پاورپوینت کامل نقطه تلاقی «حرکت ملی زنان» با «سینمای کشور» کجاست؟«قسمت پنجم» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل نقطه تلاقی «حرکت ملی زنان» با «سینمای کشور» کجاست؟«قسمت پنجم» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نقطه تلاقی «حرکت ملی زنان» با «سینمای کشور» کجاست؟«قسمت پنجم» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل نقطه تلاقی «حرکت ملی زنان» با «سینمای کشور» کجاست؟«قسمت پنجم» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
۵۴
قاضی: خواهان، خانم هستی مشرقی
مدعیست که آقای ناصر ملک، خواهان را
به شدت کتک زده به صورتی که طبق
گواهی پزشکی قانونی زیر چشم راست کبود
شده که این کبودی در چند جای بدن نیز
دیده شده. طبق این گواهی خوانده برای
کتک زدن به غیر از دست از تسمه کمر هم
استفاده کرده که اثر ضربات آن تأیید شده.
آیا خوانده، ادعای خواهان را می پذیرد؟
ناصر: بله.
قاضی: بسیار خب، شما طبق قانون
مجازات های اسلامی باید دیه بپردازید.
ناصر: می پردازم حاج آقا.
هستی: من دیه نمی خوام حاج آقا، من
طلاق می خوام.
قاضی: این دادگاه برای طلاق تشکیل
نشده، تقاضای شما اینجا چیز دیگه ایه.
هستی: زیر تقاضام نوشتم حاج آقا. من
طلاق خواستم.
ناصر: من طلاق نمی دم حاج آقا.
قاضی: خوانده حرف نزند، (رو به زن)
به چه خاطر می خوای طلاق بگیری؟
هستی: شوهرم تعادل روحی نداره …
ناصر: من صحیح و سالمم حاج آقا.
قاضی: آقای محترم در دادگاه به
خوانده برای رد ادعای خواهان، مهلت
پاسخ داده می شه. اجازه بده اول ایشون
ادعاشو ثابت کنه، بعد …
ناصر: ببخشید.
قاضی: آیا شما دلیلی برای اثبات این
ادعا دارید؟
هستی: بله.
قاضی: بفرمایید.
هستی: من یه نِرسَم. شیفت صبح، ظهر،
عصر باید کار کنم. بعضی از همکارای من
مَردَن. مترون بخشی که رئیس منه، مَرده. سه
ماه بعد از ازدواج، شوهرم شروع کرد به
ایراد گرفتن. هر وقت که می اومدم خونه باید
توضیح می دادم. بعد از چند ماه متوجه شدم
که شوهرم به همه کس بدبینه و به هیچ کس
اطمینان نداره … شروع کرد به آزار جسمی.
حاج آقا، این مرد تعادل روحی نداره. من
نمی تونم با یه آدم بیمار زندگی کنم.
ناصر: ببینید حاج آقا، من کتکش زدم.
نمی گم نزدم. همین جام می گم اشتباه کردم.
حالام حاضرم تعهد بدم که دیگه دست
روی زنم بلند نکنم. من عاشق زنم هستم.
هستی: این عشق نیست حاج آقا، این
جنونه.
قاضی: وقتی شما با همسرتون ازدواج
کردین ایشون در بیمارستان کار می کردن؟
ناصر: بله.
قاضی: پس چون اطلاع داشتین
نمی تونین اعتراضی کنین. گذشته از این،
شغل همسر شما یه شغل مثبت و
سازنده ست. با مشاغل دیگه فرق می کنه،
بنابراین … (رو به زن) با توجه به قرائن
موجود، زندگی شما دچار یه سوء تفاهم
شده که با حُسن نیت دو طرف قابل حلّه. من
از شوهر شما تعهد کتبی می گیرم که دیگه
شما رو نزنه، شما هم مکلف به حُسن
معاشرت با اون هستین. می دونم کارتون
هست، دوست دارین، حق با شماست. ولی
به خاطر خانواده، کارتون رو رها کنین.
بنشینید توی خونه. اعتمادشو جلب کنین.
اون به کمک شما نیاز داره … کمکش
کنین … .
