پاورپوینت کامل بررسی تأثیر جنسیت در شکل گیری هویت زنان( قسمت اول) ۷۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بررسی تأثیر جنسیت در شکل گیری هویت زنان( قسمت اول) ۷۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بررسی تأثیر جنسیت در شکل گیری هویت زنان( قسمت اول) ۷۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بررسی تأثیر جنسیت در شکل گیری هویت زنان( قسمت اول) ۷۴ اسلاید در PowerPoint :

>

مقدمه

بحث در مورد تفاوت¬های بین مردان و زنان۱ از جمله مباحث پرطرف¬دار هم در مجامع علمی و هم در میان عموم مردم است. بسیاری از اطلاعات مربوط به روان¬شناسی زنــان از همین تحقیقات – مربــوط به تفاوت¬های جنسیتی – به دست آمده است. یکی از اولین افرادی که مسئله¬ی تفاوت¬های جنسیتی زنان و مردان را مطرح نمود، فیلسوف مشهور «ارسطو» است. ارسطو تحت عنوان «حقایق آشکار»۲ نظریه¬ی زوج¬های متضاد خود را مطرح نمود. وی زن و مرد را همچون فرد و زوج، چپ و راست، کج و صاف، تاریک و روشن، بد و خوب و ناقص و کامل، زوج متضاد قلم¬داد کرده است و معتقد است همواره یکی از این ویژگی¬ها بر دیگری ارجحیت دارد. نظریه زوج¬های متضاد ارسطو، قرن¬ها مبنای بسیاری از مطالعات بود. در قرن نوزدهم «جوزف گال»۳ و همکارانش اقدام به اندازه¬گیری اندازه¬ی مغز زنان و مردان نمودند. قصد آن¬ها از این اقدام روشن¬سازی این مسئله بود که بخش¬های مربوط به ویژگی¬های ظریف و حساس در مغز زنان، بیشتر و بزرگ¬تر از مغز مردان است. در این راستا محققین دیگری بر کوچک¬تر بودن مغز زنان نسبت به مغز مردان تأکید نمودند. اما زمانی که مشخص گردید که نسبت اندازه¬ی مغز زنان به جسم¬شان از نسبت اندازه¬ی مغز مردان به جسم¬شان بزرگ-تر است، تحقیقات در این زمینه پایان یافت و محققین به¬منظور کشف بخش¬هایی از مغز زنان که کوچک¬تر از مغز مردان باشد دست به کار شدند. در واقع بیشتر تحقیقات صورت گرفته در قرن ۱۹ به هر طریقی به دنبال کشف مدارکی مبنی بر ضعف و کهتری زنان بود! زمانی هم که نتایج تحقیقاتی، عکس این مطلب را نشان می¬داد، نتایج به¬صورت جانب¬دارانه و بر علیه زنان تفسیر می¬شد. برای مثال در سال ۱۸۸۷ طـی تحقیقی، «جــورج رومانس»۴ به این نتیجه رسید که روخوانی زنـــان از مـردان سریع¬تر و بی¬نقص¬تر است. اما در تفسیر این یافته به جای بیان برتری زنان نسبت به مردان در این حوزه¬ی خاص، نتایج به این صورت تفسیر گردید که افرادی که خوب روخوانی می¬کنند، دروغ¬گوهای بهتری هستند. بنابراین زنان بهتر از مردان دروغ می¬گویند! (Caplan & Caplan ,1999) جالب آن است که در همین دوران، تحقیقاتی که نتایج¬شان باور کهتری زنان را رد می¬کرد غیـرمشروع، اریب¬دار و ناقص قلم¬داد می-شدند. تا این که «هلن تامپسون»۵ روان¬شناس آمریکایی از روش علمی برای شناخت تفاوت¬های واقعی زنان و مردان استفاده نمود. وی ۲۵ نفر از دانش¬جویان زن و ۲۵ نفر از دانش¬جویان مرد دانشگاه شیکاگو را انتخاب کرد و آزمایش¬های مختلفی را در این جامعه¬ی آمــاری انجام داد. مؤلفه¬هایی کــه وی مورد توجه قرار داد شامــل: مهارت رانندگی، زمان عکس العمل، توانایی-های حسی، سرعت حرکت انگشتان، آستانه¬ی درد و تشخیص گرما و سرما بود. یافته¬های تحقیق وی اولین شواهد علمی برای شکل¬گیری ایده¬ی تفاوت¬های شناختی زنان و مردان را فراهم نمود. یافته¬های روان¬شناختی در قرن بیستم، بیان¬گر این بودند که تفاوت¬های روان¬شناختی بین زنان و مردان، امری طبیعی و اجتناب¬ناپذیر است. در این قرن عنوان گردید که تفاوت¬های روان¬شناختی زنان و مردان مبنای زیستی دارد. «چارلز داروین»۶ بیان نمود که زنان نسبت به مردان تکامل کمتری یافته¬اند. این بحث با نظرات «ادوارد کلارک»۷ ادامه یافت. وی معتقد بود مغز زنان نسبت به مردان سازگاری کمتری با مباحث علمی مطرح در آموزش¬های عالی دارد. «زیگموند فروید»۸ نیز تفاوت¬های مذکور را با مبنا قراردادن میل جنسی بررسی نمود. «ادوارد تارندایک»۹ روان¬شناس آمریکایی اوایل قرن بیستم، غریزه¬ی مادری را محور بررسی¬های خود قرار داد و به این نتیجه رسید که زنان از لحاظ زیستی مستعد مادر شدن هستند.

