پاورپوینت کامل برخورد عسکریین (علیهما السلام) با جریان های فکری ۱۱۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل برخورد عسکریین (علیهما السلام) با جریان های فکری ۱۱۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل برخورد عسکریین (علیهما السلام) با جریان های فکری ۱۱۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل برخورد عسکریین (علیهما السلام) با جریان های فکری ۱۱۴ اسلاید در PowerPoint :

۱۹

سیر تحولات سیاسی در ساختار دولت عباسی

دولت عباسی در قرن دوم هجری و در پی افول امویان، به سبب فجایع عاشورا و اقدامات امامان بعد از سیدالشهدا (ع)، رفتارهای شاهانه حکام اموی و در نتیجه نارضایتی سیاسی، اعتقادی، اجتماعی مردم، با همراهی و طراحی ایرانیان و با عرضه شعارهای دوپهلویی مانند «الرضا من آل محمد» که حاکمیت خاندان رسول خدا (ص) را برای شنوندگان تداعی می کرد، در قالب تشکیلات منسجم و دقیقی بر سر کار آمدند.

از ابتدا تا دوره مأمون عباسی، حضور ایرانیان در نهاد حکومت چشمگیر است. در این مقطع ابتدا درگیری امین و مأمون بر سر حکومت رخ می دهد و سپس پایتخت دولت عباسی برای مدتی به خراسان و مرو منتقل می شود که این مقطع را می توان اوج نفوذ ایرانیان در نظر گرفت. این دوره دوام نیافت و در پی بی اعتمادی مأمون به اطرافیان ایرانی خود پس از طرد، حذف یا کشتن افراد صاحب نفوذ ایرانی، پایتخت دوباره به بغداد بازگشت.

مأمون اختلافات داخلی عربی را نیز به گونه ای دامن زده بود و چنین می نمود که سرزمین پهناور اسلامی را تنها با قدرت عربی نمی توان اداره کرد.

با روی کار آمدن معتصم عباسی در پی مأمون، او که از ناحیه مادر با ترکان نسبت داشت، زمینه ورود ترکان ماوراء النهر به حکومت عباسی را فراهم آورد. پیش از دوره معتصم، ترکانی که وارد عالم اسلام می شدند، در ابتدا به صورت اسیر جنگی و غلام و برده و گاه به صورت تاجر و بازر گان بودند، اما پس از آن که نیرو، توان و مهارت های نظامی خود را بروز دادند، حتی توانستند در سپاه خلیفه عباسی نیز نفوذ کرده و از این طریق گاه بر مسند قدرت نیز تکیه زنند. این نفوذ در عصر معتصم عباسی (۲۲۷- ۲۱۷) به اوج رسید. یکی از اثرات مهم نفوذ مسلمانان در میان ترکان را می توان آشنایی ترکان با دین اسلام دانست.

با ضعیف شدن موقعیت اعراب در زمان حکومت عباسیان، نفوذ قوم ترک زبان رو به افزایش نهاد و معتصم به این علت که مادرش ترک بود، به ایشان علاقه و اعتمادی خاص داشت و موجبات رخنه آنها را در مراکز لشکری و دربار خلافت فراهم ساخت و از آن جا که به ایرانیان و اعراب اعتمادی نداشت، تعداد زیادی از آنها را به نگهبانی درگاه خود گماشت. ورود ترکان به دستگاه خلافت عباسی، موجب رقابت شدید میان آنان از یک سو و اعراب و ایرانیان از دیگر سو شد؛ رقابتی که برای به دست آوردن مال و مقام، شهر بغداد را ناامن و به کانونی برای توطئه ها و دسیسه های آنان تبدیل کرد.

