پاورپوینت کامل حیات پیامبر(ص) ۹۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل حیات پیامبر(ص) ۹۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل حیات پیامبر(ص) ۹۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل حیات پیامبر(ص) ۹۱ اسلاید در PowerPoint :
>
به مناسبت چهاردهم تیرماه میلاد امام حسین(ع)
کودکی
هنگامی که دومین شکوفه ی درخت زندگی علی( ع) و فاطمه( س) در سوم شعبان سال سوم هجری در مدینه جوانه زد، جبرئیل بر پیامبر(ص) فرود آمد و از سوی خداوند پیام آورد که نام نوزاد را «حسین» بگذارند.۱
اهل سنت نقل کرده اند: «حسن، حسین، دو اسم بهشتی هستند که عرب ها تا پیش از این، چنین نام هایی بر فرزندان خود ننهاده بودند.»۲
[بعدها] تنها کنیه اش «ابا عبداللّه» شد؛۳ اما، مردمان لقب های بسیاری به او دادند که هر کدام جلوه ای از قله ی شخصیت او بود:
۱. رشید [ = ره یافته].
۲. طیب [ = نیکو].
۳. وفی [ = باوفا؛ آن که حق را به طور کامل پرداخت کند یا بگیرد].
۴. زکی [ = نیکوکار؛ پارسا؛ پاکیزه].
۵. مبارک [ = خجسته؛ بابرکت؛ خوش بخت].
۶. التابعُ لمرضاه اللّه [ = پیرو خرسندی یزدان].
۷. سبط [ = فرزند پیامبر(ص)].
۸. [و از سوی پیامبر(ص):] سرور جوانان بهشتی.۴
۹. الدلیل علی ذات اللّه [ = ره نمون به سوی آفریدگار].
۱۰. مطهّر [ = پاکیزه].
۱۱. بِرّ [ = نیکوکار].
۱۲. اَحَدُ الکاظمین [ = یکی از خویشتن داران برابر خشم].۵
زمزمه ی اذان و اقامه در گوش فرزندان، یکی از آموزه های دینی است، تا مذهب، در تار و پود وجود آدمی شکل گیرد، از این روی، رسول مهربانی، روز تولد نوزاد در گوشش اذان گفت۶ و کام او را با خرما گشود.۷
به علل گوناگون، هماره در جامعه ی انسانی، بی نوا وجود داشته است؛ اسلام – و نه جوامع فعلی مسلمین – با برنامه ریزی های زیربنایی، برای نابودی این نابودگر ارزش ها و تحقیرگر انسان ها (فقر)، تلاش می کند.
یکی از ده ها شیوه ی مبارزه با تهی دستی در اسلام، مستحب بودن قربانی گوسفند به مناسبت های مختلف در اسلام است.
یکی از آن مناسبت ها، «عقیقه» است. عقیقه، سنتی پسندیده و بسیار مورد سفارش رهبران دینی ماست؛ گرچه در جامعه ی ما چندان رخ نمی نماید.
در هفتمین روز تولد این نوزاد نیز پیامبر دو گوسفند نر قربانی کرد. برای قابله، ران گوسفند به همراه یک سکه طلا (دینار) فرستاد. سر نوزاد را تراشید و هموزن موهای او نقره به بی نوایان بخشید و ماده ای خوش بو به نام «خَلوق»(۱) بر سر نوزاد مالید۸؛ و این گونه دیگران را در شادی خود شرکت داد.
رفتار پیامبر(ص) با حسن و حسین – که در کتاب های مهم و معتبر اهل سنت نیز آمده است -، تنها رفتار عاطفی یک پدربزرگ با نوه ی خویش نبوده است بلکه نشان گر محبت غیرعادی، بزرگ شمردن مقام آنان و… بوده است تا امت اسلامی ده ها سال بعد، چنان رفتاری در پیش نگیرند که گرفتند و تاریخ را در حسرت وانهادند.