۵۰ روز بعد
هستی: (با چهره ای کبود از ضرب و
شتم) حاج آقا، شما از من خواستین کارمو
ول کنم. گفتین زندگیتو حفظ کن، نشستم
خونه. ولی یک ماه بیشتر زندگی نداشتم.
بعد شروع کرد به بهانه گرفتن: چرا از خونه
می ری بیرون؟ چرا می ری خرید؟ چرا
لباساتو عوض می کنی از خونه می ری بیرون؟
چرا توی ماشین می خندی؟ چرا با تلفن زیاد
صحبت می کنی؟ با کی صحبت می کنی؟
چرا دوستات می آن؟ چرا می ری مهمونی؟
چرا راه می ری؟ چرا نفس می کشی؟
ناصر: ببینید حاج آقا، وقتی یه مرد همه
چیزو می خره می ذاره تو خونه، نمی ذاره آب
تو دل زنش تکون بخوره، واسه چی این زن
از خونه می ره بیرون؟ من که چیزی ازش کم
نذاشتم …
هستی: حاج آقا، احتیاجات من که فقط
خورد و خوراک نیست. من دوست دارم
خونمو با سلیقه خودم درست کنم، دوست
دارم لباسمو خودم انتخاب کنم …
ناصر: حاج آقا، من دوست ندارم زنم
بدون اجازه من از خونه بره بیرون. دوست
دارم لباسشو، کفششو، ظرف و ظروفشو
خودم بخرم؛ چی می خواد دیگه؟
هستی: من زندانی نیستم که، من خودم
حق انتخاب دارم، عقیده دارم، سلیقه دارم،
زندگی مشترک معنیش چیه؟
ناصر: حاج آقا، من آبرو دارم. من
دوست ندارم زنم خودشو نو نوار کنه بره
خرید …
«قرمز» ـ فریدون جیرانی ـ ۱۳۷۸
* * *
ظهر یکی از روزهای فروردین ماه سال
۷۶ مرد جوانی به بخش اورژانس بیمارستان
ضیائیان تهران مراجعه کرد و خبر داد حال
همسرش وخیم است و باید تحت درمان قرار
گیرد. پرستاران این زن را از روی صندلی
عقب یک خودروی سواری و در حالی که
بیهوش بود به بخش جراحی زنان بیمارستان
منتقل کردند، اما ساعتی بعد وی
به رغم تلاش پزشکان به خاطر شدت
جراحات درگذشت.
سرپرست بخش جراحی بیمارستان در
تحقیقات اولیه به جعفر رشادتی ـ قاضی
جنایی ـ گفت: زمانی که دست ها و پاهای
ام البنین را دیدیم حیرت زده شدیم. وقتی علت
را از او که نیمه جان بود پرسیدیم از شوهرش
گلایه کرد. در معاینات بعدی با صحنه های
دلخراش تری مواجه شدیم. بدن مقتول با
شلاق و سوختگی مجروح و کبود بود. تمام
بدنش را با میله گداخته و آتش سیگار داغ
کرده بودند و انگشتانش نیز با استفاده از
ابزاری مانند انبردست زخمی بود.
وقتی ام البنین به هوش آمد، قادر به
حرف زدن نبود. اما تلاش کرد تا حقایقی را
فاش کند: شوهرم مرا با سیخ کباب و آتش
سیگار می سوزاند و با کابل مسی شلاق
می زد. او مرا در زیرزمین خانه مادرشوهرم
زندانی کرده بود. دوازده روز رنگ آفتاب را
ندیدم. شوهرم هر روز به زیرزمین می آمد و
آنقدر شکنجه و آزارم می کرد تا از حال
می رفتم. او در حین شکنجه از من
می خواست اعتراف نامه ای در باره یک خیانت
دروغین برایش بنویسم. من هم این
بی آبرویی را نمی پذیرفتم، چون در طول
زندگی ام خیانتی نکرده بودم.
