پاورپوینت کامل ای عزیز من! نه عیب آن بِه که پنهانی بود! ۳۵ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ای عزیز من! نه عیب آن بِه که پنهانی بود! ۳۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ای عزیز من! نه عیب آن بِه که پنهانی بود! ۳۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ای عزیز من! نه عیب آن بِه که پنهانی بود! ۳۵ اسلاید در PowerPoint :
>
الهام رضایی کارشناس علوم ارتباطات
نگاهی بر پدیده ی از بین رفتن قبح گناه در جامعه
تصویر اول: دهه ی ۱۳۵۰
سعیده به روال همیشگی، یک ریز حرف می زند و مجال صحبت کردن به هیچ کس را نمی دهد؛ اما هرچه صحبت های سعیده جدی تر می شود؛ واکنش بچه ها هم بیش تر و بیش تر می شود. سحر، حرف سپیده را قطع می کند و می گوید: «چه می گویی سعیده؟ مگر می شود؟ یعنی به جایی می رسیم که همه چیز، رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد و از شکل و شمایل عادی اش خارج می شود؟»
سعیده به علامت تأیید سری تکان می دهد و می گوید: «بله، من هم وقتی شنیدم باور نمی کردم. فکرش را بکنید زن ها را در هیبت مردان و مردها را با ظاهر و پوششی نه در خور خودشان ببینیم؛ مثلاً تجسم کنید خاله شهین با همین هیکل چاق و فربه و موهای فرفری اش، لباس شوهرش اکبرآقا را پوشیده، لم داده به پشتی و در حالی که نخ سیگاری را به دست گرفته در حال تماشای فوتباله!»
صدای خنده ی بچه ها در فضا می پیچد و در همین موقع خاله شهین حلال زاده هم با یک سینی چای وارد می شود. بادی به غبغب می اندازد و می گوید: «باز به خودمان که به همه ی کارها می رسیم. شما جوون های امروزی که جز هِرهِر کردن و خندیدن کاری بلد نیستید.» سینی چای را روی تاقچه می گذارد و در حالی که از اتاق خارج می شود با همان صدای کلفتش می گوید: «احترام سادات، حرف و حدیث هاتون که تموم شد یادت نره این جا و آشپزخونه رو مرتب کنی مادر!» احترام سادات با یک چَشم محکم و جانانه، خیال مادر را راحت می کند و به سمت طاقچه و سینی چای می رود.
تصویر دوم: دهه ی ۱۳۶۰
عقربه های ساعت نشان می دهد که هنوز پنج ساعت دیگر تا اذان مغرب و افطار باقی مانده است و مریم که در قافله ی روزه داران نیست، دیگر رمقی در خود نمی بیند. با دستان لرزان، بطری کوچک آبش را درمی آورد و جرعه ای از آن را بر لبان خشکش می گذارد. روح تازه ای می گیرد به گام های تندش، شتاب تندتری می دهد؛ اما در همین خیز برداشتن و گردش سر، نگاه متعجب بی بی خانم او را میخکوب می کند. سرتاپای مریم گُر می گیرد و سرخی گونه هایش به بی بی خانم می فهماند که این روزه خواری را به پای چشم سفیدی و ضعف ایمان مریم نگذارد. جواب سلام لرزان و ضعیف مریم، علیک سلام سرد بی بی خانم می شود و بس! همین دل شوره ی مریم را بیش تر و بیش تر می کند تا آن جا که نمی فهمد کی به در خانه رسیده است!
تصویر سوم: دهه ی ۱۳۷۰
بوی نان داغ هوش و حواس همه را می پراند و در این میان، نرگس به عادت همیشه، گوی سبقت را از دیگران می رباید و سراغ ناهار را از مادر می گیرد. مادر هم او را مطمئن می کند که همه چیز آماده است و از نرگس و سایر بچه ها می خواهد در پهن کردن سفره و تدارک ناهار کمکش کند. به فاصله ی کمی سفره پهن می شود. بی بی و آقاجون سر جای همیشگی و رأس سفره قرار می گیرند و بقیه ی بچه ها هم کنارشان، در حالی که باز برای بودن و هم جواری با بی بی و پدربزرگ، قیل وقال و بگومگوی همیشگی برپا می شود که چشم غره ی پدر سازگار می گردد و دوباره نظم و سکوت حاکم می شود. با رد و بدل شدن محتواهای سفره بین اعضای خانواده، پدر سر صحبت را باز می کند و با نگاه معناداری، از نتیجه ی جریان خواستگاری دیشب می پرسد. همه ی نگاه ها به سمت نسرین می رود و او با شرم و حیایی دخترانه، بی آن که سرش را بالا بگیرد، نیاوردن پارچ آب را بهانه می کند و راهی آشپزخانه می شود. مادر هم فرصت را غنیمت می شمارد و با لبخند ملیحی، رضایت نسرین را به این وصلت اعلام می کند. همه مسرور و راضی از پاسخ نسرین هستند که صدای رسای پدر خطاب به ناصر، توجه ها را به سمت او می کشاند. باز ناصر، غرق در شیطنت پسرانه، از اصول خانه غافل شده و پایش را دراز کرده که این مسئله از نگاه پدر، بی احترامی به سفره، نان و برکت و بزرگان خانه و سایر اعضاست. پا در میانی بی بی به این قضیه خاتمه می دهد و مرور جریان ها و اتفاق های پیش آمده ی امروز، نقل و نبات مجلس می شود که هرکس با شور و هیجان مخصوص به خود، رشته ی کلام را به دست می گیرد و تا آن جا این گفت و شنود ادامه می یابد که دیگر چیزی برای خوردن و آشامیدن سر سفره باقی نمی ماند.
تصویر چهارم: دهه ی ۱۳۸۰
در چند قدمی خانه، با خود آرزو می کند کاش وقتی در را باز می کند کسی به استقبالش بیاید! مدت هاست که طعم خوش یک غذای گرم و خانگی را نچشیده، زنگ تلفن همراهش او را از این افکار خارج می سازد. مادر از آن طرف خط به او یادآوری می کند که امروز هم تا دیروقت سر کار است. پس باید از غذاهای فریز شده برای سیر کردن خود استفاده کند.
بوق های ممتد خودروهای عبوری امانش را می برد. ماشین های مدل بالا با سیستم هایی که پژواک صدای شان کم از زلزله و زمین لرزه نیست. عباراتی که راننده و سرنشینان این خودروها بر زبان می آورند هم برایش آشنا و تکراری است. پس تصمیم می گیرد از حاشیه و گوشه ی خیابان برای عبور و گذر خود استفاده کند، به این امید که کم تر مورد آزار یا توجه این افراد که هر روز بر تعدادشان افزوده می شود، قرار گیرد.
به یاد می آورد که امشب همگی خانه ی مادربزرگ دعوت هستند؛ اما مطمئن نیست که همه، این دعوت را جدی بگیرند و سر وقت خود را به آن جا برسانند. در حقیقت، مدت هاست که دورهم بودن شان میسّر نشده؛ اما باز، مادربزرگ بر این آمدن ها اصرار می کند. شاید به این دلیل که می خواهد قابی دوباره برای تصور ذهنی خود از خانواده اش بسازد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 