پاورپوینت کامل باد آخرین شمع را روشن کرد ۵۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل باد آخرین شمع را روشن کرد ۵۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل باد آخرین شمع را روشن کرد ۵۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل باد آخرین شمع را روشن کرد ۵۰ اسلاید در PowerPoint :

>

نام فیلم: شمعی در باد

نویسنده و کارگردان: پوران درخشنده

بازیگران: بهرام رادان، شهاب حسینی،

حسام نواب صفوی، آزیتا حاجیان،
جمشید مشایخی

نزهت بادی

این بار، «پوران درخشنده»، دلایل
گرایش به مواد مخدر در طبقه فرهیخته
جامعه را دستمایه آخرین فیلمش قرار داده
است. او با حکایت زندگی جوانان
بحران زده ای که در چالش های اجتماعی و
فرهنگیِ مرتبط با خانواده و جامعه، دچار
تشویش ناخواسته شده اند، به علل روزمرگی و
هیچ انگاری جوانان نخبه جامعه می پردازد.

البته ظاهرا در برقراری ارتباط با مخاطب
جوان، موفقیت مورد نظر کارگردان حاصل
نشده و فیلم برای نسل جوان فقط توأم با
دغدغه های مادرانه کارگردانی است که
متأسفانه زیاد نتوانسته به لایه های زیرین
زندگی نسل جوان نزدیک شود و آنان را با
خود همراه کند.

این را باید دانست که نسل جوان کنونی
را تنها و نوعا نمی توان وادار کرد تا با پند و
نصیحت های سطحی بر صراط مستقیم گام
نهد و پایش نلغزد. حتی اگر او را به وسیله
سینما هم به میانه راه بکشانی و بعد مورد
موعظه قرار دهی، باز هم یک پای کار خواهد
لنگید و آن، عدم باور و اعتماد نسل جوان به
نگرانی های نسل پیشین است.

با جوان باید صادق و یکرنگ بود تا بتوان
به خلوت او راه پیدا کرد. برای او فیلم بازی
کردن، نتیجه ای ندارد؛ جز اینکه او هم
نقاب های دروغینش را بر چهره خواهد زد و
زوایای واقعی روحش را پنهان خواهد ساخت
و عاقبت، این عدم رویارویی صادقانه، همان
جدایی است که بین «فرزین» و پدر و مادرش
در «شمعی در باد» می بینیم.

«رؤیا» ـ مادر «فرزین» ـ از نسلی است
که به قول خودش، قبلاً همه این مرید و
مرادبازی های «فرزین» را تجربه کرده است
و در انتهای آن به یک روح ویران رسیده
است و حالا این را حق خود می داند که
پسرش را از این صوفی گری ها برحذر دارد.

«رؤیا» بیست ساله بوده که با دوست
پدرش، استاد «یوسف زوران» ازدواج می کند
تا در کنار همسری با عطوفت های پدرانه به
آرامش برسد؛ اما استاد با او مثل پدرش رفتار
نمی کند، بلکه او را به دانش و آگاهی
می رساند؛ به رقابت با خود وا می دارد تا دوش
به دوش خودش آداب پرواز را به او بیاموزد.
زیرا استاد معتقد بوده که این دخترکِ زیبا فقط
برای دل و دین از دست بردن نیست! ولی
حالا دیگر بال و پر اقتدار استاد ریخته و در
قفس ویلچرش اسیر شده است، هم پا و
هم پروازش، عصیان زده از کنار او گریخته و
وی را تنها گذاشته است و اکنون زندگی
پایانی استاد بی هیچ رؤیایی سپری می شود.

از «پوران درخشنده» بعید است که
بخواهد بگوید اگر زنان جامعه ما، به آزادی و
آگاهی نسبت به هویت و حقوق خود دست
یابند، افسار پاره کرده و سر به عصیان
برمی دارند و ناسپاسانه، شریک زندگی شان را
نادیده می انگارند و زندگی خانوادگی خود را از
هم متلاشی می کنند!

اما این را باید دانست که «رؤیا»ی فیلمِ
درخشنده، نمونه تمام زنان ایران نیست، بلکه
«رؤیا»، نمونه برخی زنان معاصر ماست که
روشنفکر به شمار می روند. او در جوانی
عاشق مرادش شده و حتی حاضر شده به یک
زندگی نامتعارف تن دهد و با مردی ازدواج
کند که از همسر مرحومش، چهار پسر دارد.
«رؤیا» وقتی در عشقش شکست خورده،
طلاق گرفته است. وی کتاب های «مارگریت
دوراس» را ترجمه می کند، به کلوپ های
هنری شبانه می رود و خودش را در جمعیت
هوراکشانش گم می کند. او علی رغم مخالفت
پسرِ جوانش، به ازدواج مجدد می اندیشد و
حتی حاضر می شود این بند ناف را ببرد تا
ثابت کند که همه وجودش فقط مادری نیست
و برای تکمیل این پازل می کوشد تا به خارج
از کشور برود. سودایی که در سر همه
روشنفکران نهفته است و گویی قبله آمال
همه آنها، به غرب ختم می شود.

