پاورپوینت کامل «اولی ها» و «دومی ها قصه های بی بی ۱۴» ۴۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
1 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل «اولی ها» و «دومی ها قصه های بی بی ۱۴» ۴۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل «اولی ها» و «دومی ها قصه های بی بی ۱۴» ۴۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل «اولی ها» و «دومی ها قصه های بی بی ۱۴» ۴۳ اسلاید در PowerPoint :

>

۶۲

نباید از خاطر برد که اگر آدم
شانس داشته باشد و بختش گل
کند از همان اولی که پایش را به
دنیا می گذارد، اول می شود و
خیالش از بسیاری جهات راحت و

آسوده می شود.

این آدم می شود اول بچه خانه
و کیف دلش از مزایای «اولی» تا
آخر عمرش بهره ها می برد.

اما، مزایای «اولی» آنقدر
زیادند که به کلام نمی آیند. اول از
مزایای «اولی» اینکه زور «اولی»
از «دومی ها» افزونتر است و هر
چقدر دلش بخواهد می تواند به
بقیه زور بگوید و احدی جرأت
نمی کند بش بگوید بالای
چمشمش ابروست چرا که
بلافاصله بازو را قلنبه کرده و به رخ
این و آن می کشد.

دوم، از مزایای «اولی» اینکه
بهترین رخت و لباسها مال اوست
و بعد از تنگ و کوچک و پاره پوره
شدن است که به بعدی ها می رسد.
بنابراین «اولی ها» به هیچ وجه
نگرانی از بابت پوشیدن لباسهای
کهنه و دست دوم ندارد.

سوم از مزایای «اولی» اینکه
عزّ و احترام و کر و فری میان در و
همسایه ها دارد به نحوی که
بعدی ها توی خواب هم نمی بینند
روزی به چنین مقام و منزلتی
دست یابند!

به همین دلیل است که
می بینیم اطاعت «اولی ها» لازم و
ضروری بلکه از نان شب هم
واجبتر است. بنابراین بر
«اولی»هاست تا از مواهبی
همچون «چشم دراندن»، «توپ و
تشر زدن و به وقتش مشت و لگد
پراندن»، «غضب گرفتن و سینه
جلو دادن»، «فرمان راندن و سر
این و آن داد کشیدن» و غیره
بهره مند شده و وقت و بی وقت از
آنها استفاده نمایند.

می بینیم بچه اول شدن خیلی
خوب و عالی و پرمنفعت بوده و آدم
باید دعا بکند تا بختش بگیرد و
بچه اول خانه بشود. اما نباید از نظر
دور داشت این «اولی» در بعضی
جاها و بعضی اوقات دچار عیب و
اشکال شده و آدم آرزو می کند بچه
اول که نباشد، هیچ، برود آن آخر و
ته تغاری باشد! و این هم برای
دختران پیش آمده که دختر اول
خانه شده اما اصلاً این «اولی» به
دهانشان مزه نمی دهد.

ناگفته نگذاریم دخترها هم تا
قبل از جریانهای خواستگاری، به
طور کلی و اصولی از مزایای
«اولی» بهره مند و متنفع می باشند
اما در جایی قضیه بیخ پیدا می کند
که سر و کله خواستگاری پیدا
می شود و با پررویی هر چه تمامتر
می گوید: «دختر اولی چشمم را
نگرفته و منظور از مزاحمت، همانا
دختر بعدی می باشد.» اینجاست
که همه چیز به هم می ریزد و دختر
«اولی» ته دلش غصه می خورد و
آرزو می کند کاشکی «دومی»
می شد و به تریج قبای ننه بابا
برمی خورد که: «ما تا «اولی» را
داریم هرگز حاضر به دادن «دومی»
نمی شویم.»

اما خواستگار سمج خجالت
نمی کشد و می گوید: «مگه زوره،
من الا و باللّه دختر «دومی» را
می خواهم. دختر «اولی» هم
بالاخره یک طوری می شود.
بالاخره کسی پیدا می شود بیاید
دستش را بگیرد و ببرد.» اما مگر
به خرج ننه بابا می رود. آنها جواب
می دهند: «خیلی دلت می خواد
«اولی» را وردار و برو. مبارک
صاحبش که تو باشی. تا «اولی»
هس، چشم «دومی» کور، باید توی
خونه بمونه. همین. یک کلام و بس.
معامله ات نمی شود خوش اومدی.
مگه مغز خر خورده ایم «دومی»رو
بدیم ببری، اونوقتش «اولی» بیخ
دلمان باشد و شب و روز غصه
بخورد که مگه من چی ام از
«دومی» کمتره. دخترمونه که از آب
نگرفته ایم. با حرفهای خاله و عمه
و عمو و در و همسایه چیکار کنیم؟ و
…»

خلاصه، خواستگار که می بیند
فایده ای ندارد و اگر صد سال دیگر
هم بنشیند و عز و جز بکند
«دومی» گیرش نمی آید با اخم و
تخم بلند می شود و راهش را
می گیرد و می رود و با خودش
می گوید: «چه می شد «دومی»،
«اولی» بود و یا تا من پایم را
می گذارم بیرون سر و کله یک
بخت برگشته ای برای «اولی» پیدا
بشود و بخت من باز شود.»

