پاورپوینت کامل بی تو به سر نمی شود ۴۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بی تو به سر نمی شود ۴۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بی تو به سر نمی شود ۴۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بی تو به سر نمی شود ۴۱ اسلاید در PowerPoint :
>
فیلم نامه ی کوتاه
روز/ خارجی/ حیاط
ساختمان، یک خانه ی ویلایی با یک حوض و باغچه است. دورتادور ایوان نرده های نیم متری کشیده شده است. کلید در قفل می چرخد و مریم (۴۵ساله) که کاغذی در دست دارد، وارد حیاط می شود. کاغذ را تامی کند. چادر را از سرش برداشته و در حین حرکت، به سمت یکی از پنجره ها نگاهی می اندازد.
روز/ داخلی/ پذیرایی
یک چمدان در سالن پذیرایی دیده می شود. مریم از درون کیفش، یک بسته آجیل بیرون می آورد. آن را درون چمدان جا می دهد و زیپش را می کشد. به ساعت دیواری نگاه می کند. ساعت ۱۲:۱۵ است.
روز/ خارجی/ حیاط
صدای زنگ حیاط شنیده می شود. مریم چادر رنگی اش را روی سرش می اندازد و در را بازمی کند. مردی از پشت در با مریم حرف می زند و می رود. مریم در را می بندد. با حالتی شوک زده چادرش را روی صورتش می کشد.
روز/ داخلی/ اتاق
درِ کمد دیواری، باز است. چند لباس قدیمی، با رنگ روشن روی زمین است. مریم روی تور و پولک لباس ها، دست می کشد. بقچه ی دیگری را که پر از لباس مشکی است، بازکرده و از بین آن ها چند لباس برمی دارد. آن ها را جلوی آینه، روی تنش امتحان می کند. بغض می کند؛ سپس با چهره ای ماتم زده در میان لباس ها می نشیند.
روز/ داخلی/ پذیرایی
مریم چادر مشکی اش را برداشته و براندازمی کند؛ سپس جیب های مانتویش را خالی می کند. کاغذِ تاشده را نیز از جیبش بیرون می آورد. آن را بازمی کند. کاغذ، یک فرم ثبت نام مربوط به مؤسسه ی نگه داری از سال مندان است. مریم مچاله اش کرده و می خواهد آن را درون سطل کنارِ چوب لباسی بیندازد؛ اما لحظه ای مکث کرده و آن را در دست نگه می دارد.
روز/ خارجی/ حیاط
مریم کنار حوض، مشغول آب کشیدن لبا س هاست. یک روسری، مانتوی مشکی گشاد، به همراه دو چادر مشکی روی بند رخت دیده می شود.
روز/ داخلی/ اتاق- پذیرایی
مریم سیم تلفن را به پریز می زند و به سمت پذیرایی می آید.
مریم: دیگه دست از سر این ستاد بردار… بذار یکی زنگ می زنه، خبر شیم.
او چمدان را بازکرده و لباس های آن را بیرون می آورد. تای یکی از لباس ها را بازمی کند. لباس زنانه، قدیمی و بلند است. مریم آن را به صورتش می چسباند و بی صدا گریه می کند. در همین حین، پیرزنی از اتاق بیرون می آید. لباس های تنش مانند همان لباس است.
روز/ داخلی/ اتاق
یک سینی نان و نیمرو روی میز است. مریم لقمه می گیرد و در دهان پیرزن می گذارد. پیرزن در حالی که به چهره ی مریم نگاه می کند، غذایش را می خورد.
مریـم: دوست داری فردا ببرمت بیرون؟ الآن چند روزه نرفتیم بیرون؟… دلت تنگ نشده؟
پیرزن مانند کودکی که به چهره ی مادرش نگاه می کند، به صورت مریم نگاه می کند و غذایش را می جود. مریم با مهربانی رو به او لبخند می زند. در پس زمینه، لباس ها روی بند رخت، تاب می خورند.
روز/ داخلی/ پذیرایی- اتاق
درِ سالن باز است. کبوتر سفیدی قدم زنان وارد سالن می شود. مریم مشغول صحبت با تلفن است و اشک هایش را پاک می کند.
مریم: باشه… منتظرتونم… سلام برسون… خداحافظ!
