پاورپوینت کامل سکینه(س)، دختر شهادت و بانوی نور ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل سکینه(س)، دختر شهادت و بانوی نور ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سکینه(س)، دختر شهادت و بانوی نور ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل سکینه(س)، دختر شهادت و بانوی نور ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint :
>
۴
در گرامیداشت ۵ ربیع الاول، مصادف با هزار و سیصد و سومین سال رحلت حضرت سکینه(س)
پنجم ربیع الاول، سال ۱۴۲۰ ه··· .ق مصادف با هزار و سیصد و سومین سال رحلت دخت بزرگوار سیدالشهداء(ع)، حضرت سکینه(س) است
که در سال ۱۱۷ ه··· .ق پس از عمری سراسر فضیلت و عظمت رحلت کرد و اهل بیت(ع) را در فقدان خویش سوگوار نمود.
به انگیزه ادای احترام به آن بانوی بزرگ و در گرامیداشت سالروز وفات آن حضرت(س) که شیعیان، حوادث جانخراش محرم
و نهضت عاشورا را همواره آمیخته با نام سکینه(س) پاس می دارند،
شرحی کوتاه از زندگی این بانو را که آشنای دلهای سوگوار است تقدیم می کنیم.
این مختصر، نگاهی دارد به نام حضرت، مادرش رباب، شخصیت خانوادگی، شخصیت ادبی، ازدواج و وفات او.
پر واضح است آنچه در این نوشته کوتاه آمده نگاهی گذرا به زندگی آن حضرت(س) است
و تفصیل بیشتر و تحلیل آن را باید در فرصتی دیگر جست.
* * *
ولادت و نام
مورخین در باره تاریخ ولادت سکینه(س)
چیزی ننوشته اند. از این رو نمی توان تاریخ
دقیقی را برای آن ذکر کرد ولی به قراینی
می توان حدس زد که در حدود سالهای ۵۰
هجری، کمی بیشتر یا کمتر بوده است. از جمله
این قراین جمله ای است که خود سکینه(س)
بعدها پس از قتل مصعب بن زبیر، همسرش
خطاب به جمعی از مردم کوفه گفت: شما مرا
در زمانی که صغیر بودم یتیم کردید و در بزرگی،
بیوه ام ساختید.
دیگر اینکه بنا بر یک احتمال و طبق یک
قول، قرار ازدواج او با قاسم بن حسن(ع)
گذاشته شده بود که حادثه عاشورا باعث
شهادت قاسم(ع) شد و این ازدواج به سرانجام
نرسید. خانم بنت الشاطی در تحقیق خویش،
سن سکینه(س) هنگام حضور در کربلا را ۱۲
یا ۱۳ سال دانسته است.
در باره اینکه نام اصلی سکینه(س) چه
بوده میان تاریخ نویسان اختلاف نظر است.
آمنه، امیمه و امینه از جمله نامهایی است که
گفته اند و برخی گزارشها نشان می دهد که این
امر در همان دوره نیز مورد اختلاف بوده است،
اما آنچه همه بر آن اتفاق دارند این است که
«سکینه» لقبی بوده که به حضرت(س) داده
شده است. برخی گفته اند این لقب را مادرش
رباب برای او برگزید. این مطلب را «ابن
خلکان» در «وفیات الاعیان» آورده است.
رباب مادر سکینه
امام حسین(ع) آن گونه که نوشته اند، شش
پسر و سه دختر داشت که از چندین مادر
بوده اند. سکینه و عبداللّه که در کتب مقاتل و
مراثی از آن به نام علی اصغر(ع) یاد می شود هر
دو از رباب بودند، و رباب طبق معروف دختر
امرؤالقیس می باشد. امرؤالقیس جزء یکی از
قبایل شامی به نام کلب بود که به نوشته برخی
مورّخان در زمان خلیفه دوم به اسلام گروید و
به خاطر علاقه ای که به امیرالمؤمنین(ع) پیدا
کرد سه دختر خود «محیات»، «سلمی» یا
«زینب» و «رباب» را به ترتیب به همسری
علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در
آورد. البته بنا بر نوشته بلاذری، این ازدواج به
دنبال خواستگاری امیرالمؤمنین(ع) بود که پس
از معرفی خود و فرزندانش، اعلام فرمود که
علاقه مند به این وصلتهاست و امرؤالقیس نیز
با افتخار پذیرفت. بعدها «محیات» برای
امیرالمؤمنین(ع) دختری به نام «ام یعلی» به
دنیا آورد و زینب یا (سلمی) فرزندی نیاورد، و
رباب سکینه و عبداللّه را آورد.