القصه، می بینیم که به همین
سادگیها نیست که برای دخترها
همیشه «اولی» خوب باشد، بلکه
در این میان معایبی نیز وجود دارد
که اگر کار گره بخورد تا آخر عمر
بی سر و همسر می ماند و آن گره با
دست هم گشوده نمی شود مگر
اینکه خداوند عز و جل خودش
رحمش بیاید و «اولی»ها را به سر
و سامانی برساند.

* * *

در را باز می کنم. پشت در نیره
و دختری دیگر ایستاده اند. نیره
می گوید:

ـ اوا! امین تو اینجایی؟ توی
آسمونها دنبالت می گشتم. خوب
شد پیدایت کردم. بی بی خونه س؟

نیره همان دختر همسایه مان
است که قبلاً توی یکی از قصه ها
از او گفته بودم. مثل همیشه از
چشمهایش شیطنت می بارد.
می گویم:

ـ اولاً، سلام. دومندش مگه
من جایی رفته بودم تو پی ام
می گشتی. سومندش، بعله بی بی
تشریف دارن.

نیره می گوید:

ـ تو چه آقایی، امین جان! اوا،
یادم رفت معرفی کنم. نسرین
دوستمه، قراره به همین زودی ها
فامیل بشیم.

نسرین دختر سیاه سوخته ای
است که از سیاهی به ذغال
می گوید تا من هستم تو خودت را
نشان نده. ریخت و قیافه اش
ندیدنی است. توی دلم می گویم:
باز صد رحمت به قیافه نیره. اما،
زود خودم را از فکر قیافه نسرین در
می آورم. به کله ام می رسد نیره آمده
برای عروسی دعوتمان کند. ذوق
زده می گویم:

ـ مبارک است، حالا چرا
نمی آیید داخل؟ دم در بده. عروسی
نزدیکه؟

نیره می گوید:

ـ تا قسمت چی باشد!

پیش بی بی که می روند جریان
طور دیگری می شود. نیره مثل
همیشه اول مزه می پراند و حاشیه
می رود:

ـ بی بی جان، الهی که درد و
بلایت بخورد تخت سینه م، چرا
هوای منو ندارین؟ آخه منم
ناسلامتی آدمم و دل دارم. بخدا، از
بی شوهری دلم پوسید. یه دعایی
بکنید شاید بخت من وا بشه. دلم
یه ذره شده واسه یه شوهر
بی قابلیت! نکنه شما هم در من
عیب و ایراد و اشکالی می بینین؟

بی بی که می داند نیره چه شوخ
و بذله گوست با خنده جوابش
می دهد:

ـ نه، چه عیب و ایرادی! دختر
به این زبر و زرنگی و سرزبون داری
کجا پیدا می شود؟

نیره ساختگی قیافه می گیرد و
با قیافه ای ناراحت، صدایش را بالا
می گیرد:

ـ واله که من از دست این
مردها پاک حیرون موندم. این
شوهر من کجاس؟ چرا خودی
نشون نمی ده. چرا چشمشو باز
نمی کنه تا ببینه زندگی بی او به
دهن نیره زهر هلاهل شده. بی بی،
به جان خودم اگه جاشو بدونم
خودم می روم دم خونش ورش
می دارم می آرم پیشم. از شما چه
پنهون، دلم ورم کرد بسکه خوابشو
دیدم!

همه می زنیم زیر خنده.
خودش نیز از ته دل می خندد.
پشت بندش اضافه می کند:

ـ از این حرفا گذشته، من که
بختم فعلاً بسته و قفل شده، اما
این نسرین خانم هم دست کمی از
من نداره. جون می ده ور دستم
بشه!

نسرین سرخ می شود. نیره از
زبان نمی افتد:

ـ بی بی، این نسرین رو که
می بینین از بخت و اقبال همزاد
منه. اصلاً دوقلو هستیم. هر چی
من می کشم اینم می کشه.
بی بی جان، ترو بخدا حالا که
می خوایین ثواب کنین و گره کار
منو باز کنین، یه کاری هم واسه
این طفلک بکنین.

بی بی نگاهی به نسرین
می اندازد و می گوید:

ـ خدا خودش مشکل گشاست و

هنوز حرف بی بی توی دهانش
است که نیره محکم دستهایش را
به هم می زند:

ـ بی بی، تصدقت، یه فکر
بکری!

بی بی با کنجکاوی و ناباورانه
می پرسد:

ـ چه فکری؟ خیر باشد!

ـ می گم ما که هر چقدر به این
امین آقای شما عز و جز می

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.