پاورپوینت کامل با نامِ بی نشان ۴۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل با نامِ بی نشان ۴۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل با نامِ بی نشان ۴۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل با نامِ بی نشان ۴۰ اسلاید در PowerPoint :

>

دکمه های مانتو را باز می کنم. علی کتش را آویزان چوب لباسی می کند و می گوید: «من که می گم برو تهران پیش مادرت اینا. حالت که بهتر شد خودم میام و برت می گردونم.» مانتو را آویزان می کنم و روی مبل می نشینم.

– اصلاً حرفشم نزن. من تو رو تنها نمی ذارم. اونم تو این شهر غریب!

می آید و کنارم می نشیند.

– پس حداقل مادرت بیاد یکی دو هفته پیشت بمونه. می ترسم مشکلی برات پیش بیاد، مگه نشنیدی الآن دکتر چی گفت؟

می خندم و می گویم: «چشم آقای نگران، به مامان زنگ می زنم، ببینم چی می گه.»

– پس چی که نگرانم! خدا داره سه ماه دیگه یه پسر کاکل زری بهم می ده.

اخم هایم را می کنم تو هم و با خنده می گویم: «پس نگران آقا پسرتی نه من؟!» می خندد.

– اخم نکن که اصلاً بهت نمی یاد! خودت می دونی که اگه نگران این بچه ام واسه اینه که مادرش تویی، وگرنه من که هزار بار گفتم الآن زوده، هنوز آمادگیشو نداری. اما شما خانوم خانوما هی گفتی: «این جا تنهاییم، غریبیم، بچه سرگرممون می کنه!» وگرنه خودت می دونی که…

می پرم وسط حرفش. می گویم: «آره بابا می دونم، تسلیم تسلیم!»

ناهار را حاضر می کنم و میز را می چینم.

– ناهار حاضره. فقط بی زحمت برو از حیاط خلوت، تو این کاسه خیارشور بریز.

علی کاسه را برمی دارد و می رود. وقتی بر می گردد، می گوید: «کم خیارشور بخور خانوم. این بچه آخرش شکل خیارشور می شه ها! اون وقت رو دست مون می مونه!»

همین طور که خیارشورها را خرد می کنم، می گویم: «نخیر. پسرم هر چی باشه از باباش که بدتر نیست. آخرشم یکی مثل من نصیبش می شه.» علی پلو می کشد.

– اوه، اوه یه کم تحویل بگیر خودتو، مگه من چم بود؟

می آیم می نشینم سر میز و می گویم: «حالا خداییش فکر می کردی من بهت جواب مثبت بدم؟!» علی سینه اش را می دهد جلو و می گوید: «پس چی؟ جَوون به این رعنایی، کار نداشتم! قیافه نداشتم! خانواده نداشتم؟! تازه از خداتم بود!» می خندم و می گویم: «آره از خدام بود، ولی فقط سر یه چیز تردید کردیم.»

لبخند علی محو می شود. می گوید: «سر چی؟» می گویم: « کارِت. بابام راضی نبود، می گفت کار خطرناکیه. از طرفی، دوری از دختر یکی یدونه شون هم خیلی براشون سخت بود. بالاخره سه سال مأموریت اون هم کجا؟ سیستان و بلوچستان!» علی آرام می پرسد: «پس تردید کردی؟» به چشمانش نگاه می کنم و آرام می گویم: «من نه علی جان! پدرم. فکر می کنی چی شد که پدرم رضایت داد؟ من بودم که مادرمو راضی کردم، اون هم پدرمو راضی کرد. می دونی چرا؟» علی سرش را تکان می دهد: «چرا؟» می گویم: «چون عاشقت بودم.» علی با قاشقش بازی می کند و می گوید: «منم همین طور.» می خندد و می گوید: « غذامون یخ شد!»

کمی برنج ته بشقاب باقی مانده. می برم تا برای کبوترهایی که در حیاط خلوت لانه کرده اند بریزم. کبوترهای نر و ماده نیستند. علی را صدا می زنم. علی می آید و می گوید: «چیه چی شده؟!»

– نیستند. الآن بهترین وقته که جوجه هاشونو ببینیم. صندلی رو میاری؟!