این در حالی است که تعداد ترکان پیوسته افزایش می یافت؛ زیرا علاوه بر توالد و تناسل فراوان آنان، هر ساله هزاران غلام ترک را از آن سوی جیحون به بغداد می آوردند و بدین ترتیب، دیری نپایید که بغداد آکنده از ترکانی شد که مورد حمایت و احترام خلیفه بودند. اقتدار فراوان و زیاده روی ترکان در طلب مال و مقام و گستاخی و بی باکی و خشونت و بی رحمی آنان، خیلی زود مشکلات و مصائب دردناکی برای مسلمانان به وجود آورد و نیز تهدید و خطری برای خلافت عباسی گردید.

ترکان با تسلط بر دستگاه خلافت، رفتار خشونت آمیزی با مردم در پیش گرفتند؛ در بازارها و کوچه های تنگ اسب می تاختند و کودکان و ضعیفان و پیرزنان را لگدکوب می کردند و زنان را به زور به انحراف می کشیدند.

جانشینان معتصم نیز تا مدتی در باب ترکان همان شیوه را دنبال کردند و ترکان بر همه چیز چیره گشتند. گسترش قدرت ترکان به مرور ایام اسباب تهدید و خطری جدی را برای خلفای عباسی فراهم ساخت، تا جایی که غلامان ترک به راحتی دست به قتل، آزار یا حتی تغییر قدرت خلفا زدند و به تدریج این نفوذ و قدرت به جایی رسید که در هر ولایتی از قلمرو خلافت، امیری یا صاحب قدرتی نفوذ پیدا کرد. خواجه نظام الملک در مورد غلامان ترک دستگاه معتصم چنین می نویسد:

غلامان معتصم چنان بودند که از خلفای بنی عباس هیچ کس از آن سیاست و هیبت و عدّت نبود که معتصم را بود و چندان بنده ترک که داشت کس نداشت. گویند: هفتادهزار غلام ترک داشت و بسیار کس را از غلامان برکشیده بود و به امیری رسانیده بود و پیوسته گفتی که خدمت را چون ترک نیست.

بدین ترتیب برخلاف انتظار معتصم که برای مقابله با نفوذ روزافزون ایرانیان و اعراب، غلامان و مزدوران ترک را بر کشیده بود، آشکار شد که درمان، خطرناک تر از درد گشته است:

افزایش این مخالفان مهاجم و رفتار ناهنجارشان با مردم، آن قدر تحمل ناپذیر شد که مردم بغداد به معتصم شکایت بردند و از درازدستی و ستمکاری آنان بنالیدند و بر ضدّشان مسلح شدند و عده ای از آنها را به قتل رساندند. گروهی نیز نزد معتصم رفتند و گفتند: اگر ترکان را از بغداد بیرون نبری، با تو خواهیم جنگید. پرسید: چگونه با من می جنگید؟ گفتند: با آه سحرگاه. معتصم گفت: من طاقت آن را ندارم. به گفته طبری، پیرمردی روز عید در برابر معتصم برخاست و گفت: خداوند پاداش نیک را از تو بردارد که این بیگانگان سنگدل (ترکان) را همسایه ما کردی تا کودکان ما را یتیم و زنانمان را بیوه کنند.

این گونه سخنان، معتصم را برآن داشت تا پایتخت را از بغداد بیرون برد و شهری جدید برای مقرّحکومت خویش و برای سکونت ترکان بسازد. از این رو، پس از نماز عید سال ۲۲۰ ق. از بغداد بیرون رفت و دیگر به آن شهر بازنگشت. وی مدّتی بر ساحل نهر قاطول در دهکده ای که محل سکونت عده ای از نبطیان بود، سکنی گزید؛ اما از سرما و سختی آن جا برنجید و در جست وجوی مکانی دیگر برآمد تا آن که به محل کنونی سامرّاء در قسمت علیای دجله رسید و آن جا را که هوایی پاک و آبی گوارا و خاکی حاصلخیز داشت، برای شهر دلخواهش برگزید. بنای قصر خلیفه پیش از هر کاری آغاز گردید و سپس برای هر یک از فرماندهان و لشکریان ترک زمینی اختصاص یافت تا خانه های خود را بسازند؛ آن گاه به دستور خلیفه، هزاران کارگر و صنعتگر و افزارمند و بازرگان از شهرهای دیگر به سامرّاء آمدند تا نقشه و طرح شهری بزرگ را با خیابان ها و کوچه ها و بازارها و محل صنعتگران و پیشه وران آماده نمایند. دیری نپایید که شهری آباد و مجلّل ساخته شد؛ اما این امر آثار نامطلوبی بر عمران و آبادی و اقتصاد شهر بغداد گذاشت. [۲]

