پاورپوینت کامل الگوهایی که نمی شناسیم( قسمت اول) ۵۶ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل الگوهایی که نمی شناسیم( قسمت اول) ۵۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل الگوهایی که نمی شناسیم( قسمت اول) ۵۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل الگوهایی که نمی شناسیم( قسمت اول) ۵۶ اسلاید در PowerPoint :

>

نگاهی به رفتارهای خانوادگی امام خمینی(ره)

آهسته راه می¬رفتند تا کسی بیدار نشود

خانم امام می¬گفتند: «بنده تا یاد دارم و در طول زندگی مشترک با ایشان هر شب (همیشه) به نماز شب می¬ایستادند و سعی داشتند که مزاحم من یا بچه¬ها نباشند. حتی یک شب هم ما به¬خاطر نماز شب آقا بیدار نشدیم، مگر این که مثلاً خودمان بیدار بودیم. مسافرت هم که می¬رفتیم آقا برای نماز شب که بیدار می¬شدند، طوری حرکت می¬کردند و آهسته راه می¬رفتند و وضو می¬گرفتند که مزاحم دیگران نبودند.۱

تنها جلوی پایشان روشن بود

در دل شب هنگامی که امام برای نماز شب برمی-خاستند، لامپ را روشن نمی¬کردند، بلکه از یک چراغ قوه¬ی بسیار کوچک استفاده می¬کردند که تنها جلوی پای ایشان را روشن می¬کرد. امام به آرامی راه می-رفتند تا دیگران بیدار نشوند.۲

دیگر پیش من نخواب!

من مدت¬ها نزد امام می¬خوابیدم، مواقعی که مادرم سفر بود. ایشان می¬گفتند: «تو نمی¬خواهد پیش من بخوابی، چون تو خوابت خیلی سبک است و این برای من اشکال دارد.» حتی ساعتی را که برای بیدار شدن¬شان بود یک وقتی لای یک چیزی پیچیدند و بردند دو اطاق آن طرف¬تر که وقتی زنگ می¬نزد من بیدار نشوم. من بیدار شده بودم، بیدار بودم اما به روی خود نیاوردم که بیدار شده¬ام. چون ایشان می-خواستند نماز شب بخوانند. فردا صبح برای این که ببینند من بیدار شدم یا نه، به من گفتند: «تو صدای زنگ را شنیدی؟» من می¬خواستم نه راست بگویم نه دروغ، گفتم مگر توی اطاق شما ساعت بود که من بیدار شوم؟ ایشان هم متوجه شدند که من دارم زرنگی می¬کنم. گفتند: «تو جواب مرا بده، تو از صدای ساعت بیدار شدی؟» ناچار بودم بگویم بله. لذا گفتم من احتمالاً بیدار بودم (برای این که واقعاً صدای ساعت خیلی دور بود و خیلی ضعیف) پس از این آقا گفتند: «دیگر تو نباید پیش من بخوابی، برای این که من همه¬اش ناراحت این هستم که تو بیدار می¬شوی.» گفتم، من مخصوصاً می¬خواهم که کسی پیش شما بخوابد (موقعی بود که ایشان ناراحتی قلبی داشتند و به تهران آمده بودند) که اگر شبی ناراحتی پیدا کردید، بیدار شود. گفتند: «نه، برو به دخترت لیلی بگو بیاید پیش من.» بعد از چند روزی که گذشت، گفتند: «لیلی هم دیگر لازم نیست بیاید.»۳ (امام فرموده بودند، لیلی هم به این دلیل نیاید که او مرتب پتویش را کنار می¬اندازد و من ناچار می¬شوم شبی چند بار پتو را روی او بیندازم!)

