این که گنبد صلیبیه، همان گنبدی است که مادر المنتصر پس از مرگ فرزندش در حزیران (تیرماه) ۸۶۲ م بر قبر او بنا کرد. بنابراین باید گفت که این قبر نه تنها قدیمی ترین گنبد در اسلام، بلکه نخستین گنبد از نوع خود در اسلام است. [۱۶]
هنرهای اسلامی در سامراء
عصری که شهر سامراء در آن پایه گذاری شد و از آن پس از صحنه تاریخ پنهان گردید، از باشکوه ترین دوره های اسلامی است و شهر عباسیان را طی چندین سال به آبادترین و پررونق ترین مراکز اسلامی تبدیل نمود. آن زمان که خلفای عباسی شهر سامراء را بنا کردند و قصرهای خود را در آن پدید آوردند، در کنار نهضت عمران و آبادگری، هنر ساختمان سازی و دیگر هنرهای زیبا با انواع و شکل های مختلف نیز به وجود آمد. درباره رشد و شکوفائی این هنرها در شهرها و مراکز اسلامی و ابداعات مسلمانان در این زمینه، غربی ها کتاب ها و مقالات بسیاری پدید آورده اند. در این جا نمی توان همه آنچه را که در این نگاشته ها درباره سامراء و عصر شکوه و رونق آن نوشته شده، بازگو کرد؛ پس به ناچار مطالبی را به طور خلاصه از کتاب «هنرهای اسلامی» نوشته دکتر «م. س دیماند»، مدیر مجموعه های شرق ادنی در موزه متروپل در نیویورک می آوریم. [۱۷] این کتاب را مدیر کتابخانه دانشگاه قابوه آقای احمد محمد عیسی به عربی ترجمه کرده و در دارالمعارف در سال ۱۹۵۴ منتشر شده است. نخستین فصل این کتاب درباره ظهور اسلام و گسترش آن و برپایی دولت های عربی و اسلامی است. مؤلف در بخشی از کتاب به دولت عباسی ها در بغداد و سامراء می پردازد و می نویسد: عباسی ها پایتختی جدید در ساحل دجله که همان بغداد است، برپا کردند که مرکزی مهم برای علوم و فنون اسلامی به شمار می آمد. آن گاه معتصم عباسی در فاصله شصت مایلی شمال بغداد، شهر سامراء را بنیان نهاد که از سال ۸۳۶ تا سال ۸۹۲ م مرکز و مقر خلفای عباسی بود. دکتر دیماند در بحث از سامراء و هنر تصویر و نگارگری روی دیوار در این شهر می گوید:
اطلاعات ما از هنر تصویرگری اسلامی در عصرهای اولیه بسیار اندک و ناچیز است. امّا از آثار برجای مانده در سوریه و عراق و ایران می توان تصور کرد که نقوش و نگاره های دیواری چه اندازه در عصر اموی و آغاز عصر عبّاسی شکوه و رونق داشته است. در یکی از قصرهای سامراء مربوط به قرن نهم، بر دیوارها نقش و نگارهایی دیده می شود که نشان از تأثیر هنرهای ایرانی در عصر عباسی دارد. در بخش حرمسرای قصر، تصاویری از رقاصه ها و نوازندگان و حیوانات و پرندگان که در میان دایره ها و شاخ و برگ درختان محصور گشته اند، بر دیوارها نقش بسته است؛ اما تخته چوب هایی که در این قصر پیدا شده، دارای نقش های کاملا اسلامی است که به گچ بری های سامراء شباهت کامل دارد. اساس این نگاره ها، گیاهان در رنگ های مختلف است: سفید، سیاه، سرخ، زرد و کبود. [۱۸]
دکتر دیماند در بحث از کنده کاری روی سنگ و گچ، آن جا که این هنر را در سامراء بررسی می کند، می گوید:
روشن تزیین گری و گچ بری در سامراء، سه مجموعه متفاوت را پیش روی ما قرار می دهد. از دو مجموعه اخیر استفاده می شود که اشکال و تصاویر روی دیوارها کنده کاری شده، یا نخست تصاویر را بر تکه های منفصل گچ نقش کرده و آنگاه به دیوار چسبانده اند. اما در مجموعه نخست، کار بدین شکل بوده که با استفاده از قالب های مخصوص، تصاویر زینتی را به شکل های مختلف بر دیوارها نقش می کردند و این قدیم ترین روش کار بود. در این روش معمولًا تصاویری از شاخ و برگ انگور و اشکال صنوبری و گلدان هایی در میان شکل های هندسی یا روی جام ها، نقش می شده است. [۱۹]
در موضوع سفال و سفال گری، دکتر دیماند بر این باور است که فتوحات مسلمین در سرزمین های جنوب شرقی، نخستین دوره هنر سفال گری را رقم زد. سفالگران مسلمان در آغاز کار از روش های این هنر که در مصر و سوریه و عراق و اردن به کار گرفته می شد، تقلید می کردند؛ امّا به تدریج خود صاحب روش های مبتکرانه شدند و در میانه قرن نهم در تزئینات و رنگ ها و روش های هنری، به نوآوری هایی دست زدند و این ابتکارات ازجمله امتیازات هنر سفال گری در عالم اسلام گردید. [۲۰] دکتر دیماند می گوید: آثاری که از سفال های دوره عباسی به دست آمده، دو گونه است: دسته نخست خمره های بزرگی است که با روغن کبود یا سبز جلا داده شده است؛ اما تزئیناتی که با خطوط پهن و تصویر شاخ و برگ درختان روی خمره ها صورت گرفته، به روش چاپ با کاغذ بوده است که معمولًا در تزئین سفال های روغن کاری نشده از آن استفاده می کرده اند. دسته دوّم سفال ها، شامل کاسه ها و ظروف نازک و ظریف می شود. یعنی بشقاب های کوچک و جام ها، و قمقمه های کوچک آب با نقش های برجسته، به رنگ سبز برّاق. [۲۱]
در کتاب «هنرهای اسلامی» دکتر دیماند، فصل بزرگی به بحث درباره شیشه و بلور اختصاص داده شده است. وی دراین باره می گوید:
سازه های شیشه ای در سامراء که از قرن نهم هجری برجای مانده، نشان می دهد که از جهت شکل و ظاهر، ادامه ظروف و کاسه های ساسانی است که در مدائن و کش کشف شده است.. . یکی از روش های معروف شیشه گری در قدیم این بوده که با دست یا وسیله ای خاص شیشه ها را نقش می زده و گودی هایی در آن ایجاد می کرده اند. آنچه از این شیشه ها در مصر و سوریه کشف شده، نقش هایی در نهایت سادگی دارد. در سامراء مجموعه ای مهم از تکه های شیشه بلور یافت شده که مربوط به قرن نهم است و با حفره های عمیق تزئین شده است. بعضی، این کارها را محصول عراق دوران عباسی و بعضی محصول بغداد دانسته اند. باتوجه به شهرت بغداد در ساخت ظروف شیشه ای و هنر شیشه گری، احتمال دوم قوی تر است. [۲۲]
جای دیگری که دکتر دیماند در کتاب «هنرهای اسلامی» از سامراء سخن گفته، در بحث از «پارچه های مصری در زمان عباسی ها و طولونی ها» است. وی می گوید:
پارچه های کتانی و حریر که از مصر در عهد اسلامی به سرزمین های عربی دیگر همچون سوریه و عراق و مانند آن صادر می شد، باعث گردید که هنر گلدوزی و حاشیه زنی روی پارچه که در مصر معمول بود، شهرت یابد. یک تکه پارچه کتانی از قرن نهم در سامراء یافت شده که روی آن با حریر سرخ کلماتی نقش بسته که نشان می دهد این پارچه در شهر «تنیس» نزدیک «پورت سعید» بافته شده است. [۲۳]
خلفای سامراء
درباره خلفایی که در سامراء ساکن بودند، تعداد اندکی از مورخان و نویسندگان غربی نوشته اند. کسانی همچون «کارل بروکلمان» آلمانی، «استون لوید» و در دائرهالمعارف اسلامیه. از همه بهتر و خلاصه تر «ریچارد کوک» در کتاب معروف خود «بغداد مدینه السلام» در این باره قلم زده است. او نخست به سرگذشت معتصم و خلافت او می پردازد و می نویسد:
معتصم در آغاز خلافت خود، در قصر «جعفری» یعنی قصر وزیر جعفر برمکی، در سمت شرقی بغداد مستقر شد و سپس قصر جعفری را ترک کرد و قصری مخصوص به خود در «المخرم» بنا کرد و به آن جا رفت. پس از سه سال، معتصم دست به حرکت جدیدی زد که بغداد را به مدت ۵۶ سال از همه شؤون خلافتی تهی گرداند. علت این کار این بود که خلفای عباسی برای آسان کردن فعالیت های امپراتوری اسلامی، امور را به دست اقوام غیر عرب می سپردند. محافظان مخصوص خلیفه معمولًا از نظامیان سرزمین های مختلف شرقی بودند که سرانجام همه امور لشکری و نظامی به ترک ها سپرده شد. با اعتراض مردم بغداد به بدرفتاری و آزار و اذیت های سپاهیان ترک معتصم به ناچار تصمیم به انتقال مقر حکومتی از بغداد گرفت. در مشورت با ترک ها نخست محلی در بالای شهر «قاطول» را برگزید، اما سرانجام نظرش تغییر کرد و قرعه به نام سامراء زده شد و معتصم و هفت خلیفه پس از او در این شهر حکومت کردند.
معتصم در سال ۸۴۲ درگذشت و فرزندش هارون ملقب به الواثق بالله جانشین او گردید. در مدت کوتاهی که وی خلافت را برعهده داشت، امور حکومتی به بهترین و شکوفاترین شکل به انجام می رسید و مرگ او، مُهر فرجامی بود بر یک دوره طلایی حکومت عباسیان.
پس از الواثق، برادرش جعفر، ملقب به «المتوکل علی اللّه» خلیفه شد و همچون او بر تثبیت و تأیید مذهب اهل سنت همت گماشت. پس به فرمان وی همه احکام و برنامه های سهل گیرانه مربوط به آزادی عقیده را که خلفای گذشته صادر کرده بودند، لغو کرد و دوره ای سراسر ترس و وحشت را بر جامعه حاکم ساخت که عواقب ناگوارش دامن گیر شیعیان و معتزلیان و یهودیان و نصارا شد و آنها را دچار سختی ها و رنج های بزرگ کرد. متوکل از بدترین و نحس ترین شخصیت های تاریخ عرب است، تا آن جا که او را «نرون عرب» لقب داده اند. وی دائم الخمر بود و همین باعث سستی و بی ارادگی او در مسائل حکومتی می شد و روزبه روز بر نابسامانی ها می افزود. ازاین رو، محافظان ترک با همدستی فرزند متوکل، احمد وی را به قتل رساندند و احمد با عنوان «المنتصر بالله» زمام حکومت را به دست گرفت. احمد مردی عادل، و با مردم مهربان بود. با این همه پس از مدت کوتاهی به اندازه شش ماه، کشته شد و یکی از پسرعموهایش که او هم «احمد» نام داشت، به خلافت رسید و به «المستعین بالله» لقب گرفت.