تأسیس شهر سامراء (سُرَّ مَن رآه)

با جست وجو در منابع تاریخی و جمع بندی مطالب گفته شده، می توان علت بنای شهر سامراء را چنین یافت:

شدت نارضایتی مردم از ترکان، به واسطه قتل و غارت و تجاوزهای آنان که مردم را در آستانه شورش قرار داده بود. [۳] بی اعتمادی جدی معتصم به امرای ترک، او را واداشت تا مکان استقرار آنان را به گونه ای طراحی کند که هم بتوان به راحتی ترکان را سرکوب کرد و هم در صورت ضرورت، راه گریز مناسبی از دست ایشان وجود داشته باشد. [۴]

در سال های بعد، متوکل عباسی که در صدد محدود کردن قدرت ترکان و ایجاد نفاق بین آنها برآمد، با ضبط اموال سپهسالار خود به نام «صیف» و اعطای آن به سپهسالار دیگر به نام «فتح بن خاقان» کوشید تا میان ترکان اختلاف و تفرقه بیاندازد، اما صیف و سپهسالار دیگری به نام «بغا» متوکل عباسی را در شب چهارم شوال ۲۴۷ همراه فتح بن خاقان به قتل رساندند.

متوکل با تقسیم امپراتوری عباسی میان پسران خود کوشید تا از واگذاری ولایات به سران ترک شانه خالی کند که با کشته شدن وی به دست ترکان، این تدبیر نیز اثری نداشت. با قتل متوکل به دست سپهسالاران ترک تمام هیبت و حرمتی که خلفا نزد ترکان داشتند، از میان رفت و کم کم خلفای ضعیف عباسی بازیچه دست امرای متنفذ ترک شدند. عزل و نصب خلفا نیز در دست ترکان قرار گرفت؛ به طوری که آل بویه شیعی مذهب نیز به راحتی توانستند بر دستگاه خلافت عباسی مسلط شوند. نخستین شکل نفوذ ترکان در قلمرو اسلام، نتیجه فتوحات اعراب مسلمان در آسیای مرکزی و رواج رسم بردگی در آن عصر بوده است و تحولات سیاسی دستگاه خلافت به انضمام مسئله مملوکان ترک و پیروی از این شیوه در حکومت های ایرانی، به تدریج چهره سیاسی قلمرو ایران و اسلام را دگرگون کرد.

محققان دوره دوم عباسی را دوره نفوذ ترکان می دانند که با معتصم آغاز شد و با کشتن متوکل به اوج خود رسید، تا جایی که هر گاه اراده می کردند، خلیفه را به سان اسیری در دستان خود، عزل و نصب کرده یا حتی می کشتند. ظلم و ستم ترکان در هر منصب و جایگاهی، مهم ترین ویژگی این دوره است که بر تمام شئون زندگی مردم سایه انداخته بود.

بیشتر وزرا و امرای عباسی افرادی بی کفایت و ستمگر بودند و در تحقیر و ضرب و شتم و شکنجه مردم و از بین بردن حقوق آنان و چپاول اموالشان، سعی تمام داشته و از هیچ کاری دریغ نداشتند. علاوه بر این، ضعف دستگاه خلافت- به سبب عیاشی و حیف و میل کردن بیت المال و تسلط ترک ها- از یک سو و فشار و ظلم به توده مردم، از سوی دیگر، باعث برپا شدن آشوب ها و قیام هایی در این دوره شد. این شورش ها و نهضت ها در حقیقت نتیجه طبیعی آن ضعف و ظلم بود.

