پاورپوینت کامل عروس آتش، داماد خون ۵۹ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل عروس آتش، داماد خون ۵۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل عروس آتش، داماد خون ۵۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل عروس آتش، داماد خون ۵۹ اسلاید در PowerPoint :
>
۴۶
عروس آتش
کارگردان: خسرو سینایی
فیلمنامه نویس: خسرو سینایی، حمید فرخ نژاد
بازیگران: سعید پورصمیمی، حمید فرخ نژاد، مهدی احمدی، غزل صارمی، سلیمه رنگزن و …
«عروس آتش» تقابل دو فرهنگ سنتی
طایفه ای و مدرنیته شهری است. این فیلم
نه تنها در مضمون که در ساختار و فرم نیز
بر تضادهای آشکار این دو تفکر پافشاری
می کند و قصد دارد سنتهای راکد و ایستا را
به پویایی دنیای مدرن برساند.
تیتراژ فیلم با نمای زیبا و خیال انگیز
آوردن عروس، بر پرده نقش می بندد. عروس
که بر کرجی سوار است و بر روی آب پیش
می آید؛ نورپردازی در شب، شطی که مردم
هلهله کنان در اطراف آن ایستاده اند و
فضای سرسبز و در عین حال مرموز، خود
حال و هوای خاصی به کار می بخشد و از
همان آغاز فیلم به تماشاگر گوشزد می کند
که با جغرافیایی خاص و تفکراتی ویژه
روبه روست.
دوربین روی چهره پر از اندوه عروس
می رود و بیننده با کلوزآپ او از همان شروع
فیلم وارد فلاش بک می شود؛ البته فلاش بکی
از دید کارگردان و نه عروس.
احلام دختری است که در کودکی پدر
خویش را از دست داده و به همراه مادرش از
عشیره به شهر کوچ کرده و حال که
دانشجوی سال آخر پزشکی است، قصد
دارد با دکتر پرویز که استاد اوست ازدواج
کند، ولی از دید مادر احلام مانع بزرگی بر سر
راه آنهاست و مانع چیزی نیست جز
سنتهای طایفه ای و رسم ازدواج دختر با
خویشاوندان خود. دکتر به دیدن مادر احلام
می رود تا رضایت او را جلب کند. مادر با
اینکه می داند پسرعموی احلام خلافکار
است و سواد ندارد و نمی تواند همسر خوبی
برای دخترش باشد، ولی با این همه اصرار
دارد که احلام حتما زن پسرعمویش بشود،
حتی هدایایی را که وی برای دخترش
فرستاده است به دکتر نشان می دهد و
می گوید همه اینها به آن معناست که احلام
نامزد دارد، نامزدی که هر وقت برای قاچاق
به آن طرف آب می رود برای احلام هدیه ای
می آورد. مادر تا آنجا بر سر حرف خود است
که به پرویز می گوید: دکتر هستی که باش،
پسرعمو که نیستی.