روان¬شناس آمریکایی «نااومی ویستین»۱۰، از طریق اشاره به نقش نیروهای محیطی و اجتماعی در شکل¬گیری تفاوت¬های جنسیتی، تحولی در تحقیقات به¬وجود آورد. در سال ۱۹۷۴ «ماکوبی» و «ژاکلین»۱۱ کتاب «روان-شناسی تفاوت¬های جنسی»۱۲ را به رشته¬ی تحریر درآوردند. این کتاب سال¬ها به¬عنوان یکی از غنی¬ترین منابع در زمینه¬ی تفاوت های جنسیتی مورد استفاده قرار گرفت. این دو نفر معتقد بودند که زنان و مردان تنها در چهار حوزه¬ی: رفتار پرخاش¬گرانه، توانایی ریاضی، توانایی فضایی و توانایی کلامی با هم متفاوتند. در سال ۱۹۷۸ پس از انجام تحقیقات متعدد، ماکوبی و ژاکلین به این نتیجه رسیدند که تفاوت بین زنان و مردان «بسیار ناچیز» است. امروزه هم دانشمندانی نظیر «کاهیل»۱۳، «هافمن» و «هستیانتورو»۱۴ همچنان به¬دنبال کشف تفاوت¬های مغز زنان و مردان هستند. عده¬ای از صاحب¬نظران نظیر «بلنکی»۱۵ و «کلینچی»۱۶ نیز به¬دنبال شواهدی مبنی بر تفاوت رفتار زنان و مردان با تأکید بر انسان-محوری، توجه، گرایش به قدرت کم و رابطه¬گرایی هستند. برخی دیگر نظیر «هاید» و «کلینگ»۱۷ (۲۰۰۱) درصدد اثبات این مسئله¬اند که تفاوت¬های جنسیتی در اکثر زمینه¬ها بسیار ناچیز و فاقد اهمیت است.

