پاورپوینت کامل بالاخره ما هم … بله ۴۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بالاخره ما هم … بله ۴۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بالاخره ما هم … بله ۴۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بالاخره ما هم … بله ۴۰ اسلاید در PowerPoint :

>

حضور خواهر محترم و
گرانقدرم که مدت ها از خانه و
زندگی اش دور مانده، عرض
سلام دارم و آرزومندم که از
دوری خواهر خوب و عزیزت دق
نکنی!

هر چند مدتی است که من
را از خواندن نامه ات محروم
گذاشته ای، اما چه کنم بد جوری
به نوشتن گزارش معتاد شده ام و
به اجبار باید اخبار داخلی و
خارجی خانه را برایت بازگو کنم.
راستی امتحان هایت هم که در
حال شروع شدن است و حتما
وقتت برای نوشتن نامه و حتی
آمدن به خانه خیلی کم است.
البته درس خواندن که در مَرام تو
نیست و یقین دارم که الان داری
برنامه ات را برای دیدن فیلم های
تلویزیون و سینما و گردش
تنظیم می کنی؛ اما دور از چشم
ما. به هر حال امیدوارم که موفق

باشی و خلاصه حسابی سربلند از
امتحان ها بیرون بیایی که
خلاصه چشم آقاجون و مامان به
عزیز دُردانه شان است.

از اخبار خانه که بخواهم
برایت بگویم حتما بی خبر نیستی
و مامان خلاصه اخبار را به
اطلاعت رسانده که البته وظیفه
من است که مشروح خبرها را
برایت بگویم.

خبرش را داری که هر چه در
خانه ما اتفاق می افتد اول با
هیاهو و فریاد شروع می شود،
ولی این بار همه چیز فرق
می کرد.

حدودا یک هفته بعد از اتمام
فرجه امتحان هایت که به
دانشگاه برگشتی من داشتم
خسته و کوفته از مدرسه به خانه
می آمدم. در همان حال مامان و
آقاجون را دیدم که با عجله از
خانه بیرون آمدند و بدون توجه
به من بیچاره راهشان را کشیدند

و رفتند. انگار اصلاً مرا ندیدند.
من هم با دیدن قیافه درهم و
برهم آنها خیلی خیلی نگران
شدم و به طرف خانه دویدم که
ناگهان خانم همسایه بغلی که
مادر آقای دکتر باشند، جلویم را
گرفت و با کلی احوالپرسی، کلید
خانه را به من داد و در میان
حرف هایش به من فهماند که
گویا «عمه گلشنِ» آقاجون حال و
روز خوبی ندارد و خلاصه مامان
و آقاجون برای عیادت او این
همه عجله به خرج داده اند.
راستی منیره، اگر حدسیات مامان
درست از آب دربیاید و این آقای
دکتر عقلش را بندازد پشت
سرش و بیاید خواستگاری تو،
باید بگویم چه مادرشوهری
داری! خدا به دادت برسد با این
زبانش. مهلت جواب دادن هم
نمی دهد چه برسد به حرف زدن!
خلاصه بگذریم. حدودا شب بود
که مامان و آقاجون به خانه آمدند

و خبر دادند که عمه گلشن بعد از
هفتاد و پنج سال عمرش را داده
به تو و متأسفانه خانواده اش را
داغدار کرده است. راستش من که
خیلی ناراحت بودم مخصوصا به
خاطر آن چند روزی که در خانه
ما مهمان بود و همه ما از بودنش
لذت بردیم. همان شب کنار
گلدان هایی رفتم که چند ماه
پیش با هم از محلات خریده
بودیم و خاطره اش را تازه کردم.
اما فکر می کنم دختر عمه گلشن
علی رغم ناراحتی و غصه اش
کلاسش را حتما حفظ خواهد کرد
و آن مجلس باعث خواهد شد تا
خانواده بزرگوار عمه گلشن دارایی
و تیپ و کلاس شان را به رخ
بکشند. از تو چه پنهان همین
طور هم شد و فردای آن روز
همه ما برای دادن سرسلامتی و
اظهار ادب و نزاکت و همچنین
ناراحتی عمیق مان بهترین
لباس های مشکی مان را
پوشیدیم و به طرف خانه دختر

