پاورپوینت کامل به رنگ اطلسی ۲۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل به رنگ اطلسی ۲۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل به رنگ اطلسی ۲۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل به رنگ اطلسی ۲۷ اسلاید در PowerPoint :

>

۵۰

کتاب «آداب همسرداری» را برمی دارم و می روم پشت پنجره روی صندلی راحتی می نشینم. تازه بچه ام را خوابانده ام، آن هم
با هزار مکافات، نمی دانم امروز چرا اینقدر بی تابی می کرد. دوباره به کتابهایی که شوهرم دیروز به من داده بود نگاهی
می اندازم و شروع می کنم به ورق زدن. یک صفحه دو صفحه … اَه دویست و چهار صفحه را باید بخوانم تا بدانم چطور
شوهرداری کنم. حوصله ام سر می رود اما شوهرم مرا مجبور کرده است که آن را بخوانم و خلاصه اش را برایش تعریف کنم.
حتی یک ذره هم فکر نمی کند و نمی گوید که من با این همه کارِ خانه چطور کتاب هم بخوانم. طی این سه سالی که با او
ازدواج کرده ام تازه فهمیدم که حمید چقدر به قول معروف آداب شناس است.

نگاهی به کف اتاقی که نیم ساعت پیش با جاروبرقی به جانش افتاده بودم، می اندازم و از کار خودم لذت می برم. حتی یک
ذره آشغال هم روی قالی خوش رنگمان نمانده بود. خدا خدا می کنم که ای کاش بچه ام به این زودی ها از خواب بیدار نشود و
با صدای ونگ ونگ وحشتناکش گریه سر ندهد چرا که اصلاً حوصله گریه هایش را ندارم؛ اما در عوض وقتی می خندد آنقدر
لذت می برم که صورت تُپلش را غرق بوسه می کنم. گاهی وقتها که کودکم با صدای بلند گریه سر می داد و شوهرم از دستش
عصبانی می شد، می گفت: «وای … من نمی دونم این بچه بلندگو خورده تو نفهمیدی ملیحه!»

دوباره نگاهی به کتاب می اندازم. حالِ خواندن همه کتاب را ندارم برای همین توی فهرست دنبال مطالب بدرد بخور
می گردم. همین طور که نگاهم را روی عناوین کتاب می اندازم یک موضوع نگاهم را به خود خیره می کند. «محبت زن در
موقع آمدن مرد از سر کار بهترین دارو برای رفع خستگی اوست.» صفحه ای را که در آن این موضوع توضیح داده شده است
پیدا می کنم و شروع می کنم به خواندن. این طور نوشته است: «زمانی که مرد خسته و کوفته از کار روزانه به خانه برمی گردد
اگر زن فضای خانه را با محبت خود برای مرد آرامش بخش کند، مرد هم متقابلاً او را درک خواهد کرد و به خانه و زندگی اش
رغبت بیشتری نشان خواهد داد.

مثلاً اگر زن در لحظه ورود مرد به خانه در همان دمِ در، اول زبان به شکوه و شکایت باز کند مخصوصا اگر این شکایت با
لحنی خشن بیان شود مسلما مرد هم که در طی روز با هزار نفر سر و کله زده است و ممکن است مشاجراتی نیز داشته است
این وضع را تحمل نمی کند و زبان به شکایت باز می کند یا از خانه و زندگی طرد می شود. بدین ترتیب نمی توان گفت که این
خانه محیط امنی برای افراد خانواده به ویژه فرزندان خانواده است. البته ما نمی گوییم که زن و مرد از خانه یا محل کار خود
شِکوه نکنند بلکه بهتر است این شکایات در زمانی مناسب که هر دو آمادگی روحی و جسمی دارند با ملایمت بیان شود …»

از مطالب این قسمت کتاب خیلی خوشم می آید. دلم می خواهد من هم از آن دسته زنهایی باشم که محیط خانه را برای شوهر
و فرزندم آرامش بخش کنم. در فکر فرو می روم و لحظه ورود حمید را به خانه و طرز برخورد خودم را مرور می کنم.

می خواهم مثل زنهای خوب کتاب باشم و در همان لحظه اول از وضع کودکمان و خرابی کولری که امروز تصمیم داشتم به
حمید بگویم حرفی نزنم، و حتی وقتی او طبق عادت همیشگی اش به خانه می آید و می پرسد: «چه خبر؟» شکایت نکنم و
مثلاً در جوابش بگویم: «هیچی. همه چی عالیه!» بعد او را به اتاق دعوت کنم و هنگامی که دست و صورتش را شست، با
گرمی و محبت حوله را به دستش بدهم و او را برای خوردن ناهار دعوت کنم. آن وقت در یک فرصت مناسب وقتی که
ناهارش را خورد و استراحت کرد با متانت بگویم: «حمید امروز بچه خیلی گریه کرد. اعصابم داغون شد.» یا «حمید این
کولر خرابه، می دونی که فصل گرما داره از راه می رسه، بی زحمت یه فکری برای این کولر بکن.» فکر می کنم که دیگر این
موضوع کتاب را به خوبی درک کرده ام. کتاب را ورق می زنم و به همه تیترها و صفحات نگاه می کنم که تازه یادم می آید برای
ناهار چیزی درست نکرده ام. نگاهی به ساعت دیواری می اندازم و به عقربه هایش دقیق می شوم. عقربه ها ساعت دوازده و نیم
را نشان می دهد وقتی متوجه گذشت زمان می شوم مثل فنر از جا می پرم. نیم ساعت دیگر شوهر گرسنه ام به خانه برمی گردد و
من باید شکمش را با غذاهای دست پختی ا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.