چگونه جنسیت بر هویت تأثیر می¬گذارد؟

واژه¬ی «منِ ممکن» اولین بار توسط «مارکوس» و «نریس»۱۸ در سال ۱۹۸۶ به¬منظور تشریح «روشی که یک فرد، خود را در نقش¬های متعدد آتی و آن چه در آینده ممکن است بشود، تجسم می¬کند،» به کار گرفته شد. ¬¬«من-های ممکن» هرفردی از طریق آن چه فرد در اطراف خود می¬بیند، شکل می¬گیرد. رسانــه¬ها، اشخاصی که فرد با آن¬ها در تعامل است و تجربــه¬ی اجتماعی، نقش مهمی در شکل¬گیری «من¬های ممکن» هر فرد دارد. تجسم خلبان شدن، مدیر شرکت شدن و یا رئیس جمهور شدن برای دختری که در جامعه¬ای رشد یافته که تمام خلبان¬ها، رؤسای شرکت¬ها و رئیس جمهورها مرد بوده¬اند چندان ساده نیست. مجموعه¬ی «من¬های ممکن» همه¬ی انسان¬ها نشانه¬ای از پاسخ¬شان به این سؤال¬ها است که: «من که هستم؟» و «من چه کسی می¬توانم باشم؟» «من¬های ممکن» در واقع نشان¬گر هویت۱۹ و انتظارات ما هستند. یکی از مهم¬ترین کارکردهای «من ممکن» ایجاد انگیزه است. فردی که دائماً خود را در نقش خاصی در آینده تصور می¬کند، با پشتکار بیشتری در مسیر تحقق آن تصویر گام بـرمی¬دارد و سختی¬های راه را تحمل مــی¬کند. اما چگونه محیط اجتماعی کـه فرد در آن بزرگ می¬شود تصویر فرد از آن چه هست، آن چه که باید باشد و آن گونـه که باید رفتار کند را شکل می¬دهد؟

چگونه طبقه¬بندی فرد از رفتارهای زنان و مردان شکل می¬گیرد؟

چگونه فرد الگوهای رفتاری¬ای را یاد می¬گیرد که فرهنگ جامعه از وی انتظار دارد؟

چگونه یک کودک یاد می¬گیرد که به¬عنوان یک زن یا یک مرد چه نقش¬هایی را عهده¬دار شود و چگونه بیندیشد؟

پاسخ¬گویی به این سؤالات مستلزم آشنایی با نظرات و تئوری¬های متنوعی است که در این خصوص ارائه گردیده-اند.

۱. فروید و هویت زیستی: زیگموند فروید (۱۹۶۰-۱۹۲۴) معتقد بود که رشد و نمو طبیعی مستلزم آن است که فرد طی ۵-۶ سال اول زندگی سه مرحله¬ی روانی – جنسی را پشت سر بگذارد. مرحله¬ی اول، مرحله¬ی دهانی۲۰ است. این مرحله یک سال اول زندگی را شامل می¬شود که در آن، دهان وسیله¬ی لذت برای کودک است. این لذت ناشی از مکیدن و بلعیدن است. کودک در خلال مرحله¬ی دهانی یاد می¬گیرد که دنیا را خوب یا بد، ارضاکننده یا ناکام¬کننده و ایمن یا خطرناک ادراک کند (شمس اسفند آبادی، ۱۳۸۴، ص۱۰). مرحله¬ی دوم طی۱ تا ۳ سالگی کودک رخ می¬دهد. در مرحله¬ی سوم است که دختران و پسران از هم متفاوت می¬شوند و کودکان سؤالاتی در مورد تولد و تفاوت¬های زنان و مردان مطرح کرده،؟ و ارتباط نزدیک¬تری با والد غیرهمجنس خود برقرار می-کنند. فروید از این تمایل تحت عنوان «عقده¬ی ادیپ»۲۱ یاد می¬کند. این نام از یک افسانه¬ی یونانی گرفته شده است. در این افسانه «ادیپوس» به جنگ با «لوییس»۲۲ پادشاه «تبس»۲۳ می¬رود و با کشتن وی پادشاهی تبس را بر عهده می¬گیرد و با «ژکاستا»۲۴، بیوه¬ی لوییس ازدواج می¬کند و صاحب دو دختر و دو پسر می¬شود. اما بعد از چند سال ادیپوس متوجه می¬شود که لوییس پدر واقعی و ژکاستا مادر واقعی¬اش بوده¬اند. با دانستن این موضوع ادیپوس چشم¬هایش را از حدقه در می¬آورد و ژکاستا خود را دار می¬زند. ادیپوس از آن پس با خواهر فداکارش «آنتیگون» زندگی کرد. آنتیگون در نقش چشمان ادیپوس، همیشه همراه وی بود و برای مراقبت از برادرش از تمامی خواسته¬ها و نیازهای خود گذشت.