در این شرایط، حکومت در پایتخت در واقع در دست فرماندهان ترک بود و امور سرزمین های دیگر را حکامی از وابستگان دستگاه عباسی اداره می کردند. اما تنها تعهدشان به حکومت مرکزی این بود که خراج سالانه را به مرکز می فرستادند. مرزهای شمالی نیز یکسره از سوی یونانی ها تهدید می شد و مورد تجاوز قرار می گرفت. المستعین که مردی باجرأت بود و کارهای غیرمنتظره از او سر می زد، ناگاه به فکر افتاد که تاج و تخت خویش را از دست ترک ها برهاند. ازاین رو با اعتماد به یاری عرب ها، از سامراء به بغداد گریخت و آن جا را مقرّ موقت خلافت ساخت. ترک ها نیز در پاسخ، شخصی را که با المستعین مخالف بود، بر تخت خلافت سامراء جایگزین کردند. وی یکی از فرزندان متوکل به نام محمد بود که به «المعتز بالله» ملقب شد. در همین حال المستعین و یارانش در بغداد برای دفاع از خود، به جمع آوری نیرو پرداختند تا در مقابل سپاهیان ترک که به زودی متوجه بغداد می شدند، مقاومت کنند. المستعین دیواری پیرامون بغداد بنا کرد و پل های شهر را نیز داخل این حصار از دستبرد احتمالی ترک ها دور نگاه داشت.
سپاهیان ترک وقتی به بغداد رسیدند، از دو طرف مناطق شمال بغداد را با عراده ها و منجنیق ها مورد حمله قرار دادند. مردم و سپاه بغداد ماه ها بدون نتیجه ای خاص، مقاومت کردند. در بیرون شهر، آن سوی دیوار، درگیری هایی میان مردم و سپاه سامراء واقع می شد که قهرمانی و دلاوری مردم بغداد در دفاع از شهر و خلیفه بسیار در آن پیدا بود. اگرچه المستعین منتظر نیروهای کمکی از ایران بود، اما اعتماد اصلی او به توده های عرب بود که به بهانه دفاع از حقوق قومی خود، آنان را پیرامون خود گرد آورد. اما این امید ثمر چندانی دربرنداشت و ترک ها بدون هیچ هزینه ای، تجمع آنان را پراکنده ساختند و کار به آن جا رسید که ترک ها تصمیم به یک حمله قاطع و شکننده گرفتند و از شرق و غرب شهر حمله های خود را آغاز کردند. در این هنگام پل شمالی بغداد آتش گرفت و همین باعث ترس و هرج و مرج در میان مردم و نیروهای دفاعی شده و شاید به سبب خیانت بعضی فرماندهان بود که مهاجمان به سرعت وارد شهر شدند. المستعین گریخت، اما ترک ها او را دستگیر کردند و کشتند و پیروزمندانه به سامراء بازگشتند. البته چندی بعد در سال ۸۶۹ وقتی المعتز نتوانست به خواسته های بی حد و حصر ترک ها پاسخ دهد، او را نیز به قتل رساندند و یکی از فرزندان الواثق، ملقب به «المهتدی بالله» بر تخت حکمرانی نشست. وی مردی بانشاط و فعال و شایسته بود و اصلاحاتش رونقی دیگر به کار خلافت بخشید و به بهبود نابسامانی ها کمک بسیار کرد. همین ویژگی بارز او در اصلاح امور قاتل جان او شد و وی را نیز در سال ۸۷۰ کشتند. می گویند وی آخرین خلیفه ای بود که خود ریاست دادگاه استیناف را برعهده گرفت.
