پاورپوینت کامل لبخند;برو کار می‏کن مگو ۴۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل لبخند;برو کار می‏کن مگو ۴۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل لبخند;برو کار می‏کن مگو ۴۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل لبخند;برو کار می‏کن مگو ۴۳ اسلاید در PowerPoint :

>

۱۰۳

با عرض سلامی گرم و دلپذیر به خواهرم منیره خانم که حضورش باعث شر است و غیبتش مایه راحتی!

امیدوارم روزهای خوبی را بگذرانی و در پناه جیب پر برکت شوهر عزیز و پولدارت که به قول مادرش ماشااللّه‏ هزار ماشااللّه‏ از هر جیب خوش فرمش هزار هزار تراول و چک می‏ریزد مشکلاتی را که درست می‏کنی، حل بنمایی. به هر حال خدا برای بندگانش همه درها را که نمی‏بندد. برای موجود پرخطری چون تو هم که لحظه به لحظه ضررهای مالی درست می‏کنی دامادی پولدار می‏فرستد تا کمی از غصه‏های پدر و مادرت کم کند. تازه خدا را شکر کن که پدرشوهر محترمت دور از چشم مادرشوهر و خواهرشوهرت برای اشتباهاتت می‏میرد. واقعا نمی‏دانم این شانس از کجا تو را پیدا کرده ما که اگر لب دریا هم برویم خشک می‏شود.

خوب بگذریم شنیده‏ام که ضرر اخیری که به بار آورده‏ای حسابی سر و صدا کرده و خیلی‏ها را به خنده انداخته هیچ ناراحت نباش به کوری چشم خیلی‏ها شوهرت بالای سرت ایستاده و حمایتت می‏کند. تا کور شود هر آنکه نتواند دید. من که می‏دانم مشکل این خاله‏ها و عمه‏ها چیست همه‏شان دارند از ترشیدن دختران‏شان حرص می‏خورند و به سرشان نمی‏گنجد تو را خوشبخت ببینند. از طرف دیگر خیل عظیم خواستگاران من که چشم‏شان را به طرز فجیعی ترکانده، به نظر من کاملاً طبیعی است که حرص خوردن‏شان را با خنده بروز بدهند.

اما خودمانیم تو هم با این عقل ناقصت! آخر خودت قضاوت کن هر کسی هر حرفی زد باید باور کنی آن هم در این عصر اطلاعات و فناوری! حالا خوب است که دزد نابکار را پیدا کرده‏اید وگرنه چطور می‏خواستی سه میلیون و نیم را جبران کنی؟ بعد هم مگر همیشه در روی یک پاشنه می‏چرخد یک روز می‏رسد که دیگر هیچ کس جوابگوی کارهایت نیست فکر آن موقع باش و حواست را جمع کن تا دیگر موجبات خنده دیگران را فراهم نکنی. آن لحظه چطور فکر نکردی شاید همان مرد شریف که جناب دزد بودند شوهر شما را در حین گرفتن پول دیده باشند و همچنین شنیده باشند که شما دستور خرید گوشت کبابی داده‏اید و در یک فرصت مناسب که پول به خانه رسید و همسرتان بیرون رفتند با خرید دو کیلو گوشت از قول شوهرتان پول را بگیرند و کیف کنند، البته گذشتن این همه فکر از سر تو که با دیدن گوشت و هوس کباب همه چیز را فراموش کرده بودی بسیار دور از ذهن می‏رسد.

می‏دانی دلم از چه می‏سوزد از اینکه اگر من آمده بودم و از تو ده هزار تومان فقط ده هزار تومان ناقابل بگیرم تو بدون هماهنگی با همسر و طایفه‏اش و گرفتن رسید و امضاء و اثر انگشت محال بود سر کیسه را شل کنی و دل مرا به دست بیاوری! مهم نیست خدای ما هم بزرگ است خلاصه از من که خواهرت هستم بشنو بهتر از این است که خواهرشوهرت بگوید.

اولاً گول دو کیلو گوشت را که جناب دزد آورد تا شام جانانه‏ای درست کنی نخور! ثانیا مگر تلفن و موبایل نداری؟ با یک تماس حقیقت ماجرا را پیگیری کن!

ثالثا هر گونه اشیاء قیمتی و پول را فقط به اشخاص معتبر و شناخته‏شده‏ای چون من تحویل بده!

از اینها گذشته تازه چه خبر؟ داداش هادی با درس‏های دوران دبیرستان چه می‏کند؟ حسابی تشویقش کن تا درس بخواند و مثل دو

خواهر دانشمندش در رشته خوبی قبول شود و موجبات شادی خانواده کوچک‏مان را فراهم کند.

