پاورپوینت کامل ای پیر، که مجموع پریشانی مایی! ۱۹ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ای پیر، که مجموع پریشانی مایی! ۱۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ای پیر، که مجموع پریشانی مایی! ۱۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ای پیر، که مجموع پریشانی مایی! ۱۹ اسلاید در PowerPoint :
>
خیره و مات به همه ی سرمایه ی خود نگاه می کرد که داشت قطره قطره آب می شد و از بین می رفت!
آن روز هر چه داد زد و نفس خود را برید، کسی از او یخ نخرید. گرما سرمایه ی او را آب کرد و دست خالی روانه ی خانه شد.
بعضی کاسبی ها همه اش ضرر است؛ مثل کاسبی او در آن روز گرم.
بعضی کاسبی ها نیز همه اش سود؛ مثل معامله با خدا!
چه طور می شود پس از بیست سال خاطره ای چنین زنده بماند و مرور زمان – که هر چیزی را در ذهن ها می پوساند و می فراموشاند – چوب کهنگی و اندراس بر آن نزند؟!
یادم هست آن سال، ماه رمضان که گذشت و آن گروه طلاب از سفر تبلیغی خویش بازگشتند، یکی آمد و بیخ گوش استادشان چیزی گفت که گل از گل او شکفته شد.
روز بعد آن استاد فرزانه همه ی شاگردان خویش را گرد هم آورد و گفت: «کسی از شما یک ماه خویش را با خدا معامله کرده.»
این دوست ما حاج محسن، که آن روز جوانکی بیش نبود، گمان نمی کرد استادش از این ماجرا بویی برده و او را مد نظر داشته باشد. او جریان خویش را تنها با دوستی صمیمی بازگفته بود از این رو وقتی استاد نام او را برد، شوکه شد.
از اصرار استاد خویش تعجب می کرد. چرا او آنچه را که در نظر داشته از دیگران پنهان بماند، بایستی نزد جمع بازگو کند؟
حریف نشد.
– چیز مهمی نبود. در آن روستایی که من رفته بودم، وضع مردم تعریفی نداشت. مردمان فقیری بودند. عید فطر، کدخدا پاکتی به دستم داد که خودش می گفت از پول اهالی ده تأمین شده است. فهرست اسامی آن ها را نیز نشانم داد که در آن، نام آدم های بی بضاعت روستا نیز دیده می شد. کسانی که وضع من به مراتب از آن ها بهتر بود. گفتم همه را جمع کنند برای وداع. مردم جمع شدند. اسامی را خواندم و پول ها را برگرداندم. همین!
اطمینان داشتم کسی که با خدا معامله کند، ضرر نمی کند.
استادش پرسید: «مبلغ پولی را که جمع کرده بودند، یادت هست؟»
اندک تأملی کرد و حدود آن را گفت. استاد در همان جمع پیش سایر طلاب، دو برابر پولی را که او با خدا معامله کرده بود، به او پرداخت.
جالب بود؛ او در همان لحظات با خود می اندیشید اگر احدی از این ماجرا بو نبرده بود. .. چه بگویم، اگر استادش همچنین پولی به او نداده بود، باز هم این معامله همه اش سود بود!
***
حالا بیایید از این نردبان چند پله بالاتر رویم یا بهتر بگویم از این دامنه به قله برآییم.
او یک ماه خویش را با خدا معامله کرد؛ اگر کسی همه ی عمر خود را با خدا معامله کند، چه؟
از خود شما شروع کنیم. چه آرزویی دارید؟ نه! به این آمال و آرزوهای دم دستی اکتفا نکنید. اگر دانش جوی پزشکی هستید، شاید این که روزی حاذق ترین طبیب شهر خود شوید! اگر فیزیک می خوانید، این که روزی نام شما را در کنار نام پروفسور حسابی ببرند! و اگر شیمی می خوانید، المپیاد شیمی و نفر نخست آن!
دوران جوانی، دوران شورانگیز عواطف، احساسات، آمال و آرزوهاست.
جوان بی آرزو، شوق زندگی ندارد. پیری است خمیده، در کسوت جوانی!
او نیز در عنفوان جوانی آرزو داشت عمر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 