پس از المهتدی، مردی از فرزندان متوکل ملقب به «المعتمد علی الله» عهده دار خلافت شد. در زمان وی، عنان حکومت در اصل به دست برادرش «الموفق» بود. الموفق که نظامی ای مقتدر به شمار می رفت، مقرّ خود را در بغداد قرار داد تا با قدرت در مقابل نهضت زنج در عراق جنوبی موضع گیری کند. بدین ترتیب بسیاری از امور حکومتی از سامراء به بغداد منتقل شد؛ با این که به ظاهر مرکز خلافت همان سامراء قلمداد می شد. المعتمد پیش از مرگ خود اعلان کرد که می خواهد بار دیگر مقر خلافت را به بغداد بازگرداند. بعید نیست که این تصمیم با مشورت برادرش الموفق صورت گرفته باشد. چند سال پیش از این، المعتمد از بغداد دیدار کرده بود و در قصر جعفریه که بیوه هشتاد ساله مأمون در آن می زیست، ساکن شده بود. چون این بیوه از دنیا رفت، المعتمد آن محل را سکونت گاه رسمی خلیفه قرار داد و روزی که مقر خلافت را از سامراء به بغداد انتقال داد، در همین قصر ساکن گردید و همان جا با زهری که پسر برادرش با همدستی حاجب ترکی به وی خورانید، از دنیا رفت و همان برادرزاده با لقب «المعتضد بالله» پس از او به خلافت نشست. [۲۴]
حرم مطهر عسکریه
در میان منابع جدید، نخستین کتابی که به حرم مطهر عسکریه اشاره کرده، «دائره المعارف اسلامیه» چاپ لیدن در هلند در سال ۱۹۱۳ است. در آن جا آمده است: .. . تا قرن دهم هجری اکثر بناها و ساختمان های سامراء ویران شده و جز مسجد جامع در نزدیکی یکی از لشکرگاه ها چیزی باقی نمانده است. ازاین رو به این منطقه از سامراء «عسکر» گفته می شود. شیعیان به سبب توجه و تمسک به ائمه خود، به این مکان که قبر امامشان ابومحمد حسن، ملقب به عسکری در آن واقع است، روی می آورند. وی در سال ۲۶۰ هجری در سامراء از دنیا رفت. همچنین سردابی که فرزند عسکری یعنی ابوالقاسم محمدمهدی در سال ۲۶۴ در آن مخفی گردید، حدود هزار سال است که زیارتگاه شیعیان است. آنان معتقدند که در آخر زمان، امام مهدی از همین مکان ظهور می کند. [۲۵]
در این منبع از امام هادی (ع) و قبر شریف آن حضرت سخنی به میان نیامده است. لسترنج در کتاب خود، در این باره می گوید:
به سبب وجود ضریح دو امام شیعه یعنی امام دهم علی هادی و امام یازدهم فرزند هادی حسن عسکری (علیهما السلام)، اکثر ساکنان سامراء شیعیان هستند. در مسجد جامع سامراء سردابی است که شیعیان می گویند امام دوازدهم در سال ۶۲۴ میلادی در آن غایب شده و او همان مهدی قائم منتظری است که در آخرالزمان ظهور می کند. این دو ضریح در مکانی معروف به «عسکر/ لشکرگاه» معتصم عباسی قرار دارن. و امام یازدهم به همین مکان منسوب است و به او عسکری می گویند. [۲۶]
دکتر «دوایت دونالدسون» مبشّر و مبلغ مسیحی انگلیسی، فصلی جداگانه از کتاب خود را به سامراء و سه امام معصوم (علیهم السلام) امام هادی، امام عسکری و امام مهدی (علیهم السلام) اختصاص داده است. [۲۷] وی درباره سامراء می نویسد:
سامرای امروز در نگاه شیعیان اهمیت ویژه ای دارد؛ به سبب وجود دو زیارتگاه که به زیبایی و بهترین شکل از آن محافظت می کنند. بالای قبر امامین عسکریین (علیهما السلام) گنبدی از طلا قرار دارد که ناصرالدین شاه آن را بنا نهاد و
مظفرالدین شاه در سال ۱۹۰۵ آن را تکمیل نمود. زیر این گنبد، چهار قبر دیده می شود. قبر دو امام هادی و عسکری (علیهما السلام) و قبر دو بانوی منسوب به ایشان یعنی حلیمه خواهر امام علی النقی (ع) که حوادث مربوط به ولادت امام غائب (عج) را روایت کرده و دیگری نرجس خاتون کنیز مسیحی الأصل و مادر گرامی امامی که در پنج یا شش سالگی از دیده ها مخفی شد. بارگاه دوم مربوط به محل غیبت امام دوازدهم است که گنبدی ممتاز از جهت طراحی و تزئین با کاشی های آبی رنگ دارد. زیر این گنبد سرداب غیبت قرار گرفته که زائران ازطریق راه پله ای طولانی و خاص وارد آن می شوند.
