پاورپوینت کامل همه را برق می گیرد، منرا … ۳۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل همه را برق می گیرد، منرا … ۳۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل همه را برق می گیرد، منرا … ۳۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل همه را برق می گیرد، منرا … ۳۰ اسلاید در PowerPoint :

>

۱۱۶

با سلامی برق آسا به خواهر – عزیز دردانه از ما بهتر!فکر می کنم که حالت خوب
باشد و احتیاجی به احوالپرسی
من نداشته باشی، با این حال
برای اینکه طریقه نزاکت را به جا
آورده باشم، حالت را می پرسم.
خوب! چطوری؟ آنجا خوش
می گذرد یا نه؟ بعد از تعطیلات
تابستان و خوش گذراندن و
مسافرت، رفتنِ سر کلاس و

درس خواندن چه مزه ای دارد؟

آن هم در خوابگاه و دور از
خواهر فداکار و عزیزت!

وقتی که تلفن زدی، خیلی
خسته بودی و ناله می کردی که
برای انتخاب واحد و ثبت نامت
اذیت شده ای. خوب عزیز من!
هر کس که خربزه می خورد، جور
هندوستان هم می کشد! نه، فکر
می کنم که اشتباه گفتم بهتر است
بگویم: «آنکه طاووس خواهد
پای لرزش هم می نشیند!» نه
این هم نشد، نمی دانم به هر حال
از این جور حرف ها! ولی امیدوارم
اگر من وارد دانشگاه شدم، از این
طور مشکل ها نداشته باشم،
چون زود حوصله ام سر می رود و
شاید کار به جاهای باریک بکشد
و خلاصه چند نفر کشته و زخمی
روی دست مان بماند! بخصوص
با اتفاقی که افتاده و بعدا شرح
خواهم داد، فکر می کنم که از
لحاظ عصبی ضعیف شده باشم و
به قول بعضی ها الان حالت
تدافعی دارم. البته خودم نمی دانم
که این چه حالتی است، اما
بگذریم.

دو ماه و اندی است که من
هم نامه ای ننوشتم، یعنی دقیقا
از وقتی که تو برگشتی به خانه،
ولی نامه نوشتن هم عالمی دارد
که مختص من است. البته باز
هم به قول بعضی ها من با
نامه نوشتن مدام به سوی تو
انرژی پرتاب می کنم، قدر من را
بدان، باور کن!

از همه اینها که بگذریم،
روزهای اول رفتنت کمی جایت
خالی بود و اتفاق خاصی نیفتاد.
یعنی همه به رفتن تو و نبودنت
عادت کرده بودند و از آن همه
ناراحتی هیچ خبری نبود؛ کسی
زیاد غیبتت را به رو نمی آورد
البته کمی هم به خاطر داداش
کوچیکه است که روی تو و رفتار
آقاجون و مامان حساس شده و
خیلی آنها را زیر نظر دارد، تا
خیلی به تو توجه نکنند و بیشتر
به تک پسرشان محبت ابراز کنند.
تازه روی رفتار من هم حساس
شده و تا می بیند که مدادی یا
خودکاری در دستم است، دهنش
را کج می کند که: «بازم داری
برای منیره نامه می نویسی؟
بیکار!» اما خودمانیم نمی دانم
چرا در آغاز راهِ نوجوانی به تو گیر
داده و رفتار همه را نسبت به تو و
خودش می سنجد. خلاصه
مطلب اینکه با این ادا و
اصول های داداش«هادی» و
نبودن تو که دیگر کاملاً عادی
است، باید فکری برای خودت
بکنی که وقتی از دانشگاه
برمی گردی یکراست بروی منزل
شوهر!

البته بگویم که مامان جان
فکر بیرون کردن تو هست و
دنبال یک داماد نان و آبدار
می گردد که عتیقه ای مثل تو را
به او قالب کند. الحق هم که در
این مورد توانایی خاصی دارد،
جریانش را آرام آرام برایت
می گویم.

راستش اتفاقِ جدیدی که
افتاده این است که بالاخره
همسایه دیوار به دیوار ما بعد از
سه ماه بنایی و بیل و کلنگ زدن،
آمدند و در خانه مستقر شدند.
خانواده خوبی هستند، بخصوص
که مامان نقشه های طویل المدت
با طرح پنج ساله برایشان کشیده
و حتما در خصوص تو آنها را به
اجرا خواهد گذاشت.

اما اینکه مامان تصمیم
گرفت در مورد همسایه جدید
نقشه ای آماده اجرا کند،
برمی گردد به اتفاقی که موجبات
آشنایی بیشتر ما را با این خانواده
فراهم کرد، که البته مسبب این
اتفاق، من بیچاره بودم. بله!
منیره جان! جانم برایت بگوید که
داستان از اینجا شروع شد که دو
سه روز بعد از رفتن تو مامان
هوس شستن لباس کرد و
کوله باری از ملحفه و پارچه و
لباس و پرده ها را ریخت توی
آشپزخانه. اما چشمت روز بد
نبیند، ماشین لباسشویی کار
نمی کرد. مامان هم که تصمیمش
را گرفته بود تا حتما کارش را به
اتمام برساند با یک عالمه
غُر و لند رفت و لباسشویی
قدیمی را که مدت ها بود توی
حیاط خاک و باران و آفتاب
می خورد کشید بیرون و مشغول
شد. خیلی هم سر حال و قبراق
بود. من هم بعد از خواب
بعدازظهرم هوس کردم که کنار
درخت توت توی حیاط قدم بزنم
و در میان تپه ای از لباس با تقلید
از تو شعر بگویم. همین طور که
داشتم قدم می زدم، ناگهان پایم
رفت روی سیم لباسشویی که
خیس شده بود و من مثل بید
مجنون شروع به لرزیدن کردم و
تا دقایقی چیزی نفهمیدم. درست
است، جناب برق دست و پای مرا
بست و از انگشت پا تا فرق سرم
را لرزاند و بعد هم به قول مامان
(چون من خودم جریان را به
خاطر ندارم) با چند تا فریاد
جانسوز مثل چکش به آن طرف
میدان پرتاب کرد. گیج و منگ
شده بودم. مامان هم رنگ پریده
و نگران به همراه داداش
کوچیکه، زیر بغل مرا گرفتند و به
طرف اتاق بردند. خودم که
درست نفهمیدم چه اتفاقی افتاده
فقط بدنم در اثر پرتاب وحشتناک
برق، درد می کرد.

مامان بعد از

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.