ناهار خورشت دارید؟

وارد اتاق امام که می¬شدی، انگار وارد بهشت شده¬ای چون بوی عطر می¬دهد. به¬خاطر این که آقا روزی چند بار ادوکلن و عطر استفاده می¬کنند. گاهی ما در منزل که کار آشپزخانه را انجام می¬دادیم بعد که می¬رفتیم خدمت امام، وقتی می¬نشستیم سرشان را برمی¬گرداندند و می¬گفتند: (ناهار فلان خورشت را دارید؟) غیرمستقیم می¬خواستند بگویند که بوی سبزی می¬دهی. البته هیچ وقت چیزی به ما نمی¬گفتند. حتی من یک دفعه گفتم، شما چه قدر باید ما را تحمل کنید. نمی¬خواستند خلاف بگویند، لذا گفتند: «خوب تحمل می¬کنم.»۴

چرا داد می¬کشید؟

یک بار یکی از بستگان¬مان در چند سال پیش (در زمان بنی¬صدر) آمدند خدمت امام. تابستان بود و ما توی حیاط بودیم. آن شخص خیلی اعتراض داشت و نظرات خاص خودش را داشت و خیلی بلند و تند با امام برخورد کرد. می¬گفت شما باید بگذارید بیایند در منزل¬تان مرگ بر فلان و بهمان بگویند، اما امام با این که من در قیافه¬شان ناراحتی را می¬دیدم با او برخوردی خیلی ملایم داشتند و به او گفتند: «چرا داد می¬کشید؟ بیایید با هم صحبت کنیم، حالا جوری با هم کنار می¬آییم. من که نگفتم کسی نیاید و جلوی کسی را نگرفتم، همه در صحبت¬های¬شان آزاد هستند.»

و خیلی ملایم با او برخورد کردند و این برخورد در دورانی بود که امام کسالت داشتند و من نگران قلب ایشان بودم.۵

خیلی گذشت داشتند

من شاهد بودم که افرادی می¬آمدند و توهین می-کردند. شدید توهین می¬کردند اما در ایشان هیچ حالت خشونت یا تندی ظاهر نمی¬شد. مثلاً (حرف مال خیلی سال پیش است که من هنوز ازدواج نکرده بودم) یک روز سر سفره¬ی شام بودیم که یکی از بستگان ما روی مسئله¬ای عصبانی شد، چنان از جا بلند شد که ما فکر کردیم رفت طرف حضرت امام که ایشان را مثلاً بزند. ولی امام هیچ عکس العملی نشان ندادند. البته او فقط هجوم برد و خودش نیز متوجه شد و برگشت. اما امام آرام همین طور که نشسته بودند سر سفره – شام بادمجان سرخ کرده داشتیم – یادم است، هیچ برخوردی نشان ندادند و هیچ حالت خشم یا عکس العملی اصلاً نشان ندادند.۶

نمی¬گویند حرف نزنید

یک روز دایی می¬گفت که رفتم خدمت امام، داشتند رادیو گوش می¬کردند، اما نخواستند به من بگویند حرف نزن، بلکه رادیو را نزدیک گوش¬شان گذاشتند. گاهی که ما دو سه نفری در خدمت ایشان صحبت می-کنیم، ایشان به صورت اشاره به ما می¬گویند حرف نزنید و مستقیماً به ما نمی¬گویند حرف نزنید. یک وقت می¬بینیم بلند می¬شوند می¬روند نزدیک تلویزیون و به آن نگاه می¬کنند و ما متوجه می¬شویم که صحبت-های¬مان موجب شده است که ایشان نتوانند از تلویزیون استفاده کنند.۷

خودشان از اتاق بیرون می¬روند

این که من می¬گویم امام نصیحت نمی¬کنند؛ یعنی مثلاً وقتی ایشان به رادیو گوش می¬کنند و ما با همدیگر در حضورشان صحبت می¬کنیم امام بلند می¬شوند و توی حیاط می¬روند و رادیو گوش می¬کنند، اما به ما نمی-گویند از اتاق من بروید، بلکه خودشان رادیو را برمی¬دارند و از اتاق بیرون می¬روند و گوش می-کنند.۸

همیشه لبخند می¬زدند

هر کس از خانواده¬ی امام که به دیدار ایشان می¬رفت احساس می¬کرد که آقا خیلی دوستش دارد. همه¬ی ما این احساس را داشتیم که امام بیشتر از همه به ما علاقه دارد. امام خصوصیاتی داشتند که قابل صحبت نیست. من هنوز یادم نمی¬آید که به اتاق امام وارد شده باشم و ایشان لبخند نزده باشند.۹

