پاورپوینت کامل پوست صورتی ۵۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل پوست صورتی ۵۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پوست صورتی ۵۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل پوست صورتی ۵۵ اسلاید در PowerPoint :

>

۸۲

مادر هاون سنگی را از انباری بیرون می آورد. مائده
لی لی کنان دور حوض می چرخد. مادر که دست به زیر مقنعه می برد تا موهای سفیدی
را که از آن بیرون زده است کنار بزند، فریادزنان می گوید:

«بس کن، تازه جارو کردم. یک دم آرام بگیر دختر! کاش
تابستان ها هم مدرسه ها باز بود. چه می شد؟»

خندیدم. این حرف هر سال مامان در همین روزهاست. دلم شور
می زند. مادر می گوید: «التهاب نامزدی است.»

صدای رادیو بلند است: «وای من، وای من، وای من شنو

از دل خسته آوای من شنو.»

صدای شهید بهشتی پخش می شود: «به امریکا بگو از ما عصبانی
باش و از عصبانیت بمیر.» می گویم: «مادر از حالا شروع کردی؟ هنوز زود است.»

مادر می گوید: «اصلاً زود نیست. تا چشم به هم بگذاری وقتش
رسیده است.»

بوی غذا فضای خانه را پر کرده است. سعید به حیاط می آید.
هنوز از راهروی دم در نگذشته صدایش، خانه را می لرزاند.

حمید را دیدی، چه قیقاجی می ده با دوچرخه اش؟

مادر می گوید: «که چه؟»

سعید با دلخوری می گوید: «دوچرخه اش اسپرته، باباش تازه
خریده!»

ـ خوبه، خوبه … برای من هوس ترش و ملس نکن. جرئت داری به
بابات بگو. همین الان هم بابت جهیزیه خواهرات کلی زیر بار قرض و قوله رفته …
اصلاً تو چرا هر چه دست این و اون می بینی می خوایی؟ نگاه به جیبت کن، خرج کن
…»

سعید ناراحت ور می چیند. کنار حوض می نشیند. پایش را بالا
می زند و آن را در آب خنک حوض فرو می برد. آهسته و با دلخوری زیر لب زمزمه
می کند: «شما نگاه به جیب تان کنید، جهیزیه درست کنید.»

سرخ می شوم. سرم گُر می گیرد. صدای مادر مرا به خود می آورد
که جارو به دست دنبال سعید کرده است. صدای لی لی مائده در سرم می پیچد. صدای
زنگ در خانه که می آید یکباره سکوت همه جا را فرا می گیرد.

ـ وای به حالت اگر بابات باشه.

مادر می گوید و به سمت در می رود. داخل اتاق می شوم. چقدر
دلم برای اتاق کوچکیه تنگ می شود، وقتی که نیستم.

دلم برای همه چیز تنگ می شود. برای بوی نم باغچه، برای بعد
از ظهرهای داغ، برای توت های حیاط خانه مان، برای گلابی های روستای «کله»، برای
قایم موشک بازی هایمان در «غار سهولان»

وقتی که به مهاباد پیش عمه می گوهر می رفتیم. ستار خود را قایم می کرد. من و
اسد باید او را پیدا می کردیم … هر چه می گشتیم فایده ای نداشت انگار آب شده
رفته تو زمین. دست اسد را فشار می دادم. اسد داد می زد. صدایش در غار می پیچید
آهک ها می لرزیدند. قرمز، صورتی، سفید، زرد، … موج در موج … .

ـ این گنج من است. نگاه کن چقدر قشنگه!

این را مینا می گوید که هر چه می گویم ستار گم شده به ما
می خندد و حرف خودش را می زند می گوید: «مگر ستار در غار گم می شود؟ ستار مثل
کف دستش غار را بلد است، می خواهد راهنما شود! تو می خوای چه کاره شوی؟»

قلبم می گیرد. بابا می گوید: «بس است. دختر تا کلاس پنج و
شش درس خوانده بس است کار خانه یادش بده …»

مادر می گوید: «باید درس بخواند. کار خانه هم بلد است.
دخترم را کدبانو بار آورده ام.»

ـ درس بخواند که چه بشود؟

ـ که معلم شود؟ ما اینجا معلم زن نداریم.

ـ معلم که شد اینجا نمی ماند. فیس و افاده می کند می رود
شهر. می رود جایی که سختی نباشد … .

موضوع دعوای هر روز، من هستم که دختر اولم. خوش به حال اسد
که مرد است درس بخواند یا نه فرقی ندارد. تمام باغ های پدر در دست اوست. خوش به
حال سعید، سالی ده تا تجدید هم بیاورد کسی حرفی نمی زند. رفوزه هم شود عیبی
ندارد. دیرتر به سربازی می رود … خوش به حال … مادر به اتاق می آید.

ـ دوباره وقت آمدن بابات که شد خودت را قایم کردی؟

ـ خجالت می کشم.

ـ از چه؟ بالاخره هر دختری یک روز شوهر می کنه.

ـ آخر حرف او درست از آب در آمد.

ـ کدام حرف؟

ـ معلم شدم، اما اینجا نمی مانم … دلم می سوزد مادر. به
خدا خیلی دلم می خواست همین جا بمانم و درس بدهم.

مادر می خندد و می گوید: «خوب من هم که شوهر کردم از پیش
ننه و بابام رفتم.

از «کله» که بیرون آمدم نگاه به پشت سر نکردم. اما هنوز مزه
گلابی های آن زیر دهانم است. پدرم گفته بود باید عروس رائد شوم که پولدار بود و
دشداشه می پوشید و در عراق کیا و بیایی داشت.