همسر ام البنین به دستور قاضی جنایی
دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت. او
ابتدا شکنجه مقتول را انکار کرد. اما وقتی با
گزارش پزشکی قانونی مبنی بر اینکه
ام البنین بر اثر ضربات متعدد بر بدن در مدت
زمانی طولانی جان سپرده، روبه رو شد به
ناچار مطالبی را بیان کرد.
رمضان، کارگر شوهر ام البنین به قاضی
گفت: همسرم رفتار مشکوکی داشت. شب
قبل از مرگش بدون اجازه من تا ساعت ۹
خارج از منزل بود من هم او را در زیرزمین
زندانی کردم.
پدر ام البنین در شکایت خود به قاضی
خاطرنشان کرد: وقتی در سراب زندگی
می کردند، دخترم از دست شکنجه های دامادم
به پاسگاه انتظامی پناه برد و درخواست کمک
کرد، اما شکایتش به جایی نرسید. بعدها که
ساکن تهران شدند از ترس شوهر و
مادرشوهر، جرئت شکایت کردن هم نداشت.
او اضافه کرد: دامادم دچار جنون بدبینی
است و همین علت اصلی قتل دخترم بود.
یکی از پرستاران بیمارستان هم گفت: از
ام البنین پرسیدم چرا از خانواده ات کمک
نخواستی؟ او گفت: چند بار از پدرم درخواست
کمک کردم ولی او بی اعتنایی کرد. می گفت با
لباس سفید عروسی به خانه بخت رفته ای،
باید با کفن سفید از خانه شوهر بیرون بیایی.
یکی دو بار هم در سراب به پاسگاه پناه بردم
ولی شکایتم به جایی نرسید.
ام البنین و ورود «مشرقی ها» به سینما
داستان شکنجه و مرگ ام البنین که در
روزهای آغازین سال ۱۳۷۶ جامعه را با یکی
از مصادیق بارز ظلم و خشونت علیه زنان
روبه رو ساخت، در سال ۱۳۷۷ دستمایه
ساخت فیلم «قرمز» به کارگردانی فریدون
جیرانی شد.
خشونت علیه زنان، موضوع تازه ای
نیست و بر اساس تعریف سازمان جهانی
بهداشت به هر اقدامی که سلامت جسمی،
روانی و فکری زن را به طور مستقیم و غیر
مستقیم تهدید کند، اطلاق می شود. این
پدیده در طول تاریخ و در جوامع مختلف به
دلیل تفاوت های فیزیکی زنان و مردان و یا به
عبارتی برتری توان جسمی مرد و نیز
موقعیت و شرایط فرهنگی ـ اجتماعی همواره
مشاهده شده و رایج بوده است. به همین
دلیل اگر چه در مورد اعمال خشونت های
جزئی و غیر فیزیکی تفاوت چندانی میان
مردان و زنان وجود ندارد، اما اعمال
خشونت های بزرگ و خطرناک همراه با
آسیب های جسمی و روحی شدید در مورد
زنان شایع تر است. در این حال بسیاری از این
خشونت ها به دلایل اجتماعی، فرهنگی،
تربیتی و روانی مانند احساس نیاز به تکیه گاه
و ترس از بی پناه شدن در زنان، مخفی مانده و
به حوزه آمار و ارقام وارد نشده است. اما آثار
آن به صورت افسردگی، اضطراب و نگرانی،
وسواس، بی خوابی، ترس و واهمه از جنس
مقابل، بیماری های گوارشی و شبه جسمی
ظهور و بروز می یابد.
این پدیده متأسفانه در کشور ما نیز با
شدت و ضعف هایی مبتنی بر آداب و رسوم و
موقعیت قومی و جغرافیایی رایج بوده است.
مقام معظم رهبری در شهریور ۱۳۷۶، صریح
و روشن به این موضوع اشاره کرده و گفتند:
«نکته مهم این است که در محیط
خانواده این دو عنصر و دو موجود با
خصوصیات خودشان با هم هماهنگی و
هم زیستی دارند، لیکن یکی از لحاظ جسمانی
ظرافت بیشتری دارد و یکی قوی تر و
گردن کلفت تر است. اگر قانون از زن دفاع
نکند، ممکن است مرد نسبت به او تعرض
کند. لذاست که قانون در حمایت از بانوانی که
تشکیل خانواده داده اند و داخل محیط
خانوادگی خود هستند وظایف بسیار سنگینی
دارد. آن چیزی که ما در کشورمان باید به
جدیت دنبال کنیم این نکته است.»