توجه¬شان به خانواده بود

امام در تمام طول شبانه¬روز حتی یک دقیقه وقت تلف شده و بدون برنامه از قبل تعیین¬شده نداشتند. ایشان با توجه به شرایط سنی و میزان فعالیتی که داشتند باز هم ساعات خاصی را در سه نوبت (هرکدام بین نیم تا یک ساعت) به اهل منزل اختصاص داده بودند که هر کدام از ما که مایل بودیم خدمت ایشان می¬رسیدیم و مسائل¬مان را مطرح می¬کردیم. امام در این ساعات معمولاً فکراً و روحاً توجه¬شان به خانواده بود، هر سؤالی می¬کردیم بدون جواب نمی-گذاشتند. حتی هیچ گاه خودشان ابتدا مسائل را مطرح نمی¬کردند و می¬خواستند که از این وقت، اعضای خانواده استفاده کرده و بر حسب ضرورت مسائل¬شان را عنوان کنند. اگر سؤالی را به¬دلیل کم¬بود وقت پاسخ نمی¬دادند، حتماً در خاطرشان بود که در فرصت مناسب دیگری پاسخ دهند.۱۰

از ما اجازه می¬گرفتند

اگر زمانی وارد اتاق امام می¬شدیم و ایشان مشغول خواندن قرآن بودند؛ از ما اجازه می¬گرفتند که خواندن آن صفحه را تمام کنند و بلافاصله آن صفحه را تمام می¬کردند و بعد به ما اظهار محبت می-فرمودند.۱۱

بسیار صمیمی بودند

امام در برخوردهای¬شان با افراد آن¬چنان صمیمی بودند که انسان فکر می¬کرد ایشان هیچ کار و مشغله¬ی دیگری ندارند جز این که با او صحبت کنند. گاهی از مسائل شخصی و مشکلات ما سؤال می¬کردند به-گونه¬ای که واقعاً انتظار نمی¬رفت امام با این همه مسئولیت¬هایی که بر دوش دارند و با این وقت اندک، این قدر نسبت به مسائل خانواده دقت داشته باشند.۱۲

پیامبرگونه رفتار می¬کردند

برخورد امام با خانواده¬شان پیامبرگونه بود. بعدازظهرها که می¬شد خانواده¬ی امام، نوه¬ها، دخترها و عروس می¬آمدند و دور ایشان می¬نشستند و چنان با امام گرم می¬گرفتند و شوخی و مزاح می-کردند که تصور چنین حالتی برای یک رهبر سیاسی با آن همه مشغله شاید غیرممکن باشد.

من بعضی از روزها شاهد بودم که امام با این سن و سال و مشغله¬ی کاری با علی ¬بازی می¬کرد. ایشان یک طرف اتاق می¬ایستاد و علی در طرف دیگر و با علی توپ¬بازی می¬کرد.۱۳

نگفتم عزیزترین موجود!

تفاوت بین بچه¬های خانواده را هنوز هم ما متوجه نشده¬ایم. الان ایشان شاید حدود سیزده، چهارده تا نوه دارند. حتی یک نتیجه¬ی دو، سه ساله هم دارند، البته به استثنای یک پسر کوچک که تازه خدا به برادرم داده است و ما حس می¬کنیم و به نظر می-آیدکه برای آقا فرق دارد؛ چون هر چه باشد در خانه¬ با ایشان هست و حالت اولاد را دارد، اما به طور کلی ما هیچ وقت متوجه تبعیض نشدیم. واقعاً نتوانستیم بفهمیم که کدام را بیشتر دوست دارند. اتفاقاً یک وقتی آقای رفسنجانی از قول امام در نماز جمعه گفتند: امام گفته¬اند: «احمد که عزیزترین اولادهای من است. ..» بعد که ما به امام خرده گرفتیم، ایشان گفتند: «من در بین اولادهای مرد گفتم و مردها با زن¬ها مرزشان دوتاست. از مردها خوب بله! احمد از همه عزیزتره. نه موجود! من که نگفتم عزیزترین موجود!» و واقعاً ما یک بار ندیدیم که آقا جانب یکی از بچه¬ها را بگیرند و ما واقعاً نفهمیدیم که ایشان به کدام¬مان بیشتر توج

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.