خانه اش سراهای بزرگ داشت، اندرونی و بیرونی داشت. برای زنش
حمام قرق می کرد و برای پسرانش ختنه سوران می گرفت و هفت روز و هفت شب به مردم
غذا می داد و ساز و دهل می زدند.

اما من دوست نداشتم. مادرم هم دوست نداشت من سر هوو بروم پس
شوم زن بابای تو که هر سال در پی خرید گیلاس و گلابی می آمد ده ما.

وانت داشت. همه می دانستند پدرش زمین گیر است. سال ها پیش
خان کمرش را شکسته بود به جرم بریدن درخت از زمینی که خان ادعای مالکیت آن را
داشت. خان از سرچشمه بیرونشان کرده بود. پسرش شده بود نان آور خانه ای که نُه
سر عائله داشت. با وانت این ده و آن ده می رفت و کار می کرد. میوه ها را به شهر
می برد و از شهر جنس می آورد برای دهاتی ها. هر خواهرش در یک شهر و روستا به
شوهر می رفت. اما باز هم می ترسیدند از خان …

نمی دانی چه روزهایی بود هر جا کار خلافی می شد، ژاندارمری
اول می آمد سراغ بابات که روحش از هیچی خبر نداشت. بابات هم سر خم نمی کرد. فکر
می کنم پرونده اش به سنگینی وزنش بود زمان شاه!»

مادر می خندد. هنوز با خنده از روزهایی یاد می کند که باید
چشم انتظار می ماند تا ژاندارمری بابا را ول کند و بابا بگوید: «استراحت اجباری
داشتم کمر درد امانم را بریده بود بس که پشت فرمان نشستم.»

دل بابا با آبشار شلماش آرام می گرفت. خودش می گفت به آب
شلماش که می رسم تمام غم دنیا از دلم بیرون می رود. ماهی ها را که می بینم،
یادم می آید که من هم مثل یک ماهی هر روز جایی می روم اما باز به خانه ام
برمی گردم … به خاطر همین آبشار ما ساکن سردشت شدیم …

سفره ناهار را پهن کردم. بابا که صورتش را با دستمال پاک
می کرد گفت: «امسال محصول خوبی داریم. از فردا باید همه با هم برویم سر زمین.»

مادر براق شد و گفت: «زود است. چه خبره؟ من باید فکر نهار
عروسی باشم!.»

بابا خندید. چشمانش هم خندید و گفت: «از الان … اصلاً
یادم نبود. چند روز دیگر مانده گلاویژ؟»

سرخ شدم. سرم را به زیر انداختم. صدای خنده پدر آمد.

ـ هنوز هم خجالت می کشد؟ خون خودم در رگ هایش است.

مادر گفت: «خُبه، خُبه … تو اصلاً می دانستی خجالت چیه؟
راست آمدی کنار بابام گفتی من دخترت را می خوام …»

صدای خنده بابا اوج می گیرد مثل همان خنده هایی که وقتی از
زاب برمی گشتیم روی لبانش بود. انگار تمام غم دنیا را به رودخانه زاب

می داد و می شد مثل آبشار شلماش جاری، پاک و تمیز …

بابا روی تخت دراز کشیده! چرا دلم شور می زند. نکند برای
محمد اتفاقی افتاده؟ شاید برادرش که در جبهه است طوریش شده؟ شاید مادرش …

امروز سال پدر بزرگ نیست یا سال دایی مراد که کومله ها او
را کشتند؟

یا … چرا دلم شور می زند.

مادر می گوید: «التهاب روزهای آخر نامزدی است.»

انگار که در زندان سلیمان گیر کرده باشم نفسم بالا نمی آید.
می روم پشت بام تا در قفس کبوترهای اسد جا خوش کنم. مگر می خواهم کجا بروم که
دل شوره داشته باشم؟

باز هم می توانم در کوه «سپی سنگ» مسابقه بگذارم با دختران
دانشسرا، نه این بار با محمد مسابقه می گذارم. باز هم می توانم به کلسیای
چالدران بروم تا در آن شیشه های رنگی رقص نور را تماشا کنم، نه، نه، خانم معلم
باید آرام باشد دیگر نباید در سرسرای کاخ شاه بدوم، نباید دنبال ستار در غار
سهولان بگردم، نباید با دستم ماهی های رودخانه زاب را فراری بدهم و آب به
دخترها بپاشم…

خانم معلم، اجازه، …

چه صدای شیرینی دارند. بچه ها. کاش می شد همین جا پیش
خانواده ام، …

پاورپوینت کامل پوست صورتی ۵۵ اسلاید در PowerPoint ام پیداست، نیمی سیاه، نیمی صورتی … سوخته
شده، لوله، لوله از بدنم جدا می شود و روی سطح آب می آید. مثل ماهی های مرده
زاب در آن بعد از ظهر غریب، در هفتم تیر، سالروز شهادت های بهشتی بود و رادیو
می خواند:

«وای من، وای من، وای من شنو

از دل خسته آوای من شنو»

بابا خواب بود روی تخت چوبی زیر درخت توت، کنار تابی که
برای بچه ها درست کرده بودیم. مادر می گفت: «قدم دوقلوها خوب است که این خانه
را خریدیم. نزدیک زمین. بابات دیگر لازم نیست با ماشین برود سر زمین. کمر دردش
خوب می شود.» دوقلوها با هم گل یا پوچ بازی می کردند.

بی صدا می خندیدند سعید دلخور از دوچرخه ای که نداشت با
مائده و ابراهیم هفت سنگ بازی می کرد. طاهره خم شده بود روی پارچه گلدوزی که
می خواست به عنوان هدیه عروسی به من بدهد؛ یک دشت پر از گل.

می گفتم من که جایی نمی روم هفت هشت کیلومتر آن طرف تر. او
می خندید و می گفت: «خانم معلم، اجازه، … صبح ها کلاس می روی و ب

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.