تأثیر خانواده بر ساختار مثبت یا منفی شخصیت کودک بر کسی پوشیده نیست. کودکی که از چشمه ی عاطفه سیراب شده و در سایه سار درخت آرامش رشد کرده است، به طور معمول دچار نابه هنجاری های شخصیتی نمی شود.
«لیث» پسر سعد نقل کرده است: «روزی رسول گرامی( ص) مشغول نماز و حسین خردسال کنارش بود. هرگاه پدربزرگ به سجده می رفت، حسین بر پشتش سوار می شد. پاهایش را تکان می داد و می گفت: “برو! برو!”
چون پیامبر می خواست سر از سجده بردارد، [آرام] او را می گرفت و کنارش بر زمین می نهاد. وقتی به سجده ی بعدی می رفت، حسین دوباره بر پشتش سوار می شد و می گفت: “برو! برو!” این کار تا پایان نماز ادامه یافت.
مردی یهودی [که صحنه را دیده بود] گفت: “ای محمد! با بچه ها رفتاری [مهربانانه] دارید که ما نداریم.”
پیامبر فرمود: “اگر شما نیز به یزدان و پیامبرش باور داشتید، [دل تان نرم می شد و] با کودکان مهربان بودید”».۹
روزی فرشته ی وحی – جبرئیل – به حضور پیامبر(ص) رسید و او را اندوهگین یافت. سبب را پرسید. رسول گرامی فرمود: «چون به حسن و حسینم چشم زخم زده اند، از این روی بیمار شده اند.» فرشته گفت:: «ای رسول گرامی! چشم زخم را باور کن. بدنظری است اما حقیقت دارد. آیا فرزندانت را با این واژگان محافظت نکرده ای»؟ پیامبر پرسید: کدام کلمات؟» گفت: «این جمله ها:
اللّهم ذی السلطانِ العظیم؛ ذاالمنِّ القدیم؛ ذاالوجه الکریم؛ ولی الکلمات التّامّات و الدعوات المستجابات؛ عافِ الحسنَ و الحسینَ من اَنفُس الجنِّ و اَعینِ الانس.”»۱۰
یعنی: خداوندگارا، ای صاحب قدرت بزرگ و نعمت بخش کهن؛ ای دارای روش بزرگوارانه؛ ای یزدانِ سخنان کامل و نیایش های پذیرفته شده، حسن و حسین را از نَفَس های جنیان و چشم [زخم] آدمیان بهبودی بخش!»
و این کار، مداوم بوده است!۱۱
حضرت سال های نخستین کودکی خود را در خانواده ای سپری کرد که وقتی بیمار شد، مادر برای بهبودی اش نذر کرد سه روز روزه بگیرد.۱۲ گاه مادر او را نزد پدربزرگ می برد تا برای بهبودی اش دست نیاز به سوی آفریننده ی بی نیاز بگشاید.۱۳
و زمانی که تن درست بود، مادر با شعرخوانی، او را به طرب و جست وخیز کودکانه وامی داشت.۱۴ پیامبر برای پیش گیری از چشم زخم، – در کنار آموزش قرآن – «حرزی» را به آنان می آموزاند تا بخوانند.۱۵
روزی مادر او را نزد پدرش آورد و درخواست هدیه ای معنوی برایش کرد. پیامبر(ص) فرمود: «سخاوت و دلیری ام را به حسین می دهم.»۱۶
پدربزرگ «او را از خودش۱۷ [و پاره ی تنش و همچون خودش که احترامش بر همگان واجب است]» می شمرد و فراتر از آن، [حیات دین] «خودش را هم از حسین»۱۸ اعلام می کرد.