توضیح اینکه امرؤالقیس که از عربهای
شام بود و در کیش مسیحیت بود پس از اسلام
آوردن به خاطر شخصیتی که داشت بلافاصله
پس از گرویدن به اسلام، توسط خلیفه دوم به
مسؤولیت مسلمانان قبیله قضاعه گمارده شد و
لذا در باره او گفته اند هنوز حتی یک وعده نماز
نخوانده بود که به این مسؤولیت دست یافت و
هنوز آن روز را به شب نرسانده بود که
امیرالمؤمنین(ع) دختران او را خواستگاری
نمود. البته لازم به یادآوری است که بنا بر
نوشته طبری در تاریخ معروف خویش و نیز
ابن اثیر در تاریخ خود، امرؤالقیس یکی از
کارگزاران پیامبر اکرم(ص) بوده است که
حضرت(ص) او را بر دو قبیله قضاعه و کلب
گمارده بود و پس از رحلت پیامبر(ص) با اینکه
بخشی از قبیله کلب دچار ارتداد شدند اما
امرؤالقیس ثابت قدم ماند و دستورالعملی نیز از
طرف ابوبکر دریافت کرد. از این رو تفصیلی که
در باره اسلام آوردن او در زمان عمر و
خواستگاری حضرت(ع) به صورتی که گذشت
نقل شده مورد تردید است.
رباب بانویی باشخصیت و بزرگوار بود و
شخصیت والای او مورد اعتراف و اذعان
جمعی از سیره نویسان قرار گرفته است. چنان
که مورخ مشهور، هشام کلبی در باره اش گفته
است که «رباب از بهترین زنان و از برترین
آنها بود.» و دیگری در باره او نوشته است:
«کانت من خیار النساء جمالاً و ادبا و
عقلاً»، «او از نظر جمال و ادب و عقل از بهترین
زنان بود». در باره شخصیت این بانو و
جایگاهی که در نگاه امام حسین(ع) داشت
همین بس که آن حضرت(ع) علاقه و احترام
خویش به رباب و نیز سکینه دختر او را در چند
بیت شعر که به همین مناسبت سروده بیان
کرده است. متن آن شعر چنین است:
لعمرک اننّی لأحب دارا
تکون بها سکینه و الرباب
احبّهما و ابذل جلّ مالی
و لیس لعاتب عندی عتاب
مفاد این دو بیت این است که «به جان تو
سوگند من خانه ای را دوست دارم که در آن
سکینه و رباب باشند. آن دو را دوست دارم و
همه مالم را برای آنان بذل می کنم و هیچ
ملامتگری نیز حق سرزنش مرا ندارد».
در برخی روایات، بیت دیگری نیز افزوده
شده است:
فلست لهم و ان عتبوا مطیعا
حیاتی او یغیبنی التراب
«اگر کسانی نیز در این باره مرا سرزنش
کنند، آن را تا هنگامی که زنده ام و نیز پس از
آنکه خاک مرا در بر گیرد پیروی نخواهم کرد».
باید توجه کرد که ابیات یاد شده توسط
خود حضرت(ع) سروده شده است و کسی
نگفته که به عنوان زبان حال حضرت(ع)،
توسط دیگران سروده شده باشد. شاید علاقه
وافری که امام(ع) به رباب داشته مایه تعجب
برادر بزرگوارش حضرت امام حسن(ع) گردیده
است که بر اساس گزارش ابوالفرج اصفهانی در
«آغانی» به نقل از خود سکینه(س)، این ابیات
را حضرت(ع) در پاسخ به امام حسن(ع) فرموده
است. بهرحال اشعار یاد شده که برخی کلمات
آن در نقلهای دیگر کمی تفاوت دارد، در میان
مردم معروف بوده است و بسیاری از مورخین
نیز آن را بازگو نموده اند. بویژه که بی سابقه و یا
کم سابقه بوده است که از اهل بیت(ع) کسی
این گونه نسبت به همسر و دختر خود در قالب
شعر اظهار محبت و علاقه و تعظیم نماید.
چنان که نوشته اند وقتی زنان اهل بیت(ع) را
در اسارت در برابر یزید بن معاویه حاضر کردند،
یزید خطاب به «رباب» گفت: تو همان کسی
هستی که حسین در باره تو و دخترت سکینه
می گفت: لعمرک اننی لاحبّ دارا… و رباب
فرمود: آری.
