پاورپوینت کامل ام خلیل«قسمت هفتم» ۶۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ام خلیل«قسمت هفتم» ۶۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ام خلیل«قسمت هفتم» ۶۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ام خلیل«قسمت هفتم» ۶۰ اسلاید در PowerPoint :

>

۷۲

«در مسابقه این داستان شرکت نمایید»

یادآوری مجدد:

در شماره قبل توضیح دادیم که ام خلیل با همه
خدماتی که نمود و توانست در مراحل حساس
جنگهای صلیبی از خود شجاعت و تدبیر نشان دهد
اما در زندگی خویش دچار نقطه ضعفهای قابل
توجهی شد که بر اساس آن می توان زندگی او را در
دو مرحله پی گرفت. در مقدمه قسمت گذشته
یادآور شدیم که اکنون در صدد داوری نسبت به
زندگی و عملکرد ام خلیل نیستیم. بلکه به صورت
جدی خواهان آنیم که تحلیل شما خواننده گرامی را
در این باره بدانیم و به همراه نقد و تحلیل خودمان
در مجله منعکس نماییم و دوست داریم شما در
مسابقه ای که در این خصوص ترتیب خواهد یافت
شرکت کنید. از این رو لازم است جریان زندگی با
فراز و نشیب ام خلیل را دنبال کنید و اگر به این نتیجه
رسیدید که او به اشتباه رفت برای ما بنویسید، از
کی؟ و چرا؟ و چگونه می توانست از این مرحله به
سلامت بگذرد؟ شاید نیز قضاوت شما این باشد که
او راه درستی را رفت. در هر حال اکنون دست نگه
دارید تا آخرین قسمت این داستان مستند. آنگاه به
محورهایی که برای شرکت در مسابقه ارایه خواهد
شد توجه خواهید نمود. اگر ممکن است مقدمه
قسمت ششم را مجددا بخوانید.

***

خلاصه قسمتهای پیشین

خواندیم که ام خلیل معروف به «شجره الدّر»
همسر یکی از فرمانروایان ایّوبی بعد از آنکه در
بحبوحه جنگ صلیبی همسرش را از دست داد،
برای جلوگیری از فروپاشی ارتش مسلمانان، خبر
مرگ او را از همگان مخفی نگه داشته، خود با نام
همسر متوفایش فرماندهی جنگ و اداره امور
کشور را به دست گرفت. بعد از شکست صلیبیان
متجاوز و اسارت فرمانده کل آنان ـ لویی نهم ـ
پادشاه وقت فرانسه، سربازان و امیران ارتش
مسلمانان، ام خلیل را به حکومت برگزیدند، لیکن
خلیفه عباسی در بغداد حکومت او را تنفیذ نکرد. از
این رو، کودکی از سلسله ایوبیان به نام «موسی
بن صلاح الدین» را به طور رسمی به تخت نشاندند و
یکی از امرا به نام «عزالدین ایبک» که توسط
ام خلیل رشد سیاسی ـ نظامی یافته و بعد از درگذشت
همسرش به ازدواج وی در آمده بود، عملاً اداره
امور را به دست گرفت. او شیوه مورد توقع را کنار
گذاشت، ولی نعمت قبلی خود ام خلیل را که اکنون
همسرش نیز به حساب می آمد، در عمل منزوی و
مطرود نمود. ام خلیل نیز به ظاهر، اظهار تسلیم و
فروتنی کرد و از این زمان مرحله دیگری از زندگی
ام خلیل آغاز شد.

اینک به ادامه ماجرا توجه فرمایید.

تحریک بیبرس

اظهار فروتنی و تسلیم ام خلیل در برابر ایبک
یک ظاهرسازی بیشتر نبود. او به دنیال فرصت و
موقعیت جدیدی می گشت تا به نیات و نقشه هایی
که برای ایبک طرح کرده بود، جامه عمل بپوشاند.

ایبک بعد از آنکه توسط ام خلیل به مقام بلندی
دست یافته بود، از راه خدعه و نیرنگ وارد شده
بود. از این رو ام خلیل، مصمم بود تا از او انتقام
بگیرد.