ایشان حتی اشاره کردند:
«زن از لحاظ جسمانی چون ظریف تر از
مرد است، لذا ضرورت هایی دارد. تحمیل کار
سنگین بر زن، ظلم به زن است. اسلام این را
توصیه نمی کند. اما کار علمی و تلاش
اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را هم منع
نمی کند. روایتی از نبی مکرم اسلام(ص)
است که فرموده: «المرأه ریحانه و لیست
بقهرمانه». یعنی زن گل است، قهرمانه
نیست. قهرمان یعنی پیشکار و یک خدمتگزار
آبرومند. این روایت خطاب به مردهاست.
یعنی زن در خانه شما مثل گلی لطیف است
که باید با او با کمال ظرافت و دقت رفتار کرد.
پیشکار و خدمتگزار شما نیست که خیال
می کنید کارهای سنگین را باید به او محول
کنید. این، چیز مهمی است. در گزارشی که به
من دادند گفتند در بعضی از مناطق آذربایجان
غربی (این سخنرانی در جمع بانوان استان
آذربایجان غربی در ارومیه انجام شده است)
هفتاد درصد کارهای روزمره را زن ها و سی
درصد را مردها انجام می دهند که این ظلم
است و بر خلاف نظر اسلام است.»
روشن است آنچه در بسیاری خانه های
این مرز و بوم رخ می دهد با ایده آل ها و
آرمان های جامعه اسلامی و رهبران آن
فاصله دارد. فیلم «قرمز»، نقطه عطفی در
نمایش پدیده شوم خودمحوری، بدگمانی،
بیماری و خشونت در خانواده بود. پدیده ای که
اغلب بی صدا زنان مظلومی را به ورطه
افسردگی، بیماری و گاه انحراف و حتی مرگ
می کشاند، اما به نظر می رسد تا سال های آخر
دهه ۷۰، جسارت لازم برای پرداختن به آن،
به منظور طرح مسئله و طلب چاره
وجود نداشت.
فریدون جیرانی که پس از «قرمز»
موضوع دو فیلم دیگر خود به نام های «آب و
آتش» و «شام آخر» را به طرح صور مختلف
خشونت علیه زنان اختصاص داد در باره اینکه
چگونه در این مسیر قرار گرفت می گوید:
«حدود سال های ۷۱، ۷۰ ـ زمانی که
هنوز فیلمنامه می نوشتم ـ برای تحقیقی در
مورد کودک آزاری پایم به دادگستری تهران
کشیده شد. صبح ها و بعد از ظهرها هر روز در
جلساتی که برای رسیدگی به اختلافات
خانوادگی تشکیل می شد شرکت می کردم و
شاهد مسائلی بودم که در دادگاههای خانواده
مطرح می شد. ورود من به حوزه مسائل زنان
در واقع از آنجا بود و به تدریج متوجه شدم که
متأسفانه جامعه با نوعی روان پریشی
روبه روست که از درون، خانواده ها را از هم
می پاشد. این روان پریشی در بعضی موارد
ریشه در فقر اقتصادی دارد و در بعضی
موارد به فقر فرهنگی مردانِ خانواده
مربوط می شود.
در جریان این تحقیقات با مردان
متعددی صحبت کردم. آنچه به عقیده من رخ
داده یک جهشی فرهنگی در میان زنان است.
جامعه ما در دهه های اخیر فراز و نشیب های
زیادی را پشت سر گذاشت و شاهد تحولات
بزرگی بود. رشد شهرنشینی، گسترش
دستگاههای ارتباط جمعی به لحاظ کمی و
کیفی و برچیده شدن دیوار فرهنگی که قبلاً
شاهد آن بودیم، آثاری داشت. شاید خیلی ها
اکنون به خاطر نداشته باشند که در جای فعلی
یکی از بهترین فرهنگسراهای تهران قبلاً
کشتارگاهی بود که هنگام عبور از کنار آن بوی
تعفن وحشتناکی به مشام می رسید. اما حالا
در همان محل کلاس هایی وجود دارد که
دختران در آن مباحث مورد علاقه خود را
دنبال می کنند. کلاس هایی که پیش از انقلاب
به رغم همه شعارهایی که شاه می داد در
جنوب شهر وجود نداشت.