شعر دیگری نیز در همین زمینه از
حضرت(ع) نقل شده که اگر چنین باشد
نشان دهنده گسترش و عمق بیشتر این علاقه
است:
احبّ لحبّها جمیعا
و نثله کلّها و بنی الرباب
و اخوالاً لها من آل لام
احبّهم و طرّبنی جناب
این دو بیت در صورت صحت انتساب به
حضرت(ع) حاکی از این است که حضرت(ع) از
شدت علاقه ای که به رباب داشته به بستگان
مادری او از تیره «آل لام» نیز اظهار علاقه
می کرده است. چنان که ابوالفرج اصفهانی در
برشماری مادران رباب او را به شخصی به نام
«حارثه بن لام طائی» می رساند.
بهرحال رباب و سکینه هر دو چنان که از
ابیات یاد شده پیداست مورد علاقه وافر
امام(ع) بوده اند و البته که آن حضرت(ع) نیز
شدیدا مورد علاقه آن دو بوده است. رباب که
در کربلا نیز حضور داشت در دو قطعه مرثیه ای
که از او بر جای مانده این علاقه شدید را
سوگمندانه بیان می کند و در یکی از آن دو
سوگند می خورد که پس از شهادت حسین(ع) با
کس دیگری ازدواج نخواهد کرد و لذا بعدها که
برخی از بزرگان قریش پیشنهاد ازدواج به او
دادند نپذیرفت و گفت:
«من پس از آنکه رسول خدا(ص) پدر
شوهرم بوده است، کسی دیگر را به عنوان
پدرشوهر قبول نمی کنم …»
رباب که از حادثه شهادت امام حسین(ع)
شدیدا متأثر و آزرده بود و آرام نداشت، پس از
شهادت حضرت(ع) و در پایان دوران اسارت،
آنگاه که به مدینه آمد، دیگر چنان که نوشته اند
حتی زیر سقف نیز جای نگرفت تا آنکه پس از
یک سال، غم جانکاه این مصیبت، او را از پای
در آورد و در مدینه درگذشت. برخی نیز گفته اند
که این بانوی داغدیده مدت یک سال را بر سر
قبر همسرش حسین(ع) ماند و آنگاه به مدینه
برگشت و از همین غم درگذشت. البته ماندن
رباب در کربلا و یا برگشتن از شام و ماندن در
کربلا را باید با تردید نگریست ولی آنچه مورد
اتفاق مورخین است اینکه او از داغ این
مصیبت بزرگ بیمار گشت و درگذشت. رحلت
او را در سال ۶۲ هجری نوشته اند. او در یکی از
آن دو سوگنامه اش می گوید:
ان الذی کان نورا یستضاء به
بکربلا، قتیل غیر مدفون
سبط النبی جزاک اللّه صالحه
عنّا و جُنّبت خسران الموازین
قد کنت لی جبلاً صعبا ألوذ به و
کنت تصحبنا بالرحم و الدین
من للیتامی و من للسائلین و مَن
یغنی و یأوی الیه کلّ مسکین
و اللّه لا ابتغی صهرا بصهرکم
حتی أغیّب بین الرمل و الطین
«آن نوری که دیگران از درخشش آن بهره
می بردند، در کربلا کشته و بدون دفن رها شده
است»
«ای نواده پیامبر که خداوند تو را جزای
خیر دهد و در هنگامه میزان اعمال از هر زیانی
باز دارد»
«تو برای من کوهی استوار بودی که بدان
پناه می بردم و تو با مهربانی و از سر دینداری با
ما همنشین بودی»
«پس از تو، یتیمان و درماندگان چه کسی
را دارند؟ و چه کسی نیازمند را رفع نیاز می کند
و هر مسکینی به او پناه می برد؟»
«به خدا سوگند دیگر پس از وصلت با شما
وصلتی را نمی خواهم تا آنگاه که میان خاک و
گل پنهان شوم».
رباب پیش از آن و در اولین روزهای
شهادت حسین(ع) آنگاه که اسرای اهل
بیت(ع) را در محفل ابن زیاد حاضر کرده بودند،
هنگامی که توانست به سر حسین(ع) دست
یابد، آن سر مقدس و پاک را در دامن نهاده،
بوسه می زد و این شعر را سرود:
واحسینا فلا نسیت حسینا
أقصدته أسنه الاعداء
غادروه بکربلاء صریعا
لاسقی اللّه جانبی کربلاء
«وای حسینم، من هرگز حسین را
فراموش نمی کنم، حسینی که نیزه های
دشمنان او را هدف قرار دادند»
«او را با خیانت در حالی که در کربلا افتاده
بود کشتند. خداوند سرزمین کربلا را سیراب
نکند».