این حرکت ها برخی فتنه و بدون ریشه بودند و رهبری آنها در دست عده ای از اشرار بود؛ همچون فتنه «خوارج» و شورش «صاحب زنج» و برخی دیگر جنبش هایی در برابر ظلم خلفا یا فریاد اعتراض به استیلای ترکان بودند و دسته آخر، قیام هایی بودند اصیل و با پشتوانه، که به طرفداری از «رضای آل محمد (ص)» برپا می شد که به «قیام های علویان» مشهور است. این قیام ها به لحاظ بینش گروندگان به آنها یا خلوص رهبران آن، به چند گونه تقسیم می شوند، اما همه آنها به وسیله علویانی سلحشور و حق طلب برپا می شد که صفحات تاریخ پر از رشادت های آنان است. [۵]

شورش سپاهیان و شاکریه به سال ۲۴۹ ه و ارتشیان به سال ۲۵۲ ه در بغداد برای گرفتن حقوق خود، شورش های مردم سامراء در سال های ۲۴۹ و ۲۵۱، فتنه خوارج به خصوص در سال های ۲۵۲ تا ۲۶۳ ه و شورش زنگیان به رهبری صاحب زنج از خطرناک ترین و مؤثرترین حوادث این دوره، یعنی دوره دوم خلافت «سامراء» و هنگام ضعف و از هم پاشیدن آن در زمان «مهتدی» و «معتمد» است؛ [۶] تا آن جا که بسیاری خطر آن را برای کیان خلافت عباسی بیش از ترکان می دانند. قیام های علویان در اعتراض به ظلم و ستم حکام به همه مردم و به خصوص چهره هایی مثل: محمد بن قاسم، محمد بن صالح، یحیی بن عمر، حسن بن زید، حسن بن علی حسنی، محمد بن جعفر بن حسن، احمد بن عیسی، حسن بن اسماعیل، حسین بن محمد، محمد بن جعفر، موسی بن عبدالله، علی بن عبدالله طالبی و احمد بن محمد همه بیانگر شرایط آشفته سیاسی آن دوره است و بدیهی است که از اولین تبعات آشفتگی ها در حاکمیت، تلاش زیردستان در مناطق مختلف برای خودمختاری و اعلام استقلال است که در دوره یاد شده از حکومت عباسیان، به روشنی در اندلس، شمال آفریقا، ایران، مصر و شام دیده می شود. [۷]

مهم ترین ویژگی های خلافت عباسی در این دوره عبارتند از:

۱- از دست رفتن تمرکز حکومت؛ ۲- ایجاد حکومت های مستقل که برخی از آنها به قدرت معنوی سلطان اعتراف داشتند؛ ۳- کاهش نقش سیاسی خلفا؛ ۴- ورود مردمی جدید به جامعه اسلامی.

هرچند این ویژگی ها نتیجه اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عصر اول عباسی بود که باخود بذرهای جدایی را حمل کردند، اما در واقع از قرن دوم هجری قلمرو حکومت بسیار گسترش یافت؛ تا اندازه ای که اداره آن از مرکز خلافت ناممکن شد. این امر از یک سو به علت ناسازگاری و تناسب نداشتن وسایل انتقال با این گسترش روزافزون، و از سوی دیگر نتیجه رشد آگاهی نژادی و مذهبی بود. دربرابر این واقعیت، حکومت به پیروی از سیاستی متضاد روی آورد که بر تجزیه متمرکز بود و با توجه به اوضاع آشفته اجتماعی و سیاسی، عده ای از آن جدایی بهره بردند و گرایش جدایی خواهانه ای ایجاد شد که زمینه را برای برپایی حکومت های مستقل فراهم آورد.