با فرو ریختن این دیوار فرهنگی اتفاقاتی
افتاد که یکی از آثار آن افزایش میزان
آگاهی ها بود. یک نسل آگاه شد و بین این
آگاهی و عدم آگاهی تضادی رخ داد که تبعاتی
دارد.»
جیرانی در مورد انگیزه اش از ساخت
سه گانه «قرمز»، «آب و آتش» و «شام
آخر» می گوید:
«در این سه فیلم تلاش کردم با بضاعت
اندک خود و بر اساس نتایج تحقیقاتم شرایط
نامتعادلی را که زنان گرفتار آن شده اند، نشان
دهم. در این شرایط زنان از تقابل دو فرهنگ
و برخوردهای میان دو نوع تفکر بیش از
مردان صدمه می خورند. مردان وقتی می بینند
نمی توانند با مشکلات زندگی یا پدیده های
جدید مقابله کنند دچار تغییراتی در رفتار
می شوند که گاه نتیجه آن شخصیت های
روان پریش است.
من چون کار اصلی ام پژوهش بود،
ساخت فیلم را نیز با تکیه بر پژوهش آغاز
کردم و فکر می کنم اگر قرار است کاری در
سینمای ایران صورت گیرد باید بر مبنای
پژوهش باشد، به ویژه در مورد زنان که
مرکزیت و محوریت خاصی در خانواده و
اجتماع دارند. آگاهی که در نسل امروز زنان
ایران به وجود آمده به مراتب بیش از آگاهی
زنان گذشته است؛ یک آگاهی ریشه دار. زنان
ما امروز نه از طریق ظاهر، بلکه با عمق تفکر،
بینش و آگاهی خود می گویند که چکاره
هستند و چگونه عمل می کنند. آنها دیگر
نمی توانند به شکل غیر منطقی دنباله رو و
تابع باشند، بلکه مستقل می اندیشند و مستقل
تصمیم می گیرند. پس اگر در شرایطی قرار
گیرند که استقلال و آگاهی آنها محترم شمرده
نشود آسیب می بینند و جامعه نیز از این
وضعیت صدمه می خورد.»
در باره سه گانه جیرانی و نگرانی های این
فیلمساز در مورد روابط خانوادگی زن و مرد،
مریم بصیری نویسنده و منتقد، نظراتی دارد.
او می گوید:
«فریدون جیرانی با آثار خود نشان داده
که به موضوع زنان و مشکلات عاطفی و
اجتماعی آنها علاقه مند است. در «قرمز»،
«هستی مشرقی» دختر کتابفروشی بود که
پای برهنه از وحشت کتک های همسرش در
خیابان می دوید. در «آب و آتش»، زنی بدکاره
در بستر یک ملودرام جنایی بهانه ای برای
تصویرکشیدن شوهری است که همسر
خویش را به خودفروشی وا می دارد و در
«شام آخر»، یکی دیگر از مشرقی های
جیرانی از مشرقی دیگری طلاق می گیرد تا
به زندگی پرکشمکش و زجرآوری که ۲۶ سال
به خاطر تنها فرزندش تحمل کرده، پایان
دهد.
کاملاً آشکار است که این فیلمساز به
آدم های روان پریشی که عشق و زندگی
بیمارگونه ای دارند علاقه مند است و قصد دارد
ازدواج های توأم با افسردگی و مشکلات
روانی یکی از طرفین بخصوص مردان را به
نمایش بگذارد. او با جسارت به سراغ
سوژه هایی می رود که برخی از مردم حتی از
گفتگو در باره آنها اکراه دارند. اما میزان
موفقیت او در به تصویر کشیدن این سوژه ها
و شخصیت های آنها متفاوت بوده است.