تا زمانی که پدربزرگ زنده بود، کودک او را «پدر» و پدرش را «ابا الحسن» صدا می زد.۱۹
مادر، دست وی و برادرش را می گرفت و به دیدار شهدای «اُحُد» می برد تا شهد مبارزه با ستم گر، زنده نگه داشتن یاد شهیدان و شهادت را در کام آنان ریزد.۲۰
سرانجام، روزهای بهاری با مادر و پدربزرگ به سر می رسد و در پاییز جدایی، مادر در سفارشی به همسر وظیفه شناسش تأکید می کند: «درباره ی فرزندانم، [به تو] سفارش نیک [گفتاری و نیک رفتاری] می کنم.»۲۱
رخسار
عبیداللّه حُرّ جُعِفی در توصیف امام می گوید: «هرگز کسی را نیکوتر و چشم پُرکن تر [ = چشم گیرتر] از حسین ندیدم.۲۲
«فرزدق» یکی از بزرگ ترین شاعران دوران نخستین اسلام در همین زمینه سروده است:
او چشمان خود را از شرم فرو می بندد و دیده ها از هیبت و شکوه او فرو می خوابند.
[هیچ گاه] با او سخن نگویند؛ مگر آن گاه که لبخند بر لبان اوست.۲)۲۳)
چه بسا به همین دلیل بود که هر یک از سپاهیان یزید، می خواست دیگری مرتکب قتل امام( ع) شود.
و همین هیبت و شکوه زیبا بود که دشمن را وامی داشت تا بگوید: «چنان مبهوت جمال نورانی و شکوه او شدم که متوجه چگونگی کشتنش نشدم.»۲۴
از سویی، تاریخ دانان (شیعه و اهل سنت) رسول گرامی را بسیار زیبا توصیف کردند؛۲۵ و از سویی دیگر تاریخ دانان (شیعه و اهل سنت) حسین را به پیامبر(ص) بسیار مانند دانسته اند.۲۶
مو و محاسن
جز تعدادی از موهای جلوی چانه، موهای سر و محاسنش مشکی بودند.۲۷ برخی این سیاهی را طبیعی و دیگران آن را ناشی از رنگ کردن دانستند.۲۸
پوست
پوست سپیدی داشت؛۲۹ آن گونه که اگر در جای تاریکی می نشست، [از مردم معمولی بهتر] دیده می شد.۳۰ این سپیدی، در پیشانی و زیر گلو آشکار[تر] بود؛۳۱ قسمت هایی که پیامبر(ص) بسیار آن ها را می بوسید.۳۲
اندام
نوشته اند: «در پیکر نیز همانند نیای اش رسول گرامی بود؛۳۳ و می دانیم پدربزرگش اعضا و اندام معتدلی داشت.۳۴ اعضایش محکم و استخوان بندی اش درشت بود.۳۵ در لاغری و فربهی، متوسط بود؛۳۶ نه کوتاه بود و نه بلند؛ و خود می فرمود: «تمامی خوبی ها در میانه بودن است».۳۷
انگشتر
فاطمه( ع) انگشتر نقره با نگینی از عقیق داشت که چون وفاتش در رسید، آن را به حسن (ع) داد و او هم آن را به هنگام وفاتش به حسین( ع) داد.
حسین (ع) فرمود: «دوست می داشتم بر آن نقشی بنگارم.» عیسی مسیح، پسر مریم – که درود بر پیامبر ما و خاندانش و او باد – را در خواب دیدم و به او گفتم: ای روح خدا! چه چیز بر این انگشترم نقش کنم؟
گفت: بر آن نقش کن: «لاإله إلّا اللّه الملک الحقّ المبین؛ خدایی جز خداوند نیست؛ فرمان روای حق و آشکار» که این، آغاز تورات و پایان انجیل است.۳۸
[زمانی] دو انگشتر داشت، نقش یکی «لااله الّا اللّه، عُدّه للقاء اللّه» [ = جز اللّه، معبودی نیست؛ ساز و برگی برای [یا مهیای ] دیدار پروردگار] و نقش نگین دیگری «اِنّ اللّه بالغ امره» [ = ها] خداوند کار خود را به سرانجام می رساند،۳۹ بود.