مورخین در باره مدت عمر رباب مادر
سکینه چیزی ننوشته اند ولی اگر جریان اسلام
آوردن امرؤالقیس، پدر رباب در زمان عمر و
خواستگاری امیرالمؤمنین(ع) به تفصیلی که
گذشت منطبق با واقع باشد رباب هنگام وفات
تقریبا بین ۴۰ الی ۵۰ سال سن داشته است.
البته چنان که اشاره شد طبری و ابن اثیر در
تاریخ خود تصریح نموده اند که او نه تنها در
زمان پیامبر(ص) اسلام آورده بود بلکه از طرف
پیامبر(ص) مسؤولیت قبیله قضاعه و کلب را
نیز بر عهده داشت، و تصریح هر دو مورخ یاد
شده به اینکه این امرؤالقیس همان جدّ سکینه
دختر امام حسین(ع) است ما را از این احتمال
که ممکن است در نظر این دو، شخص دیگری
مراد باشد باز می دارد ولی احتمال می رود
تطبیقی که از ناحیه این دو مورخ صورت گرفته
و او را جد سکینه معرفی کرده اند صحیح نباشد
و شاهد اینکه هم تاریخ نویس دیگر، بلاذری در
انساب الاشراف و هم ابوالفرج در مقاتل
الطالبیین از او با اسم امرؤالقیس بن عدی نام
برده اند ولی در طبری و کامل به عنوان
امرؤالقیس بن الاصبغ ثبت شده است. و این
خود نیازمند تحقیق بیشتری است که همین
مقدار نیز ما را از موضوع اصلی که اجمالی از
زندگی حضرت سکینه(س) است باز داشت.
شخصیت خانوادگی و اجتماعی
فضای تربیتی و نیز دامنی که سکینه(س)
در آن رشد می کرد زمینه کاملاً مساعدی بود که
شخصیت بانوی بزرگوار ما به گونه ای شکل
گیرد که در جریان نهضت جاودانه پدر
بزرگوارش در سالهای پایانی اولین دهه یا در
آغاز دومین دهه زندگی اش در کنار دیگر بانوان
کربلا و فرزندان اهل بیت(ع) آن گونه سرافراز
از انتخاب و امتحان بزرگ الهی بیرون آید و در
ادامه و پس از شهادت پدر، در سالهای طولانی
عمر خویش به عنوان یک بانوی سرشناس و
متشخص خاندان اهل بیت(ع) در مدینه و
دیگر شهرهای آن سامان مورد احترام همه
باقی بماند و علاقه مندان به اهل بیت(ع) حتی
از شهرهای دیگر همچون کوفه برای عرض
ارادت و احترام به در خانه او بیایند.
این محیط مساعد افزون بر آن توجه
ویژه ای بود که پدر بزرگوارش به او و مادرش
رباب داشت و طبعا این خود در شکل گیری
شخصیت انسانی و اجتماعی و الهی او تأثیری
دیگر داشت. او کربلا و شهادت پدر و برادران و
عموها و بهترین فرزانگان عالم را شاهد بود و
با همه وجود تلخی آن مصیبت و روزهای
سخت اسارت و نیز پیروزی خون بر شمشیر را
حس می کرد. دوران و سالهای پس از شهادت
حسین(ع) یعنی دوران امامت حضرت امام
سجاد(ع) نیز از سخترین دوران برای اهل
بیت(ع) و شیعیان بود. او که طبعی لطیف
داشت و در برخورد با جامعه از جاذبه اجتماعی
ویژه ای برخوردار بود طبیعی می نمود که حادثه
کربلا در مقابل دیدگانش و نیز دوران غم انگیز
اسارت همه وجود او را ریش ریش کند. به
قراری که سید بن طاوس نوشته است سکینه
پس از شهادت پدرش و احتمالاً در غروب
عاشورا جسد پاره پاره پدر را در بغل گرفت. گویا
صحنه به گونه ای بود که کسی را یارای جدا
کردن سکینه از بدن بی سر حسین(ع) نبود که
جمعی از بادیه نشینان خشن و به احتمال قوی
از خود سپاهیان ابن زیاد او را کشانده و با
خشونت از جسد پدرش جدا کردند.
آن بزرگوار که شجاعت را از پدر
شهیدش(ع) به ارث برده بود طبق نوشته
ابوالفرج اصفهانی، روز جمعه که حاکم مدینه
خالد بن عبدالملک به منبر می رفت با کنیزان
خود به مسجد می آمد و در مقابل او می ایستاد
و هنگامی که خالد به امیرالمؤمنین(ع)
ناسزا می گفت، او و کنیزانش پاسخ ناسزاهای
خالد را می دادند و به او دشنام می گفتند. حاکم
نیز به مأمورینش دستور می داد که کنیزهای او
را بزنند.
