پاورپوینت کامل بگذار همه بدانند تو هممی توانی ۲۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بگذار همه بدانند تو هممی توانی ۲۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بگذار همه بدانند تو هممی توانی ۲۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بگذار همه بدانند تو هممی توانی ۲۱ اسلاید در PowerPoint :

>

۱۲۰

باز هم عجله داری. یکی یکی کوچه ها را پشت سر
می گذاری و جلو می روی؛ حتی
چند بار نزدیک است که به خاطر
عجله ات پخش زمین بشوی.
خودت هم نمی دانی که چرا
اینقدر عصبانی هستی، اما هیچ
حوصله نداری که مادر دمِ در با
آن نگاه نگرانش نگاهت کند و
مثل همیشه قربان صدقه ات
برود که: «عزیزم مگر نمی دونی
امروز مهمون داریم، کجا
بودی؟» می دانستی که لحن
حرف زدن مادر در این مواقع
چقدر تغییر می کند و برای اینکه
راضیت کند و تو هم اخم هایت را
باز کنی چقدر سعی و تلاش
می کند. اما تو هم نمی توانستی با
مادر کاملاً مخالفت کنی،
می دانستی که بهتر است مادر را
با چهره مهربان ببینی تا عصبی
و ناراحت؛ اما با خودت کنار
نمی آیی. در واقع وقتی مادر قرار
بود تو را نشان چند نفر بدهد که
از سر تا پایت را برانداز می کردند
و حتی از قد و وزنت هم
می پرسیدند، حالت تنفر عجیبی
در دلت احساس می کردی! دلت
می خواست هیچ وقت این
نگاههای خریدارانه را تحمل
نمی کردی اما به قول مادر این
شتری بود که درِ خانه هر دختری
می خوابید. تو هم قبول داشتی
که باید یک روزی سرِ خانه و
زندگی ات بروی و مثل دو خواهر
بزرگ ترت صاحب زندگی و بچه
و مشغله های خانه داری بشوی،
اما بارها به مادر گفته بودی که
دلت نمی خواهد که
خواستگارهایت و حتی خود مادر
تو را به چشم یک جنسِ فروشی
ببینند. حتی بارها در حضور مادر
خودت را به یک عروسک تشبیه
کرده بودی که پشت ویترین یک
مغازه است، ولی مادر فقط به
حرف های تو می خندید.

با همه این حرف ها سن و
سالی هم نداشتی که مادر این
همه عجله به خرج می داد و تو را
توسط هر فامیل و دوستی به
خانواده های مختلف معرفی
می کرد. هنوز سال سوم
دبیرستانت تمام نشده بود اما
تقریبا هر هفته مهمان هایی
می آمدند که تو را زیر نظر بگیرند
و راجع به موها، رنگ
چشم هایت، قد و قواره ات و حتی
حالت حرف زدنت نظر بدهند. تو
هم با یک لبخند کوچک مثل
عروسک پشت ویترین
می نشستی تا ببینی دیگران چه
می گویند. مادر هم به تو سفارش
می کرد که بهترین لباس هایت را
بپوشی و از زینت آلات همرنگ
لباست استفاده کنی، تا حتما با
هم جور باشند. چقدر دلت
می خواست که با مادر در این
مورد حرف بزنی ولی مادر
حرفش یک کلام بود که پدر هم
نمی توانست با او مخالفت کند.
مادر می گفت باید دختر را زود
شوهر داد تا مایه دردسر نشود.
چقدر دلت می خواست که به مادر
می گفتی که همه چیز به ظاهر
انسانی برنمی گردد و به شعور و
فهم و منطق نمی شود با گیره
همرنگ لباس و دمپایی مدل
جدید پی برد. اما مادر همه این ها
را تمیزی و به اصطلاحِ خودت
در با کلاس بودن می دید. همه
این ها و از همه بدتر رفت و آمد
زیاد از حد دوست ها و آشناها که
مدام از خواستگار قبلی و بعدی
تو می پرسیدند، باعث شده بود که
برای ادامه تحصیلت فکر
جدیدی داشته باشی. با خودت
عهدی کرده بودی که اگر
نتوانستی تا مادر را در تأخیر
ازدواجت راضی کنی حتی بعد از
تشکیل زندگی ات هم درس
بخوانی تا بتوانی به آن چیزهایی
که در خیالاتت بوده برسی؛ ولی
مادر در این مورد هم راحتت
نمی گذاشت و مدام از دامادی که
باید پولدار باشد و کار و بار درست
و حسابی داشته باشد، می گفت.
اما هیچ وقت از راه و روش
زندگی و اصولی که کمک می کرد
تا هر کسی زندگی خوبی داش

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.