احلام که سخت آزرده شده است؛ از
سنتهای ناپسند طایفه اش داد سخن
برمی آورد و اینکه در عشیره او مردان، زن را
ملک خود می دانند و اگر کسی بخواهد
ملکشان را از آنها بگیرد، سرش را می برند و
اگر مرد قبیله خونش بریزد غیرتش
نمی ریزد. دکتر که با چنین فرهنگی
ناآشناست اظهار می کند که مگر قانون
جنگل در آنجا حاکم است که هر کس
می تواند به راحتی دیگری را به قتل برساند؟
اینها همه و همه باعث می شود تا
احلامی که دل به عشق دکتر بسته است
برآشوبد و به دیدار فرحان پسرعمویش که
تا به حال حتی او را ندیده است برود و وی را
از این ازدواج منصرف کند. در نخستین
دقایق آشنایی با فرحان، مرد با شرمی ذاتی
و غیرتی بسیار به احلام گوشزد می کند که
او هر چه بخواهد، برایش فراهم می کند و
حتی حاضر است به خاطر وی شط را پشت
و رو کند! اما احلام رک و راست از بی علاقگی
خود و عدم تفاهم و تحصیلات حرف می زند
و اینکه آنها حتی حرف همدیگر را
نمی فهمند و نمی توانند یکدیگر را
خوشبخت کنند. احلام با زبان دختری
تحصیلکرده و احساساتی حرف می زند و
فرحان با زبان مردی عامی و عشیره ای. او
که از سخنان دخترعمویش به خشم آمده،
اعلام می کند که تمام شیوخ عرب حاضر
هستند دخترشان را به او بدهند ولی چون
سنت عشیره حکم می کرده که وی با
دخترعمویش ازدواج کند، لذا به انتظار او
مانده است. حتی به صراحت می گوید که
علاقه خاصی به احلام ندارد، ولی نه او
می تواند حرفی بزند و نه حتی خود وی،
بلکه قانون عشیره است که حرف می زند و
آنها را مجبور به ازدواج با همدیگر می کند و
دوباره تأکید می نماید که عشیره خانواده
بزرگی است که باید همه تابع قانون آن
باشند و دختر نمی تواند با شخص دیگری
جز پسرعمو ازدواج کند.
از سویی دگر، دکتر به سراغ وکیلی
می رود تا وی را یاری دهد، ولی تنها پاسخی
که می شنود این است که هیچ چیز بدتر از
اعتقادات و سنتهای غلط رایج در اذهان
نیست و جان وی در خطر است. وکیل
خاطرنشان می کند برای عشیره آدم کشتن
به خاطر ناموس، افتخار است و چون
خانواده مقتول خود راضی به قتل هستند
هیچ شکایتی صورت نمی گیرد و قاتل آن
طور که باید، به سزای عملش نمی رسد.
از آن جایی که سینایی سابقه ای
طولانی در مستندسازی دارد و جدیدا به
سینمای قصه پرداز رو کرده است، هنوز
انگیزه های فیلم مستند در او زنده است،
پس وی می کوشد ماجراهایی را که در
دنیای واقع اتفاق افتاده است از زبان وکیل
بازگو کند و به نمونه های مشابه هم بپردازد.
این جاست که وکیل می گوید: آدمهای
عشیره فکر می کنند خون خودشان از خون
هر کس دیگری پاک تر است و خون غریبه را
ناپاک می دانند و به آنها اجازه نمی دهند که
وارد عشیره شان بشوند و به مرور زمان باعث
از هم پاشیدگی طایفه گردند؛ پس به خاطر
حفظ قدرت عشیره، دختران مجبور به
ازدواج با پسرعموهای خود هستند تا خون
پاک عشیره همچنان پاک باقی بماند. حتی
در مقابل اعتراض دکتر به وکیل، وی
می گوید که این مسأله هیچ راه حل منطقی
ندارد و پرونده قتل های ناموسی همه
بلاتکلیف مانده اند.
دکتر که از وکیل هم ناامید شده است
تصمیم می گیرد که خود به عشیره برود و با
ریش سفیدان حرف بزند، ولی آنها هم حق را
به فرحان می دهند و دکتر را از طایفه
می رانند. هنگامی که پرویز دلشکسته و
غمگین به سراغ ماشینش می آید تا بدون
دیدن احلام و با پاسخ منفی ریش سفیدان
بازگردد، متوجه تیغه چاقویی می شود که
در لاستیک ماشین فرو رفته است، تیغه ای
که احتمال داشت در قلب او فرو برود.
فرحان جلو می آید و با دکتر درگیر می شود
ولی آن قدر مردانگی دارد که مردان عشیره
را که با چاقو به کمکش آمده اند بتاراند و
خود به تنهایی با دکتر به کشمکش بپردازد.
بعد از آن فرحان زبان خشونت را به کناری
می گذارد و با زبان سر به سخن گفتن
مشغول می شود: «دارم باهات حرف می زنم
که کار دیگه ای نکنم.» و پاسخ کنایه دکتر
این است که «خیلی ممنون که منو نکشتی و
فقط کتکم زدی!» فرحان به دکتر تفهیم
می کند که آنجا قبیله آنهاست و قانون
خودش را دارد و چون احلام ناموس اوست و
دکتر این را نمی فهمد، لذا وی را می زند.
