پاورپوینت کامل با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم ۲۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم ۲۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم ۲۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم ۲۸ اسلاید در PowerPoint :

>

گفت وگو با ربیعه علی از تانزانیا

در طول راه که سعی می کردیم به قرار ملاقات برسیم به دردسرهایی که برای گرفتن مجوز مصاحبه کشیده بودیم، می اندیشیدیم که وارد مدرسه ی بنت الهدی شدیم. خودمان را به سالن کنفرانس رساندیم و وقتی پای حرف های سوژه مورد نظر نشستیم و از ماجرای مسلمان شدنش باخبر شدیم؛ بی اختیار فیلم محمد رسول الله(ص) و شکنجه های اولین شهیده ی تاریخ اسلام برای مان تداعی شد. در عصر به ظاهر مدرن که آگاهی و بینش مردم بالا رفته؛ گویا همان عصر جاهلیت و دوران خفقان صدر اسلام دوباره تکرار می شود.

نمی توانست تنها سعی و کوشش، صبوری و اراده ی خودش او را به این جا سوق داده باشد. بی شک، نیرویی، نوری و انرژی ماورایی او را به این جا کشانده بود. او انتخاب شده بود و حتماً شایستگی این انتخاب را داشت. کسی که به معنای واقعی مسلمان بود و باور قلبی عجیبی داشت. فضا آن قدر روحانی بود که تمام هیجان های مان به آرامشی عجیب بدل شد.

*لطفاً خودتان را برای مخاطبان نشریه ی پیام زن معرفی کنید.

ربیعه علی از کشور تانزانیا هستم و ۲۷ سال سن دارم. در کشور خودم تا پایان مقطع دبیرستان درس خواندم و در ایران کارشناسی کلام و فلسفه را گذراندم و هم چنان مشغول ادامه ی تحصیل هستم.

*در مورد نحوه ی مسلمان شدن و دین قبلی تان برای ما بگویید.

دین اجدادم و خانواده ام مسیحی بود. من هم تا سیزده سالگی مسیحی بودم و همیشه سؤالاتی در ذهنم داشتم که هیچ پاسخی برای شان پیدا نمی کردم. عده ای از مسیحیان معتقد بودند که عیسی(ع) خداست و عده ای می گفتند پسر خداست. یا می دیدم عده ای خانم های مسیحی با پوشش نامناسب وارد کلیسا می شوند و عده ای با پوشش بهتر. این رفتارها و گفته های متناقص برایم خیلی عجیب و غیرقابل تحمل بود. مسیحیت را دوست داشتم؛ اما ضعف ها و نقایصی داشت که هیچ کس جواب درستی برای سؤالاتم نداشت و به نظر می رسید باید دینی کامل تر و جامع تر از مسیحیت وجود داشته باشد. مطالعات زیادی کردم و پای مناظره ی مسیحیان و مسلمانان که در کشور ما انجام می شد، نشستم. چون حرف های مسلمانان برایم منطقی و جالب بود، تصمیم گرفتم مسلمان شوم.

*از روزی که مسلمان شدید، بیش تر برای ما توضیح دهید.

یک روز رفتم به خانمی که اهل تسنن بود گفتم می خواهم مسلمان شوم؛ از پوشش زنان مسلمان خوشم می آید. او مرا به مسجد برد و با امام جماعت آن جا صحبت کرد. امام جماعت وقتی فهمید سیزده ساله هستم، گفت: اجازه ی پدر و مادرت لازم است و من هم گفتم پدر و مادرم از هم جدا شدند و مادرم شدیداً مخالف اسلام است. امام جماعت کمی فکر کرد و با یکی از دوستانش مشورت کرد و گفت او تشنه ی اسلام است، اگر کمک اش نکنیم و از دنیا برود؛ مرتکب گناه بزرگی می شویم. سپس با کمک آن ها شهادتین را گفتم و به دین عزیز اسلام مشرف شدم.

*از سختی ها و مخالفت های این انتخاب بزرگ صحبت کنید.

من در خانواده ای بودم که تعصب شدیدی روی مسیحیت داشتند. وقتی مادرم مرا در لباس های بلند و گشاد و پوشیده دید؛ وقتی دید نماز می خوانم؛ مرا به باد کتک و ناسزا گرفت. یک روز مادرم آن قدر با عصا کتکم زد که عصا خرد شد و بعد با کمربند برادرم تا توان داشت کتکم زد. باور کنید هیچ دردی را حس نمی کردم. چون مادرم مشروب می خورد، فضای خانه نجس بود و مجبور بودم برای هر نمازم به مسجد بروم. مادرم به برادرم گفته بود هر بار که ربیعه را در مسیر مسجد دیدی، هر طور دوست داری کتکش بزن و با خفت و خواری او را راهی خانه کن؛ و من از ترس برادرم از مسیری طولانی تر که او مرا نبیند، به مسجد می رفتم.

مادرم در مورد لباس هایم به من توهین می کرد و برایم لباس نو نمی خرید تا مجبور شوم همان لباس های قبلی را بپوشم. من سعی می کردم لباس هایم را شب ها بشویم و یا اگر پاره می شد، بدوزم و همان را استفاده کنم. روزه هم می گرفتم، مادرم به همسایه ها و خواهر و برادرم می گفت هر کس به ربیعه برای افطاری غذا بدهد، با من طرف است. از پول توجیبی هایم که مادرم برای مدرسه می داد، برای افطاری شیرینی و شربت می گرفتم و با همان یک وعده فردا هم روزه می گرفتم.

*از پدرتان بگویید؛ اگر به او پناه می بردید بیش تر حمایت نمی شدید؟

وقتی مادرم دید مستأصل شده و نمی تواند به قول خودش تربیت ام کند از من خواست پیش پدرم بروم. اولین روزی که به خانه ی پ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.