تلفن را قطع می کند. به دفترچه ی تلفن نگاه می کند و شماره ی دیگری می گیرد و با سیم تلفن بازی می کند. از سیم تلفن، سیم دیگری، از کنار دیوار به سمت اتاق پیرزن کشیده شده است. امتداد سیم به تلفن قدیمی درون اتاق پیرزن می رسد. کبوتر به اتاق می رود. پیرزن خوابیده است و در خواب ناله می کند.
پیرزن: (خارج از کادر) حاجی! حسین نیفته… حسین!… حسین!
کبوتر به مریم نگاه می کند که دفترتلفن را تا انتها ورق زده، به شماره ای زنگ زده و با بغض با آن سوی خط حرف می زند.
روز/ داخلی/ اتاق پیرزن
کبوتر پرزده و به سمت پنجره می رود؛ اما به شیشه می خورد و روی زمین می نشیند. پیرزن از خواب بیدارمی شود. چند لحظه به دیوار خالی روبه رویش نگاه می کند. از رنگ و روی دیوار پیداست قاب عکسی روی آن بوده است. پیرزن بی قرارمی شود. دوباره به دیوار نگاه می کند. از جایش بلندشده و به سمت تلفن قدیمی ای که کنار پنجره است، می رود. گوشی را برداشته و شماره ای می گیرد. جای چهار شماره روی شماره گیر، کم رنگ تر از بقیه ی شماره ها دیده می شود.
کبوتر آرام و قرار ندارد و تند و تند قدم برداشته و عرض پنجره را طی می کند. پیرزن آهسته و با صدایی نامفهوم، عبارت هایی را به زبان می آورد. پس از چند لحظه که جواب شخص پشت خط را می شنود، گوشی را می گذارد. تلفن را به سمت دیگری می کشد و می خواهد دوباره زنگ بزند که ناامید می شود و تلفن را روی میز می گذارد. سیم تلفن که شل شده است، از پریز درمی آید. پیرزن روی صندلی می نشیند و به درِ حیاط خیره می شود. با گوشه ی روسری اشک هایش را پاک می کند.
روز/ داخلی/ سالن
پیرزن از دست شویی بیرون می آید. مریم نیز پس از لحظه ای بیرون آمده و دستش را خشک می کند. به سمت چمدان رفته و بقیه ی وسایل را از درون آن بیرون می آورد. پیرزن به او نگاه می کند.
مریم: می خواستم برم… خسته شدم، همه ی روزام تکراریه… همه ش تکرار دیروزه… اون جا کارشون همینه، تکرار، تکرار، تکرار؛ ولی بابتش پول می گیرن، خرج زندگی شونو درمیارن. نصف روزشونو با شما تکرارمی کنن؛ ولی بقیه شو زندگی می کنن… به خاطر همون زندگی نصف روزه شون، حاضرن نصفشو هر روز تکرارکنن…؛ اما من چی؟ من دائم التکرارم (گریه می کند. پیرزن کنار او می ایستد و سر مریم را می بوسد). حالم داره از دست خودم بدمی شه… تو خوبی خانوم! من آدم بدی ام… حلالم کن.
مریم سرش را روی پای پیرزن می گذارد. پیرزن سر او را نوازش می کند. کبوتر پرمی زند و بالای یکی از درها می نشیند.
روز/ داخلی/ آشپزخانه- اتاق
مریم، پیرزن را روی صندلی آشپزخانه می نشاند. نگاه بی قرار پیرزن به اطراف می چرخد. در همین حال، قاب عکسِ روی میز را می بیند. آرام می شود و نگاهش را به عکس می دوزد. مریم بشقاب میوه ای روی میز می گذارد.
مریم: به چی نگاه می کنی؟ (جوابی نمی شنود.) خانوم جان! حرف بزن… به چی نگاه می کنی؟ (دست پیرزن می دهد را روی عکس می کشد.) اینو می شناسی خانوم؟ (پیرزن به عکس نگاه می کند.) پسرته.
پیرزن: پسر من، حسینه…
مریم: خب این حسینه دیگه… می دونی الآن کجاس؟
پیرزن: رفت سر کار…
کبوتر از یک سمت سالن به سمت دیگر پرمی زند.
مریـم: حسین رفت خرمشهر… من کی ام؟ (پیرزن جوابی نمی دهد. مریم متأثرمی شود و دست پیرزن را می گیرد.) من مریمم… شناختی؟
پیرزن: خوب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 