حتی اعتراف می کند که خود به تمامی
مانند مردان طایفه خشن نیست و اگر کس
دیگری به جای او بود تا به حال مراسم
چهل وی هم برگزار شده بود. سپس
صراحت را به حدی می رساند که می گوید
اگر در شهر شما کسی به خواستگاری زن
شوهردار برود با او چه برخوردی می کنند!
اینها همه نشان می دهد که غیرت فرحان به
اندازه ای نیست که به خاطرش دست به
چاقو ببرد و رقیب را بکشد.
از سویی دیگر که احلام توسط خاله
فرحان به ماجرای زد و خورد پسرعمو و
پرویز پی برده است به دیدن فرحان می رود
و به یادش می آورد که دکتر بیست سال
درس خوانده و او چند سال است که وی را
می شناسد و … و جوابش تنها یک سیلی
است و پاسخ فرحان که «من فرحان هستم
و بار آخرت باشد که اسم غریبه را جلوی
من می آوری.»
احلام نیز از آن جایی که تحت مراقبت
فرحان است و نمی تواند طایفه را ترک کند
نزد خاله ماندگار می شود و او را مجبور
می کند تا سرگذشت خودش را تعریف کند.
خاله در نه سالگی به همسری مردی عقیم
در آمده و در شانزده سالگی بالاخره
توانسته است طلاق بگیرد ولی شوهر
سابقش تبدیل به زندانبان او شده و با تفنگ
بیرون خانه پدریش کشیک داده تا زن با
شخص دیگری ازدواج نکند و راز او بر ملا
شود. خاله با طلاق آزاد نشده و نتوانسته به
آرزوی بچه دار شدنش برسد و حال که
شوهر سابقش مرده، او به سنی رسیده که
دیگر قادر به بچه دار شدن نیست.
احلام که خود همه چیز را قبلاً شنیده
است، به خاله خاطرنشان می کند که چرا با
گذشته ای چنین، هنوز از قانون طایفه
حمایت می کند و حتی وی را مجبور
می نماید که همسر فرحان شود. احلام از
وضعیت دخترها، زنها و پیرزنهای عشیره
سخن می گوید و اینکه آنها فقط زنده
هستند ولی زندگی نمی کنند. خاله که گویی
طی این گفتگو و یادآوری محرومیت های
گذشته، متحول شده است و از خواب
چندین ساله بیدار شده، در خلوت خودش به
فکر فرو می رود و با خودش حرف می زند. او
حتی خویش را با گاوی مقایسه می کند و به
گاو می گوید که «سهم من از زندگی به اندازه
تو گاو نبود. من بچه ای نداشتم که شیرم را
بمکد ولی تو گوساله داری که شیرت را
می خورد.» با نشان دادن چشمان گاو و
حرکت سر او و صدایش، کارگردان می خواهد
بگوید که گاوها حرف خاله پیر را می فهمند
ولی آدمها نه! خاله دردکشیده حتی در
حالتی مسخ شده به گاو می گوید که پسری
در دل و سر خود دارد و از گاو می خواهد که
این ماجرا را به کسی نگوید، چرا که تا به
حال هیچ کس نمی دانسته که او در تنهایش
پسری زاده و هر روز شیرش داده و بغلش
کرده است. زن از عمر سوخته خود می گوید
و از دیگر زنهایی که به این ازدواجهای
اجباری تن داده و دم نزده اند.
صحنه صحبت خاله با گاو یکی از
اثرگذارترین و دردناک ترین صحنه های فیلم
است و این درد وقتی به اوج می رسد که
خاله به دیدن فرحان می رود و می گوید که
می خواهد بعد از سالها اعتراف کند که دلش
می خواسته او پسر وی باشد، پسری که
مثل پدر و عمویش نباشد که زنی را بالاجبار
بگیرد و دیگری را رد کند. چرا که پدر فرحان
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 