ام خلیل، رکن الدین بیبرس را با توجه به
موفقیت وی در جنگ بر ضد صلیبیان بسیار محترم
و بزرگ می دید؛ چرا که روح جنگجویی و
خدمتگکذاری، وجود او را آراسته بود. بدین
جهت، ام خلیل به طور پنهانی آنچه را در سینه اش
داشت برای «رکن الدین بیبرس» آشکار کرد.
همین که بیبرس نزد ام خلیل حاضر شد، ام خلیل
بدون مقدمه گفت:

پیمانه پر گشته است. درست است که طمع،
مردان را تغییر می دهد! عزالدین ایبک، مکر و حیله
را به جایی رسانده که دیگر طاقت تحمل آن نیست.

بدین وسیله خشمی که مدتهای طولانی در
سینه اش حبس شده بود، منفجر شد و در حالی که
دستهایش می لرزید این سخنان را بر زبان می آورد.
در این هنگام بیبرس با او حرفی نمی زد و فقط با
چشمانش او را می کاوید. این بود که ام خلیل به او
گفت:

ـ رکن الدین چرا جواب نمی دهی؟ مگر
نمی بینی که ایبک، دوستان و هم قطاران سایق خود
را بدون سبب قربانی می کند؟

رکن الدین در حالی که نمی توانست افکار
درونی خود را آشکار کند، گفت:

ـ ای سرور من، ام خلیل! من ایبک را طمعکار
نمی بینم. چرا باید او را طمعکار نامید در حالی که
خود شما او را صاحب حکومت قرار داده ای به
گونه ای که شخصی بالاتر از او و سخنی فراتر از
سخن او نیست.

ام خلیل جواب داد:

رکن الدین! این همان چیزی است که مرا به
درد آورده است.

هر چه قدرت و نفوذ او را زیاد کردم، نفرت و
غرورش نسبت به من افزونتر شد. در حالی که من
در دوستی او ثابت قدم هستم، او بر ضد من عمل
می کند.

ام خلیل این سخنان را در حالی به زبان می آورد
که از شدت خشم می لرزید و حالت ماده شیری
داشت که آماده حمله است.

در این هنگام «بیبرس» گفت: سرور من! من
گمان نمی کنم که ایبک به چیزی چشم طمع دوخته
باشد. ما باید بدانیم که او با کسب راهنمایی از
«خلیفه بغداد» کار می کند. بیبرس در ضمن ادای
این سخنان، واکنش و حرکات ام خلیل را مراقب
بود، از این رو احساس کرد که شنیدن اسم خلیفه
عباسی آثار کینه را در سیمای او برانگیخته و وی را
از حد اعتدال خارج می کند.

ام خلیل پس از لحظه ای بر خود مسلط شد و با
آرامش ویژه ای گفت:

ـ مگر شما نمی دانید که ایبک از دختر
بدرالدین، امیر موصل خواستگاری کرده است؟
اینجا بود که بیبرس فهمید که ام خلیل زنی است که
این موضوع او را رنج می دهد، چرا که در نگاه
ام خلیل حرمت او از این نظر مورد خدشه واقع شده
است، این بود که در جوابش گفت:

ـ او هر کس را خواستگاری کند، مقام شما را
پایین نمی آورد، ای سرور من! … وجود شما اساس
این حکومت است. شما عقل باتدبیر این دولت و
قلب تپنده آن هستید. در حالی که غم و غصه بر او
چیره شده و حالت افسردگی بر او حکمفرما بود،
گفت:

ـ ایبک مرا فریب داد و اکنون می کوشد تا
دست مرا از هر کاری کوتاه کند و مرا در زمره
غلامان و کنیزان این کاخ مطرح کند، در صورتی که
خدمات مرا فراموش کرده است. به خدا سوگند، او
منکر همه نیکیها و خدمات شده است! مگر
نمی دانی که او سلطان قانونی یعنی «ملک اشرف»
را از دید مردم دور کرده و به زندان انداخته است تا
به مرگ تدریجی بمیرد؟! مگر شما از رفتار ننگین
او نسبت به همرزم سابقش «امیر آق تای» خبر
نداری؟ چه تضمینی وجود دارد که مشابه آن رفتار
را با شخص شما انجام ندهد؟! چرا که او مردی است
که از خیانت به یارانش ابایی ندارد.