روزی در مجلس ترحیمی نشسته بود که
دختری از خانواده عثمان نیز حضور داشت.
دختر عثمان به انگیزه افتخار گفت: من دختر
شهیدم! سکینه(س) چیزی نگفت، تا آنکه به
هنگام اذان، مؤذن جمله «أشهد أن محمدا
رسول اللّه » را سر داد. سکینه گفت: این پدر من
است یا پدر تو؟! آن زن گفت: دیگر هرگز بر
شما فخرفروشی نخواهم کرد.
شخصیت ادبی
سکینه(س) چنان که اشاره شد شخصیتی
شناخته شده و مورد احترام قشرهای مختلف
بود. و طبیعی بود که شخصیت بزرگی چون او
با ویژگی اخلاق اجتماعی و چهره شاخصی که
داشت جایگاهی برای ابراز محبت به اهل
بیت(ع) و اظهار پیوستگی به این خاندان(ع)
باشد. البته برخی مورّخان که رگه هایی از
تعصب اموی و یا حداقل عدم معرفت نسبت به
اهل بیت(ع) را در آنان می توان یافت و یا
برخی که بیش از همه و بیش از هر چیز خود
را وامدار دستگاه بنی امیه و بنی عباس
می دانستند تا بیان واقعیات، این جنبه از
شخصیت اجتماعی سکینه(س) را به گونه ای
که بیشتر به مذاق آنان خوش می آمده است
نوشته اند. روشن است که این گزارشها را
نمی توان به راحتی پذیرفت. این موضوع هر
چند نیازمند بررسی و تحلیل درخور است اما
آنچه به اجمال می توان یادآور شد و برخی
بزرگان از جمله مرحوم سیدمحسن امین بر آن
تأکید ورزیده اند این بوده است که شعرا بر در
خانه سکینه(س) حاضر می شدند و کنیزهای او
واسطه انتقال گفته های شاعران و سخنان
سکینه(س) بوده اند. و یا با استفاده از پرده و به
گونه ای که سکینه بر سخنان آنان اشراف
داشته ولی آنان او را نمی دیده اند اشعار آنان را
می شنیده است و مورد ارزیابی و تشویق قرار
می داده است. چنان که نمونه ای مفصل از آن
را ابوالفرج در «آغانی» آورده است.
بهرحال آنچه از مجموع این گزارشها به
دست می آید علاقه و توجه سکینه(س) به
سروده ها و اشراف به اشعار شعرای معاصر و
تشویق آنان بویژه آنهایی که در وصف اهل
بیت(ع) و شهدای آنان شعر می سرودند
می باشد. از نمونه یاد شده در «آغانی» به
خوبی پیداست که سکینه(س) به سروده های
شاعران معاصر خویش حتی کسانی که شهرت
فرزدق را نداشتند نیز اشراف و آگاهی داشته و
آنها یا بسیاری از آنها را خوانده و از حفظ بوده
است. بصیرت و خبرگی او به شعر تا آنجا بود
که شعرا سروده های خویش را برای داوری نزد
او می آوردند تا قضاوت کند که کدام یک برتر
است و به قضاوت او نیز رضایت می دادند. او
نیز آنان را بزرگ می داشت و احترام می کرد و
بر طبق یک گزارش، در حالی که او را
نمی دیدند توسط کنیزی که ادبیات و شعر را به
او آموزش داده بود به ارزیابی اشعار آنان
می پرداخت. یک بار که جمعی از شعرا از جمله
فرزدق، جریر، نصیب، کثیر عزّه و جمیل
سروده های خود را مطرح کرده بودند، او شعر
جمیل را که متضّمن تعریف و تمجید از سخن
اهل بیت(ع) و دادن عنوان شهادت به کشتگان
آنان بود بر سایر سروده ها برگزید و طبق نوشته
سبط بن جوزی در تذکره الخواص، چهار هزار
دینار به او جایزه داد، به این دلیل که خود
فرمود:
«جزاک اللّه خیرا جعلت لحدیثنا بشاشه و
قتیلنا شهیدا».
«خدا به تو پاداش خیر دهد که در شعر
خود بشاشت و شادابی را برای سخن ما قرار
دادی و کشته ما را شهید خواندی».
البته جاعلان حدیث و تاریخ نویسان
درباری و آنان که عداوت خویش
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 