امام هادی (ع)
دکتر دونالدسون فصلی با عنوان «علی النقی، بیست سال زندانی» را در کتاب خود گشوده و پس از مقدمه ای درباره تاریخ سامراء، در باب زندگی امام هادی (ع) و اختلاف در سال تولد ایشان بحث کرده است که در سال ۸۲۷ یا ۸۲۹ میلادی واقع شده است. اگر تولد امام را در سال ۸۲۷ بدانیم، عمر ایشان در هنگام شهادت پدربزرگوارش، هفت سال بوده. مادر امام به گفته راویان، کنیزی به نام «سمانه مغربیه» بوده است؛ اما صاحب کتاب «المشکاه» اسم او را «سوسن» آورده و می گوید به او «دُرّه مغربیه» نیز می گفته اند که نشان می دهد از اسیران یکی از سرزمین های مسیحی بوده است.
امام هادی (ع) چون به سن جوانی رسید، در شهر مدینه زندگی خود را به تعلیم و عبادت اختصاص داد و به تدریج مردم بسیاری مجذوب وی شدند. به ویژه مردمی از عراق و ایران و مصر که از شیعیان آل البیت بودند. در هفت یا هشت سال پس از شهادت امام جواد (ع) که از حکومت معتصم باقی مانده بود و در طول پنج سال خلافت واثق، چیزی که نشان دهد امام مورد ظلم و تعدّی کسانی واقع شده باشد، وجود ندارد.
در سال ۸۵۱ میلادی که امام هادی (ع) ۲۵ سالگی خود را پشت سر نهاده بود، متوکل عباسی دستور داد تا از زیارت دو حرم مطهر امام علی بن ابی طالب و حسین بن علی (علیهم السلام) جلوگیری کنند. در همین دوره بود که وی حرم امام حسین (ع) را ویران و آن را با خاک یکسان کرد. نگاه متوکل به امام هادی (ع) همراه با شک و تردید بود؛ اما بنابر نقل مسعودی،
آن حضرت توانست در یک پاسخ روشن خود را برهاند و برخوردهای ناروای متوکل را ناکام بگذارد. ایشان در پاسخ به سؤال سخت و چالش برانگیز متوکل که پرسیده بود: «برآمدگان از نسل پدرت درباره عباس بن عبدالمطلب چه نظری دارند؟» فرمود: «برآمدگان از نسل پدرم چه می گویند درباره مردی که خداوند مردم را به اطاعت از فرزندانش فرمان داده و او از فرزندانش انتظار دارد که خداوند را اطاعت نمایند. » متوکل از این پاسخ مسرور گردید و امر کرد صدهزار درهم به امام هادی (ع) بپردازند.
