پاورپوینت کامل آرامش در میان مردگان یا زندگان ۴۹ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل آرامش در میان مردگان یا زندگان ۴۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آرامش در میان مردگان یا زندگان ۴۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل آرامش در میان مردگان یا زندگان ۴۹ اسلاید در PowerPoint :
>
۶۲
هنر و ادب / نقد فیلم
نام فیلم: آرامش در میان مردگان
نویسنده و کارگردان: مهرداد فرید
بازیگران: گلاب آدینه، نیلوفر خوش خلق
«مهرداد فرید» که در سوابق شغلی خود
سردبیری ماهنامه «فیلم نگار» را بر عهده
دارد، فیلم های مستندی چون «دو راهی»،
«بچه های افغان» و «صدای پای آب» را
کارگردانی کرده است و فیلم «آرامش در میان
مردگان» نخستین فیلم بلند سینمایی او به
شمار می رود.
فیلم با تیتراژ جالبی آغاز می شود. نام و
اسامی تمام عوامل سازنده فیلم بر روی
سنگ قبرها و یا ورود اجساد به سردخانه
نمایان می شود و از همان آغاز تکلیف خود را
با مخاطب برای مواجهه با یک فیلم در باره
مرگ مشخص می کند.
ورود مخاطب به داستان به واسطه
آشنایی با پیرزنی به نام «طیبه» است که با
جمع کردن میوه و خرما و حلوا از سر قبرها،
اولین نشانه های رفتاری اش مبتنی بر
شخصیتی که رزق و روزی اش به مرگ
انسان ها وابسته است، نمایان می شود.
بعد از آن با دسته گلی که روبان سیاه
دورش بسته شده و معلوم نیست از سر قبر
چه کسی به جلوی پنجره اتاق طیبه راه یافته،
ماجرای دلبستگی مرد گورکن به طیبه پیش
کشیده می شود که تأکیدی بر پیوند اجباری
زندگی پیرزن با مرگ است.
طیبه به خاطر ازدواج با مردی که باغبان
بهشت زهرا(س) بوده، کارش به همجواری با
مردگان کشیده شده و بعد از فوت شوهرش، با
ادامه کار وی، برای همیشه در قبرستان
ماندگار شده است. او علی رغم اینکه بیست
سال از زندگی اش در آنجا می گذرد، اما هنوز
به همزیستی با ارواح و اموات عادت نکرده
است و با شنیدن سر و صداهای عجیب و
مرموز در میان قبرها، دچار ترس و هراس
می شود و زیر لب «بسم اللّه » می گوید و با رد
پیشنهاد ازدواج مرد گورکن، امید دارد تا پایان
عمرش را به زندگی در جوار زنده ها رقم زند،
نه در کنار مردی که تنش بوی مرده می دهد.
این امید با دعوت «فریبا» از «طیبه» برای
رفتن به خانه اش به عنوان باغبان و خدمتکار،
رنگ و بوی واقعیت می گیرد.
فریبا دختر جوانی است که طیبه هر روز
او را در کنار قبری می بیند و با مهربانی با وی
رفتار می کند. فریبا وقتی می بیند که نمی تواند
طیبه را برای ازدواج با گورکن قانع کند، با
دادن آدرسش او را به خانه خود در شمال
شهر تهران فرا می خواند.
«طیبه» با اصلاح و بند انداختن صورتش
و لباس نو پوشیدن، اشتیاق و علاقه خود را
به رفتن میان زنده ها نشان می دهد و بی توجه
به هشدارهای پیرمرد گورکن، پایش را از
بهشت زهرا(س) بیرون می گذارد و مثل
انسانی که با خوردن میوه ممنوعه، رنج هبوط
را بر جان خرید، وارد دنیایی می شود که در آن
خبری از باغ گل و گلاب و سکوت و آرامش
نیست.
طیبه بعد از انتظار نافرجام و
پیاده روی های بسیار در کنار جاده ای که
اتومبیل ها بی اعتنا و با سرعت از کنارش
می گذرند، سوار ماشین سه دختر جوان
می شود. دخترها که در جستجوی دستشویی
هستند، با طیبه به سوی بهشت زهرا(س) باز
می گردند. گویی هنوز فرصتی است تا «طیبه»
به اتاق کوچکی که پنجره اش رو به باغ گل باز
می شد، برگردد. دخترها که از همان ابتدا
سبک سرانه سر به سر طیبه می گذارند، به
طور ناخودآگاه و نادانسته او را به قبرستان و
مرگ و مردگان مربوط می سازند. در حالی که
طیبه به عنوان یک پیرزن محترم و معقول
که حتی شوخی های جلف و لوس دخترها را با
متانت مادرانه جواب می دهد، هیچ
خصیصه ای نه در رفتار و گفتار و نه در ظاهر و
صورت ندارد که دیگران را در باره خود به
اشتباه بیندازد، چیزی که بارها در طول روایت
در شکل های مختلف تکرار می شود.
