پاورپوینت کامل این زن یک فمینیست نیست! ۴۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل این زن یک فمینیست نیست! ۴۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل این زن یک فمینیست نیست! ۴۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل این زن یک فمینیست نیست! ۴۷ اسلاید در PowerPoint :

>

نگاهی به مجموعه داستان «آفتاب

مهتاب» نوشته شیوا ارسطویی

«رُزالیند مایلر»(۱) در کتاب خود با عنوان
«گونه ادبی زنانه» femal form، که در
ایران با نام «زنان و رمان» ترجمه شده است،
ویژگی های ادبیات زنانه را برمی شمارد.
تعریف و تعبیر او از این فرم ادبی، چنان
مفصل و گویاست که دیگر نمی توان با
تقسیم بندی ادبیات به زنانه و مردانه ـ که
بسیاری آن را نمی پذیرند ـ مخالفت کرد. از
مهم ترین ویژگی های این فرم ادبی که
«ویرجینیا وولف» آن را «سبک غریزی زنانه»
نامیده است، می توان به خصوصیاتی اشاره
کرد که مهم ترین آنها، چشم انداز محدود
راوی، ذهنیتی متمرکز بر جزئیات، توصیف هر
آنچه که به جسم و ظاهر مربوط می شود و
همچنین شرح تحولات ذهنی و محدودیت
زاویه دید است. معمولاً شرح یا روایتِ
ذهنیات راوی (زنِ نویسنده) و تأکید بر
تجربه های درونی و جزئیات بیرونی با به
کارگیری راوی اول شخص کامل می شود.
شاید بنا بر همین استدلال است که زنان
نویسنده تمایل آشکاری به استفاده از راوی
اول شخص خود دارند.

«زنانه نویسی» صرف نظر از نگاه مثبت
و منفی ای که نسبت به آن وجود دارد، یک
ویژگی غریزی و حتی ذاتی است که
نویسندگان زن را از آن گریزی نیست.
دغدغه های مربوط به زیبایی های ظاهری و
ترس و وحشت از زوال جسم و فرا رسیدن
پیری در آثار زنانه ادبیات جهان بسیار دیده
می شود. این ویژگی به عنوان یکی از ابعاد
فرم ادبی زنانه femal form در مجموعه
داستان «آفتاب مهتاب» نیز به وفور یافت
می شود. داستان کوتاه «پرانتز باز، خنده،
پرانتز بسته» نمایشگر عمق وحشت راوی از
فرسودگی و فرآیند سریع پیر شدن است. هر
چند این وحشت در سراسر قصه های
مجموعه، حضوری گاه آشکار و گاه نیمه آشکار
دارد. این قصه، حکایت زنی است که چهره
خویش را در آستانه فصل میانسالی، همچون
صورتکی گچی می بیند که هر لحظه در حال
«ترک خوردن» است: «مدتی بود دو تا خط
هلالی، لب هام را گذاشته بود توی پرانتز.
لب ها مثل گونه ها و پیشانی و دماغ سفید شده
بود مثل گچ. زیر چشم هام هاشور خورده
بود.» (پرانتز باز، خنده، پرانتز بسته، ص۱۹).

از دیگر محورهای زیربنایی این مجموعه
قصه به قلم «شیوا ارسطویی» می توان به
محوریت شخصیت مرد در قالب معشوق یا
شوهر اشاره کرد. راوی در همه قصه ها، زنی
است که یا در واقعیت و یا در خاطرات قدیمی
خویش به یک مرد وابسته است. وجود این
مرد چه در لباس یک هم کلاسی و
هم شاگردی باهوش و چه در هیئت مردی
عاقل و روشنفکر که می تواند شوهر نیز باشد،
ضرورتی انکارناپذیر است. در داستان
«تقسیم» این نیاز به شکلی حسی، عاطفی و
گاه اغراق آمیز توصیف شده است.

ضرورت حضور مرد و ضرورت
عشق ورزیدن زن به او که محور همه
قصه های کوتاه مجموعه «آفتاب مهتاب»
است، در داستان «تقسیم» نمودی آشکار
دارد. فرآیند تبدیل عشق افلاطونی کودکی به
عشق جسمانی بزرگسالی در این قصه با
روایتی حسی تعریف می شود. از سوی دیگر،
زیرکی نویسنده را در توصیف حال و هوای
سیاسی ـ اجتماعی دوران پیش از انقلاب
اسلامی و روزگار پس از آن که مصادف است
با جنگ تحمیلی نمی توان نادیده گرفت.