گفتیم که حکومت عباسی از آغاز پیدایش، عوامل این جدایی را ایجاد کرد؛ آن گاه که مردم غیرعرب برای رسیدن به اصل برابری کامل با عرب- که در گذشته از آن محروم بودند- گام برداشتند و در نتیجه روحیه شعوبی گری نزد مردم غیر عرب پدید آمد و شرایط برای ایجاد حکومت های جدایی طلب فراهم شد.

وضعیت اجتماعی مردم در دوره دوم عباسی

در این دوره به علت بی کفایتی خلفا و غرق بودن آنها در عیاشی و ولخرجی های بی حد و حصر و دنیاپرستی، جامعه در عمل به دو قشر و دو قطب بزرگ تقسیم شده بود: فقیرِ فقیر و غنی غنی، یا اکثریت محروم و اقلیت برخوردار. شکاف و فاصله طبقاتی و جشن ها و بخشش های بی حساب و بی رویه خلفا و درباریان، چه به خویشان و همسران و چه در بزم های ننگین شبانه به آوازه خوانان و رقاصه ها و دلقک ها و لباس های فاخر و زربافت و سفره های رنگین و اختلاس های برخی از وزرا و دیگر کارگزاران حکومت، شرایط اجتماعی زندگی آن دوره را تحت تأثیر قرار داده بود. دکتر «شوقی ضیف» در کتاب خود، تصویری از میزان ثروت انبوه برخی وزرا، امرا و منشیان خلفای عباسی و اختلاس ها و رشوه های آنان را آنان ارائه می دهد.

به گفته او دستگاه خلافت و کارمندان دولت غرق در فساد و رشوه بودند؛ به طوری که بدون اغراق می توان ادعا کرد، بیشتر کارمندان دولت، به خصوص مأموران مالیات و خراج، غرق در اختلاس و رشوه بودند. وزرا هم برای رسیدن به وزارت، رشوه های کلان می دادند، تا آن جا که بعضی برای دست یافتن به این مقام تا پانصدهزار دینار می پرداختند؛ چون می دانستند به زودی جبران خواهد شد!

بدیهی است که نتیجه چنین رفتارها و سیاست هایی فقر و سیه روزی توده مردم، یعنی کشاورزان، کارگران، فرهنگیان، خدمتکاران و صاحبان حرفه ها و صنایع کوچک بودند؛ همانانی که آنچه طبقه مرفه داشت، از کدّ یمین و عرق جبین آنها بود و آنچه مرفهین بی درد به یغما می بردند، در واقع چیزی جز دسترنج اینان نبود. گرچه در خلال آنچه گفتیم، وضعیت توده مردم روشن گشت و دیدیم که بسیاری از قیام ها و شورش های این دوره، به ویژه «صاحب زنج» و بعدها «قرامطه»، فریاد و واکنشی در برابر این همه ظلم و چپاول طبقه حاکم و فقر و فلاکت توده های پابرهنه بود. [۸]

وضعیت فکری جامعه در دوره دوم عباسی

آنچه به لحاظ «وضعیت فکری» در این دوره در خور توجه و تأمل است، تغییر خط مشی فکری متوکل از اعتزال (مذهب رسمی دولت به مذهب «اهل حدیث» و چرخش آشکار سیاست سرکوبی معتزله و شیعیان و حمایت از اهل حدیث است که غالب اهل سنت را تشکیل می داد.

معتزله از واژه «اعتزال» به معنای کناره گیری و دوری جستن است و در دانش فرقه شناسی عنوان یکی از مشهورترین مکاتب کلامی و روش های فکری است که در نیمه نخست قرن دوم هجری توسط واصل بن عطا (متوفای ۱۳۱) در بصره بنیان نهاده شد. از این گروه با اسامی و القاب پسندیده ای چون «عدلیه»، «اهل العدل والتوحید» و عناوین ناپسندی چون: «وعیدیه»، «معطله»، «جهمیه» و «قدریه» یاد شده است. اما اصطلاح معتزله مشهورترین نامی است که برای آنها به کار می رود و خود آنها نیز نوعاً از این کاربرد پرهیزی ندارند. [۹]

با این همه، تمایز و شکل گیری این گروه به عنوان یک دسته مستقل و متمایز کلامی یا فرقه ای را باید معلول تلاش های پیوسته شخصیت ها و متفکران هوشمند و قهرمانی دانست که در یک بستر تاریخی (با همه فراز و نشیب های سیاسی و فکری) بر غنا و رشد و رواج آن افزودند و پس از کمال فکری به شرح و تعلیم آن نیز پرداختند.