به عنوان مثال در «آب و آتش»، مجید
یک واخورده سیاسی است که همسر سابق
خود را وادار به خودفروشی می کند. او که فقط
به خاطرات خوش گذشته با زن دلبسته، با زورِ
کتک، او را به قرارهای شبانه می فرستد و در
عین حال می گوید: «من هنوز توِ آشغال
کثافت رو دوست دارم.» او شناسنامه زن را از
وی گرفته و به همین علت، زن خود را
موجودی بی هویت می پندارد. در اینجا جیرانی
به سراغ سوژه ای جسورانه رفته، اما نتوانسته
داستان و شخصیت ها را باورپذیر کند.
بنابراین اگرچه در واقعیت ممکن است
حقایقی تلخ تر از این ماجرا به وقوع بپیوندد
ولی عدم شخصیت پردازی درست، آن هم در
فیلمی که ساختار بر اساس شخصیت ها
تنظیم شده باعث می شود همه چیز در
هاله ای از تردید و توهم شکل بگیرد و بیننده
وجود چنین آدم هایی را در دنیای خارج از
فیلم باور نکند.»
بصیری در مورد «شام آخر» و آخرین
فیلم جیرانی در سه گانه خود، می گوید:
«عشق و جنایت دو بال همسانِ «شام
آخر» هستند، اما این فیلم نه اثری عشقی از
کار در آمده و نه جنایی، بلکه بیشتر
به طرح مشکلات یک مشرقی پس از
طلاق می پردازد.
«میهن مشرقی» طی زندگی با مردی
عصبی، بدبین و شکاک که به شدت به زنش
علاقه مند است، توانسته ادامه تحصیل بدهد
و در دانشگاه تدریس کند. اما این زندگی
همواره در بستری از کشمکش و جنگ
اعصاب جریان داشته و میهن فقط به خاطر
دخترش «ستاره»، ۲۶ سال به این رنج
مستمر تن در داده است. «ستاره» نیز که
میان دو فرهنگ متضاد گیر افتاده نمی داند در
جامعه گرفتار میان سنت و مدرنیسم حق را به
پدرش بدهد یا به مادرش.
کارگردان با بهره گیری از مباحث مربوط
به معماری به خوبی تقابل میان سنت و
مدرنیسم را مطرح می کند. او بدین ترتیب از
دید خود، اثرش را تفسیر کرده و با یاری
عواملی چون فیلمنامه، بازیگری، فیلمبرداری
و نحوه تدوین، برداشت خود را از زندگی زنی
مطلقه که درگیر ماجرایی عشقی می شود، به
مخاطب منتقل می سازد.
«هستی»، «مریم»، «میهن»، «ستاره» و
«آفاق»، شخصیت های بارز زن در آثار
«جیرانی» و نمایندگانی از سه نسل زن ایرانی
هستند که همگی در زندگی خویش گرفتار
عشق ها و ازدواج های نامتعادلی شده اند و
همین مسئله حال و آینده آنها را دستخوش
ناآرامی و حوادث تلخ کرده است.»
* * *
احلام: فرحان، می تونم یه کم باهات
صحبت کنم؟
فرحان: شما بفرما خونه خاله، من عصر
می یام با هم حرف می زنیم.
احلام: … می دونی یه کم برام سخته
صحبت کردن راجع به موضوعی که … اصلاً
نمی دونم چه جوری بگم … بهتره قبل از
همه رسم و رسومات با خودت صحبت کنم.
می دونی، قبل از هر چیز دیگه یا هر کس
دیگه این من و توییم که باید حرفامونو با هم
بزنیم و تصمیم خودمونو بگیریم. متوجه
منظورم می شی دیگه.
فرحان: خب بله، اینکه مسلمه. یعنی
ببین ما خودمون قبلاً می خواستیم بهت
بگیم. ببین شما ان شاءاللّه مِن بَعد هر چی
می خوای، به کی می گی؟ خب به خودم
می گی، ها. یعنی ما، حالا بخوام بگم از
خودم، ما مثل این مردا نیستیم که مثلاً بگن
زنِ آدم تو خونه باشه و هی کار بکنه و چی؟
خودشون علاّفن. ما اگه می گیم زنِ آدم تو
خونه برای خودش کار کنه، در عوض چی؟
خودمون علاف نیستیم. ما می گیم یعنی زن
آدم هر چی از آدم می خواد، شده این شط را
براش پشت و رو کنیم، ها … باید بکنیم.