در حقیقت زیر سایه سنگین احساسات
نوستالژیک (گذشته گرای) عاشقانه، رگه های
پررنگی از رخدادهای اجتماعی و توصیف
فضای سیاسی وجود دارد. یکی از مرزهای
مشترکی که قصه های این مجموعه را به هم
نزدیک و شبیه کرده است، گریز از حال به
گذشته ای شیرین و بازگشت ناگزیر به حال
است. این رفت و بازگشت و سفر دو سویه در
زمان، به یاری جریان سیال ذهنی راوی
صورت می گیرد. به عنوان مثال قصه کوتاه
«آفتاب مهتاب» یک روایت گذشته گراست که
راوی آن مرزهای مشترکی با راوی اول
شخص و راوی دانای کل دارد. چرا که بی آنکه
حضوری مستقل و ملموس در متن ماجرا
داشته باشد، همه وقایع را گزارش می دهد.
این قصه که نام آن به عنوان نام مجموعه
قصه برگزیده شده، تداعی کننده حال و هوای
نوستالژیک داستان های روایتی «گلی ترقی»
است؛ خانه ای بزرگ که خاطرات بر و
بچه های چند فامیل را در خود زنده نگه
داشته است. خاطره نگاههای دزدانه و
هراس های عاشقانه دوران نوجوانی.

احساسات نویسنده بر ساختار بیرونی
داستان حاکم است. ترجیع بندهایی که اول و
وسط و آخر بعضی قصه ها تکرار می شوند،
گرایش افراطی نویسنده به نمایش احساسات
عاشقانه ای که نادیده گرفته شده اند یا زخم
خورده اند، همدلی و همراهی مخاطب را
برمی انگیزد؛ همدلیِ ساده ای که در سطح
جاده دوطرفه نویسنده ـ خواننده باقی می ماند
و ممکن است راهی به اعماق پیدا نکند. به
بیان ساده تر، برانگیختن حس های عاطفی
خواننده قصه، همزمان است با بیرون ریختن
احساسات شخصی نویسنده که قاب و قالبی
داستانی پیدا کرده اند. این برخورد و تصادفِ
خوشایند دو احساس، راز موفقیت شیوا
ارسطویی در آخرین اثر اوست. این هم حسی
که حاصل رها شدن نویسنده در دریای
پرتلاطم تخیل و خاطره است، عرصه را بر
رخ نمودن اندیشه تنگ کرده است. غلبه
احساس بر اندیشه، هم در مضمون و هم در
ساختار بیرونی اثر خانم «ارسطویی» به
خوبی مشهود است. البته با توجه به زیربنای
نوستالژیک این اثر، احساسات گرایی نویسنده
را نمی توان امتیازی منفی به شمار آورد. به
ویژه از آن رو که این فرافکنیِ حسی با شیوه
بیان راوی هماهنگ است. پس و پیش شدن
واژه ها و ساختن جمله هایی که از نظم و
ترتیبی منطقی پیروی نمی کنند، در راستای
شتابزدگی زبان راوی، توجیه شدنی است.

اصولاً زبانی که نویسنده برای اثر خویش
برگزیده چیزی است میان زبان داستانی
مکتوب و زبان محاوره ای. نثر نیمه محاوره ای
و چینش واژه ها در جمله با همان شکل و
شمایلی که به زبان می آوریم، با فضای
احساساتی قصه ها هماهنگ است. البته به
کارگیری چنین زبانی، نمی تواند لغزش های
زبانی نویسنده را توجیه کند. در این اثر
هستند جمله هایی که نیاز به بازنویسی
و ویرایش دارند. مثل: «موهای دُم اسبی
افتاده بود پشت گردنش و کاری به
کارش نداشت.» (یک شب قبل از انتخابات، ص۸)
یا «تند تند همه چیز دارد یادم می رود.»
(برای پیرزن های خودم، ص۲۶).

اما به طور کلی سادگی زبان نویسنده،
خللی اساسی در زیبایی بیان او ایجاد نکرده
است، پیراستگی این جمله های بی پیرایه را
مخاطب دقیق و آشنا به رموز ساده نویسی، به
خوبی درمی یابد: «پیرمرد، در را به روم باز
کرد. هفت ـ هشت سال بود نرفته بودم آنجا.
پوستم دوباره لک شده بود و خشک» (پرانتز
باز، خنده، پرانتز بسته، ص۱۷).

در قصه «برای پیرزن های خودم»، در
هم ریختن زمان با یاری سیلان ذهن راوی و
درآمیختن عناصر همجنس گذشته و حال
صورت می گیرد. راوی، زن جوانی است که
گذشته هر یک از پیرزن هاست. راوی به
آسایشگاه سالمندان می رود تا ضمن شاد
کردن پیرزن ها، از نزدیک آینده خودش را نیز
به نظاره بنشیند. در این قصه نیز دغدغه
تکراری هراس از دست دادن زیبایی، عشق و
سرانجام مرد مورد علاقه به تصویر کشیده
می شود. دلبستگی های عاشقانه راوی در
بیشتر قصه ها فرجامی خوب و خوش ندارد.
هر یک از داستان ها حکایت زخم خوردگی
احساساتِ بی غل و غش زنانه و خیانت
نیمه پنهانی است که چهره مردهای آرمانی را
در پسِ مِه غلیظی از خیانت و تردید و
فراموشی، کدر کرده است. با اینهمه، تصویر
مرد در «آفتاب مهتاب» تصویری منفور و
خشن مشابه آنچه فمینیست های تندرو
می طلبند، نیست. مردِ بی وفای مجم

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.