پاورپوینت کامل یک شاخه گل سرخ ۱۵ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل یک شاخه گل سرخ ۱۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل یک شاخه گل سرخ ۱۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل یک شاخه گل سرخ ۱۵ اسلاید در PowerPoint :
>
«سایه! همش دروغ بود؟ مگه نمی گفتی من خورشید زندگیتم؟ مگه نمی گفتی اگه تو نباشی سایه می میره؟ خورشیدی که سایه نداشته باشه خورشید نمی شه….»
مرد جوان گریه می کرد و بلندبلند حرف می زد. پرستار ملحفه ی سفید را روی چهره ی دختری که بر تخت خفته بود، کشید. زن بر ملحفه چنگ انداخت و فریادش در راه روی بیمارستان پیچید: «بلندشو، لباس سفید عروسی تو بپوش. ببین، امیدت این جاست.» گریه امانش نداد. امید، گیج شده بود و سر تکان می داد. مرد دستان لرزان پسرش را گرفت. می دانست جوانش شب دامادی، پیراهن سیاه می پوشد. پرستار به اتاق بازگشت با دیدن چشم های گریان، تحمل نکرد و بیرون دوید. مادر سایه فریاد زد: «کدوم نامردی، سایه رو ازم گرفت.»
دکتر با چهره ای درهم وارد شد. گریه ی مادر و پدرهای زیادی را دیده بود. زن جلو دوید: «دخترم. .دخترم…»
دکتر به زمین چشم دوخت: «با تصادفی که کرده، دچار مرگ مغزی شده؛ تنها راه اینه که روح مرحومه رو شاد کنین و…»
زن طرف تخت دوید و خود را بر جسد دختر انداخت. سرش را در آغوش گرفت، صدایش می لرزید: «سایه زندس. می بینین که. .. هنوز نفس می کشه، بدنش گرمه، قلبش می تپه.» دکتر، بعد ازسکوتی طولانی تنها یک جمله گفت: «متاسفم، می تونین وجودشو به دیگران هدیه کنین…. » زن فریاد کشید و سایه را بیشتر در آغوش فشرد. دکتر، نفس عمیقی کشید. پهنای صورتش خیس شد. حرفی نزد و از اتاق بیرون رفت.
امید، سر بر دیوار می کوفت. مرد به سویش رفت و سرش را در آغوش گرفت. پسرنالید: «خیلی زود رفت بابا…»
پدر سایه، شانه های لرزان زن را گرفت و او را عقب کشید. زن سایه را در آغوش فشرد: «تو هم می خوای دخترمو بگیری، نمی ذارَم…»
مرد رهایش کرد. به دختر خیره ماند؛ به چشم هایی که باید چند هفته ی دیگر از پس تور سپید عروسی به او می نگریستند. چشم هایی که آرام خفته بودند. امید، سر بر شانه های پدر می گریست و هر از گاه به چهره ی رنگ باخته ی سایه، چشم می دوخت و ناله اش بلند تر می شد.
مرد دوباره شانه های لرزان زن را گرفت. زن ملحفه ی سفید را میان مشت هایش فشرد، به سختی بلند شد وکشان کشان بیرون رفتند. پسر خود را روی تخت انداخت و فریاد زد: «مگه نمی گفتی دشت شقایقو دوس داری؟. . پاشو، شقایقا باز شدن. بی تو می میرم. …» چهره ی سایه گل انداخته بود.
مرد، پسرش را در آغوش گرفت. او با پاهایی لرزان ایستاد و لنگ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 