پاورپوینت کامل تا سپیده دم ۲۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تا سپیده دم ۲۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تا سپیده دم ۲۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تا سپیده دم ۲۶ اسلاید در PowerPoint :
>
۹۰
مجموعه داستان «پاورپوینت کامل تا سپیده دم ۲۶ اسلاید در PowerPoint» در
برگیرنده آثار برگزیده مسابقه داستان نویسی، به
مناسبت گرامی داشت «سال امام علی(ع) و
رفتار علوی» می باشد که به کوشش آقای
«رضا اسماعیلی» منتشر شده است. در
فراخوانی که از دانشجویان سراسر کشور دعوت
می کرد تا آثار خود را با موضوع «سیره عملی
امام علی(ع)» برای وزارت بهداشت و درمان و
آموزش پزشکی ارسال کنند، ۱۳ اثر، موفق به
کسب رتبه هایی شدند. نویسندگان این داستانها
به ترتیب آثار برگزیده عبارتند از، خانمها و
آقایان: مهدی باتقوا، مریم باریکانی، سیدعلی
مظفرپور، سهیلا مدرس صادقی، سکینه
کشتکار، سیدمرتضی موسوی، محمدمهدی
حیران، مرضیه واعظ زاده، صفی ازرلو، مریم
بهینه، منصوره کوهی، بنفشه منوچهری و
سیدمهدی نقبایی.
سه اثر مجموعه، شامل داستانهای
تاریخی مربوط به زمان امام علی(ع) است و به
مردانگی و عدالت آن حضرت اشاره دارد و ۱۰
داستان دیگر مربوط به زمان حال است و
ارتباط زندگی انسانهای امروزی و مشکلاتشان
با زمان امام علی(ع) و توسل جستن به حضرت
و الگوگیری از مهر و عطوفت امام نسبت به
فقرا و یتیمان و مصایبی که حضرت در
زندگیشان متحمل شده اند.
البته باید متذکر شد ملاک انتخاب این آثار
بیشتر همخوانی داستانها با موضوع فراخوان
است و در مرحله بعد رعایت اصول
داستان نویسی و برخورداری از نثر ادبیات
داستانی.
یکی از آثار که در ضمن کوتاه بودن، با
مشکلات اجتماعی و اقتصادی روزمره نیز
تناسب بیشتری دارد و رتبه سوم را در این
مسابقه کسب کرده است، انتخاب کرده و در
ادامه می آوریم.
آرزوی کال
بنفشه منوچهری
دانشجوی دانشگاه پیام نور ـ همدان
تقدیم به او که پدر یتیمان بود و
یاور مسکینان
روزنامه ها نوشتند: «مادری پشت سر
جنازه فرزندش برنج می پاشید!» این داستان
بر اساس ماجرایی واقعی است که در یکی از
مناطق تهران اتفاق افتاده و روزنامه ها خبر آن
را با همین تیتر نوشتند.
کوفه غوغا بود. آن روز بیش از همه کوچه
بنی هاشمی ها حکایتی دیگر داشت. با یتیمان و
مسکینان کوفه که تازه فهمیده بودند نان آور
نیمه شبهایشان که بود و با کاسه های شیر پشت
در خانه مولا منتظر بودند تا تمام دارایی شان
را، همان یک کاسه شیر را برای سلامتی این
نان آور «غریبه» که حالا «آشناترین آشنای»
کوفه بود هدیه کنند، که مگر او همان نبود که
خانه اش مصداق نزول «و یطعمون طعام علی
جبه مسکینا و یتیما و اسیرا …» شده بود. همان
خانه ای که اهلش سه روز تمام فقط به جرعه
آبی افطار کرده بود و تنها قرص نان خود را
هدیه به دیگری …
باورشان نمی شد پدری که بارها با دست
خود نان و خرما در دهان آنان گذاشته بود
خلیفه مسلمین بوده، هم او که بارها در حین
نوازش شان از آنان خواسته بود که «علی را
حلال کنید».
شاید دلشان می خواست زار بزنند، شاید
دلشان می خواست یک بار دیگر دست نوازش
این بزرگ یاور مهربان را بر سرشان حس کنند،
شاید آن مادری که به خاطر کشته شدن
همسرش در جنگ علی(ع) را در حضور
علی(ع) نفرین کرده بود، در حالی که علی(ع)
سر بر تنور داشت و برایش نان می پخت، حالا
هزار بار خود را نفرین می کرد که ای کاش آن
لحظه آتش تنور زبان مرا می سوزاند، ای کاش
می دانستم عزیزی که برای عزیزانم پدری
می کند، خلیفه مسلمین است.
آن طرف تر کسی داشت خاطره روزی را در
ذهن مرور می کرد که علی، آهنی را گداخته
کرده و در پاسخ عقیل که مقداری اندک از
بیت المال درخواست کرده بود او را به تحمل
آتش آن وا داشته بود. که اگر تو چنین آتش
اندکی را تحمل کردی من نیز آتش دوزخ را به
تقاضای تو به جان می خرم …
زهرا کتاب «زندگانی علی(ع)» را بست.
چیزی ذهنش را به خود مشغول کرده بود،
دلش می خواست در زمان حضرت علی(ع) بود
تا در کوچه بنی هاشمی ها از زهرای علی دفاع
می کرد و در مقابل سیلی دشمنان او سیلی
می خورد و …
لحظه ای با خود اندیشید، تازه اگر در زمان
حضرت علی(ع) بودم حتما آقا سراغ ما هم
می آمدند و می دانستند که چه می خواهم …
سرش را بلند کرد و رو به مادر گفت: «مادر،
مادر، ما کی پلو می خوریم؟ دوستم مریم
می گفت: دیشب پلو داشتند.» مادر غمزده به
چشما
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 