این زن، آنقدر روشنفکر و مدرنیست
است که از بیوه بودن خویش رنج نبرد و وقتی
جنس اول زندگی اش یعنی پسرش، در تنهایی
خود گریه می کند، او مشغول ترجمه کتاب
«جنس دوم» باشد.

او آنقدر به آزادی و تجددطلبی اعتقاد
دارد که وقتی پسرش در گوشه توالت های
کثیف عمومی مشغول تزریق مواد است، وی
شب شاعرانه ای را با همسر آینده اش بگذراند.

بالاخره او آنقدر در غرب زدگی خویش
غرق است که تنها راه نجات «فرزین» از
گرداب اعتیادش را بردن او به گردابی
هولناک تر بداند و در نهایت میان آینده تاریک
پسرش و آینده روشن خودش، دومی را
برگزیند و پسرش را در بدترین شرایط رها کند
و برود و آخرین پناهگاه امید او را ویران
بسازد.

ظاهرا این زن و مادر روشنفکر در مقابل
زن و مادر سنتی قصه (همسر اول استاد)
شکست خورده است. چون آن زن سنتی با
رخت سفید به خانه شوهرش آمده و با کفن
آن را ترک کرده است و در طول این مدت،
توانسته سپیدبختی را برای شوهرش به
ارمغان آورد، هر چند این سپیدبختی برای
استاد فاقد هر گونه رنگی از عشق بوده است.
او، فرزندانی را در دامان مهر خود تربیت کرده
که هر کدام آینده خوبی را در پیش دارند و
حتی در نهایت قصه نیز یکی از همین
پسرهاست که به کمک «فرزین» می آید.

اما «رؤیا» به عنوان یک زن تحصیلکرده
و پر ادعا، از تنها پسرش که یکی از نخبگان
مملکتی است، یک جوان معتاد و سرگشته
ساخته است.

گویی فیلم می خواهد یادآور شود که در
جریان سنت گریزی و پای بندی به قواعد
مدرنیته، تا آنجا نباید پیش رفت که حتی
علقه های خانوادگی را نیز زیر پا نهاد.

پدر «فرزین» نیز مثل «رؤیا» به قشر
تحصیلکرده و فرهیخته جامعه متعلق است،
البته کمی سنتی تر از «رؤیا»ست. به طوری
که بعد از همه تلاش های بی ثمرش در
نزدیکی نسل جوان به نسل گذشته، به این
نتیجه می رسد که تنها چاره نجات امثال
«فرزین»، جمع شدن اعضای خانواده به دور
هم است و از این رو از «رؤیا» می خواهد تا
دوباره در کنار هم زندگی کنند. اما دیگر برای
این کار دیر شده است و استاد هم با مرگش،
«فرزین» را تنها می گذارد. البته در این مورد
خاص، استاد همچون «رؤیا» برای رفتن یا
ماندن خود حق انتخاب ندارد و باید به سفیر
مرگ خویش سلام کند.

اگر چه استاد در زمان حیاتش نیز به
خاطر تفاوت سنی و خاستگاهی، هرگز
نتوانست با «فرزین» به یک همدلی دست
یابد و بیشتر در جهت متهم کردن نسل جوان
حکم راند. شاید برای استاد هم لازم بود که
گاهی از روی صندلی استادی اش پایین بیاید
و همسر و فرزندش را به عنوان شریک و
ثمره زندگی اش ببیند، نه در قالب شاگرد و
مکتب نشین خود!

این را هم باید اشاره کرد که در اینجا
منظور از اصطلاح روشنفکر، بشری است
ایدئولوژیست و دیالکتیسن که در وجود او،
منطق علم جانشین شریعت شده است و
آنچنان به تجدد و مدرنیسم اعتقاد دارد که
حیاتش عین نیهیلیسم شده و به یک نفی
مطلق، ایمان آورده است.

«فرزین» میوه کال همین درخت
روشنفکری است که هرگز نمی تواند در خاک
این مملکت، ریشه بدواند؛ به همین دلیل
است که تمام روشنفکران این مرز و بوم به
مهاجرت و پناهندگی در غرب ناگریزند. چون
مشرق زمین به طلوع خورشید انس دارد و
غروب آن را به غرب می سپارد. بنابراین این
سرزمین عادت ندارد که ببیند هر روز هزاران
جوان بر اثر استعمال مواد محرک زا و مخدر از
بالای برج های آسمانخراش سقوط می کنند و
یا در گوشه توالت های عمومی، آخرین
نفس هایشان را می کشند. چیزی که
سال هاست در کشورهای اروپایی و آمریکایی
متداول است.

کشور ایران نمی تواند به جای آب وضوی
طهارت بر دستان جوانانش، آثار هزاران
سوراخ سرنگ آلوده را ببیند و تحمل کند که
غفلت و تعفن و لذات کاذب جای تفکر و
تحقیق و تفریحات سالم جوانان را گرفته
باشد.

«فرزین» یک جوان موفق و نخبه با
پیشینه خانواده فرهیخته اما از هم گریخته،
شدیدا دچار افکار به هم ریخته ای است که
برای آن هیچ سامانی نمی یابد. شاید به خیال
خود «فرزین»، همین نخبه بودنش، او را
بیشتر به معضلات روحی و اجتماعی
می کشاند. همان طور که وقتی برادرش
می گوید که هزاران جوان هستند با وضع

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.