بیبرس احساس کرد که ام خلیل می خواهد او را
بر ضد ایبک بشوراند، از این رو گفت: بانوی من،
ملک اشرف در طول زندگی اش یک روز هم پادشاه
نبوده است. وجود او ارزشی ندارد. او چهره ای
خالی از محتوا است. شاید عزالدین او را از دیدگان
مردم مخفی داشته تا احترام تخت و تاج و منصب
حکومت را حفظ کند.

ام خلیل از این تفسیر دلتنگ شده، جواب داد:

ملک اشرف هر که باشد و هر شخصیتی که
داشته باشد، اکنون وظیفه ماست که از او حمایت
کرده، احترامش کنیم تا این حکومت برای وی باقی
بماند. اگر این کار را نکنیم از هر طرف به کشور ما
طمع می کنند و هرج و مرج بر آن مسلط می شود و از
آن روز به خدا پناه می برم! اما این سخن که ایبک،
حرمت و منصب حکومت را حفظ می کند، یک
شوخی بیش نیست و از شما برای درک حقایق بیش
از این انتظار می رود … سخنان تو بر حقیقت و
ماهیت ایبک دلالت نمی کند … ایبک یک سرکش
است که می خواهد پادشاه شود و عقیده دارد که بر
تمام امیران واجب است که از او اطاعت کنند!

رکن الدین بیبرس گفت:

ـ اما مردم بجز حکومت آل ایوب به فرمان
کسی گردن نمی نهند.

ام خلیل خنده مسخره آمیزی کرده، جواب داد:

ـ ای امیر! هر چند در میدان جنگ، مرد
شحاعی هستی اما از توطئه های درون کاخها و
حیله های سیاسی پشت پرده خبر نداری، مگر
ندیدی که ایبک اسم «الملک المعزّ» را برای خود
اختیار کرد؟

ـ معنی این انتخاب چیست؟

ـ این یک رمز برای تجدید دولت فاطمی است
که صلاح الدین، بنیانگذار سلسله ایوبیان آن را
منقرض کرد. لازم است بدانی که عزالدین تعدادی
از امیران را برانگیخته و موافقت آنها را جلب کرده
است که با او بیعت کنند. ایبک در غیاب تو فرصت
را مغتنم می شمارد که وقتی شما در «دمیاط»
هستی این هدف را عملی سازد و شما را در برابر کار
انجام شده قرار بدهد.

رکن الدین بیبرس از این مجادله رنجیده خاطر
گشت و نزدیک بود که چشم خود را ظاهر سازد،
لیکن بر خود مسلط شد و گفت:

ـ ای بانوی من! من چه کار دارم که عزالدین چه
می خواهد انجام دهد؟ من برای این دولت، سربازی
بیش نیستم و با شمشیر خود از این حکومت
پشتیبانی می کنم.

ـ نه، تو قهرمان این دولت هستی و آخرین
امید نجات برای آنچه که عزالدین ایبک انجام
می دهد!

در این هنگام بیبرس فهمید که ام خلیل او را
برای قیام علیه ایبک تشویق می کند. از این رو،
تصمیم گرفت که خود را در آن وادی گرفتار نکند.
این بود که با متانت و استواری پاسخ داد:

ـ ای بانوی من، گفتم که من یک سرباز هستم و
از وظیفه خود شانه خالی نمی کنم. من مطیع دستور
هستم. به هر حال چند روز دیگر عازم بغداد هستم و
نمی دانم چه وقت برگردم.

ام خلیل سکوت کرد، در حالی که دلشکسته
گردیده و افسردگی بر او مسلط شده بود. پس از
مدتی سرش را بلند کرده، گفت:

ـ رکن الدین بیبرس به سلامت! برو، ولی هرگز
فراموش نکن که ایبک یک خائن است و به هیچ
چیز جز منافع خودش نمی اندیشد … هر سال که به
عمرش اضافه شود به استبداد و سرسختی او نیز
افزوده می گردد. من نمی دانم که تا کی می توانم
غرور و ستمش را تحمل کنم!

آنگاه به آهستگی بلند شد و جلوتر آمده،
بی مقدمه گفت: در بغداد از اخبار قاهره چیزهایی
خواهی شنید که تو را شاد نمی کند.

ام خلیل پس از سکوت وحشتناکی سرش را
بالا برد

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.