احلام: فرحان، مث اینکه من منظورمو
درست نگفتم. صحبت من یه چیزایی قبل تر
از این حرفاست. یعنی اون چیزایی که دو تا
آدم باید با هم مشترک داشته باشن. یعنی به
اصطلاح در اون موارد باید با هم توافق
داشته باشن. منطورمو می فهمی دیگه؟ ببین
این چیزایی که تو گفتی برای یه زندگی
مهمه …
فرحان: ببین خانم دکتر احلام، اینجا
کودکستان نیست، عشیرن، خوب گوش کن،
عشیرن. حالا عشیره چیه؟ یه خانوادن ولی
بزرگ. قانون داره، همه اطاعت می کنن.
یکی دعوا می کنه همه جلو می رن. یکی
خطا می کنه، همه توؤون می دن. خوب
حواستو جمع کن. اگه این عشیره قراره زنده
بمونه قانونش باید زنده بمونه. اگه خون
عشیره تو رگمونه ما باید تابع قانونش باشیم.
تو متعلق به این عشیره ای. ناراحتی، نباش.
می خواستی بری یه جای دیگه به دنیا
بیایی …
احلام: این گناه منه که اینجا به دنیا
اومدم … مگه …
فرحان: گفتم به تو. اینجا نه تو، نه ما،
هیچ کدام حرف نمی زنیم. قانون عشیره
حرف می زنه. این قانون خیلی قبل از ما
بوده، جواب هم داده، در حد ما و تو نیست
که عوضش کنیم، … خلاص.
«عروس آتش» ـ خسرو سینایی ـ ۱۳۷۹
* * *
مرد عشیره بودن هم سخته …
واقعیت این است که در شرایط نامتعادل،
این تنها زنان فرودست نیستند که رنج
می کشند و عمر خود را در سیاهی و تباهی
سپری می کنند. مردان فرادست نیز حتی اگر
به ظاهر ایستاده باشند، از زندگی بهره ای
انسانی نبرده اند.
اعمال خشونت در اَشکال مختلف علیه
زنان از آنجا که ریشه های عطوفت را
می خشکاند، روابط عاطفی را نابود می سازد و
به جای عشق و محبت که نیاز هر دَم انسان
سالم است، کینه و عداوت را حاکم می کند، به
روح و روان مرد نیز صدمه زده و او را هر
لحظه بیش از پیش از الزامات فطری و
توان پاسخگویی به نیازهای انسانی خویش
دور می کند.
بنابراین اگر بتوان در تبیین روابط غلط
میان زن و مرد ـ که در ظاهر آثار منفی آن
بیشتر بر زنان مترتب است ـ خسران مرد را
نیز تبیین و ارائه کرد، نتیجه ای که به دنبال
آنیم بهتر و اصولی تر حاصل خواهد شد.
سینمای ایران در سال های ۷۹ ـ ۷۸ با
اکران دو فیلم «قرمز» و «عروس آتش»، به
این موضوع توجه نشان داد. اما این برای یک
رسانه ملی توجهی بسیار دیرهنگام بود.
«عروس آتش» ساخته خسرو سینایی با
سوژه «قتل های ناموسی» ـ که در مناطقی از
جنوب کشور هنوز هم رایج است ـ حدود ۱۰
سال پس از اعتراضات و تلاش های دفتر امور
زنان نهاد ریاست جمهوری در جلب توجه و
حمایت قوه قضاییه برای برخورد با این سنت
غلط ساخته و اکران شد.