این نقص از آنجا ناشی می شود که
فیلمساز با اصرار و اجبار می خواهد همه چیز
در فیلمش از اشیا و شخصیت ها تا گفتگوها
دو پهلو و نمادین و کنایه آمیز باشد و به یاری
ایماژهای بصری، القای معانی نماید، در حالی
که هر نماد باید در درجه اول موضوعی
طبیعی در اثر باشد و کارکرد انتزاعی آن بر اثر
تحمیل نشود. مثلاً یک گل سرخ پیش از
آنکه به عنوان نماد بهشت به کار رود، ابتدا
باید گل سرخ باشد و در فیلم، کارکرد طبیعی و
عینی خود را داشته باشد.
به هر حال دخترها بعد از اینکه متوجه
می شوند طیبه در قبرستان زندگی می کند،
بی رحمانه او را از ماشین بیرون می رانند. اگر
چه فیلمساز سعی کرده است با ترس دخترها
در قبرستان از گورکن که پشت بوته ای پنهان
شده و زاغ سیاه طیبه را چوب می زند، برای
وحشت آنها از همسفری و همراهی با طیبه
دلیل منطقی بیافریند، اما باز هم رفتار آنها
توجیه ناپذیر می ماند. اینکه چند دختر جوان و
جسور و بی اعتنا به امنیت اجتماعی شان در
این جامعه بی در و پیکر امروز در جاده ها
خوش می گذرانند، از یک پیرزن ساده و
بی دفاع بترسند، جای تعجب دارد.
طیبه از روی ناچاری راهش به آسایشگاه
سالمندان کهریزک کشیده می شود. عبور طیبه
از جلوی ردیف پیرزن هایی که گویی در انتظار
مرگ نشسته اند، او را نیز در صف کسانی قرار
می دهد که آفتاب عمرشان بر لب بام رسیده
است. تنها جایی که فیلمساز از اشتباه گرفتن
پیرزن به درستی استفاده کرده است، در
همین قسمت از فیلم است. اگر چه مشاهده
طیبه از پیرزن ها در آسایشگاه ترسیم کُند و
طولانی دارد، اما وقتی پرستار او را یکی از
پیرزن های تبعید شده در آن خانه متروک
می پندارد و می خواهد او را به اتاقش باز
گرداند. خاطره آن اتاق کوچک و
دوست داشتنی در وسط قبرستان عزیزتر
می شود و مخاطب آرزو می کند کاش طیبه از
تصمیمش منصرف شود و به جای این همه
دربه دری و آوارگی به خانه خود بازگردد.
اما طیبه از روی اشتباه با مینی بوسی که
عده ای از سالمندان را برای زیارت به
امامزاده ای در کرج می برد، دوباره حیران و
سرگردان می شود. مواجهه طیبه با زنی که
گدایی می کند، مناعت طبع و خودساختگی
وی را نشان می دهد. او که عمری از دسترنج
آبرومند خود زندگی اش را گذرانده و زیر بار
منّت کسی نرفته است در باره پولی که به زن
گدا کمک می کند، می گوید: «صدقه نیست،
اجرت خواندن نشانیه» هر چند زن گدا اساسا
سواد خواندن و نوشتن ندارد.
طیبه بعد از چند بار سوار و پیاده شدن از
مترو و اتوبوس وارد تهران می شود، پایتخت
افسانه ای ایران که زشتی های خود را زیر
نقاب آپارتمان های سر به فلک کشیده،
پل های هوایی و خیابان های مارپیچ پنهان
کرده است. اما با فرار دختر جوانی از دست
مردی که او را تهدید می کند، این نقاب خراش
برمی دارد و بخشی از آن صورت کریه و منفور
تهران خودنمایی می کند. طیبه مادرانه به
کمک دختر فراری می شتابد و سعی می کند با
راهنمایی و نصیحت او را به خانه اش
بازگرداند، اما با سوار شدن دختر در ماشین
دیگری که برایش بوق می زند، طیبه متوجه
می شود زمانه بد جوری عوض شده است.
بعد از آن پیرزن که در میان دعوای زن و
شوهری حایل شده است، می کوشد با
پادرمیانی، دعوا را فیصله دهد، اما به زودی
می فهمد که این دعواها هم از جنس آن
شکراب شدن رابطه زن و شوهرهای قدیم
نیست و اساسا در این روزگار جدید، به هم
پریدن و به جان هم افتادن یک امر طبیعی و
بدیهی است، چنان که هیچ کس جز طیبه
نسبت به دعوای زن و شوهر واکنشی نشان
نمی دهد و حتی پسر بچه شان نیز خیلی عادی
دعوای آنها را نظاره می کند.
مسئله تنازع بقا با تصادف ماشینی که
طیبه را سوار کرده است، بار دیگر مورد
تأکید قرار می گیرد. آن همه ازدحام و ترافیک
و درگیری فقط برای آن است که آدم ها
بهتر زندگی کنند و به آرامش بیشتری دست
یابند!
بالاخره طیبه بعد از آن همه فشار عصبی
و خستگی و سرگردانی در گوشه ای از خیابان
از حال می رود. مردم با ریختن چند سکه پول
خرد، نوعدوستی و انسانیت خود را به معرض
نمایش می گذارند و در این میان پسر بچه
واکسی به داد پیرزن می رسد، هر چند دود
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 