علی می رود و با دو تا صندلی برمی گردد. می رویم بالا. می گویم: «وای چه خوشگلن!» علی با یک دستش کمرم را می چسبد و می گوید: «ماشاءالله چه بابای فعالی! چه جوری شکم چهارتا جوجه رو سیر می کنه؟!» جوجه ها نگاه مان می کنند. دارند پر درمی آورند. ترسیده اند و بال بال می زنند. همین روزهاست که مادرشان پرواز یادشان دهد و آن وقت خودش پر بزند و برود و جوجه هایش بمانند و یک دنیای جدید.

* * *

از خواب می پرم. نمی توانم درست نفس بکشم. با صدای نفس هایم علی هم بلند می شود. طفلکی در این مدت همیشه آماده باش است. می گوید: «چی شده فاطمه؟!» می گویم: «هیچی، خواب دیدم.» علی نگران می گوید: «بازم خوابای آشفته؟» دهانم خشک شده است. می گویم: «آره. می ترسم علی!»

– از چی؟ من کنارتم. سعی کن آروم باشی. می رم برات آب بیارم.

آب را می خورم و دراز می کشم. کمی آرام می شوم. علی بالای سرم آیت الکرسی می خواند و می خوابم. با صدای زنگ موبایلِ علی چشمانم را باز می کنم. می رود بیرون از اتاق و حرف هایش را بریده بریده می شنوم.

– اونا که قرار بود عملیاتشون هفته بعد انجام بشه… باشه… خودمو می رسونم.

از اتاق می روم بیرون. علی نگاهم می کند و می گوید: «ببخشید، بیدارت کردم؟» چشمانم را می مالم.

– ساعت پنج صبحه، چی شده علی؟!

– هیچی نگران نباش، فقط یه کم زودتر می رم سرِ کار.

می گویم: «برای چی مگه اتفاقی افتاده؟!» علی می آید طرفم و می گوید: «نه، مگه قراره اتفاقی بیفته؟! تو برو بخواب، من باید برم.» نمی خواهد به من چیزی بگوید. می داند این روزها دلهره و اضطراب، خواب خوش را حرامم کرده است. اما اگر نگوید…

– می خواید برید عملیات، نه؟ خودم شنیدم!

علی دستم را می کشد به سمت اتاق خواب و با خنده می گوید: «استراق سمع می کردی پس!» روی تخت می نشینم و می گویم: «علی خواهش می کنم. اگه بهم نگی، بدتر نگرانت می شم. بگو دیگه.» علی هم می نشیند.

– ای بابا! هیچی، یه باند قاچاقه. قرار بود هفته ی آینده یه معامله انجام بدن ولی انگار بو بردن و معامله رو جلو انداختن. ما هم می خوایم بهشون شبیخون بزنیم.

سرم را توی دستانم می گیرم و می گویم: «پس کابوسایی که شب می دیدم…» علی می دود توی حرفم.

– با همین فکر و خیالاست که داری خودتو مریض می کنی. فاطمه جان هیچ اتفاقی نمی افته، نباید بترسی. نشنیدی دکتر چی گفت؟ مثبت فکر کن، آرامش خودتو حفظ کن.

سرم را بلند می کنم و می گویم: «آخه…» علی می گوید: «آخه نداره، تو باید مبارزه کنی. دلم نمی خواد وقتی پسرمون به دنیا می یاد یه مادر افسرده و دل مرده داشته باشه. دلم می خواد بشی همون فاطمه ی همیشگی.»

حاضر می شود. در دلم چهارقل می خوانم ومی روم صدقه ای می اندازم، اما این فکر و خیال لعنتی… در را که باز می کند، صدایش می کنم. برمی گردد و نگاهم می کند. چشمان بی قرارم را که می بیند در را می بندد و به سمتم می آید. سرم را به سینه اش می چسباند، قلبش آرام آرام می زند. می گوید: «فاطمه جان چرا این قدر بی قراری؟ دفعه ی اولم نیست که دارم می رم!» می گویم: «می دونم، ولی… ولی نمی شه امروز نری؟»

سرم را بلند می کند و به چشمانم نگاه می کند.

ـ عملیات قبلی هم نرفتم یادته؟! نمی شه که….

می گویم: «می دونم، می

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.