فروید اذعان داشت که پسران ۳-۶ ساله تمایل و کشش زیادی به سمت مادر دارند و در این میان پدر را رقیب خود دانسته، نوعی احساس دشمنی نسبت به او دارند. در نظر پسران کوچک، پدر یک رقیب قدرتمند و ترسناک است. ترس پسران از پدران¬شان زمانی که متوجه می¬شوند که مجبورند عقده¬ی ادیپ خود را از بین ببرند، تشدید می¬شود. آن¬ها بـرای فائق آمدن بــر این ترس تصمیم می¬گیرند که پدران¬شان را به¬عنوان الگوهایی برای خود انتخاب کنند تا تمایل¬شان به مادر، فروکش کند. در راستای این همانندسازی با پدر، پسر باورها، طرز فکرها و ارزش¬های پدر را یاد گرفته، وجدانش شکل می¬گیرد. تمایل دختران به والد غیرهمجنس، عقده¬ی الکترا۲۵ است. دختران نیز در سنین ۳-۶ سالگی تمایل به تصاحب پدر دارند و به مادر حسادت می¬ورزند. درک ناتوانی در تصاحب پدر، باعث ایجاد تنش بین خود، پدر و مادر می¬شود و دختر برای فائق آمدن بر این تنش تلاش می¬کند از طریق همانندسازی با مادر، جذابیت خود را تقویت کند تا بتواند سایر مردان را تصاحب کند. فروید معتقد است که همانندسازی دختران با مادران¬شان به علت ناقص دانستن مادر، ناقص صورت می¬گیرد و به دنبال آن وجدان در دختران به¬خوبی شکل نمی¬گیرد. فروید زنان را موجوداتی فاقد وجدان و اخلاق، منفعل، حسود و مازوخیست معرفی می¬کند که همواره به مردان غبطه می-خورند.

انتقادهای متنوعی به نظریه¬ی فروید صورت گرفته است. برای مثال اکثر محققین معتقدند که بسیاری از مفاهیم روان¬شناختی تئوری فروید آزمون-ناپذیر هستند. تئوری فروید فاقد ویژگی ابطال پذیری۲۶ است. درحالی که ابطال¬پذیری یکی از ویژگی-های مهم هر تئوری مفید است. اثبات درستی و نادرستی تئوری فروید امکان¬پذیر نیست. برای مثال نمی¬توان از کودکان ۳-۶ ساله پرسید که آیا شما تمایل به تصاحب والد غیرهمجنس خود دارید؟ حتی اگر این اقدام نیز صورت گیرد پاسخ¬های به دست آمده اعتبار لازم برای تشریح یک تئوری را نخواهد داشت. از طرف دیگر زیربنای مرحله¬ی آلتی تئوری فروید را آگاهی از تفاوت¬های آناتومیک تشکیل می¬دهد. ولی تحقیقات بیان می¬دارد که کودکان ۳-۶ ساله، آگاهی چندانی نسبت به تفاوت¬های آناتومیک زنان و مردان ندارد و بیشتر تفاوت زنان و مردان را مربوط به نحوه¬ی پوشش آن¬ها و یا مدل موهای¬شان می¬دانند. انتقاد بعدی مربوط به جامعه¬ی مورد بررسی فروید می¬شود. فروید تئوری خود را با بررسی بیماران خود ارائه داد. کاملاً مشخص است کــه نتایج چنین تحقیقی قابـل تعمیم به تمام افراد جامعه و در تمام زمان¬ها نیست. فمینیست¬ها معتقدند که فروید بــه علت داشتن بینش مــردمـدارانه، افسانه¬های قدیمی در مورد زنان را به زبان علمی بیان کرده است.

۲. کارن هورنی۲۷: «کارن هورنی» یکی از شاگردان فروید و همچنین از جمله روان¬شناسان مشهور اروپایی است. وی معتقد بـود که نــه تنها زنــان و دختران به مردان و پســران غبطه نمی¬خورنـد، بلکه این مـــردان هستند که به علت فقدان توانایی باردار شدن به زنان غبطه می¬خورند و اکثر رفتارهای¬شان تحت تأثیر این غبطه خوردن به زنان است. برای مثال توفیق¬طلبی و تمایل به خلق و آفرینش، همگی ویژگی-هایی هستند که به¬منظور جبران این کاستی در مردان صورت می¬گیرد.

۳. نانسی چادورو۲۸: تئوری فروید بیش

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.