انگشتری داشت که نقش آن «الحمد للّه» بود.۴۰
پیامبر به او سفارش کرده بود انگشتر یاقوت و عقیق به دست راست کند که خجسته و بابرکت است و نماز با آن پاداش بسیاری دارد.۴۱
«محمد بن مسلم» می گوید: «درباره ی سرقت انگشتر حضرت پس از حماسه ی عاشورا از امام صادق( ع) پرسیدم امام فرمود: “این مطلب صحت ندارد. [زیرا] ایشان [پیش از شهادت] انگشتر را به پسرش امام سجاد(ع) داد و سفارش های لازم [رهبری امّت و دیگر مسائل] را به او کرد… سپس این انگشتر به پدرم به ارث رسید و اینک نزد من است و هر روز جمعه آن را در دست می کنم و با آن نماز می گزارم”».
راوی می گوید: «روز جمعه هنگامی بر امام ششم وارد شدم که مشغول نماز بود. در پایان نماز دستش را به طرفم دراز کرد، در انگشتش انگشتری دیدم با نقش «لا اله الّا اللّه عُدّه للقاء اللّه»؛ آن گاه به من فرمود: “این انگشترِ نیای ام ابا عبداللّه است.”»۴۲
در دست چپ خود نیز انگشتر داشت.۴۳
بهداشت دهان و دندان
افزون بر خلال کردن و مسواک، نکته ی ظریفی را مراعات می کرد. می فرمود: «پدرم به ما فرمان داده بود هنگامی که [دندان های مان را] خلال کردیم، تا سه بار آب در دهان نگردانده [و بیرون نریخته]ایم، آب ننوشیم».۴۴
بهداشت بدن
از پدربزرگش نقل می کرد: «هان! کسی که می خوابد در حالی که دستش بوی چربی و گوشت می دهد [اگر بیمار شد]، جز خویشتن را نکوهش نکند.»۴۵
پوشاک
با آن که با پوشیدن لباس زیبا [و نه اشرافی] و مرغوب مخالفتی نداشت؛ و خود در روز عاشورا تن پوشی از پشم نرم و نازک بر تن داشت،۴۶ گاه نیز جورابی از خزّ۴۷ می پوشید یا عمامه ای از خز می پیچید.۴۸ اما آن گاه که پای به رخ کشیدن لباس و چشم و همچشمی به میان می آمد، مخالفت می کرد و می فرمود:
کسی که لباسی بپوشد تا انگشت نما و منحصر به فردِ جامعه شود، در رستاخیز، آفریدگار تن پوشی از آتش بر اندام وی می پوشاند.۴۹
کفش
به سفارش پیامبر(ص)، کفشِ خوب می پوشید؛۵۰ زیرا پدربزرگش، آن را زینتِ پای مردان، برمی شمرد.۵۱
خوردن
خوردن را با نام آفریدگار آغاز می کرد و می فرمود: «پیامبر هرگاه غذا می خورد، می فرمود: “خداوندگارا! آن را بر ما خجسته گردان و بهتر از آن را به ما بده”».۵۲
نان،۵۳ سبزی،۵۴ سرکه،۵۵ هلیم،۵۶ کرفس،۵۷ آبِ گوشت،۵۸ هلیله ی زرد۳۵ و برگِ کاسنی۶۰ می خورد.
خرمای تازه را خیلی دوست می داشت۶۱ و خوردن بیست و یک عدد کشمش سرخ در صبحِ ناشتا را در تن درستی بسیار مؤثر می دانست.۶۲
خوش بویی
پدربزرگش می فرمود: «گلاب [زدن] بر آبرو [و محبوبیت آدمی] می افزاید؛۶۳ و بهترین بندگان خدا آن هایی هستند که… خوش بویند»؛۶۴ از این روی، او نیز در سفر و شهر خود، از خوش بویی بهره می جست.۶۵ در سفر کربلا نیز شیشه های کوچک عطر به همراه داشت و آن را به دیگران هدیه می داد.۶۶
در حضورش نیز بُخُور می سوزاندند.۶۷
ب. سیمای حقیقی
ادب ورزی
مردی انصاری نزد امام حسین (ع) آمد و خواست تا حاجت خود را مطرح کند. امام فرمود: «ای برادر انصاری! آبروی خود را از خواری درخواست کردن، نگاه دار و حاجتت را در برگه ای بنویس که من در این باره کاری می کنم که اگر خدا بخواهد، شادمانت کند.»