مامان‏جان مهربان چه می‏کند در فکر جمع‏آوری جهیزیه برای دختر عزیز دومش چه تدابیری اندیشیده است؟ اگر متوجه شدی آقاجون در این امر هیچ گونه همکاری نمی‏کند اول خودت با او صحبت کن در صورتی که نتیجه نگرفتی به من اطلاع بده تا از احساسات پدر و دختری و فراق و دوری از جمع خانواده سوء استفاده نموده و او را مجبور به همکاری بنمایم.

اینجا هم خبر جدید خاصی نیست اما به احتمال زیاد خبر خوشی در راه است آن هم اینکه بالاخره توانستم کار جالب توجهی پیدا کنم. البته ناگفته نماند که با کلی مشکلات و سفارش و توصیه که آن هم قصه شنیدنی دارد.

القصه من و مینا و لیلا که هر سه در خوابگاه و دانشگاه مثل سه قلوهای افسانه‏ای مشغول خرابکاری‏های متعدد بودیم تصمیم گرفتیم برای کاهش این بلایای غیر طبیعی که فقط گریبانگیر خودمان هم می‏شد سرمان را به بهترین وجه گرم کنیم به همین دلیل در به در به دنبال کار مناسبی گشتیم. پیشنهاد این مسئله هم با منِ همیشه مبتکر بود.

خلاصه اول از آگهی روزنامه شروع کردیم اما کار بدو، ما بدو! مگر کاری مناسب دانشجویان محترم و پرتلاشی چون ما پیدا می‏شد ما به دنبال کاری بودیم که هم پر درآمد باشد هم محترمانه هم اینکه به درس‏مان لطمه نزند و هم با کلاس‏هایمان تداخل پیدا نکند.

هر چه که گشتیم کمتر یافتیم. جالب اینجا بود که خسته هم نمی‏شدیم از لباس‏فروشی و منشی دکتر و فروشندگی گرفته تا تدریس کلاس خصوصی! اما با هیچ کدام به نتیجه نمی‏رسیدیم البته چند تا کار هم پیدا شد که وسوسه شدیم قبول کرده و شاغل شویم ولی آنقدر حقوق ناچیزی داشت که از خیرش گذشتیم. چون هر چه حساب می‏کردیم نه تنها پول کرایه رفت و برگشت‏مان نمی‏شد بلکه در آخر ماه مجبور می‏شدیم قرض بنماییم.

خلاصه چه دردسرت بدهم هفته پیش تصمیم گرفتیم مدتی به دنبال کار نباشیم شاید کار، خودش به دنبال ما بیاید. که آمد! آن هم چه کاری اگر بشنوی حتما مشتاق خواهی شد که تو هم شاغل شوی. یکی از بچه‏های دانشگاه که شنیده بود گروه سه نفره‏ای ما به دنبال کار مناسب با درس‏مان می‏گردیم ما را پیدا کرده و شماره تلفنی را به ما تقدیم کرد و فرمود این کار هم به کلاس‏تان لطمه نمی‏زند، هم شغل شادی است و هم اگر سرعت عمل داشته باشید حسابی درآمد دارد. تازه احتیاج هم نیست که از خوابگاه خارج شوید چرا که می‏توانید کارتان را در همان خوابگاه انجام بدهید و در جمع دوستان‏تان بمانید فقط قبل از شروع کار باید چند ساعتی آموزش ببینید.

ما هم مثل تو بسیار مشتاق شده بودیم ببینیم این کار چطور کاری است؟

همان روز بسرعت سوار بر ماشین لوکس و زیبای‏مان شده و به سمت منطقه مورد نظر به راه افتادیم هر چه می‏رفتیم نمی‏رسیدیم و بر واهمه‏مان افزوده می‏شد یک منطقه بسیار دورافتاده و مخروبه! حسابی دل‏مان شور می‏زد مخصوصا اینکه هیچ اطلاعی نداشتیم و در مورد این کار پرس و جو نکرده بودیم. هوا هم تاریک شده بود و جریان داشت جنایی می‏شد که رسیدیم.

جایی که ما رفتیم، هم دیدنی بود هم شنیدنی. یک سالن بزرگ که تا چشم کار می‏کرد پر از عروسک بود و چند نفر هم در گوشه‏ای مشغول انجام کار بودند، کاری که ما باید آموزش می‏دیدیم. مسئول این کارگاه بزرگ بعد از پرس و جوی حسابی و اینکه فهمید چه کسی ما را معرفی کرده، ما را به استاد آموزش نشان داد و گفت: «کارو با ظرافت به این خانوما آموزش بده! ب

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.