پاورپوینت کامل پشت یک چراغ قرمز ۱۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل پشت یک چراغ قرمز ۱۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پشت یک چراغ قرمز ۱۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل پشت یک چراغ قرمز ۱۸ اسلاید در PowerPoint :
>
من با او حرف زده ام؛ بارها. گاهی به خاطرش چندین بار این راه را تا میدان رفته و برگشته ام پشت همین چراغ قرمز، تا نگاهش را ببینم؛ آن صورت سبزه و ابروهای کشیده اش را. چه قدر دنبالش گشته ام تا پیدایش کرده ام، چه قدر چشم هایش را زیرورو کرده ام تا در عمق شان همان نگاه را یافته ام.
وقتی آمدم، همه چیز عوض شده بود. دانه دانه همسایه های قدیمی و اقوام دور و نزدیک را دیدم، تا فهمیدم پیش خاله ی پیرش مانده است و چه می کند. بالاخره پیدایش کردم. رفتم سراغش و دیدم که پاورپوینت کامل پشت یک چراغ قرمز ۱۸ اسلاید در PowerPoint، آدامس می فروشد، اسپند دود می کند و گاهی در گوشه ای، فال هم می گیرد.
اولین بار که دیدمش، صورتش را پوشانده بود. انگار خجالت می کشید کسی چهره اش را ببیند! اما تا چشم هایش را دیدم، شناختمش. بعد از مدتی، تمام چهره اش را دیدم.
*
دیگر مرا شناخته است، بارها دستم را دراز کرده ام و فالم را گرفته است. مهملاتی تحویلم داده و من نیز با خنده پولی کف دستش گذاشته ام؛ اما یک بار گفت: «گمشده ای داری.» و من در چشمانش زل زدم و گفتم: «پیدایش می کنم؟» گفت: «در فال بعدی معلوم می شود، می خواهی برایت بگیرم؟ اما پولش بیش تر می شود!»
دستم را کشیدم و گفتم: «من پیدایش کرده ام.» و نگاهم را از چشمانش گرفتم. چه شباهت غریبی به چشمان مادرش دارد؛ انگار از کاسه ی سر او درآورده و در صورت این دختر کاشته اند! یک بار از مادرش پرسیدم، بی تفاوت گفت: «مرده است.» خواستم از پدرش بپرسم؛ اما…
*
این روزها دیگر سراغم نمی آید. مرا می بیند؛ ولی به سراغ ماشین های دیگر می رود؛ اما من می روم، می روم، می نشینم و نگاهش می کنم. برایش بوق می زنم، دست تکان می دهم که بیاید و برایم فال بگیرد؛ اما نمی آید. شاید دل گیر است! شاید نباید از پدرش می پرسیدم! اما مگر من چه کرده ام؟ فقط با او از حقیقت گفته ام.
*
یک بار، تنها عکس باقیمانده ی سه نفری مان را نشانش دادم؛ آخرین عکس مان باهم بود. چهارساله بود و در آغوش من. هرچه می کردم، نگاهم نمی کرد، به حرف هایم گوش نمی داد، التماسش کردم؛ اما… تا این که عکس را نشانش دادم و آن وقت بود که آمد و سوار ماشین شد و سکوت کرد. سکوت کرد تا بشنود حرف هایی به قدمت دوازده سال دوری را و من گریزان از نگاهش سکوت را شکستم و از پدرش پرسیدم. نگاهش را دزدید؛ اما وقتی به تندی گفت: «مرده است.» صدایش می لرزید. گفتم: «کی؟ تو او را دیده ای؟» هیچ نگفت و این بار جوابش را خودم دادم. گفتم زنده است، برگشته و می خواهد پیش او بماند. نگاهم کرد.
ـ خُب؟
گفتم: «خُب! یعنی نمی خواهی بدانی کجا رفته بود؛ چرا رفته بود؟»
رویش را کرد آن طرف و از شیشه بیرون را نگاه کرد. صورتش را چرخاندم به سمت خودم.
ـ مجبور شده بود به خارج برود. خلاف کرده بود، فراری بود!
به تندی گفت: «حالا هم کسی مجبورش نکرده، برگردد!» و در ماشین را باز کرد که
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 