پاورپوینت کامل شمشادهای سبز ۱۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل شمشادهای سبز ۱۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شمشادهای سبز ۱۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل شمشادهای سبز ۱۴ اسلاید در PowerPoint :

>

صدای گریه ی ضعیفش را می شنوم. راهروهای پیچ درپیچ را می دوم. در تخت کوچکش به رو افتاده و نمی تواند خودش را برگرداند. نمی تواند جیغ بکشد. می خواهم بغلش کنم. دستم به او نمی رسد. پایم می لغزد و سقوط می کنم. ترسی عمیق تکانم می دهد. چهره ی دخترم واضح و واضح تر می شود.

چند نکته را به خواهر زاده ام یادآوری می کنم. روی صندلی جلوی ماشین، کنار مجید می نشینم. مقابل دادگستری پیاده می شوم. تا ماشین را پارک کند به خواهر زاده ام زنگ می زنم. می گوید: «شیرش رو خورد. شربت نوتروپیلش رو دادم پس آورد.» همراه مجید از پله های دادگستری بالا می روم. او زودتر از من به پاگرد پله های طبقه ی اول می رسد و در پیچ سالن سمت چپ ناپدید می شود.

پشت میز کارم می نشینم. مثل هر روز از داخل سالن جر و بحث بی پایان خواهان ها و خوانده ها را می شنوم. قبل از پایان کار اداری به خانه می آیم. دخترم را بغل می کنم. برایش حرف می زنم. شکلک در می آورم و می خندم. عکس العملی نشان نمی دهد. می گذارمش توی گهواره. تابش می دهم. صورتش دور و نزدیک می شود. سرم درد می کند. احتمالاً سم جملات دکتر متخصص نوزادان از پرده ی سماخ نشت کرده به تک تک سلول های خاکستری مغزم. هر بار که صورت دخترم نزدیک می شود، سلول ها هم زمان فریاد می کشند: «دیر گردن می گیره، دیر می شینه، نمی تونه خوب صحبت کنه، نمی تونه بره مدرسه ی بچه های معمولی.»

مجید بعد از ناهار می آید. سراغ دخترش نمی رود، می گوید: «یه پانسیون شبانه روزی دیدم. شهریه ی یه ماهش رو پرداختم. وسایلش رو جمع کن فردا صبح می بریمش.»

از روی ایوان چشم می دوزم به آسمان بی ستاره. به تکه ابر سیاهی که چهره ی ماه را پوشانده. چه شب ها دخترم را روی هلال ماه می نشاندم. باد تابش می داد. ستاره برایش چشمک می زد و او می خندید. خندیدنش را دوست داشتم؛ اما حالا که به دنیا آمده نمی خندد.

در چمدان را می بندم. دخترم را بغل می کنم. خوابیده، سرش را روی بازوی چپم می گذارم و پاهایش را روی ساعد دست راستم. وارد پانسیون می شویم. مجید چمدان را دم در تحویل می دهد و می رود. با اشاره ی مدیر پانسیون، مربی مهد

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.