مسعودی به نقل از مبرّد، حادثه ای در مورد برخورد متوکل با امام علی النقی (ع) نقل کرده، بدین مضمون که عده ای نزد خلیفه از امام (ع) بدگویی کردند که وی در خانه اش اسلحه و کتاب نگه می دارد و شیعیانش او را به انقلاب علیه خلیفه و به دست گرفتن امور تحریک می کنند. متوکل عده ای از مأموران ترک را فرستاد تا شبانه وارد خانه امام شوند و مدارک جرم را پیدا کنند. یحیی بن هرثمه که فرماندهی لشکر را بر عهده داشت، چگونگی حرکت از بغداد به مدینه برای دستگیری و آوردن امام به سامراء را این گونه نقل می کند:
خلیفه مرا به مدینه گسیل داشت و دستور داد تا علی بن محمد را دستگیر کرده به دارالخلافه بیاورم تا به بعضی از اتهاماتی که متوجه او شده، پاسخ بگوید. چون به خانه او رسیدیم، سروصدا و فریاد بی سابقه ای از سوی همراهان من به هوا برخاست. سعی کردم فریادها را آرام کنم و گفتم اجازه نخواهم داد کسی آن حضرت را بیازارد و خسارتی به زندگی ایشان وارد نماید. وقتی اتاق سکونت امام هادی (ع) را جست وجو کردم، چیزی جز قرآن و کتاب های دعا و مانند آن نیافتم. با احترام ایشان را با خود همراه ساختم و در طول راه تا سامراء هر خدمتی که از دستم برمی آمد، برای راحتی وی انجام دادم. چون به سامراء رسیدیم، نخست یکی از دوستان ترک خود به نام «وصیف» را دیدم که به من گفت: «به خدا سوگند اگر یک مو از سر این مرد کم شود، حق او را خواهم گرفت!» من از احساس آن مردم به علی النقی (ع) بسیار متعجب شدم و وقتی به متوکل خبر دادم که مردم با احترام و تکریم با آن حضرت برخورد می کنند، هدیه ای گران بها برای ایشان فرستاد و با احترام و بزرگداشت تمام با وی رفتار نمود. اما با توجه به خبرهای متعدد دیگری که درباره علی النقی (ع) به متوکل رسیده بود، خلیفه وی را در سامراء زندانی کرد. این شهر در آغاز «عسکر» نامیده می شد، چون معتصم آن را برای سپاهیانش محل سکونت قرار داده بود و ازهمین رو، به امام علی النقی (ع) گاه عسکری می گفتند که حدود بیست سال را در آن لشکرگاه در زندان به سر برده بود.
دونالدسون معتقد است شواهدی وجود دارد که نشان می دهد امام هادی (ع) در مدت زندگی اش در سامراء تاحدّی آزادی عمل داشته، با دوستانش دیدار می کرده، به بیرون شهر می رفته و در جلسات خلیفه حاضر می شده است. با این همه، جاسوسان همه حرکات آن حضرت را زیرنظر داشتند و به دقت آنها را رصد می کرده اند. متوکل در سال ۸۶۱ میلادی به دست ترک هایی که توانسته بودند بر همه شئون خلافت دست یابند، به قتل رسید و فرزندش المنتصر یک سال بعد درگذشت و پس از او المستعین سه سال خلیفه بود و در سال ۸۶۵ به قتل رسید و در تمام این مدّت امام هادی (ع) در سامراء اسیر و در زندان و حصر بود. اگر بخواهیم از والاترین ویژگی های ایشان در این جا مواردی برشماریم، باید بگوییم او مردی باوقار و خوش طبع و نیک رفتار بود که آزار و اذیت های بسیاری در همه عمر از سوی متوکل متحمل گردید. با این همه وقار و شکوه خود را از دست نداد و بسیار شکیبایی و صبوری ورزید. [۲۸]
دونالدسون سخن خود درباره امام هادی (ع) را با سخنی از یعقوبی مربوط به شهادت آن حضرت به پایان می برد که می گوید:
وی در روز بیست وششم یا بیست وهفتم جمادی الثانی ۲۵۴ هجری به شکل مرموزی از دنیا رفت. المعتز، برادرش احمدبن متوکل را مأمور خواندن نماز بر پیکر امام در محله «ابی احمد» کرد؛ اما مردم اجتماع کردند و غوغا و آشوبی درگرفت. پس جنازه را به اتاق محل سکونت حضرت بردند و در همان جا به خاک سپردند. امام علی النقی (ع)
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 