پاورپوینت کامل ماجرای کامپیوتر وویروس ناشناخته ۲۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ماجرای کامپیوتر وویروس ناشناخته ۲۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ماجرای کامپیوتر وویروس ناشناخته ۲۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ماجرای کامپیوتر وویروس ناشناخته ۲۸ اسلاید در PowerPoint :

>

با سلام و عرض خسته
نباشید خدمت خواهر عزیزم:

منیره!

امیدوارم که حالت خوب
باشد و در خوشی و شادی باشی.
اگر از حال خانواده ات جویا شوی
که اصلاً نمی شوی، حال مان
خوب است و مامان و آقاجون و
داداش هادی سلام می رسانند.

راستش را بخواهی در این
چند روز این قدر از دست آقاجون
و کارهایش خندیده ایم که همه
ناراحتی ها و همچنین مهم ترین
مشکل مان را که همانا خرابی
کامپیوترِ تازه خریداری شده است،
فراموش کرده ایم.

همان طور که قبلاً در جریان
قرار گرفته ای، چند وقتی بود که
کامپیوتر حسابی قاطی کرده بود و
برنامه هایش به هم ریخته بود؛
آن هم به خاطر اینکه یک عدد
ویروس ناشناخته وارد کامپیوتر
شده بود و دستگاه بیچاره تازه کار
ما را، انداخته بود توی رختخواب.
وقتی که من و داداش هادی
جریان را فهمیدیم، سعی کردیم
با همان خرده عقلی که داریم
روبه راهش کنیم تا کار به جاهای
باریک نکشد، اما راه به جایی
نبردیم. دومین راهی که انتخاب
کردیم، مشاوره با یک عدد دکتر
کارکشته در زمینه تخصصی
کامپیوتر بود که صد البته راه به
هیچ کجا نبردیم، چون جناب
مشاور اظهار می کرد که باید حتما
کامپیوتر را حضوری معالجه کند.
ما هم نمی توانستیم که جریان را
از پشت پرده بیرون بیاوریم. اما
نشد که نشد. چون داداش هادی
زد به سیم آخر و جریان را به
آقاجون گفت. آن هم به خاطر
اینکه چند وقتی بود که یک بازی
جدید خریده بود و می ترسید که
حسرت به دل بماند. آقاجون هم
متفکرانه آمد و نگاهی به اتاق و
کامپیوتر انداخت. طوری نگاه
می کرد که انگار می تواند در یک
چشم به هم زدن، مشکل
کامپیوتر را حل کند. از همان نگاه
مسیحیایی که به رایانه بیمار
می کرد، گوشه چشمی هم به من
رسید و فهمیدم که کار خیلی
خراب تر از این حرف هاست که
فکر می کنم چون نزدیک بود با
همان نیم نگاه همه خرابی
کامپیوتر را سر من خالی کند. اما
من زودتر از اینکه آقاجون زبانش
را باز کند و شروع به مؤاخذه
نماید گفتم:

«من که امتحان داشتم، تا
همین دیروز که آخرین امتحانم
بوده! کامپیوتر هم که الان دو
هفته است خرابه! اگر دقیق
حساب کنیم از دو هفته پیش
مهم ترین و مشکل ترین
امتحان های من بوده پس
تقصیر من نیست، یعنی به من
مربوط نیست.»

آقاجون هم حرفم را قطع
کرد و گفت:

«بسه! یعنی می فرمایید من
از پشت ماشین دست به
کامپیوتر زدم و خراب شد؟ یا
مامانت از توی آشپزخونه
دستکاری کرده؟!»

در همین وقت فهمیدم که
حرف زدن و ورّاجی، آتش
آقاجون را داغ تر می کند. اما برای
اینکه از حقِ از دست رفته ام دفاع
کنم، به آرامی گفتم:

«این هادی همش سی دی
بازی می آره، من که امتحان
داشتم.»

آقاجون هم نگاهی به سر تا
پای گناهکار هادی انداخت، اما از
بس که به تک پسرش علاقه مند
است، نتوانست جز اخم کار
دیگری انجام بدهد. خلاصه که
چند بار «کی برد» و «موس» را
دستکاری کرد ولی چیزی سر
درنیاورد و با عصبانیت از اتاق
خارج شد. البته گذشته از اینکه
به خاطر ارائه گزارش به آقاجون
ناراحت بودم، کمی هم خوشحال
شدم که بالاخره آقاجون فهمید و
خودش برنامه ای برای درست
کردن کامپیوتر می ریزد. روز بعد
حدود بعدازظهر بود که آقاجون با
عجله به خانه آمد و یک راست
رفت سراغ کامپیوتر. یک ورقه
سفید هم که روی آن چند کلمه
انگلیسی بود از جیبش در آورد.
من و داداش هادی به سرعت
رفتیم سراغ آقاجون. آقاجون هم
بادی به غبغب انداخته بود و
خلاصه داشت با هزار جور تقلاّ
کلمه هایی را که روی کاغذ نوشته
بود می خواند و به زور اجرا
می کرد. هادی گفت:

«آقاجون، چرا این طوری
می کنی، اینو باید ببریم
کامپیوترفروشی خودش درست
کنه!»

آقاجون هم با کلی افاده
گفت:

«برو کنار بچه! تو از علم
کامپیوتر سر در نمی آری!»

من که حسابی خنده ام گرفته
بود. چون آقاجون طوری این
جملات را می گفت که انگار
خودش متخصص چندین ساله
کامپیوتر است. خلاصه که
انگشت هایش را روی چند دکمه
می گذاشت و همزمان با هم فشار
می داد. اما هیچ تأثیری در آن
پدید نمی آمد. با ترس و لرز جلو
رفتم و گفتم:

«آقاجون، ربطی به دکمه ها
نداره، این جوری دست
نمی شه.»

آقاجون با آرامش به طرف
من برگشت و گفت:

«خانم، شما که از کامپیوتر
سر در می آری، می خواستی
زودتر درستش کنی، فعلاً برو
کنار، تو از این طور چیزا سر در
نمی آری!»

مامان هم به من اشاره کرد
که:

«بیا، به آقاجون کاری
نداشته باش، یه دفعه ای یه
چیزی بهت می گه.»

من هم دنبال مامان راه
اف

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.