نقطه قوت این فیلم که بر مبنای تحقیق
و پژوهشی در این موضوع استوار بود،
خسرانی است که حال و آینده مرد قصه را نیز
تهدید می کند. کلافگی و وحشت از رابطه ای
که به جای عشق و عطوفت در آن، جبر و
تنفر حاکم است، شرایط ناهموار زندگی
«فرحان» را ـ با بازی تحسین برانگیز حمید
فرخ نژاد ـ به خوبی آشکار می سازد.
زیباترین کلام و پیام «عروس آتش» از
زبان «فرحان» واقعیتی تلخ و انکارناپذیر را
عیان می سازد که: «مردِ عشیره بودن هم
سخت است».
* * *
وکیل: همه حرفایی که زدی از نظر من و
تو درست و منطقیه، اما اونا مثل من و تو
نیستن. منطق خودشونو دارن.
پرویز: چه منطقی؟ دیگه شمام که وکیل
دادگستری هستین می گین منطق خودشونو
دارن؟
وکیل: آره، توی راهروهای دادسرا پُره
از این ماجراها. دولت و قانون و دادگستری
هم سرشون نمی شه. همین چند وقت پیش
یکی سر خواهرشو بریده بود گذاشته بود تو
گونی، برده بود پاسگاه. بعد با کمال افتخار
گفته بود: کشتمش که آبرومو بخرم.
پرویز: خب اعدامش کردن دیگه؟
وکیل: نه، چه اعدامی!
پرویز: این که می شه قانون جنگل.
وکیل: قانون جنگل نیست. قانون
آدماییه که اگه نگاهشون کنی می بینی اصلاً
آدمای بدی نیستن. بعضی هاشون خیلی هم
قیافه های مظلومی دارن. باور کن هیچ چیز
خطرناک تر از اعتقادات و سنت های غلطی
نیست که تو ذهن آدما جا بیفته. اون وقت
اگه بخوان آدم بکُشن با خیال راحت
می کشن. در حالی که نه فقط برای خودشون
و دور و وری هاشون قاتل نیستن، بلکه
قهرمانن … «خواهرمو کشتم چون پشت
سرش حرف می زدن»، «دخترعمومو کشتم
چون می خواست زن غریبه بشه»، «از
ناموسم دفاع کردم» چی کارش می خوای
بکنی؟ این فرهنگیه که قرن هاست تو این
آدما جا افتاده. باورکن بعضی وقتا قبل از
اینکه پای قاتل به دادگاه برسه، کل خانواده
مقتول نامه نوشتن به دادگاه که هیچ شکایتی
ندارن. چون قاتل با توافق و حتی به دستور
پدر، عمو یا برادر دختره این کارو کرده. در
واقع می شه گفت اون در اعتقاداتش از بقیه
صادق تر بوده که خودشو تو دردسر انداخته.
پرویز: مادرِ دختره چی؟ اونم شکایت
نمی کنه؟
وکیل: نه، اونم شکایتی نداره چون هر
چی هم که دلش بسوزه مجبوره خودشو با
نظم و نظام عشیره وفق بده …
«عروس آتش»
* * *
قهرمانان خسته ـ «بنی اعتماد»
در سال های پایانی دهه ۷۰، خشونت
علیه زنان در فیلم های دیگری نیز به تصویر
کشیده شد که بی گمان یکی از بهترین آنها
«زیر پوست شهر» اثر رخشان بنی اعتماد بود.
اگرچه این موضوع در بستر مجموعه ای از
مسائل و مشکلات اجتماعی طرح شد، اما
نگاه تیزبین و توانایی های منحصر به فرد این
فیلمساز آنقدر هست که بتواند به هر یک از
سوژه ها و عناصر قصه اش در عین حل شدن
در کنار دیگری، هویتی مستقل نیز ببخشد. به
علاوه آنکه بنی اعتماد جسارت طرح این
موضوع را نه در سال های آخر دهه ۷۰ بلکه
۱۵ سال پیش از آن، وقتی فیلمنامه طوبا را
نوشت در خود داشت. اما «زندگی طوبا»
چندین بار به دلایل مختلف مورد مخالفت
کمیسیون بررسی فیلم های وزارت ارشاد قرار
گرفت و پلک ها بر واقعیات زندگی تعداد
زیادی از زنان صبور و مقاوم
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 