عمه گلشن که در آن سر شهر بود،
رفتیم. البته مامان از آمدن به
خانه دختر عمه گلشن خیلی
ناراحت و غمگین بود و مدام زیر
لب غر و لند می کرد که: «واقعا
که! خیلی نزاکت و ادب سرشون
می شه که حالا ما از کار و زندگی
خودمونو بندازیم بریم
سرسلامتی بدیم.»، «اصلاً اونا از
رفتن اون خدا بیامرز خیلی ام
خوشحالن!»، «رفتیم در
خونشون مثلاً تسلیت بگیم ما رو
راه ندادن. کجای این کار
باکلاسه؟» و خلاصه از این جور
حرف ها. چون گویا روزی که
ماجرا اتفاق افتاده بود و مامان و
آقاجون با عجله به طرف خانه
دختر عمه گلشن می رفتند،
ثریاخانم آنها را به خانه راه نداده
و با کمال پررویی اظهار کرده که
«مراسم فرداس! لطفا آرامش
خونه رو به هم نزنید.» خودمانیم
اینها دیگر چه جور آدم هایی
هستند خدا می داند. خوب است
که مادرشان مرده است و اینقدر
بی خیال دنبال آرامش می گردند.
مامان هم خیلی بهش برخورده
بود چون خودش را آماده کرده
بود تا به محض دیدن ثریاخانم
بلند بلند گریه کند، ولی طرف،
گریه که نکرده بود هیچ، در خانه
را هم باز نکرده بود.

خلاصه، بگذریم من خودم
هم خیلی دوست نداشتم که در
مجلس عمه گلشن شرکت کنم
چون هم خیلی ناراحت می شدم
و هم حوصله آدم هایی که حتی
وقت مرگ مادرشان دست از ادا
و اطوار برنمی دارند، نداشتم.
صبح هم که امتحان تاریخ
عمومی داشتم و حسابی دمغ
بودم.

سرت را درد نیاورم، بعد از
کلی جاده و کوچه و خیابان
بالاخره آقاجون که یک دست
کت و شلوار شیک مشکی
پوشیده بود (با این توضیح که آن
را از عباس آقا راننده قرض گرفته
بود) از ماشین پیاده شد و به همه
ما دستور داد که از ماشین
زهوار دررفته اش پیاده شویم. اما
ما هیچ خانه ای نمی دیدیم، یعنی
اینقدر دار و درخت بود که حساب
نداشت. مامان شروع کرد به جر و
بحث که: «اینجا چرا وایسادی؟
اینجا نیست؛ دیشب رفتیم توی
یه کوچه!» آقاجون هم با کلی
آرامش مصنوعی که نمی دانم در
آن لحظات از کجا قرض گرفته
بود، رو به همه ما کرد و یک
کوچه در انتهای خیابان نشان داد
و گفت: «اوناهاش، اونجاس!
گفتم از بس که ماشین مدل بالا
درِ خونشون پارکه صلاح نیست
با یه ماشین قراضه بریم اونجا.
پیاده بریم بهتره!»

همه ما بالاجبار قبول کردیم
و راه افتادیم و در راه کلمات
قلمبه سلمبه ای که بلد بودیم به
هم می گفتیم و همدیگر را
راهنمایی کردیم تا موقع اظهار
تسلیت آبرویمان کم و زیاد نشود.
داداش هادی هم داشت روش
گریه محترمانه را به ما نشان
می داد و من و مامان زیر لب
می خندیدیم. بالاخره بعد از چند
دقیقه پیاده روی رسیدیم. منیره،
جایت خالی؛ جلوی یک درِ بزرگ
ایستادیم که مقابلش ماشین های
مدل جدید با رنگ های مختلف
صف کشیده بودند. من که اگر
جای آقاجون بودم همان موقع
برمی گشتم اما آقاجون که حسابی
ناراحت بود، معتقد بود کسی که
فوت کرده عمه مهربان او بوده و
برایش فرق نمی کند که بقیه با
چه تیپ و قیافه هایی در
مراسمش شرکت کنند. البته
چیزی که برای من خیلی مایه
تعجب بود این است که چرا
دخترعمه آقاجون با این وضعیت
زندگی می کند و با این قشر آدم ها
رفت و آمد پیدا کرده و دلم
می خواهد بدانم که چطور
توانسته که از فامیل ها جدا بشود
و اینقدر خودش را دست بال

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.