بنای این مکتب، بر عقل گرایی مفرط است. این جریان مبنای نوعی تفتیش عقاید در دوره مأمون شد، اما پس از اندک زمانی متوکل با یک چرخش آشکار، سیاست حمایت از اهل حدیث و سرکوبی معتزله و شیعیان را در پیش گرفت و بدین وسیله توانست رضایت توده مردم را که به سبب سخت گیری های معتزله و حمایت های بی دریغ خلفا از آنان، به ستوه آمده بودند، فراهم آورد؛ تا آن جا که برخی در ستایش او به سبب این کار مبالغه کرده و او را یکی از سه خلیفه و احیاکننده سنت و از بین برنده بدعت نامیدند. [۱۰]

وی با این اقدام خود موفق شد علویان را که بیشتر آنان گرایش نزدیک به معتزله داشتند و در واقع عناصر تندرو جامعه را تشکیل می دادند، شکست عمده ای بدهد. متوکل با این چرخش فکری، برای رسیدن به اهداف سیاسی خود و نابودی هر چه بیشتر معتزله و شیعه، روش های خاصی را در پیش گرفت.

نخست، تفتیش عقاید مذهبی (المحنه) علیه راویان عامه که از سوی «مأمون» و با حمایت معتزله اعمال می شد را ممنوع ساخت و ایشان و هواداران آنان را به پذیرش شعارهای ضد شیعی ترغیب کرد.

دوم، «ابن زیات» وزیر و همکارانش را از مشاغل خود برکنار کرد و به جای او «جرجرانی» و «ابن خاقان» را که گرایش های افراطی ضدشیعی داشتند، منصوب کرد.

سوم، دست به ایجاد ارتش نوینی موسوم به «شاکریه» زد. بدین منظور افرادی را از مناطقی که به ضدیت با علویان معروف بودند، به ویژه از شام، جزیره، جبل، حجاز و حتی از عبنا، که علیه تفتیش عقاید مذهبی (محنه القرآن) قیام کرده بودند، استخدام کرد. [۱۱]

از دیگر رویدادهای مهم در این دوران، شکل گیری و تدوین برخی جوامع روایی و صحاح اهل سنت، همچون مصنف ابن ابی شیبه، (متوفای ۲۳۵)، صحیح بخاری (متوفای ۲۵۶) و صحیح مسلم (متوفای ۲۶۱) است. [۱۲]

وضعیت امامان شیعه (علیهم السلام) در عهد عباسی

نگاهی گذرا و اجمالی به تاریخ حیات امامان (علیهم السلام) نشان می دهد که این جریان منسجم و خط پیوسته به سان رودی خروشان در گذر ایام بسته به شرایط، از خود انعطاف کافی نشان می داد تا این سیر کلی دچار اختلال نشود. عباسیان که با فریب عمومی و سوء استفاده از عنوان خاندان اهل بیت (علیهم السلام) بر سرکار آمده بودند، به خوبی از پتانسیل حضور و رهبری ایشان برای قیام های علویان آگاه بودند از همان آغاز حکومت، مشکلاتی بی سابقه برای ائمه (علیهم السلام) به وجود آوردند. از جمله این مشکلات به این موارد می توان اشاره کرد:

– محدودیت های آموزشی امام ششم (ع) در ابتدای دوره عباسی به رغم آزادی نسبی پیش آمده در پایان دوره اموی.

– اسارت ها و زندان های طولانی امام هفتم (ع) که عملًا عمده ارتباطات ایشان را

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.