آن مرد نوشت: «ای ابا عبداللّه! فلان کس، پانصد دینار از من بستان کار است و به من فشار می آورد. پس با او گفت وگو کن که تا زمانِ توانایی ام بر پرداخت، به من مهلت دهد.»
چون امام برگه را خواند، وارد خانه اش شد و کیسه ای حاوی هزار دینار آورد و به او فرمود: «با پانصد دینارش، بدهی خود را بپرداز و از پانصد دینار دیگر، در رویارویی با روزگار، کمک بگیر و حاجتت را جز نزد یکی از این سه نفر مبر: دین دار، جوان مرد، و خانواده دار (با اصل و نَسَب)؛ زیرا دین دار، دینش را پاس می دارد [و به تو کمک می کند]؛ جوان مرد از جوان مردی خویش، خجالت می کشد؛ و خانواده دار، می داند که تو آبروی خود را در پای حاجتت ریخته ای؛ پس او آبرویت را نگه می دارد و تو را، حاجتْ ناروا برنمی گرداند.»۶۸
وقتی با لشگر «حرّ» روبه رو شد، ظهر بود. ایشان برای جلوگیری از این که مبادا خجالت بکشند، مؤدّبانه فرمود: «ای پسر یزید (حرّ) آیا می خواهی تو با یارانت نماز بخوانی و من با یارانم نماز بخوانم؟»۶۹
و حرّ ادب را رعایت کرد و گفت: «شما با اصحاب خود نماز را شروع کنید و ما به شما اقتدا می کنیم.» و هر دو لشگر به امامت حضرت نماز ظهر را اقامه کردند.
امام (ع) وقتی به مجلس ولید (حاکم مدینه) می رود اوّل سلام می کند.۷۰
وقتی «عمرو بن سعید» (حاکم مکه) نامه هایی برای او فرستاد و به او امان داد، حضرت نپذیرفت ولی به نوعی از او تشکر کرد و فرمود:
«اگر تو به وسیله ی این نامه قصد داشتی که به من نیکی کنی، جزای خیر در دنیا و آخرت برای تو باد.»۷۱
وقتی در کربلا، «شمر» جلو آمد و عبّاس، عبداللّه و جعفر برادران امام را صدا زد و خواست به آن ها امان دهد (و آن ها را جذب سپاه دشمن کند)، حضرت فرمود: «جواب او را بدهید اگرچه فاسق باشد؛ چرا که او از خویشان شماست.»۷۲ یعنی ادب را در برابر دشمن نیز رعایت کنید.
هنگامی که امام برادر خویش (عبّاس) را صدا می زند، می فرماید: «یا عبّاس ارکب بنفسی انت یا اخی؛ ای عبّاس، برادرم، جانم به فدایت سوار شو و…»۷۳
اراده
تاریخ، دست کم از بیست و یک تن از بزرگان نام می برد که از حضرت خواستند از مدینه خارج نشود یا نظریات دیگری دادند. اما چون ابعاد دیگر این سفر ویژه را نسنجیده بودند، امام نپذیرفت.
اندرزگویی
حضرت، به سان طبیبی دل سوز به مردمان در عرصه های گوناگون – و به ویژه دین – هشدار می داد تا انسان از کویر تلخ کامی ها، به بهارستان آرامش و آسایش این سرا و آن سرا دست یابد:
ای انسان! بیندیش و [با خود] بگو: پادشاهان و فرمان روایان جهان کجایند؟ آنانی که ویرانه ها را آباد کردند، رودها جاری کردند، درخت ها نشاندند [و] شهرها ساختند بی رضایت جهان را رها کردند [و از آن کوچیدند] و برای گروهی دیگر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 